X
تبلیغات
سيّد در ماه خدا - رمضان 82

سيّد در ماه خدا

مطالب مکتوب و منقول حجت الاسلام سیّد محمّد انجوی نژاد در رمضان سالهای مختلف-->مراجعه به آرشیو موضوعی

رمضان 82 - وبلاگ آقا سيد

رمضونه . رمضونه !!رمضون ۸۲

 صبح عيد فطر :

رمضان تموم شد .
عيد همه مبارک . اما خدا هنوز هست . اونايی رو که جو گرفته بود  رفتن و اونايی رو که خدا گرفته  براشون فرقی نکرد .
بهر جا بنگرم کوه و در و دشت    نشان از قامت رعناتو بينم
بخودت تلقين نکنی که کارم تموم شده ها . نه بابا استارت آدميت زده شده .
خب منم ديگه اين صفحه رو می بندم . از فردا صفحه جديدی شروع ميشه .
همينه ديگه . بهر حال رفت  و ما مانديم . چه ميشود کرد . تو همين وبلاگ مشهد تموم شد - اعتکاف تموم شد - رمضان تموم شد و شايد تو همين وبلاگ عمر ما هم تموم بشه .
خوشا به حال اونايی که زمان ها و مکان ها تمومشون نمي کنه .
و چه بدبختن اونايی که جو زده زمان و مکانند .
                            آخرين همين قسمت رمضان - تا بعد
 
شب ۲۸ رمضان :
به مناسبت دشت خيلی خوبم در شب ۲۷ منهم يه هديه برای وبلاگ نويسا و سايت دارهادارم .
اگر به سايت زير برويد و در بالای صفحه - جای سرچ - نام وبلاگ يا سايت خود را تایپ و سپس سرچ کنيد  فقط آن وبلاگ هايی را که به شما لينک داده باشند برايتان نمايش ميدهد .
در ضمن ميشه اينقدر به تکيه کلامای آپ ديت من تو نوشته هام در پياماتون گير نديد ؟
می بخشيدا اما مثل اينکه يادتون رفته « من براتون مادری کردما ؟!؟!؟ »
چند بازم  همين !
شب ۲۷ رمضان :
آخرين شب قدر هم گذشت .
اما آيا خدا هم می گذرد ؟ آيا درب ها هم بسته می شود ؟
 آيا قدرت خدا کم می شود ؟ خب خيلی حرفا باشه برای شب آخر .
اما نقدا اينکه - البته از نظر حقوقی عرض می کنما - نکنه ماه رمضان با تموم شدنش بهانه ای دست ما بده برای برگشت . نه ! رمضان استارت شروع است .
يعنی در اول جاده رهايی قرار گرفتن . رمضان هدفيست برای ايصال به مطلوب نه اينکه خود هدف باشد . يادت باشد شيطونی که داره برای روز آزاديش نقشه ميکشه الان داره روی همين پروژه برای تو کار می کند که ترا در مخمصه نرسيدن به هدف گير بيندازد .
پاتکت رو آماده کن . رمضان وسيله است نه هدف .
اوکی ؟ دتس رايت
راستی براتون خيلی شايد جالب باشه بفهمين دشت خودم برای شب ۲۷ رمضان چی بوده ؟
اينه : آدم می تونه تنهای تنها در اين عالم زندگی کنه و بعد هم بميره     عجالتا همين !
 
شب ۲۲ رمضان :
خدايا دو شب قدر گذشت و فقط يک شب ديگر مهلت باقيست .
خودت ميدانی دردم چيست .
دردم اينست که اين همه مردمی که می آيند اگر از خانه ات نا اميد بروند دشمنانت خوشحال ميشوند و آغوششان را باز می کنند .
آيا تو اين را می پسندی ؟!؟
دردم اينست که جوانان صبر جميل ندارند و تو هم برای چيزی که ندارند حتما امتحان نمی گيری .
غير ازين است ؟
دردم اين است که آغوش بسته تو دارد جامعه ما را به سمت شياطين می برد .
دردم اين است که حيوانيت ها دارند جای ملکوتيان را می گيرند .
وآيا که غير تو می تواند ما را دستگيری کند .
به من اجازه بده با همه وجود فرياد بزنم : الهی و ربی من لی غيرک .
و در آخر :
                 دردم اينه يه يار دارم     نمی دونم چه شکليه !!؟
                                             همين !
 
شب ۱۷ رمضان
وای ی ی ی ی ی !!    
شبای قدر داره می رسه . من نمی دونم خدا فقط شبای قدر خوب نگاه می کنه يا نه . اگه اينطوری باشه خاک تو سرم شد . هنوز همون قبليم بی هيچ تغييری و البته بی هيچ مددی . اگه نبود ماه رمضون روم نميشد بگم اما حالا که هست بذار بگم .
خدايا بی مدد نمیتونم .    
                                 نمی تونم . نمی تونم .
                                                                  اين ديالوگ آخرمه !!
 
شب ۱۶ رمضان
به شبهای قدر نزديک می شويم . ميدونيد بالاترين پيام دعای ابوحمزه چيه ؟
اينکه ما بتونيم به خدا اثبات کنيم که اگر گناهی هست از جوانی و بچگی و قصور ماست . اگرنه ما دعوايی با خدا نداريم . من با تو مخالفت کنم ؟؟ غلط می کنم !!
دل ما اسير توست . ديدّ ما منتظر توست . چون احساست نمی کنم اينقده بد شدم . خدايا تا شبای قدر يه کمی بهم احساس بده . نکنه تعريفای مردم باورم بشه . نخير من هيچم هيچ .
شايد عبادت اول اين شبای مونده تا شب قدر تکرار اين فراز ابو حمزه با شه :
ما انا يا سيدی و ما خطری . خدايا من درمقابل تو اصلا حساب نميشم .
پس اگه بگم هيچم هم غلطه .
                                            يا من اظهر الجميل و ستر القبيح .
 
شب ۱۴ رمضان :
ماه داره به نيمه می رسه . آيا مهمانيم يا در زندانيم ؟!
آيا رمضان ها و امثالش زندانی است که در آن نمی توانيم گناه کنيم و در انتهای آن نفس راحتی می کشيم که بار ديگر زمينه گناه فراهم شده است ؟
من معتقدم مهمانی زورکی نمی شود . مهمانی از اول شوالست . حالا فقط زندانيانی هستيم که به اجبار محيط و شرم از نرسيدن به مطامع شبهای قدر کمی کمتر بديم .
                           همين است ؟!
------------------
همه بچه های واحد های مختلف دارن وبلاگ می زنن . وبلاگ قشنگ واحد شهدا هم معركه است .
اما رمضان !؟ 
رمضان می رود و الان شب ۱۲ رمضانه . آيا اين بار چه می كند  ؟
من اينو ميگم ،
ای ماه خدا . ای مهمونی با صفا :
اين بار يا سياهيهای منو ، تاريكيای دلمو ، زشتيهای وجودمو ببــــر ، يا خودمو !!!
                      جدی همين !!
 
 
ببخشيد هی به اولش اضافه می كنما !؟
بچه هازحمت كشيدن يه وبلاگ باز كردن كه ازين به بعد يه نگاهی به مراسم كانون داره . لينكشو بغل زدم . اينه :
 
http://rahpouyan.persianblog.ir/  : در رهپويان چه خبر ؟!
------------------------------
 مهماني!!!!!!
بسم رب العالمين
ماه مبارك ماه دعوت بسوي مهماني خداست.
بايد روي آن دقت كرد كه انگيزه مهماني چيست؟
و در مهماني چه كسي دعوت ميكند؟
و چه افرادي را بمهماني مي خوانند؟
و مهمان به خانه چه كسي مي رود؟
و ميزبان چه آدابي را نسبت به مهمان مراعات مي نمايد؟
و ميهمان چگونه با ميزبان تا مي كند؟
و نوع پذيرايي چگونه است؟
روزه دار در مهماني خدا بايد نكاتي را در نظر آورد:
…… نقل از وبلاگ عطر نماز :

رمضونه ، رمضونه  ......  دلا خونه ، دلا خونه

دوای درد غريبا  ........  آقا جونه ، آقا جونه 

----------------

باز رمضون رسيد . نمی دونم امسال چی ميشه ؟ بازم مثل هميشه منم و عدة زيادی كه دستاشونو ميذارم تو دست خدا و آروم با خنده ميرن يا نه ، خودمم يه چيزی ميشم . نمی دونم بازم پل جهنم ميمونم يا ميشه منم يه نيم رخی از جمال يارمو ببينم .رمضون اومد و من دلخسته و غمزده ای كه ميخوام برای همه از مهر خدا بگم . اون مهری كه خودم فقط آدرسشو بلدم . مهری كه مانند خرمايی بر نخيل به دست كوتاه من ميخنده .

خدايا :

خسته ام . اما گويا تو همين خستگی را بر من ميپسندی .

شكسته ام اما با رضای تو صورتم را سرخ می انگارم . چه كنم ؟

خدايا بغضی همة وجودم را گرفته . بغضی از همه چيز و همه كس .

بغض غربت و تنهايی و جا ماندگی .

از شهدا ؟؟

نه بابا ! از همين چوونايی كه هزار تا هزار تا ميان و ميرن و می پرن و من تنها نظاره گر رفتن شادابشونم .

آن مرغ خوش آواز چه زيباست به پرواز 

مبهوت منم ، خيره در او ، چشم و دهان باز

بر خاك منم بسته و دربند و حصاری

در حسرت پرواز ، سراپا هوس و آز

گر حسرت پرواز به دل هست عجب نيست

مرغ قفسم ، نيست مرا عادت پرواز !!؟

ايشالله تو رمضون خيلی بيشتر می نويسم . آخه يه كمی سبكترم . مهمونيه ديگه .

                    همين !!؟

         نه ببخشيد !

         يه تيكه هم از آرشيو می زنم . آخه حيفم مياد تو آرشيو بمونه .

                                  يكشنبه، 1 تير، 1382

 

مظلوم کوچکم ؟!

مريم كوچكم .......  انشب كه موشك آمد و ويران كرد

مريم بخواب بود  .... فردا فقط عروسك خونينش

برجاي مانده بود   ........ يك هفته بعد نيز   ...... يك پير مرد

دست بخون نشسته مريم را

از قلب سبز باغچه سرخ خانه اش

در لابلاي گريه گلها جست .

مظلوم كوچكم ...... اينگونه در شقاوت ظلمي بزرگ سوخت

---------------------------------

گرسنه !!

 خاطرات يك معلم ابتدائي :

 مريم 10 سال دارد . او هنگام كلاس به بهانه آب خوردن اجازه مي گيرد و بيرون مي رود ،

 آرام از پشت شيشه نگاهش مي كنم .

 از ميان ته مانده نان و پنير بچه ها در كنار سطل آشغال تكه ناني را بر مي دارد و با اشتهاي فراوان ميخورد.

   دلم مي گيرد .

همين!!!


+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علی (ع) و دشمنان ۱

موضوع سخنراني : علی (ع) و دشمنان ۱

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

شب نهم:  دو شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۲

مسجد جامع سعدی

 

سخنرانی امشب به بررسی جنگ ما با دشمنان بود که البته منظور از جنگ در اینجا جنگ نظامی نیست و جنگ سرد است.

حکمت 295

. امیر المؤمنین (ع) در این خطبه دوستان و دشمنان را به سه دسته قسمت می کنند. یکی از نکاتی که اشتباه است و غالبا هم رایج می باشد این است که ما فکر می کنیم که دشمن کسی است که مقابل ماست و دوست کسی است که در برابر ما ست که این اشتباه است. به فرموده امام علی (ع) دوستان ما سه گروه هستند : 1 . دوست ما .2. دوستان دوست ما و 3. دشمنان دشمن ما

دشمنان ما نیز سه گروه هستند : 1. دشمن ما   2. دشمن دوست ما ( مثال : در جاهایی مانند لبنان، فلسطین، عراق و .... این مسئله مشهود است که ما باید به یاری آنها بشتابیم ) و 3. دوست دشمن ما

صلوات

حکمت 469

بدترین دشمنان انسان دو گروه هستند:

1.       دوستانی که در دوستی کردن افراد می کنند

2.       دشمنانی که تهمت می زنند ( دشمن دارد کار می کند. هوشیار باشیم. علی (ع) که مظهر صبر است در همه جا صبر کرده است ولی تهمتها را جواب داده.)

صلوات

حکمت 27

در این خطبه حضرت اظهار تعجب می کند:

تعجب می کنم که دشمن با تیرهای بلا به شما حمله می کنند و شما به هم می پرید. ( هنوز با هم دعوا داریم در صورتی که جوانان ما را دارند می برند)

در هنگام جنگ در زمستان می گویند هوا سرد است و در تابستان می گویند هوا گرم است. شما که از سرما و گرما فرار می کنید والله از شمشیر و خون نیز فرار می کنید.

(آقا سید گفت به آمریکا بگیم که شما فقط بهار بیایید و اونهم از ساعت 9 تا 30/10 صبح که ما حال داریم. آیا واقعا اینجوری میشه. در همین موقع یکی از کودکانی که تو مجلس بود بلند گفت : نه )

صلوات

نامه 36

ما می جنگیم تا خدا را ملاقات کنیم و تا زمانی که امام زمان (عج) نیاید باید تا آخرین نفس بجنگیم.

خطبه 108

عاقبت کوتاه آمدن در برابر دشمنان :

راه آمدن با دشمنان شما را با پیمانه خودشان می سنجند تا در مسیر اسلام هستند دست از شما بر نمی دارند.

خطبه 97 – بند 3

روشهای برخورد با دشمنان :

ببینید امامتان و ولی شما چه می گوید؟

تا وقتی ولی داریم هر کار او می گوید باید انجام دهیم

( اشاره ای هم به سخنان مقام معظم رهبری در جمع کارگزاران نظام که دیشب بود . در مورد پروتکل الحاقی هسته ای آقا به سه نکته مهم اشاره کردند :

1.       مردم خیالشان راحت باشد. اگر کسی بخواهد مخالف مصالح نظام قدم بردارد من شخصا نمی گذارم

2.       ما در این مورد خوب عمل کردیم. و اگر احیانا آنها به وعده هایشان عمل نکنند ما روند کار را متوقف خواهیم کرد

3.       هر چیزی را بهانه نکنیم که سریع با هم دعوا کنیم و به جان هم بیافتیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علی (ع) و دشمنان 2

موضوع سخنراني : علی (ع) و دشمنان 2

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

شب دهم :  سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۲

 

محور اصلی بحث امشب شیطان و هوی نفس به عنوان دومین دشمن انسان در کلام امیر المؤمنین (ع) بود.

خطبه 83 بند 10

در این خطبه امام علی (ع)  در مورد وسوسه های شیطان به ما هشدار میدهد.

به غیر از شیطان، نفس انسان او را به گمراهی می کشاند . ( به علت کثرت گناه دیگر بدون شیطان نیز نفس ما سراغ گناه می رود )

دلیل اینکه خداوند تبارک و تعالی (ع) اینقدر به انسان نسبت به حیوان اهمیت می دهد اینست که ما دو نیروی متفاوت و دو راه جداگانه داریم.

شیطان آرام آرام با نجوی کردن و خیلی آرام ما را خراب می کند.

هیچکس جز خدا از مرگ ما اطلاع ندارد و حتی شیطان هم ندارد و این یک حسن است و در بعضی مواقع به ضرر شیطان است.

شیطان دنیا را زیبا جلوه میدهد .

ما خیلی راحت برای گناهان توجیه پیدا می کنیم و خیلی راحت گناه می کنیم.

سپس شیطان گناهان بزرگ را کوچک می کند و قبح آن گناه از بین می رود.

استدراج دنیوی و معنوی. ( شیطان به علت اینکه حسود است کمک ما می کند تا به برخی از لذات دنیوی برسیم تا بوسیله آنها بعدا ما را خراب کند. در مسائل معنوی هم همینگونه است. مانند سینه و اشک و نماز و ...)

همیشه به رفتن از این دنیا خیلی فکر کنیم.

صلوات

خطبه 22

امام(ع) در این خطبه به معرفی ناکثین می پردازد . ( خودتون هم یه سری بزنید. ضرر نمی کنید)

امام می فرمایند که اینان از پستان خشکیده شیر می دوشند . که این یک مثال زیبا است و به این معنا است که اینان به ظاهر به دنبال حق هستند و در واقع به بیراهه می روند.

صلوات

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

نگاه مؤمن به دنيا

موضوع سخنراني : نگاه مؤمن به دنيا

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

شب يازدهم:   چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۲

 

خلاصه ای از سخنراني:

نگاه مومن به دنيا چگونه بايد باشد؟

 خطبه ي 103

اي مردم!وقتي به دنيا مي خواهيد نگاه كنيد مانند زاهدين نگاه كنيد ،امير المومنين هيچوقت براي خودش به دنيا روي نياورد و وقتي دنيا به امير المومنين نياز داشت به آن روي مي آورد .شهرت الزاما براي انسان خوشي و خوشبختي نمي اورد ،آن كسي كه حب خودش در دل مردم است صرفا انسان خوشبختي نيست ،به خاطر اينكه با كمترين ترش رويي ،ناراحتي روحي پيدا مي كند .خدا بيامرزد كسي را كه تفكر مي كند و به هر چيز كه نگاه مي كند عبرت مي گيرد .

علم در دنيا:علمي كه خداوند مي فرمايد علم معرفت است ،وقتي گفته مي شود شب قدر ،احيا بنشينيم ،درس بخوانيم منظور درس و معرفت الهي است .بايد در همه ي سال به اين كار پاي بند باشي و در همه ي سال به علم آموزي مشغول باشي .نگاه مومن به علم:عالم كسي است كه قدر خودش را مي داند و خودشناسي دارد و مي داند كه چه ارزشي دارد و از نعمت هايش براي آدم شدن استفاده مي كند .جاهل كسي است كه قدر خود را نداند .اگر او بالاترين مدرك را هم داشته باشد در حالي كه خود شناسي نداشته باشد اين علم به درد نمي خورد.

(قدر شيعه بودن ،مسلمان بودن و همه ي نعمت هاي خود را بدان)

كسي كه به خودش واگذار مي شود (بدون امام و بدون رهبر)خودش بد عتهايي مي گذارد كه تا آخر عمر هم نمي شود آنها را جمع كرد .اينها از هيچ چيز نمي ترسند تا به اينها گفته مي شود براي خداوند كار كن كسل ميشوند ولي كار دنيا را جدي ميگيرند.

روزگاري مي آيد كه به غير از مومن هاي بي نام و نشان كسي نمي ماند مومنيني كه از گمنامي لذت مي برند و از شهرت مي ترسند اينها چراغهاي روشني هستند كه كسي سراغشان را نمي گيرد .

در اين زمان اين قدر وسايل مادي زياد شده كه اگر كسي بخواهد دين را بيان كند مترود شناخته مي شود اينها نشانه هاي رستگاريست .اينها اهل فتنه انگيزي نيستند كه به خاطر خودشان پا روي هم نوعان خودشان بگذارند .

كساني نيستند كه زندگي كنند بدون اينكه به زندگي ديگران توجه نداشته باشند .

(يك زمان بر شما مي آيد كه اسلام مانند ظرفي واژگون است كه از اسلام چيزي جز ظواهر باقي نمي ماند.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

توبه

موضوع سخنراني : توبه

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

 شب دوازدهم:۱۵/۸/۱۳۸۲ 

 

1-نگاهي عاميانه و پر از آينده ي شيرين براي انساني كه گناه مي كند وباشرم توبه ميكند

2 كمتر گناه ميكند لذا نياز به توبه را احساس نميكند.

3 كساني كه خيلي وقيح شدند وفقط به كلمه استغفرالله بسنده ميكنند .

حكمت 435: خداوند باب شكر را باز نكرده كه دنبال نعمت نباشيم وبه همين قانع باشيم ولي اين درست نيست. كلمه توبه به معناي باز نمودن در است ( خدايا اگر در خانه ات باز نيست پس چراميگويي بياييد ؟) اگر بگويد در باز است ولي باز نبود اينكار براي كريم خيلي قبيح هست . از باز بودن در رحمت خداوند معلوم است در خانه خبرهايي است .

حكمت 299: براي من هيچ گناهي اهميت ندارد وترساننده نيستم اگر به من وقت بدهند كه بعد از آن گناه دو ركعت نماز بخوانم .خداوند متعال دردنيا وآخرت يك برخورد عجيب با ما انسانها دارد كه اصلا قابل هضم نيست. خداوند متعال فريادهايش خيلي سخت تر از اعمالش است ( مگر به رحمانيت خداوند اعتنا نداريد ).

خطبه 83: فراز آخر ،مردم !اين گناهاني كه شما داريد انجام ميدهيد فقط در پرونده شما ثبت شده است بلكه اين گناهان شما را در دامن هلاكت دنيا مياندازد . از آن عيبهايي كه خشم خدا وند را برميانگيزد دوري كنيد وبدانيد كه يك گناه هرگز آن را نميبخشم وآن را هيچ وقت معرفي نميكنم .

اي كساني كه چشم بينا ، گوش هاي شنوا وسلامت داريد ميخواهيد فرار كنيد ! لز خدا واز مرگ نميشود فرار كرد وآنهايي كه فرار ميكنند وبلاخره در خانه خداوند آرام ميگيرند. لا يمكين الفرار من حكومتك . آيا باز گشتي وجود دارد ، آيا ما ميتوانيم برگرديم ؟ محال است باز گشت ؟حال كه باز گشتي نيست پس چرا شما راحت وساكت وبيكار نشسته ايد؟

اين دنيايي كه داري اعمال نيكت را به خاطرش خراب ميكني يك متر ، دو مترش بيشتر مال تو نيست . تقرب پيدا كن .

الان كه دست تو قدرت دارد دست كسي را بگير تا يك روز دست تو را بگيرند.

( از ماست كه برماست ) زود باش تا وقت براي توبه است بشتاب . تا مجرد هستي ، تا نيرو داري توبه كن.

ياد آور باش كه خداوند متعال اگر توبه ميكنم بيمه باشم اگر دوباره گناه كردم بيايم توبه كنم . قبل از اينكه آن كه ما از آن ميترسيم بياد ودر دستهاي مقتدر اما عزيز خداوند متعال قرار بگيريم، توبه كنيم . استغفاراسمي كه درآن هفت معني است :

  1. پشيماني از گناه به خاطر ناراحت شدن خداوند متعال .

  2. مطمين باشيد كه ديگر هيچگاه آن گناه را انجام ندهيد .

  3. در مسير قضا باشد خودش خيلي مهم است .اگر حق الناس به گردن است ذره ذره شروع به دادن كن .

  4. حق الله .

  5. اگر گوشتهايي از حرام روييده است باحزن آب كن (‌لذتهايي كه از حرام ميبردي باحزن آب كن ) تا پوست به استخوانت بچسبد وگوشت جديد برويد .

  6. آنقدر رنج طاعت را به تن بچشانيد تا لذت معصيت از دلتان برود.

  7. بگو يي استغفرالله.

خطبه 21: قيامت روبروي شماست ، مرگ پشت سر شماست ، سبك بشويد.

( دليل بر شيرين بودن انتظار را دارد ) در آن دنيا يك عده منتظرند كه شما سالم از اين جايگاه بگذريد . ( بعضي موقعها از گذشت دنيا تعجب ميكنيم )  .بچه ها خيلي زود بزرگ ، بزرگها پير ، پيرها ميميرند و مرده ها زود فراموش ميشوند.

بازم وقت دعا رسيد والله ديگه نمی دونم چی بگم خدايا همون كه خودت می دوني

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

شب سيزدهم رمضان

شب سيزدهم رمضان ... ۱۶/۸ /۱۳۸۲

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

 

هيچ چيزي در دنيا شيرين نيست مگر تو تلخي هم بچشي .تمام زيبايي ها و لذت ها زماني مزه دارد كه مخالفش را داشته باشي .خود مقام شيريني ندارد رقابت سر مقام شيرين است تمام لذت هاي دنيا در سختي هايش است .حضرت علي ع مي خواهد بگويد از همين سختي لذت ببر . سختي يعني لذت .اگر ده ميليون را با سختي به دست بياوري ،بيشتر لذت ميبري تا وقتي كه همينطوري به تو بدهند .در مكاني هستيد كه قبل از شما هم يك عده همين جا بوده اند ،تازه زمان عمرشان هم از شما طولاني تر بوده ،خانه هايشان از شما آباد تر ،صداهايشان هم از شما بلند تر ،اما ناگهان هيكل هايشان رفت و پوسيد ،سرزمين هايشان نابود و آثارشان از بين رفت . يك وقت به ما فشار روحي و جسمي شديدي مي آيد و فكر ميكنيم در قبر هستيم در حالي كه آمرزيده نيستيم ،آيا آرزو نمي كنيم برگرديم به دنيا و چند برابر اين فشار را تحمل كنيم ؟؟؟

قدر امكانات و آزادي هاي دنيا را دانستن خيلي مهم است . از اين دنيايي كه اين قدر راحته استفاده كنيد ،اگر فكر مي كني چيزي نداري مطمئن باش خداوند به جاي آن چيزهاي ديگري در وجود تو گذاشته است ،برو و آنها را كشف كن .

حضرت علي ع تنها سختي دنيا را مرگ مي داند ،براي آنها كه خوب زندگي نكرده اند .چه انسانهايي هستند كه ميبينند اما عبرت نمي گيرند .(جاي مردگان خالي !كاش بودند تا براي ما بگويند )چه زشت است كه ما براي ابهت خودمان بگوييم ما بيشترين شهيد ها را داده ايم .چه راه پستي ،عده اي بي بچه و يتيم شدند .شهادت را مايه ي فخر دنيايي خودمان كنيم؟؟؟

روزگاري خواهد آمد كه بر شما نيز گريه و زاري كنند .

سختي همان لذت و آرامش است تا سختي نباشد لذتي نيست .اگر اهل فكر و عبرت باشيم و بدانيم رفتني هستيم اصلا سختي و درد برايمان معني نمي دهد.با نگاه به مرگ زندگي شيرين مي شود .امام سجاد ع :خدايا كاري كن عمري داشته باشم كه در آن بتوانم براي تو كار كنم ولي اگر قرار است مرتع شيطان باشد و نمي توانم آدم باشم عمر مرا بگير .

زياد معلوم نيست در اين دنيا به راحتي ها برسيم ،راحتي ها را بگذاريد براي آخرت. سختي كشيدن براي معشوق شيرين است .همان طور كه در وصيت نامه ي شهيد نظر نژاد مي خوانيم : ((چه شب هايي كه از درد تركش ها نخوابيدم و هم خانه هاي من هم نفهميدند ))و چقدر زيباست درد شيدن براي معشوقدر خلوت .براي خدا سختي كشيدن در عالم اثر دارد و مي توان با كنترل خود محله اي را نوراني كرد مثلا در باريدن باران كشور خود موثر بود.

 اينم خلاصه ي سخنراني امشب .بازم تمو م شد .اما خبري از آقامون نشد ،خدايا تا كي بايد صبر كنيم؟؟؟ صبرمون كم كم داره تموم ميشه . اين جمعه هم سر اومد اما گلم نيومد بعد از سخنراني رفتيم در خونه ي حر .خوشا به حالش خدايا يعني ميشه ما هم مثه اون شهيد بشيم ؟؟؟سرمون رو دامن حسين باشه…؟ميشه؟

امشب دلم پر ميزنه             مثه پرنده تو قفس 

چاره ي درد دل من               هق هقه و نفس نفس

ميخوام مثه ديوونه ها             سر به بيابون بذارم 

داد بزنم به آسمون                 خدا خدا دست دارم

امشب ببين از آسمون             بارون رحمت ميباره  

كاش مي دونستي آي جوون  خدا چقدر دوست داره؟؟؟

بازم وقت دعا رسيد ،بازم وقت التماسه ،خدا ديگه امشب كمكم كن .خدا رمضون داره تموم ميشه و من هنوز آدم نشدم .خدا نكنه شب قدر بچه ها آقاشونو ببينن اما من بيچارهنه ! نه! نه‌ !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي و کرامت

 شب پانزدهم  ۱۸/۸/۸۲ ... ميلاد امام حسن مجتبی (ع)

موضوع سخنراني : علي و کرامت

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد


امشب با يک تير دو نشون را مي زنيم. هم يک سري ميزنيم به نهج البلاغه حضرت علي (ع) و هم موضوع خوبي هست واسه شب ميلاد کريم اهل بيت امام حسن (ع).


حديث اول : کرم از نيت هاي خويشاوندي هم برتر است.
بهترين پدر کسي است که با فرزندش رفيق باشد. يکي از معاني کرامت مدارا مي باشد. با کرم مي توان کاري کرد که قلبها را متوجه خود است. در حالي که خويشاوندي اين اثر را ندارد.


حکمت 449 :
انساني که کرامت بر نفسش حاکم است و خود را بزرگوار ميداند نسبت به شهوتها احساس پستي ميکند. انساني که کريم و بزرگوار است آنقدر خود را بالا مي پندارد که شهوت را براي خود پستي ميداند و هرگز سراغ آن نمي رود.
انساني که کريم است و زود مردم را مي بخشد در درگاه خداوند جايگاه خاصي دارد و از طرفي خداوند نيز او را زود مي بخشد. مبارزه با شهوت ها براي چنين شخصي آسان است.


حکمت 40 :
فرق کريم و لئيم :
انسان لئيم (پست) مثل گربه مي ماند . وقتي سير ميشود به ديگران پشت ميکند. 
نکته جالب ! : روش دوستي با انسانهاي لئيم : دوستي و دوري
امير المؤمنين (ع) چون کريم است مي گويد : هر کس به من کلمه اي ياد بدهد تا آخر عمر بنده اش مي شوم.
از انسان کريم بترسيد از اينکه به او اهانت شود. (چون براي نفس خود کرامت و عزت قائل است )


حکمت 222 :
بالاترين و با شرف ترين عمل کريم اينست که لغزشهايي را که از ديگران مي داند روآور نمي کند.
برخي از ما فکر ميکنيم که زرنگ بودن و مچ گيري در روابط اجتماعي خوب است در حاليکه بدترين ضربه را به زندگي دنيايي و اجتماعي ما ميزند.
(قابل توجه زوج هاي جوان)
مردمي که کريم نيستند نقاط ضعف تو را ميگيرند و در جايي که انتظار نداري به تو آزار مي رسانند.
کريم کسي است که خودش را به غفلت ميزند (لغزش هايي را که مي بيند اصلا روآور نمي کند)
هر کدام از ائمه (ع) يک ظهور دارند که ظهور امام حسن (ع) در صفت عاليه کرامت است. امام مجتبي (ع) کريم اهل بيت است. تخصص اين بزرگوار کرامت است. امام مجتبي (ع) سفره دار مدينه بودند. (نکته : اهل بيت اگر کرامت مادي دارند براي مردم دارند نه خود)
اميد داشته باشيد اگر در خانه امام مجتبي (ع) برويم زودتر به نتيجه برسيم (چون خود اهل بيت اينگونه مي خواهند)
نکته : براي کريم ، دروغگو هم قابل اعتناست.
انسان کريم در لحظات خاصي کرامتش بيشتر است مانند امشب که شب ميلاد کريم اهل بيت امام حسن مجتبي (ع) مي باشد. بياييد در امشب اينگونه نيت کنيم و از امام بخواهيم : آقا جان درک ما را بالا ببر . خودتان را مي خواهيم. از حرم ديدن ها و عکس ديدن ها خسته شديم. يک نگاه به ما کنيد که با يک نگاه شما ...شب قدر شما به دل ما بياندازيد که چه بخواهيم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

شادی از نگاه علی ع ... منافق از ديد علی ع

 موضوع سخنراني : شادی از نگاه علی ع ... منافق از ديد علی ع

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

 

شب شانزدهم ... 1382/8/20
موضوع : شادی از نگاه علی (ع).
کلمه شادی یک کلمه مهم و یکی از گمشده های زمان ماست.
شادی با خنده فرق دارد چه بسا افراد زیادی که بر لب خنده دارند اما در دل غصه های زیادی آنها را می آزارد در کتاب "زندگی من" اثر چارلی چاپلین این جمله  به چشم میخورد که آنهایی که زیاد می خندند غم زیادی در دل دارند واما نگرش به شادی از دیدگاه علی (ع)


نامه 22 :
علی(ع) به ابن عباس در این نامه میفرماید
بدست آوردن چیزهایی که رفتنی نیست گاهی انسان را شاد میکند
پس از یاد و درود خدا انسان گاهی خشنود میشود
شادترین مردم کسانی هستند که بدانند آینده خوبی در انتظارشان است
ناراحتی ما باید از گزشت زمان و فرصتها باشد. این ناراحتی زمینه شادی خواهد بود
گهگاه ناراحتی ها و غصه هایی پیش می آید که باعث می شوند انسان عبرت بگیرد
علی (ع) میفرماید: اگر میخواهی غصه بخوری غصه ای بخور که برای تو شادی بیاورد
(گاهی بعضی غمها زمینه ساز شادی هستند)
همچنین میفرمایند: دنیا تو را خوشنود نسازد اما نباید بی توجه به دنیا هم باشی
همت خود را مصروف آن دنیا بدار

ادامه دارد ... !!!

*********************************
شب شانزدهم
مشخصه منافق :

سکوت تجمعی وقتی عليه حق برگزار شود ( مثال : تظاهرات اول انقلاب ، سازمان مجاهدین (منافقین) و سوء استفاده )
اکثر تجمعات جامعه حق است : معلمین . مجبور میشوند تحصن کنند (جمع شدن برای حق) .
منافقین از تجمعات حق برای اهداف ناحق سوءاستفاده میکنند.
منافق کسی است که در تجمعات پر سر و صدا اولین صدا باشد. اما وقتی همه خاموش هستند او نیز خفه است.
منافق در همه جا سعی می کند حرف اول را بزند. منافقها آدم های باهوشی هستند. میروند جلو صف ولی گاهی هم در مکر الهی می افتند و لو میروند.
خطبه 194 :
از اهل منافق پرهیزتان میدهم که جزوشان نشوید.
(این معالی آباد چقدر بچه داره. بحث کشیده شد به کنترل جمعیت)


منافق :
 
گمراهی که گمراه هم می کند : سعی تام در گمراه کردن هم خطار کارند و هم به خطاکاری تشویق می کنند. هر لحظه به رنگی ظاهر میشوند.
ترفندهای گوناگون استفاده میکند زبان چرب - صورت بشاش - اخلاق عالی برای اینکه شما را از هم متفرق کنند در هر کمینگاهی به سراغ شما می آیند. چیزی که منافق خیلی از آن میترسد وحدت است و حیاط منافق منوط به تفرقه ماست.بر رفاه و آسایش تو و مردم حسد میورزند. از ریشه های نفاق حسد است. قلبهایشان بیمار است و نصیحت پذیر نیستند.ظاهران آراسته و پاکیزه است. زیبا حرف میزنند اما کردار هاشان بسیار زشت است.بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند. دائم نقاط ضعف تو را به سر تو میکوبد.
خداوند را دور و گناهت را بزرگ نشان میدهد.انتظار پاداش دارد. در نمودارهای مربوط به تو از تو بیشتر گریه میکند. و در جشنهای مربوط به تو از تو بیشتر میخندد.اگر چیزی را بخواهند اصرار میکنند. در داوری اجحاف میکنند.قضاوتشان بر باطل است. برای هر دلیلی شبه های ، برای هر شبی، چراغی و .. و برای هر دری کلید برای خودش دارد.منافق خودش را در موضع ضعف قرار میدهد. بازارش را اینگونه گرم نگه می دارد. توجه اطراف را به خودش گرم میکند و سپس خودش را مطرح میکند.
در ادامه بحث :
از هر صحبتی خودت نتیجه بگیر در نتیجه هیچوقت گول نمیخوری. تا به چیزی مطمئن نشده تبلیغش رانکن.

راه مقابله با منافق : فقط جنگ الا اینکه توبه کند.
یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

شهدا از نگاه علی ع

 موضوع سخنراني : شهدا از نگاه علی ع

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

 

شب هجدهم :

مثل سالهای پیش در شب هجدهم ، یک شب قبل از لیالی قدر متوسل میشیم به شهدا.

ولی عجيب شبی بود. به دل همه نشست . کاش مجبور نبودم خلاصشو بنويسم .آخه بايد نوارشو بگيريد گوش بديد . خلاصه نويسی باعث ميشه به حق مطلب ظلم بشه.

 

بنابراین موضوع امشب : نگاه علی ع به شهیدان

 

خطبه 190 فراز چهارم : حضرت دراین خطبه ، شرایط حصول به شهادت را بیان می کنند که برای کسانی که در دوره هایی زندگی می کنند که از شهادت دورند بسیار خوب است : محکم بر جای خود بایستید ، در برابر بلاها و مشکلات استقامت کنید ، شمشیرهات و دست ها را در هوای زبان های خویش بکار میگیرید و آنچه خداوند در آن شتاب در آن را لازم ندانسته شتاب نکنید . ( سه نکته : 1- صبر در بلاها : چه بسا کسانی هستند که در درگاه خدا اجر شهید را میگیرند بخاطر صبر ، مانند جانبازهایی که انواع فشارهای روحی و جسمی را تحمل میکنند ، کسانی که جانباز شده اند برای امثال مایی بی تفاوت و ناشکر. 2- استقامت : بهترین زمان در طول 1400 سال زمانی بود که فشار انسان را بسمت خدا هدایت می کرد ولی حالا این فشار در جهت برعکس وجود دارد ، این زمان زمانه ایست که خیلی بر روی شما ها فشار است و این فشار را نمی توان براحتی تحمل کرد . 3- عجله نکن : بالاخره تو انسانی هستی که باید بجنگی ، یا با خوب ها یا با بدها . در قرآن آمده است که گروه سعادتمند آخرالزمان قلیل اند ، بنابراین تو باید هر جور شده خود را دربین این دسته قلیل قرار دهی ، و الا اگر نتوانی اینکار را بکنی در سن 30 الی 40 سالگی از عادی بودن خودت تنفر پیدا میکنی ، عجله هم نکن .) اگر این سه کاررا کردی ، انگاه وقتی در بستر بمیری ، مانند این است که شهید از دنیا رفته ای!

 

خطبه 119 : ( یکی از زیباترین خطبه ها) من چونان محور محور سنگ آسیاب ، باید بر جای خود استوار بمانم تا همه امور کشور،  پیرامون من وبه وسیله من به گردش در آیند ، اگر من از محور خود دور شوم مدارآن بلرزد  و سنگ زیرین آن فرو بریزد ! یحق خدا سوگند این پیشنهاد بدی است !

به خدا سوگند اگر امیدواری به شهادت در راه خدا را نداشتم ، پای در رکاب کرده از میان شما میرفتم ، به شمال و جنوب ، چندان که مرا پیدا نکنید . ( نتیجه : وقتی انسان کم می آورد ، شهادت راه استقامت را به او نشان می دهد. کار می کنم به امید شهادت نه اینکه فرار میکنم به امید شهادت .. هر وقت توی جامعه روت فشار اومد چشمات رو ببند  و به شهادت فکر کن ، به امید شهادتی که در انتظار توست ، بقدری آرام میشوی که اگر همه جامعه به سمت تو هجوم بیاورند هیچ نمی هراسی .)

 

فراز اصلی بحث : خطبه 182 :  این جا دیگه صحبتهای آخر زندگی علی ع است  . هیچ کس نفهمید علی در چاه چه میگفت . هچ کس . اما می توان حدس زد که مظمون این خطبه نیز مانند همان درد دلهایی است که علی با چاه میکرد : مردم ! من حرفهایی را برای شما زدم که پیامبران در امتهایشان می زدند ، من وظائفی را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم  خود انجام می دادند ، تحقق بخشیدم. حتی با تازیانه خواستم شما را ادب کنم ولی نشدید.  من شما را با هشدارهای فراوان خواندم ولی جمع نشدید . شما را بخدا ! ( ببینید کار امام به کجا رسیده که مردم را قسم می دهد! ) منتظر یکی غیر از من هستید که بیاید را ه را بشما نشان بدهد؟...

یاد آنهایی که با ما بودند ، یاد دوستان شهیدم بخیر ، علی تنها شده ، یاد یارانی که در صفین خونشان به زمین ریخت بخیر . دیگر آنها نیستند که مانند علی خوراکشان غم و غصه و نوشیدنیشان خونابه دل باشد ...

عمار کجاست ؟ پسر تیهان کجاست ؟ ذوالشهادتین کجاست؟ کجایند آنانی که با برادرانشان پیمان جانبازی بستند ، و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟

( یک لحظه دیدند در اینجا علی ع محاسن مبارک را در دست گرفت و گریه ای طولانی کرد و در حالی که دستش را بر روی زانو می زد گفت ) دریغ از برادران قرآن خوانم ، آنهایی که در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را به پا می داشتند . سنت الهی را زنده و بدعت ها را نابود کردند . دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشتند و از او پیروی می کردند ... ناگاه علی صدایش را بلند کرد : جهاد ! جهاد ! ...

 

 چه می شد مثل شلمچه دل من رنگ جنون داشت

تو حریم پاک زینب مرغ دل یک آشیون داشت

چه میشد رنگ دل من مثل خاک کربلا بود

مثل یاران خمینی ذکر لب خداخدا بود

اونایی که بت پرستن دل به آدما بستن

میدونم که خیلی پستن دل مهدی را شکستن

اونایی که حق پرستن دل به آدما نبستن

دلشون پر ز شور و شینه عشقشون فقط حسینه

 

علی فردا شب از دست این  قوم پست و نمک نشناس راحت میشه .  علی جان فقط یک شب تحمل ...

مدام یاد آن حرف مالک اشتر می افتم: کاش میشد علی را به زمانه ای برد که مردم قدرش را بدانند...

ما نیز عقده ها در دل داریم ... به امید لحظه و روزی که آقا امام زمان عج  بیاید و با جانفشانی یارانش این عقده بی حرمتی و پشت کردن به جانشینان پیامبر از دلها باز شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور  

شب 21 رمضان 82

شب ۲۱ رمضان ۸۲

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

 

خلاصه سخنرانی :

چند نکته مهم در ادامه بحث شب 19 :

فضیلت شب قدر از هزار ماه بیشتر است ( حدود 83 سال) هر کاری که در این شب انجام بدهی هزار برابر میشود !!! اولین قدم در این شب اینست که مطمئن باشی می توانی کاری اساسی انجام دهی . نکته : چرا شب قدر 3 شب است؟ مهمترین دلیلش مهر خداوند می باشد . شب 19 = شب مقدرات . شب 21 = شب تحکیم . شب 23 = شب امضا . غفاریت خداوند شامل همه می شود ، مانند خورشید که برای همه نور دارد. وقتی ما میگوییم الهی العفو برای اینست که که ما خودمان باورمان شود. کل دعای ابوحمزه برای اینست که که تو اگر یک جوری به خدا ثابت کنی که گناهان تو بخاطر اصرار بر مخالفت و دعوای با خدا نبوده ، آنگاه همه چیز حل است !!! در این شب ها باید قدر بدانیم ، خود قدر دانستن را قدر بدانیم . باید کاملا شاکر باشیم . شکر کنیم که خدا همه چیز به ما داده و فعلا برای همه چیزهایی که داریم شکر کنیم ..قدر لحظات دنیا را بداینم و به دنیا پشت نکنییم. اما بداینم که دنیا ، دنیای زود گذر و حمحدود است. اندازه دنیا را درک کنیم . همه چیز هایی را که از خدا میخواهیم باید بر پایه صبر باشد . ******* فکر کن امشب همه ما با هم مساوی هستیم .یک چنین شبی را بخودت بگو التماس دعا .

امشب حساب کتابهای پرونده همه ما مال عوام است . اما عده ای هستند که جزو خواص هستند و پرونده آنها با ما فرق دارد .این خواص سه خصوصیت دارند : 1- صابرین : آنهایی اهل صبرند . در برابر ناملایمات و شهوات صبر می کنند .اونهایی که فقط شب قدر نمی آیند با خدا حرف بزنند . اونهایی که خدواند در شب های قدر بر صبرشان می افزاید . 2- فقرا : اونایی که در این دنیا زندگی می کنند و انواع تلخیها را میچشند ( فقر مادی ، روحی ، شهوانی ، ...) با همه ناداریهایشان ساختند . ( روز محشر خداوند میفرماید : همه ساکت شوید . همه شما به من بدهکارید . اما من فقط از یک گروه عذر خواهی میکنم . کسانی که از لحاظ مادی ، شهوانی ، معنوی و ... کم داشتند اما دم بر نیاوردند . صورت خود ر ابا سیلی سرخ نگه داشتند . ) 3- کسانی که ارتباطشان بر پایه دوستی است نه تجارت . الف) وقتی یک روزی اندکی بهش می دهیم شکر می کند و راضی هست . ( هر چیزی که از تو میگیرند یک روزی بیشتری بجایش بهت میدهند. ) شب قدر شبی است که با شکر کردن میتوانی همه مقدرات ر اعوض کنی . ( برخی از اعمال شب قدرتان امضا میشود بر خلاف میلتان ، تو از خداوند خیر میخواهی بنابراین خدواند چیزی را که برخلاف خیر و مصلحتت باشد بتو نمیدهد . )

ب) در خلوت ها شرم میکنند . ( بی حیایی اگر در جامعه رواج پیدا کند چوبش را من و تو میخوریم . در جامعه میتوانی با چشمت ، با زبانت ، با لبخندت ، هر کاری دوست داشتی بکنی ، اما یادت باشد تو پدر فردایی ، تو مادر فردایی ، تو همسر فردایی ، از در جامعه امروز میخی زدی و سوراخی را در کشتی جامعه فردا ایجاد کردی ، بدان فردا گریبانگیرت ر اخواهد گرفت . جوانی که اکنون در جامعه ای که لیبرالیسم شهوانی برقرار است ، وقتی براحتی با همه کس درد دل و عشق بازی میکند ، دیگر فردا در خانه همسرش درددل و تعامل محبتی نخواهد داشت زیرا براحتی بیرون از خانه  ظرف محبت و عشقش را با هر کس که بخواهد پر میکند و دیگر ارضا میشود و چیزی باری خانه اش نمی گذارد .از ماست که بر ماست !)

خدواند می فرماید کسی که شرم دارد هم دنیا به او میدهم هم آخرت . خداوند از کسی که تظاهر به گناه میکند بدش می آید . اگر خودت تنها باشی ، شاید خدا بعدا ببخشد اما از کسی که در جمع گناه میکند خیلی بیشتر بدش می آید .

******* لطیفترین جمله خداوند در قرآن خطاب به انسان اینست که : تو را برای خودم خلق کردم ( حضرت موسی)  اما از آن لطیفت تردر قرآن اینست که : اهل بیت من شما را خلق نکردم مگر برای محبت به مردم.

آخرین وصایای امیرالمومنین (ع) : وصیت به  همه ادوارهای تاریخ :

1- تقوای خدا 2- تصمیم بگیر اگر با کسی مشکلی داری او را حلال کن . وحدت داشته باشید 3- یتیمان ( الله الله فی الایتمام ) حواسمان ب هیتیمان باشد . مراقب باشیم که یتیمی آه بکشد . باید از بقیه خبر داشته باشیم .چرا در اروپا مسلمان نباشد ولی مسلمانی باشد ولی در ایران مسلمان باشد ولی مسلمانی نباشد . 4- جهاد : در همه زمینه ها برای خدا کار کنیم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور  

23 رمضان 82

 
شب ۲۳ رمضان...مسجد شهدا
 
سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

تذکر :‌بعلت اهميت بالای محتوای سخنرانی ؛ هرگونه خلاصه نويسی نمی تواند حق مطلب را حتی به اندازه لازم براورده سازد . توصيه بنده به کسانی که اين مطالب را با جديت دنبال ميکنند  اينست که حتما سخنرانی های شبهای ۱۹ و ۲۱ و ۲۳ راگوش بدهيد و به اين گزارش اکتفا نکنيد.

******************************************

خلاصه سخنرانی مراسم احيای شب ۲۳ رمضان.

سخنران حجه الاسلام سيد محمد انجوی نژاد.

مکان: مسجد جامع شهدای شيراز.از طرف کانون رهپويان وصال شيراز. 

 

امشب آنقدر در رحمت خدا باز است که فرشتگان هم بطمع این رحمت روی کره زمین هستند . پس ما باید همه هم و غممان را امشب بکار بگیریم . کسی سرش کلاه نرود . نفس ، مارا فریب ندهد . مبحث امشب 2 بند دارد: 1- استجابت دعا . 2- آنچه در دعا میخواهیم ( رضایت خدا ) یعنی بالاترین درجه ای که در شب های قدر باید به آن برسیم .

 اولین بند : استجابت دعا : باید یقین داشته باشی . که 3 مدل است : 1- آنچه مصلحت توست . 2- قضای الهی برای تو جالب نیست . ( خدایا قضا و قدر الهی را با میل من تطبیق ده تا کم نیاورم ) 3- آنچه مصلحت تو نیست ( گاهی اوقات جواب نه خداوند ، جواب مثبت است . من به تو یک نه میگویم که تو را راحت میکند . ) دعا تو باید حقیقی باشد نه مجازی . یعنی برای خودت باشد و به کسی ضرری نزند .

بند دوم : از سیر تا پیاز را از خدا بخواه . از کف زمین تا ملکوت . از حیوانیت بلند شدن تا کمال انسانیت . امشب شب برکت است . کم نگذارید . ( اگر یک وقت در دیزی باز شد دستور دارید که حیا نداشته باشید . امشب هم در دیزی باز است ) . در خانه خدا تعارف نکنیا!

(امشب شب مخصوص زیارتی اباعبدالله ع است . باید خیلی کلس حاجت ها را بالا برید)

* از خدا عافیت بخواهید . ما توان خیلی از آزمایش ها را نداریم . * عاقبت بخیری.  *

* مردم : بنده ای که شب 23 اول برای مردم دعا میکند خیلی نزد خدا ارزش دارد .( مشکل ازدواج جوانان . چرا مذهبی های ما پشت سرهم میرن کربلا و حج ؟ بخدا اگر کسانی که یک بار حج رفتند ، دیگه نروند و بجاش پولش را بهدهند به 4 تا جوون ، مشکل ازدواج مملکت حل میشه. )

 و اما شرط : شرط اینکه خیرهایی که امشب منظور میشود به ما برسد اینست که در خانه خدا بمانیم . در خانه خدا بودن . تداوم داشتن .

----------------------------->> رضایت از خدا :

انسانی که راضی است و به خدا رضایت دارد راحت ترین مردم است .

معنای رضایت : آنقدر انسان از خود بی اختیار باشد(ما بدون اختیار به دنیا آمده ایم  و بدون اختیار از دنیا مرویم ) که به صاحب خانه خو د کاملا اعتماد داشته باشد.

خدایا به من اثبات کن (یقین داشته باشم ) که کاملا به تو اعتماد اشته باشم . اصلا معنی اسلام هم اینست که هر چه خداوند گفت بگویی چشم . ( گفتگو آیین درویشان نباشد)

مقدمات رضای که میخواهی بدست بیاوری رضای تصنعی است . اولش باید خودت را بزور وادار کنی تا یواش یواش به درجه رضا برسی. ( بالاترین درجه امشب رضا هست)

بابا ما امشب اومدیم توبه کنیم تو از رضا میگی؟ نکته لطیف: بعضی وقتها مشتری های دورتر در شب 23 نزد خدا دردانه ترند و عزیزتر میشوند . اونهایی که امشب فکر میکنند دورند نسبت به کسانی که فکر میکنند نزدیکند خدا بیشتر تحویلشان میگیرد .

قسمت دوم : خدا از ما چه می طلبد ؟ خد از ما چه میخواهد ؟

جامعه امروز ، جامعه ای است که خداوند از من و جامعه اطراف من رضایت ندارد . پس وقتی رضایت از آنطرف برقرار نیست چگونه توقع داریم که رضایت دوطرفه حاصل شود ؟

میدونی جامعه ما یکی از جوانتریت جامعه هاست؟ میدانی سکوت در برابر دشمنان همسان با دشمنی با خداست؟ میدانی در شب 23 برای رضایتمند کردن خدا ، باید هم یک تکانی به خود بدهی هم به جامعه. باید جامعه را بشناسی . در این جامعه بویی از خدا احساس نمی شود . اگر ما تعهدی نسبت به این کار ندهیم معلوم نیست حتی در این دنیا دست ما را بگیرند . چرا فکر میکنی اول باید بجایی برسی بعد دست یک نفر را بگیری؟ یدالله مع الجماعت . بیا مشت بشید . در خانه در محله در کلاس در دانشگاه … مشت باش.

 

شعری از سرکار خانم نجاتی در تایید و نتیجه گیری از این مبحث :

پر است شهر من و تو ز شب نشینی ها              و هست جرم م نو تو عقب نشینی ها

کنار پلک خیابان غریزه ها میجوشد                     و کوچه شرم گناه کبریره مینوشد

چه شد که اینهمه شهر از غرور خالی شد ؟          نصیب غیرت ما فصل خشکسالی شد

چه شد که اینهمه مردم زخویش وارفتند               دعا رها شده دنبال ادعا رفتند

نشسته ایم که شاید خدا کند فرجی                   ویا دوباره امام رضا کند فرجی

به مرتضی قسم احساس ها طلایی نیست         و هیچ عاطفه ای خالص  و خدایی نیست

پر است شهر از اندوه نابسامانی                        و نیست چاره بر این درد پریشانی

اسیر فتنه کلاش ها شدن ها تا کی ؟                 حصار رخوت عیاش ها شدن تا کی؟

مغازه ها همه گنجینه نجوست ها ست               خریدها همه آلوده عفونت ها ست

کجا؟ چگونه بگوییم دردهامان را                         شب غریزه ز کف برده مردهامان را

و خواهران من وتو که پر ز شور و شرند                برای لقمه ای احساس و عشق دربدرند

چقدر دختر خود را زشب بترسانیم؟                    و قلب کوچک او را چنین بلرزانیم

چقدر قصه بگوییم شهر ناامن است                    و یا بهانه بجوییم شهر ناامن است

پر است کوچه و مسجد تهی ز جمعیت است         مگو به من هدف کیفیت نه کمیت است

گرفته اند خدا را ز بچه های شما                         دل همیشه رها ز بچه های شما

کشانده اند به دل ها مسیر شهوت را                  که برده اند زیادها آیه های رحمت را

کنون که مغز جوان های ما محاصره است            بدان زمان شبیخون دم مخاطره است

به این بهانه که با کار خویش در گیریم                 درست نیست دل از کار شهر برگیریم

کلاه از من و قاضی نمودنش با تو                      خروش از من و گوش شنودنش ازبا تو

گناه من و تو بود این ، گناه شهر نبود                 بجز گرفتن این موج عیب شهر چه بود

شب از هبوت خطا پلک شهر سنگین است        و از ترانه ابلیس کوچه غمگین است

به مرتضی قسم این جز شب تباهی نیست        در انتهای خط ما بجز سیاهی نیست

به مرتضی قسم امروز را حسابی هست             برای غفلت این روزها عذابی هست

چرا به کار گره خورده سر فرو نکنيم؟                    وبا اهالی فتنه بگو مگو نکنیم

مخواه برمن و برخود عقب نشینی را                 مخواه رونق بازار شب نشینی را

صبور بودن امروز رستگاری نیست                    به مرتضی قسم این جز گناه کاری نیست

 

 تعهد امشب ما : خدایا یک تکانی به خودمان میدهیم انشالله . یک تکانی هم به جامعه میدهیم .انشالله

درد ما آمدن نیست درد ما ماندن است .

 پیامبر ص : مردم همه مرتکب گناه میشوند . اما بهترینشان کسانی اند که توبه میکنند .

 در آخر کار بیایید برای حق دارانمان دعا کنیم . برای امام ره ، شهدا و جانبازان …

تایید همه صحبت ها یادی کنیم از جانبازی که در مونیخ یه شهادت رسید . وقتی روی تخت بیمارستان افتاده بود و بسختی نفس میکشید . خبرنگار ازش پرسید . شما خودتون میدونید که لحظات آخرتون هست. دارید در غربت میمیرید . وصیتی برای ملت ایران ندارید؟ ( در جواب نگفت از خون شهدا خجالت بکشید . از انسانیت چیزی نگفت . از خانواده اش چیزی نگفت ) با صدایی که جوهره ای نداشت گفت : ما که راضی هستیم به رضای خدا . به مردم بگویید گناه نکنند . نگذارند خدا غریب بماند!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور  

قدر نعمت

 موضوع سخنراني : قدر نعمت

سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

 

شب بيست و چهارم

خلاصه ي سخنراني  (شب بيست و چهارم)

جمع كردن دنيا  و آخرت هنر است كه اگر داشته باشي خداوند همه ي آنچه را كه مي خواهي به تو عنايت مي كند اگر نعمتی به تو رسيد  يادت باشد كه معنويت را زياد كني.


قدر داني شب قدر خيلي مهم است .


خيلي كمند كساني كه قدر آن چيزهايي كه خداوند در شب قدر به آنها عنايت كرده است ، بدانند.
چه قدر از نعمت ديدن براي معنويت استفاده ميكنيم ؟؟؟
چه قدر از نعمت شنيدن براي معنويت استفاده ميكنيم؟؟؟
منظور اين است كه از نعمتهاي مادي كه خداوند به انسان داده چه قدر در جهت معنويت وآخرت استفاده ميشود؟؟؟
تويي كه ماه رمضان قرار نيست برايت تمام شود هردو جنبه را داشته باش (‌هم دنيا وهم آخرت را )!!!
بعد از شبهاي قدر هرنعمتي كه به تو دادند ثمره شب قدر ميباشد . آن نعمتهايي را كه خداوند به شما داده است را بنويسيد كه شما قدر آنها را ندانسته ايد چرا كه خداوند به انسان نعمت ميدهد تا محبت انسان نسبت به خدا بيشتر شود .


خطبه 23 :
آن گونه از خداوند بترسيد تا نيازي به عذر خواهي نداشته باشيد ما بايد ازكليات عذر خواهي كنيم يك زمان معذرت خواهي از قصور ذاتي است . وقتي ما حق مادر را نميتوانيم بر آورده كنيم مسلما حق خداوند را نميتوانيم ادا كنيم ( ما ذاتا به خداوند بدهكاريم ) .
ترس داشته باشيم : به نحوي كه هيچ گناهي را مرتكب نشويم.
مراقب باش اين ثمره نعمتي است كه خداوند به تو داده پس مغرور نشو. بخاطر خداوند كاركن.
( عملي كوچك اما خالصانه انجام بده در مسايل معنوي فقط براي خداوند كاركن ودلت خوش نباشد )

حكمت 273: ((‌اعلموا علما يقينا …))
يقين داشته باشيد كه خداوند براي بنده خود (‌چه خوب وچه زيرك باشديا بلعكس )‌آنچه كه برايش در نظر گرفته است هيچ كس نميتواند در آنها تغيير ايجاد كند . مطمئن باش ويقين داشته باش هر كس اين حقيقت را بداند كه خداوند برايش رقم زده است هيچكس به اندازه سر سوزني نميتواند به آن خلل
ايجاد كند آرام است و آرامش دارد . ووقتي مسير مشخص شد به اين مسير مطمئن باش وصبر داشته باش .اين افراد خيالشان راحت است وهيچ كس نميتواند كوچكترين آسيبي به آنها برساند اگر گرفتاري
برايت پيش آمد در واقع مشكلت دارد حل ميشود .اگر ديدی چيزي از تو گرفته ميشود براي دنيا است كه چيز هاي بهتری به تو عنايت كنند .


خطبه 129:
آيا جز اين است كه همگي رفتند ودنياي پست را رها كردند ، فسادها آشكار شده نه كسي باقي مانده كه زشتيها را به خوبي تبديل كند ، مهمترين مقدرات را برای تو مقدر كند اگر نسبت به جامعه مسلمانها بي تفاوت باشي اين مقدرات به درد تو نميخورد .

بازم يه شب ديگه تموم شد . نميدونم تاكي بايد به همين منوال پيش بره . چقدر بياييم وبريم وآدم نشيم . خدايا شباي قدرم تموم شد اما از آقامون خبري نشد . ميدونم مقصر خودمونيم اما چيكار كنيم آخه ما انسانيم وانسان هم جايز الخطاست .

امشب ميخوايم بريم در خونه امام رضا بگيم آقا جون تو كمكمون كن …

اي مردم بدونيد فقط يه ليلا دارم -------- دل همه بسوزه امام رضايه يارم
اي مردم بدونيد آقا كه مهربونه ----------غمهاي اين چشامو ميخونه وميدونه

دوست دارم نگات كنم تو هم منو نگا كني………….. من با تو حرف بزنم تو هم منو صدا كني
يا هو مدد يا هو مدد ، يا ضامن آهو مدد

بازم وقت دعا رسيد .الهي فرج آقامون برسان .چشماي خسته ی ما به جمال دل آراش منور كن،…ختم عمر بي بركت و ناقابل و نمك به حرومي ما هر چه سريعتر ،هر چه سريعتر ختم به شهادت بفرمااااااااااااااااااااااااااااااااااا!! آمين

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور  

شب ۲۵ رمضان

 موضوع سخنراني : شب ۲۵ رمضان

 سخنران : حجت الاسلام سيد محمد انجوي نژاد

شب بيست و پنجم رمضان

حكمت 421:
راه رستگاري تو استفاده ي بهينه از عقل است استفاده ي كامل و مطلوب والبته دستور خداوند بر عقل محترم است ،عقل ما مثل چراغ راهنماست و حكم خداوند مثل پليس است و حرف او مقدم است(حرف پليس).مسير عقل در طي
تاريخ در حال تكامل است و اگر در جايي ديدي عقل تو با حكم خداوند سازگار نيست بگو عقل من نمي كشد .بعضي از
احكام خداوند براي ما ثابت شده است اما اين طور نبوده كه بعضي از آنها رد شود .در زمان ظهور امام زمان (عج)بابهاي
علم كه الان يكي از ده تاي آنها باز است تماما باز می شود .در مسائل زندگي مي تواني از عقلت كمك بگيري و گره
ها را باز كني.

حكمت423:
آن كسي كه خلوت هايش را پاك مي كند ،خداوند جلوت هايش را خوب جلوه مي دهد .راه رستگاري و
رسيدن به خداوند از همين خلوت هاست ،حتي در مسائل دنيوی كساني كه به جايي رسيدند از خلوت ها بوده و البته منظور
خلوت دل است .يعني در دلت چگونه هستي؟يكي از خصوصيات ائمه هم همين است كه انسانها نشناخته ا نها را دوست
دارند (چه چيزي باعث شده كه امام رضا اين طور باشد ؟آن خلوت دل امام رضاست كه بر دل ما اثر مي گذارد و اگر ما
در خلوتهايمان اين را داشته باشيم اين محبت دو طرفه می شود) .كسي كه براي خدا و دين خدا كار مي كند خداوند
دنيايش را هم درست ميكند و به كارش بركت ميدهد .اگر برای دين خدا وقت گذاشتي ،خدا ضمانت مي كند كه در دنيا كمكت
كند .كسي كه رابطه ي خودش و خدا را اصلاح كند ،خداوند رابطه او و مردم را اصلاح مي كند .لذا امام فرمودند :تخصص بدون
تعهد به درد نمي خورد ،و اگر كسي ارتباط با خدا نداشته باشد اصلا به درد بخور و موثر نيست .

 

خطبه ي 190:
از اين گونه افراد عقاب برداشته مي شود و كسي به آنها عقاب نمي كند و در دنيا و آخرت از عذاب دور
هستند و در خانه ي امن الهي به راحتي زندگي ميكنند ،از جايگاه خود كاملا خشنودند و هم در دنيا و هم در آخرت چشم
هايشان از اشك محبت و خوف تر است .شب هايشان مانند روز بوده (در آن ظلمت نمي باشد)پس خداوند بهشت دنيا و آخرت
را منزلگاه آنان قرار مي دهد ،چون اين افراد سزاوارند ،چون كسي كه با خالق جاويد ارتباط بر قرار مي كند نعمت
هم بر او جاويد است . آنچه به شما مي رسد در گرو اعمال شماست و بعد از رفتن چيزي براي شما نيست و زماني مي رسد كه ديگر نمي توان آن
را جبران كرد .و در روايت است كه:
((وقتي بنده اي وارد بهشت مي شود ،فرشتگان خوشحال می شوند چون آن بنده از نور خود عرش خداوند را نوراني كرده
است)).

 

خدايا !اينم از شب بيست و پنجم .والله نمي دونم ديگه چی بگم .ديگه چيزي براي گفتي ندارم يعني ديگه روم نمي شه
چيزي بگم .خودت كه مي دوني چرا!!!؟
امام رضا !خودت دستمو بگيرو كمكم كن .نذار ماه رمضون تموم شه و من…!

 

و حرف آخر:اللهم الرزقني في الدنيا زياره المهدي و فی الاخره شفاعته المهدي
               اللهم الرزقني توفيق شهادت في سبيلك
               اللهم اني اسئلك صبرا جميلا.
 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور  

شب ويژه

 

موضوع سخنرانی: شب ويژه
 
سخنران :حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

شب بيست و هفتم :

درقرآن تدبير كنيد .دواي دردهايتان را در قرآن بيابيد ،بعضي از آيات قرآن بايد شما را به حزن و تفكر مشغول كند .وقتي سوره ي واقعه مي خواني بايد ازترس بلرزي .متن قرآن اصل است .

هر كس به جايي رسيد از سحر و شب رسي .(قدر شبها و سحر ها رابدانيد )در شب خيلي ارزش وجود دارد و اثرات معنوي ارزشها خيلي بيشتر است .حداقل يك شب در هفته قدر سحر را بدانيد حتي اگر شده پنج دقيقه .

انسان وقتي وارد قبر مي شود شديدا احساس تنهايي ميكند .در اين لحظه وجودي نوراني وارد قبر مي شود كه تمام محبتهاي جهان در او جمع شده است ،بعداز او ميپرسند تو كيستي؟؟؟ميگويد من اعمال شب تو هستم .نماز شب تو هستم .جواب نكير و منكر را هم مي دهد و در همه جا همراه ما است در برزخ ،در قيامت،…با ماست و ما را راهنمايي مي كند و بدون حساب و كتاب وارد جنت مي كند .(چون قدر نماز شب را دانسته و عمل كرديم).در روز اينان نيكوكاران با تقوا هستند ،عالم حليم هستند ،عالم تنها فايده ندارد .هيچ كس نمي تواند اينان را الاف كند چون به قواعد زندگي اشنا هستند و بر طبق آن زندگي ميكنند .

انسان جواني را به هدر ميدهد و پاي آن عشق هم ميكند و عمر را بيهوده هدر مي دهد (قدر جواني و عمر خود را بدانيد ،انسان 10،20 سال عمر مفيد دارد در اين چند سال قدر عمر  را بدانيد .دين خود را به لحظه اي شهوت نفروشيد )

نكند گول حرف مردم را بخوريد و عجب شما را بگيرد !بدانيد اين تنها ستاريت خداوند است  بايد بترسيد از اينكه حرف مردم را باور كنيد (كه  خيلي خوب هستي)بايد دائما به خود نهيب بزني كه تو همان هستي كه فلان كار را كردي ،…و بدان كه بد هستي.و در اين موقع بگويي :يا من اظهر الجميل و ستر القبيح.

خدايا!كاري كن كه تعريفهاي مردم از اعمال من ،خيلي كمتر از اعمال واقعي من باشد .

رشد و عالي (موانع رشد انسان ):

مسير موفقيت خود را كشف كنيد و در راه آن قدم برداريد .هر كس يك استعدادي دارد .تمام ما در بطن خود يك نابغه هستيم به شرط اينكه استعداد ها را كشف كنيم .

اگر به انسان گشايشي برسد زود ارضا مي شود و غفلت به او دست ميدهد اگر مال به دست آورد از انسانيت خارج ميشود و سركشي ميكند و در برابر مصيبت صبر ندارد. صبر زن خيلي بيشتر از مرد است .مخصوصا در درد هاي جسماني.

هر گونه كوتاهي يا تند روي در رشد خيلي بد است .مانع رشد انسان همين افراط و تفريط است .

خداوند هيچ گاه با كسي لج نيست ،هم نعمت مي دهد ،هم مي ترساندو هرگز استخوان شكسته اي را باز سازي نمي كند مگر بعد از امتحان .در سختيهايي كه گذشته است درسهايي است و بايد از آنها عبرت بگيريم .

مسائل قلب را چك كنيد و عيبهاي آن را برطرف كنيد((قلب ما مانع رشد ماست)).

اينم خلاصه ي سخنراني امشب اين شبا كه همش شب امام رضاست شباي امام رضا هم كه ديگه برا آدم حرفي نمي مونه فقط يه چيز ميگم و تموم ميكنم:

يـــا رضا دلم تنگ اومده…………………….شيشه ي صبرم يا رضا زير سنگ اومده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي و ياد مرگ

موضوع سخنراني : علي و ياد مرگ

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

حكمت 380:

چه بسيار كساني كه در آغاز روز بودند و شب نبودند .(نگاه علي يك نگاه لطيف و تمسخر آميز است ).دنيايي كه به آن خو گرفته بودند تمام شد و آخرتي كه فكر نمي كردند رسيد .به بعضي از آنها ما حسادت مي كنيم و مي گوييم :عجب زن و بچه اي،عجب خانه اي و مقامي ،…اين دنيا چيزي ندارد كه شما بخواهيد حسادت كنيد .در دنيا هيچوقت قدر زبان ،چشم و…نمي دانيد مگر از مرگ ها عبرت بگيريد و با مرگ انس داشته باشيد .مرگ به انسان قدرت مي دهد .انساني كه در مقابل مرگ ديگران ضعيف مي شود و بر مي گردد انسان ضعيفي است ولي انسان كامل و عاقل به قدرت مي رسد .زنده بودن بالاترين نعمت است .عبرت گيري براي زندگي بهتر .

خداوند فرشته اي دارد كه وظيفه دارد در بين همه ي مخلوقات فرياد بزند:بزاييد براي مردن و فراهم كنيد براي نابود شدن ،پايه هاي خود را بساز براي از بين رفتن،عواطف خود را نشر دهيد براي روزي كه قطع مي شود .مهرباني خود را بذل و بخشش كنيد ،هيچ كدام از چيزهاي اين دنيا نمي ارزد كه تو سر سوزن از آخرت را از دست بدهي .انسان عتقل كسي است كه هر كاري حتي كارهاي مادي كه مي خواهد انجام دهد با نيم نگاهي به آخرت است .

حكمت203:

مردم!تقواي خدا را پيشه كنيد كه اگر آشكار يا پنهان كنيد مي شود.ياد مرگي باشيد كه اگر فرار كنيد ،شما را مي گيرد .ياد مرگي باشيد كه اگر او را فراموش كنيد او شما را فراموش نمي كند .از اين مرگ هيچ راه فراري نيست .به مرگ فكر كنيد.آيا واقعا مرگ بد است؟؟؟يكي از دعا هاي بچه داخل رحم اين است كه خدايا اينجا را از من نگير.

راستي !مي دانيد L بچه داخل رحم مادر مي خندد ،گريه مي كند ،ناراحت مي شود ،عبادت مي كند،به آسمان نگاه مي كند به خدا و به حسين سلام مي دهد!!!

خطبه 132:

والله قسم مرگ حق است ،ما مرگ را مي دانيم و قبول داريم اما يقين نداريم .مرگ بازي نيست .انبو اطرافيان تو را فريب ندهد .گذشتگان را ديدي كه ثروتها اندوختند و از فقر ترسيدند و با يك ناراحتي ابرو در هم مي كشيدند،همه رفتند.

انسان بايد براي مشكلات مردم غصه بخورد.بايد حتي براي خيابان گردهاي آ‚ريكايي هم غصه خورد.

تويي كه:اگر به تو بگويند بالاي چشمت ابروست از اشتها مي افتي ،آيا فكر آخرت هم هستي؟

علي (ع) ما را از دنيا نهي نمي كند ما را از غفلت نهي مي كند .مي خواهد ياد مرگ هم باشيم.خوشا به حال كساني كه با آرزوي خوب از دنيا مي روند .آرزوي شهادت،آرزوي زيارت و

فكر مرگ ما را در دنيا واقع بين مي كند .جوان دوست دارد واقع بين نباشداما جواناني كه واقع بين هستند ،بزرگسالان مثمر ثمر آينده هستند.آيا نديديد آنهايي كه آرزو هاي دراز داشتند و قصر مي ساختند و خانه هايشان ،گورستانهايشان شد .زنهايشان با مردهاي ديگر ازدواج كردند .حال ديگر نه مي توانند از يك گناه توبه كنند و نه مي توانند به يك ثواب خودشان بيافزايند .يكي از چيزهايي كه خداوند به شهيد داده اين است كه ياد شهيد از دل ها نمي رود .كسي كه جامه ي تقوا بپوشد برد كرده در كارهايش پيروز گشته (مرگ چيز تلخي نيست)

هنگام مرگ به خاطر جدا شدن روح از بدن درد دارد ولي هنگام مرگ بستگي دارد:1- خودمان را چه قدر نگه داريم؟2ـ چه قدر به رحمت الهي اميد داشته باشيم؟

(شهادت يك دعوت است لذا در هنگام شهادت از تك تك شهدا سوال مي شود:آيا مي آيي؟و آنها بله گفتند و بعد رفتند.)

اينم از امشب .همين!

باز اين دلم هواي ميخانه كرده ساقي ……………..ياد حرم دلم را ديوانه كرده ساقي

                            يا هو مددد ،يا هو مدد ،يا ضامن آهو مدد

آقا دلم تنگ برات ………………………………قربون اون كبوترات ،قربون او كبوترات

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي و آبرو

موضوع سخنرانی: علي و آبرو

 

سخنران :حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

اگه بخوايم آبرو رو معنا كنيم بايد بگيم ، يه چيزيه كه مالِ خودمونه اما متعلق به خودمون نيست . جان ، مال خودمونه اما متعلق به ما نيست . ميزان استفاده از جان ، يه حد خاصي داره . اجازه نداري زياد به بدنت فشار بياري يا اجازه نداري جان خودت رو بگيري .  نمي توني بگي : آقا جونِ خودمه مي خوام بگيرم . اجازه نداري خودت رو بكشي . دستت مال خودته اما اجازه نداري از اين دست استفاده هاي نابجا بكني . آبرو هم مثل جان ، مثل دست ، سر و يا چشم يه محدوديتهايي داره و هيچ انسان عاقلي اجازه نداره آبروي خودش رو در معرض فروش بذاره .

 

فعلاً بحث روي آبروي شخصي هست . بعنوان مثال ، كساني كه اعتياد به مواد مخدر دارن ، مي بيني كنار خيابون نشسته با لباس بسيار بسيار چرك و كثيف ، با صورت چرك تر از لباس ، با دستاني كه اصلاً معلوم نيست چند ساله رنگ آب رو نديده و با قيافه اي بدتر از لباسهاش ، و ابداً براش مهم نيست كه در اطراف چه جوري نگاش مي كنن . يعني نگاه مردم و اطرافيان ، اصلاً براش اهميتي نداره . اين درجه از بي آبرويي فقط در نزد افرادي يافت مي شه كه عقلشون توسط يه مادة مخدر يا چيز ديگه ، زائل شده .

 

اما انسان عاقل و اوني كه عقل داره ، آبروش براش مهمه و خداوند هم آبروي انسان رو خيلي پاس داشته . همون آبرويي كه مال خودمه . آيا اجازه دارم اين آبرو رو بريزم ؟ خداوند تبارك و تعالي حتي به تو اجازه نداده . گفته : اگه گنه كار عالم و آدم هستي ، اجازه نداري اين گناهت رو در نزد خلايق افشا كني و بگي . چرا ؟ چون آبروي تو براي من خيلي مهمه و ريختن اين آبرو نزد خلايق ، خودش يه گناه ديگه است . تو مي خواي گناهات سبكتر بشه ولي داري به گناهات اضافه مي كني حتي اينقدر خداوند كريمه و من و تو رو دوست داره كه گفته اگه گناهي رو مرتكب شدي كه اين گناه ، حد لازم داشت ( گناه شخصي ، نه قتل ) مثلاً مرتكب گناهي شدي كه لازمه صد ضربه شلاق بخوري ، اگه خواستي توبه كني ، توبه كن و من دستور مي دم توبه كني ولي حق نداري خودت رو به مراجع قضايي معرفي كني بگي آقا من اعتراف مي كنم و اين مشكل رو دارم و شما شلاق رو بزنيد تا من پاك بشم . براي چي آبروي خودت رو مي ريزي ؟ مي گه بيا به خودم بگو ، خودم مي بخشمت و لازم نيست به كس ديگه اي بگي . اينقدر خداوند روي آبرو حساسه .

 

خداوند فرمود : حرمت مؤمن ، اعظم از حرمت خانة كعبه است . شما كه مي ريد مكه و اينقدر نسبت به كعبه تعظيم و اكرام مي كنيد ، و اگه خداي نكرده ببينيد يه نفر در خانة كعبه آب دهن انداخت ، نسبت به اون بي احترامي نكنيد . كه اگه شرتي ها اون رو ببينن واي به حالش ، اينقدر اين شرتي ها عقلشون كمه كه كنار كعبه با شلاق و چيزهاي ديگه ايستادند و اينقدر حرمت شكني مي كنن .

 دليل اينكه امام حسين (ع) از مكه هجرت كرد اين بود كه مي فرمود : حرمت كعبه با ريختن خون من شكسته مي شه . كعبه اي كه اينقدر مهمه كه امام حسين (ع) و 72 تن از بهترين نوادر روزگار به خاطر حرمتش به شهادت مي رسن ، خداوند مي فرمايند : حرمت مؤمن ، اعظم از حرمت كعبه است . اينقدر آبروي مؤمن اهميت داره .

 

چه خودت بخواي آبروت رو بريزي چه كسي ديگه بخواد بريزه ، خداوند بر حفظ آبرو خيلي تأكيد داره . آقا ! يعني چي مال خودمه ؟ مي خوام خرج كنم . اصلاً از اين حرفها نيست . نسبت به انسان هاي ديگه هم همين طور . چقدر ما دستورها داريم مبني بر اينكه آبروي انسانها رو حفظ كنيد . حفظ آبرو يه معناي خيلي لطيف داره . بنده اگه كاري نكرده باشم و شما بخواي پشت سر من بگي فلان كار رو كرده . اين آبرو ريختن نيست اين تهمته . حفظ آبرو يعني بنده يه كاري كردم و شما آبروداري مي كني . جمعش مي كني ، اشتباه يا خطايي كه هست رو جمع مي كني .

 

دستورات خداوند و اهل بيت (س) ما بر اين مضمونه كه شما بايد سعي كنيد آبروي مؤمن رو جمع كنيد . اينقدر خداوند بر اين قضيه تأكيد كرده از جمله فرموده : (‌روايت ) اگر ديدي يه مؤمني وارد يه مشروب فروشي شد شما 70 تا دليل جور كن كه اگه يه كسي ديگه هم ديده بود به او بگي كه اين براي مشروب خوردن نرفته . براي يه كار ديگه رفته . اين حرمت آبروي مؤمنه . فرمود حرمت مؤمن اعظم از حرمت كعبه است . اين خيلي ارزش داره . آقا آبرو مال خودمه و مي خوام بريزم ، يعني چي ؟ مال خودت نيست . تو از مني ، “ و نفخه فيه من روحي ” آبروي تو كه بريزه ، آبروي من ريخته ، اتفاقاً تو بچه شيعه اي ، منتسب به امام زمان (عج) مني ، منتسب به خود مني ، منتسب به دين مني ، اون وقت تو فكر مي كني آبرو فقط مال خودته ؟‌بسيار تأكيد دارن كه اين آبرو رو بايد حفظ كنيد . اين ديانتي كه ما به شما داديم و اين اسمي كه داري رو حفظ كن . خُب برو توي خيابون قشنگ بگو : آي مردم من ديگه شيعه نيستم ، من بهايي شدم . بعد  برو هر غلطي دوست داري بكن . اما وقتي كه اسم شيعه رو يدك مي كشي ، بايد بدوني آبروي شيعه خيلي مهمه . فرض كنيد پدري كه توي خانوادة خوبيه و سعي مي كنه خانوادة خوبي رو بار بياره و يه بچة ناخلفي داره ، اولين درد پدر اينه مي گه : آبروي من رو بردي ، گور پدر خودت ! پس آبرو چه براي خودت و چه براي ديگران حفظش تأكيد شده .

 

من در نهج البلاغه نگاه مي كردم ديدم كه چندين مورد در زمينه آبرو صحبت شده بود و بيشتر مطالب در مورد آبروي شخصي بود . يعني حضرت علي (ع) ، در مورد حفظ آبرو و راهها  و مسيرهايي كه از طريق اون بايد اين آبرو حفظ بشه نكته هايي رو بيان كرده بودند .

 

حكمت 346 :

 

“ ما وجهك جامد يقطره السؤال ، فانظر عند من تقطره ” آبروي تو مانند يه تكه يخ مي مونه يخي كه اگه در يخدون باشه ، حفظ مي شه ، آبرو هم اگه در محفظة آبرو باشه حفظ مي شه ، اما اگه اين يخ رو در معرض آفتاب بذاريد ، قطره قطره ، آب مي شه و به سرعت كوچيك مي شه .  آبروي تو هم همين طوره . اگه صبح تا شب  دست تو جلوي  مردم دراز باشه ، و گدايي مالي ، گدايي عاطفه و محبت و يا هر نوع گدايي كني ، اين آبروي تو كم كم آب مي شه .  سنتي كه ايراني ها دارن اينه كه مي گن : با سيلي صورت رو سرخ نگه مي دارن . مثلاً يكي كه همه فكر مي كنن درآمدش مثلاً صد هزار تومنه ، بعد مي فهميم كه اگه نون خالي هم بهش بديم ، كلي خوشحال مي شه و تا حالا جيك نزده . اين خيلي مهمه . ما نياز نداريم جلوي بقيه دست دراز كنيم . خزائن نعمتهاي جامعه اسلامي ما در دست خداونده و نيازي نيست به سمت غير خدا دست دراز كنيم . خداوند فرموده : كسي كه از در خونة من رد بشه و در خونه بغلي رو بزنه به من بَر مي خوره من هم يه كم آبروش رو مي ريزم تا بفهمه چه خبره .

 

پدري كه پسرش ازش قهر مي كنه و مي گه از تو نون نمي خوام و مي رم از فلاني مي گيرم كه خيلي هم از تو بهتره ، اين پدر يكي از آمال و آرزوهاش كه از روي محبت هم هست ، اينه كه اون طرف دست رد به سينه پسرش بزنه تا پسر مجبور بشه برگرده . همين كار رو خداوند براي ما مي كنه . يعني اين كه اگه ما خداوند رو در نظر نگيريم و دست توسل و گدايي رو به طرف موجوداتي از خودمون ضعيفتر دراز كنيم كه احتمال داره بعضي هاشون پول هم داشته باشن ، پولي كه به 2 سوت مي شه ازشون بگيريم اين كار باعث مي شه اولاً : خداوند ما رو نااميد كنه . ثانياً : آبرومون رو بريزه ، به دليل اينكه به ما علاقه داره ، مي گه به من برخورد كه تو جاي ديگه رفتي . اينجا من مخزن و معدن همه چيز هستم و تو رفتي در خونة كسي كه مثل خودت هست .

 

حتماً ديديد ، برخي خيلي زود نسبت به خلايق عوض مي شن ؟ تا ديروز يارو رو اصلاً آدم حساب نمي كرد ، امروز فهميده فلان مقام ، فلان پست رو داره ، هي مي گه : آقا چاكريم ، ارادتمنديم ، دست بوسيم ، سه تا دروغ مي گه به اين گندگي ! كه چي ؟ براي اينكه ابهت و عظمت رو در خداوند نمي بينه و در نزد اين مي بينه .

 

چقدر كساني رو داريم كه در خيلي از مسائل ارتباطي شون ، ‌در رفيق شدنشون ، در همسايه شدن شون ، در همكار شدن شون ، در ازدواج شون ، خداوند رو فراموش كردن و به چيزهايي كه خداوند به اون داده بود نگاه كردن ، ( به خود خداوند نگاه نكردن ) مثلاً براش خواستگار اومده ، مي گه : چكاره هست ، پول دار هست ؟  خونه اش كجاست ؟ كدوم محله ، با كلاسه ؟ بي كلاسه ؟ اينهايي كه خدا بهش داده رو مي بينه . اما ارتباطش با خداوند رو نمي بينه .  اصلاً  از اخلاقش ، دينش و ارتباطش با خداوند نمي پرسه . لذا مي بيني با اين ديد ازدواج مي كنه و با شكست مواجه مي شه ، شريك مالي مي شه ، شكست مي خوره ، دوست مي شه  شكست مي خوره .

اينقدر دستت رو جلوي اين و اون دراز نكن ، اينها همه شون براي ما هيچي نيستن . قارونهاي جهان براي ما هيچي نيستن .

 

در زمان صفويه يه فردي كه سطح زندگيش در حد متوسط بود ، از خيابون رد مي شد ، ديد يه كارواني داره مي ياد ، مأمورها  گفتن همه بريد كنار كه دختر پادشاه داره مي ياد ، يه نگاهي كرد و از بغل پرده دختر پادشاه رو ديد و علاقمند شد ، نه ، عاشق شد ، ديوانه شد ، به قدري بهش فشار اومد كه خواب و خوراك و زندگي رو تعطيل كرد و كار به جايي رسيد كه مادرش رفت به وزير گفت پسر ما اينطوري شده ، شما يه حقه اي بزن كه فكر دختر پادشاه از سرش بپره . وزير قبول كرد و فكر كرد كه چكار كنه ؟ يه دفعه يه راه حلي به ذهنش اومد ، گفت اگه من بتونم بر داماد آينده شاه تسلط داشته باشم و بتونم اين داماد رو روي انگشتم بچرخونم ، فردا كه شاه مُرد و داماد جاشو بگيره ، من شاه مملكت مي شم . لذا چقدر خوبه كسي داماد اين خانواده بشه كه من از هيچي آورده باشمش بالا ، نقطة ضعف شاه صفوي مسئله مذهبي بود . ( بعضي از شاهان صفوي خيلي مذهبي بودن اما خيلي بي لياقت و نفهم ! همه كاره بودن غير از پادشاه ) وزير رفت و با اين پسر صحبت كرد ، گفت : نقطه ضعف اين شاه ، مذهبه ، تو اگه بتوني خودت رو شهرة روزگار كني در زهد و اخلاص و ارتباط با خدا ، من خودم يه كاري مي كنم كه شاه همون دختر رو بهت بده . برو توي مسجد جامع شهر ، از الان معتكف بشو ، 40 ، 50 روز  ، دو ماه ، اونجا باش و از صبح تا شب نماز بخون و روزه بگير و موقع افطاري نون و ماست و چيزي كه مادرت مي ياره بخور . بقيه اش با من . تو فقط همين كار رو بكن . فقط رو به ديوار باش و نماز بخون و نگاه نكن كي اطرافت مي ياد و مي ره . اين هم چون عشق كورش كرده بود گفت : چشم ! رفت ، يواش يواش همسايه ها ، كاسب ها ، محله و شهر و همه فهميدن . وزير هم به اين شهرت دامن زد تا خبر به گوش شاه رسيد .

 

همه گفتن : يه جوانِ عابد و زاهد پيدا شده  . اصلاً خدا رو ول نمي كنه ، شاه ، وزير رو صدا زد و پرسيد مي شه ما به دست بوسي اون بريم ؟ وزير گفت : باشه ، فردا ظهر به ديدن اون مي ريم . بعد هم  اومد به پسره گفت : فردا ظهر شاه مي ياد به دست بوست ، تو نمازت رو ادامه بده ، من هم شاه رو مي يارم اينجا بشينه ، تو وسط نمازت يه نگاه كريمانه اين ور بكن ، بقيه اش با من . همون جا به شاه پيشنهاد مي دم و كار رو تموم مي كنيم . فردا ظهر شاه مملكت به همراه وزير براي دست بوسي جوان شرفياب شدند . ( به خاطر 40 روز نماز ريايي ) نشستند ، اين جوان پشت سر هم نماز مي خوند . وزير منتظر بود كه اين كي برمي گرده نگاه كريمانه كنه ؟ آخر هم نگاه نكرد . اينقدر سلام داد و نماز خوند تا شاه گفت : آقا ، مشغولند ، بريم ! رفتند . بعد از ظهر وزير اومد گفت : مرد حسابي ! همه كاسه كوزه هاي ما رو بهم ريختي . شاه مملكت رو آوردم ، مگه نگفتم نگاه كن ؟ جوان گفت : تا اومدين داخل مي خواستم نماز رو سلام بدم و نگاه كنم اما يه لحظه با خودم گفتم : 40 روز براي غير خدا ، براي ديوار نماز خوندي و شاه اومد به دست بوسيت ، اگه براي خداوند مي خوندي چي مي شد ؟! ديگه هيچي نمي خوام . راه خوبي يادم دادي . همه چيز دست خداست . شاه كيه ؟

 

يه وقتي آيت الله خامنه اي تشريف آوردن مشهد ، خدا رحمت كنه حاج آقا ثابت ( شاعر اهل بيت (س)) تا 50 ، 60 سالگي به مكه نرفته بودند . توي بيمارستان بستري بود . به مقام معظم رهبري گفته بودن اين تا حالا مكه نرفته . و اين آرزو به دلش مونده . آقا فرمودن : به خودش بگيد از من بخواد . بهش گفتن : فردا آقا مي ياد عيادت شما ، از ايشون بخواه كه شما رو به مكه بفرستند . قبول نكرد و گفت : من از خداوند خواستم . مقام معظم رهبري فرمودن : ديديد ؟! اين نوكر اهل بيته ، ماها هر دو نوكر اهل بيتيم . دو تا نوكر كه از همديگه چيزي نمي خوان ، هر دو از صاحبشون مي خوان .

 

من و تو ، پائين و بالا نداريم . همه يكسانيم ، بنده ايم ، قرآن كريم مي فرمايد : “ ايها الناس انت الفقراء الي الله ” همه تون با هم ، ( “ ال ” كلمه “ الناس ” دلالت بر همه داره ) از پيغمبر اكرم (ص) تا پائين ترين شما “ انتم الفقراء الي الله ” همه تون فقير خدائيد . چرا بهم ديگه زور مي گيد ؟

پس مراقب باش ! درخواست از مردم ، آبروي تو رو مانند يخي كه در مقابل آفتاب آب مي شه از بين مي بره .

 

 حكمت 233 ( در مورد حيا و آبرو ) :

 

مي خواي عيوبت از مردم پوشيده باشه ؟ آدم با حيايي باش . حيا خيلي مهمه . هر چي تو خونه ات گناه كني به آبروت لطمه اي نمي زنه . چون اوني كه توي خونه گناه مي كنه آدم باحيائيه . اگه جلوي يه نفر حياي تو ريخت و برات مهم نبود  كه حالا اين ديد كه من اين گناه رو كردم يا خداي نكرده كار به جايي رسيد توي جامعه ، راحت راست راست توي خيابون وسط ماه رمضون روزه نگرفتي و روزه خواري هم كردي . اين خيلي بي حيائيه . خداوند اين فرد رو بد جوري زمين مي زنه . برو توي خونه هر چي مي خواي بخور ، روزه هم نگير اما يه كم هم جلوي مردم نخور .

 مي فرمايند : داري آبروي خودت رو مي بري . فكر مي كني فقط اين بود ؟ يه جايي ديگه چنان زمين بزنيمت كه حالت جا بياد . هنوز خيلي با هم كار داريم ، قراره تو دنيا با هم جلو بريم .

بي حيايي مي كني ؟ بارها گفتم گناهاني كه پوشيده اند خيلي به خداوند بَر نمي خوره . حالا بنده ممكنه يه وقت يه خطا و يا گناهي رو انجام بده ، اما گناهي كه حتي يه نفر ببينه ، خداوند مي گه اين بي حياست . كسي كه لباس حيا به تن داره ، خداوند آبروش رو حفظ مي كنه . ما توي دنيا و آخرت به اين آبرو نياز داريم .

 

الان اگه بري مواد مخدر استفاده كني ، ديگه عقلت زائل مي شه و نمي فهمي كه چقدر آبرو لازم داري  ، ما روز قيامت به اين آبرو نياز داريم و كم مياريم ها . مگه ما نمي خوايم بميريم ؟ مي گه : خودت رو جمع كن كه اگه روز قيامت خواستيم محاكمه ات كنيم بگي خدايا نتونستم جلوي خودم رو بگيرم بهم فشار اومد . جووني كردم . فلان شد ،. نه اينكه توي جامعه گناهت رو نشون بدي . شمايي كه توي  مدارس و دانشگاه و اين ور و اون ور بچه هايي رو مي بينيد كه اينجوري در مقابل روزه دارن بي حيايي مي كنن ، خيلي نرم و با محبت دستشو بگير بيارش كنار ، براش توضيح بده ، بگو حالا اگه روزه نمي گيري اينجوري هم نكن ، آخه اين خيلي گناهش از روزه خوردن بالاتره .

 

فرمود : روز قيامت كساني هستن كه آرزو مي كنن زودتر آتش اونها رو ذوب كنه تا از اين بي حيايي و بي آبرويي فرار كنن اما آتشي پيدا نمي شه .  چرا ؟ براي اينكه الان من ، حسن ، حسين ، تقي ، نقي رو مي شناسم . مي گم اينها روز قيامت هم بفهمن ، زياد مهم نيست ، اما روز قيامت مي بينم يه صاحب هايي داشتم كه اونها اگر اين بي آبرويي من رو ببينند خيلي خجالت داره . حضرت زهرا (س) مي ياد ، حضرت علي (ع) مي ياد ، حضرت حسين (ع) مي ياد .  اينا مي يان نگاه مي كنن بعد مي بينم من خيلي اينا رو دوست دارم ، و اينها خيلي برام مهم اند و در مقابل اينها نمي تونم اصلاً بي آبرويي رو تحمل كنم . اينها همه چيز ما هستن . اما الان نمي تونم اين وضعيت رو درك كنم .

 

فردا اگه امام زمان (عج) بياد ، برخي جرأت نمي كنن از خونه بيان بيرون و جلوي آقا آفتابي بشن . مي گن مدتها مي گذره و از امام زمان (عج) مي شنون و به سمت آقا نمي رن و در آخر هم آقا خودش صداشون مي زنه كه بيايد بيرون ! كار به جايي مي رسه كه اينا مي رن تو خونه خودشون رو بكشن كه خداوند تبارك و تعالي با عنايت امام زمان (عج) بساطي مهيا مي كنه كه حضرت به سمت اينها مي ره و هدايتشون مي كنه . آبرو مگه چيز كميه ؟ تازه اين دنياست . مگه آبرو توي آخرت كم چيزيه ؟ مي گه حيا داشته باش . حداقل حيا در مقابل خداوند  اينه كه از گناه كردن در مقابل مخلوقات خداوند بترسيم . اين با منافق بودن خيلي فرق داره . منافق به خاطر مردم در مقابل مردم گناه نمي كنه . ولي گنه كار به خاطر خداوند در مقابل مردم گناه نمي كنه . مي گه من خجالت مي كشم از اينكه خداوند بگه بندة من اينقدر پررو شده كه در مقابل مردم راحت گناه مي كنه .

 

خطبه 69 ـ اشاره اي به حيا :

 

امام علي (ع) در اين خطبه با اهالي كوفه دعوا دارن . مي گه من چطور با شما كوفيان مدارا كنم ؟ شما مثل شتري مي مونيد كه از نفس افتاده . شما مثل سوسمار تو سوراخ ها رفتيد . مثل زن ها درب رو روي خودتون بستيد . شما مثل كفتار در لانه ها آرميديد . و حضرت (ع) رسماً به اهالي كوفه توهين مي كنه . وسط دعوا امام علي (ع) براي آبرو يه نرخي تعيين مي كنن . اينجوري مي فرمايند :

“ و اني العالم بما يصلحكم و يقيم اودكم ولكني لا اري اصلاحكم بالفساد نفسي ”

“ من مي تونم شما رو اصلاح كنم . ( دقت كنيد امام علي (ع) فرمودن ) اما من اصلاحي رو كه باعث بشه آبروم كم بشه يا به نفسم لطمه و خدشه اي وارد بشه ، انتخاب نمي كنم . لذا تو هم اگه بخواي به كسي نزديك بشي كه اصلاحش كني بايد مراقب باشي آبروت خراب نشه . بايد مراقب باشي اين اصلاح به قيمت كم شدن ارزشها و اون درجة ديني خودت تموم نشه . امام علي (ع) مي گه من مي تونم ، اما اين كار رو نمي كنه . مي فرمايند : من مي دونم بايد چطور شما رو اصلاح كرد ، كژي هاتون رو راست كرد اما اصلاح شما رو كه به قيمت فساد و كم شدن آبروي خودم باشه جايز نمي دونم .

خداوند بر پيشانيتون داغ ذلت بذاره . شما اونقدر كه به باطل علاقه داريد به حق ميل نداريد و اونقدر كه در جهت نابودي خودتون داريد تلاش مي كنيد ، در جهت حق تلاش و كوشش نمي كنيد . ”

كوفي تا آخر عمرش بدبخته . تا وقتي كوفه هست كوفيا بدبخت اند . حضرت زينب (س) فرمود : بريد كه تا آخر الزمان براي خودتون ننگ خريديد .

 

بحث بعد ، بحث جدال :  جدال يعني اين كه  شما با كسي صحبتي بكنيد و بدونيد موضع شما تماماً حق نيست و يه مقدار از صحبتهاي طرف مقابل هم حقه ، ولي روي موضع خودتون پافشاري كنيد ، در اينجا ، درحقيقت داري آبروي خودت رو مي ريزي . در دين ما جدال يه امر كاملاً باطله . به اين معنا كه من مي دونم طرف داره حق مي گه ولي با خودم مي گم : بابا اُفتِ كلاسه جلوي اين بچه كوتاه بيايم . آبرومون مي ره . در صورتي كه اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : برعكس از اون طرف آبروتون مي ره و خودتون خبر نداريد .

 

 ما اين بحث رو در حكمت 362 مي خونيم : “ من ظنَّ بعرضه فليدع المراء ” هر كي از آبروي خودش مي ترسه ، از جدال پرهيز كنه .

 

 همه مي گفتن امام خميني (ره) خيلي شعار مي داد كه مثلاً : “ جنگ جنگ تا پيروزي ” ، يا اينكه “ راه قدس از كربلا مي گذرد ” ، در تمام خطبه هاي نماز جمعه و مساجد ما بعد از نماز و غيره و غيره و همه جهان و همة ديوار نويسي ها نوشته بود : جنگ جنگ تا پيروزي راه قدس از كربلا مي گذرد ، ما كوتاه نمي آئيم ، صدام به جز خودكشي راه ديگر ندارد . و . . .

خيلي حرفها زده شد و همه فكر مي كردن اگه امام (ره) از اين مواضع يه دفعه به خاطر مصالحش كوتاه بياد ، آبروي امام (ره) رفته . جداله ديگه و امام (ره)‌ حرفش مثل يه پوله كه ديگه در جامعه خريدار نداره ، جالب اينه همين هفته پيش يه مقاله از سلطنت طلبها خوندم كه در اين مقاله يه سري چيزها رو به حكام ما توصيه مي كرد ، ( آقايون دارن براي ما نسخه مي پيچند كه اين كارها رو بكنيد تا مملكتتون خوب بچرخه ) يكي از سلطنت طلبهايي كه مدت زيادي وزير كابينه شاه بود و اسم منحوسش رو حالا نمي ياريم ، در اين مقاله يه جمله اي نوشته بود كه خيلي من رو تكون داد . نوشته بود : برخي از دولتمردان ايران اونقدري كه خميني زرنگ بود ، زرنگ نيستن ، فلاني از شكست پيروزي گرفت ، يعني وقتي قطعنامه رو قبول كرد ، پيروز شد . با چيزي كه همه فكر مي كردن آبروريزيه ، آبرو كسب كرد . محبوبيت فلاني در جهان و در ايران بعد از قبول قطعنامه بيشتر شد . ”

 

وقتي كه آدم براي خداوند كار مي كنه چقدر خداوند خودش ذهن ها رو مي چرخونه . يا مقلب القلوب يا محول الحول ، يه نفر از پيروان داغ امام (ره) بياريد كه بعد از قبول قطعنامه گفته باشه : اي آقا ! مگه شما نگفتيد جنگ جنگ تا پيروزي ؟ ابداً ، داغترين پيروان امام (ره) اون زمان تو جبهه ها بودن ، تنها چيزي كه بود ، اين بود كه وقتي گفت : من اين پدر پيرتان فلان ، چه گريه اي كردن ، محبت ها به امام (ره) بيشتر شد . اگه انسان براي خداوند در هر چيزي كوتاه بياد خداوند آبروش رو حفظ مي كنه . لذا مي فرمايند : با دوري از جدال آبروي خودتون رو حفظ كنيد .

 

حكمت 162 : ( آبرو و حفظ اسرار ) :

 

“ آنكه زياد حرف مي زند و اسرار را افشا مي كند آبروي خود را مي برد . ” اينقدر حرف نزن ، اسمشو گذاشته درد دل ، ريز و پيز خونه رو مي گه ، ديگه همسايه ها همه مي دونن چه خبره ، اسرار زندگي شخصي ات رو به پدر و مادرت هم حق نداري بگي . حتي اسرار خودت رو حق نداري براي نزديك ترين فرد بگي . اسرار خودت رو خودت مي دوني و خدا . با اين كار آبروي خودت رو داري مي بري . بذار سربلند باشي . بذار توي جامعه كسي نفهمه . فاش كردن اسرار ، انسان رو ذليل مي كنه . اگه همش از غصه هات بگي چه فايده اي داره .

 

اميرالمؤمنين (ع) فرمودند اون كسي كه زبونش رو نمي تونه حفظ كنه ، حرف زياد مي زنه ، چون حرف زياد مي زنه اين شخص كم مي ياره .  فكش عادت كرده دائم بالا و پائين بشه . من هم كه الان سخنرانم نمي تونم روزي 10 ساعت حرف بزنم . هيچ حرفي ، دين و اسلام و مملكت و اجتماع و سياست و همه رو جمع كني من نمي تونم روزي 10 ساعت حرف بزنم كه تكراري هم نباشه . كسي كه مي خواد حرف بزنه و تكراري هم نباشه ، مجبوره بره تو ريز اسرار زندگي مردم وارد بشه و همه چيز رو دربياره

 يا برخي از جوونهايي كه تازه ازدواج مي كنن توي اون 5 ، 6 ماهه اول كه خيلي احساسات لطيف و پروانه وار و عاشقانه و عاطفانه است ، مي شينن ريز و پيز زندگيشون رو براي هم مي گن ، الان شما عاشق و دلدادة همديگه هستيد ، الان داغيد ،  2 ، 3 سال ديگه كه زندگي به حالت عادي در مي ياد ، ممكنه دعواتون بشه و همين ها رو به رخ هم بكشيد .

 اين جمله رو از همه بزرگترهاتون شنيديد ، اين يكي از جمله هاي مرسوم خونواده هاي ميانسال ماست . ” چرا ؟ چرا رفتي گفتي ؟ ” حتي بعضي وقتها كار به مشكل مي رسه . دختر يا پسر تائبه . گذشتة تاريكي داشته ، و حالا مي خواد صداقت به خرج بده . مي شينه براي همسرش از گذشته اش مي گه كه من اين جور بودم  . به لطف فلاني  توبه كردم و حالا اينطوري شدم . و نمي دونه كه با اين كار در دل اون طرف داره بدبيني ايجاد مي شه و عشق رو از زندگيش جمع مي كنه . اسرار شخصي رو نبايد بگي . توي بچگي خيلي ظلم ديدي و سختي كشيدي . خيلي خُب ولش كن حالا چه لزومي داره كه همه رو بگي ؟ ازدواج كردي كه بگي بابام تو بچگي من رو مي زد ؟ ول كن ! اين خيلي مرسومه . مخصوصاً فقر فرهنگي ، فقراجتماعي ، پسر و دختر جوان يكي از آرزوهاش اينه كه زودتر ازدواج كنه و بگه تو دوران بچگي چه بدبختي هايي به سرش اومده . بي زحمت اين كار رو نكنيد . من اين خواهش رو ازتون دارم . مي خواي بگي : 2 ، 3 سال صبر كن بعد بگو .  كه مي دونم اون موقع هم نمي گي . لازم نيست بگي ، تمام چيزها رو خداوند ديده و تموم شد رفت . چرا ابهت خودت رو كم مي كني ؟

 

و آخرين نكته در مورد حفظ آبرو در جامعه :

 

 نامه 69 ، خطاب به حارث همذاني . در اواسط اين فراز از نهج البلاغه اومده :

 

كارهايي كه براي تو خوشايند و براي عموم مسلمانان ناخوشاينده انجام نده . عرف جامعه ات رو در نظر بگير . عدم رعايت عرف ، آبروي تو رو مي ريزه . قبول دارم كه تو آدم پاكي هستي هيچ مشكلي هم نداري ، مثلاً حجابت هم حجاب خوبيه ، ولي وقتي به شهرستاني كه حجاب اونجا چادره مي ري ، ممكنه اگر بدون چادر باشي براي تو راحت باشه و اين كار برات خوشايند باشه ، اما بدون در عرف اونجا ، اين كار قبيحه . براي هيچي داري آبروي خودت رو مي ريزي .  پس عرف رو رعايت كنيد . جامعه ات ، خانواده ات مهم اند و تو داري در اون زندگي مي كني . اون چيزي كه براي عموم ناخوشايند هست از زندگيت جمع كن . عموم اين رو نمي پسندند . خودت رو حفظ كن تا ابهت و احترامت در جامعه از بين نره . ما با اين ابهت و احترام در جامعه خيلي كار داريم . ممكنه توي 4 روزه جواني ، آدم بازي كنه ولي وقتي كه زندگيت جدي شد بدون ابهت و احترام زندگي كردن ، خيلي سخته .

 

دائم مي ره چاپلوسيِ سبزي فروش و بقال و چهار تا كاسب رو مي كنه ، دلخوشيش هم اينه كه همه بهش بگن سلام حاجي ! مجبوري اين كار رو بكني ؟ به جاي اين كارها برو يه كاري بكن آبرو دنبالت بدوه نه تو دنبال آبرو . عرف رو رعايت كن . كلاس كارت رو يه كم بالاتر بيار .

 

بعد مي گه : اون كاري كه پنهاني انجام مي دي و از آشكار شدنش مي ترسي رو هم انجام نده و از زندگيت حذفش كن . اين باعث مي شه جاهايي كه واقعاً به آبرو نياز داري ، خداوند آبروي زياد بهت بده . هر وقت كسي تعريفتون رو كرد اين ذكر رو توي دلتون بگيد : “ يا من اظهر الجميل و ستر القبيح ” . تو خدايي هستي كه خوبيهاي من رو آشكار مي كني و همه مردم مي بينند و بديهام رو مي پوشوني و هيچ كس نمي بينه .

 

يه وقت اگه فكر كردي تو خودت آبرو بدست آوردي ، اين اولين قدمه كه آبرو رو ازت پس بگيرن . آبرو مال خداست . اينها “ والله ” فقط مال خداست . فقط . سرت كلاه نره . نه خودت سر خودت كلاه بذار نه بذار مردم سرت كلاه بذارن . با دلت با خداوند ارتباط داشته باش . هر جا جلوي پات بلند شدن بگو : “‌ يا من اظهر الجميل و ستر القبيح ”

 

و آخرين مطلب اينه كه مي فرمايد : اگه مي خواي آبروي خودت رو حفظ كني مراقب زبونت باش . دروغ نگو ، دروغ يكي از بزرگترين آفات آبروست . بعد از امام علي (ع) پرسيدن : دروغ يعني چي ؟ فرمود : يعني چيزي كه مطمئن نيستي راست هست يا دروغ رو بيان كني اين خيلي مهمه . طرف يه چيزي رو مي گه ، وقتي مي گي چرا اين جور گفتي ، مي گه :  آقا اومدن گفتن ! من هم نمي دونم راسته يا دروغ ، خُب تو كه تحقيق نكردي ، و نمي دوني راسته يا دروغ حق نداري بگي .  آقا “ والعهده علي الراعي ” دروغ نگو . در برهه هاي اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي ، نظامي ، اخلاقي ، حق دروغ گفتن نداريم . اون چيزي كه نمي دونيم راسته بازگو نكنيم . توي سياست كه اصلاً رعايت نمي شه . طرف مي خواد به يه جايي برسه و به خاطر از بين بردن رقيب ، آخرت خودش رو مي فروشه . چرا ؟ چون چيزي رو نقل مي كنه كه مطمئن نيست .

 مراقب باشيم آبروي دنيا و آخرتمون رو به خاطر دنيا و چهار روز بالا و پائين رفتنِ بقيه نفروشيم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي (ع) و انسانیت1

موضوع سخنرانی : علي (ع) و انسانیت1

 

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

براي چند روز اول ماه مبارك رمضان بحثي رو كه انتخاب كرديم بحث علي و انسانيت هست . گفتيم كه در اين ماه ميهمان اميرالمومنين (ع) باشيم و بياناتي را كه ايشان در نهج البلاغه در مورد انسان بيان فرمودند ، ذكر كنيم . بحث رو از بحرانها و مسائل اجتماعي شروع مي كنيم : متأسفانه همه ما قدردان مسائلي كه در نزديك مون هستند نيستيم و در جاهاي خيلي دور به دنبال اونها مي گرديم . مثلاً ما پدر بسيار دانشمندي داريم و ازش استفاده نمي كنيم اما از پدرهاي مردم استفاده مي كنيم . در دين ما ، به خيلي از مسائل مثل جامعه شناسي ، علوم طبيعي ، علم اخلاق ، فلسفه و . . . پرداخته شده اما متأسفانه ما از منابع فيض خيلي دور هستيم . و بعد كه از زبان يه دانشمند تحصيل كرده در دانشگاههاي امروزي مي شنويم ، فكر مي كنيم كه خيلي جديده . البته نبايد اين مطلب رو هم فراموش كنيم كه حتماً حتماً در دين ما بعضي از كارها رو بر عهده ما و عقل ما گذاشتند و اين طور هم نيست كه تمام لقمه ها رو جويده باشند و در دهان ما گذاشته باشند . يه مقدار رو هم براي خودمون گذاشتند . مسائلي هست كه در قرآن و يا احاديث ائمه (ع) اشاره شده اما ما از اونها اطلاعي نداريم .

امروزه بحرانهاي بسيار زيادي در سطح جهان وجود داره . يكي از اين بحرانها كه آقا اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه به اون اشاره كردند بحران انسانيت هست . چند وقت پيش از اتريش يه نفر مسيحي به ايران اومده بود كه به كانون ما هم اومد . ايشون از اساتيد فلسفه جهان و برندة جايزه نوبل در رشته فلسفه هستند . در ديداري كه با هم داشتيم ، صحبت از نزديكي اديان بود . من بهشون گفتم : ببينيد الان بحران ما ، بحران اختلاف اديان نيست ، ما هنوز سه پلكان مونده تا به اختلاف اديان برسيم . بايد اول اين سه پلكان رو طي كنيم تا بعد به اختلاف اديان برسيم . پلكان اول اينه كه : نسل امروز جامعه ما در سطح جهان با انسانيت بيگانه است . يعني نسل جهاني ما الان دچار بحران حيوانيته . رفتارها و كنشهاي امروزي انسانها خيلي شبيه به رفتارهاي حيواني شده . فعلاً مشكل ما اينه . گفتم : ما بايد اول از پلة حيوانيت بيايم بالا تا به پله دوم كه انسانيت هست برسيم . تا بعد كه به انسانيت رسيديم ، بيايم انسانها رو با اون چيزهايي كه فعلاً دارند و در روحشون خلق شده كه همون فطرت هست و به عبارتي پله سوم هم هست ، آشنا كنيم . بعد كه با فطرت آشنا شدند بيايم سراغ ديانت . ( پله چهارم ) يعني بحث اختلاف اديان و بحث اختلاف سلايق در اديان و بحثهايي كه بين ما و اهل سنت و مسيحيان و يهوديان وجود داره الان بحران فعلي جامعة ما نيست . بحران فعلي جامعه ما اين سه پلكان اولي هست . از حيوانيت تا انسانيت و از انسانيت تا فطرت . بعد كه به اينجا رسيديم بر طبق آيه قرآن مطمئن باشيد چون ما بر طبق فطرت خلق شديم خود به خود اون انسانيت و ديانتي كه ما دنبالش مي گرديم ، يه مقدار زيادش از فطرت كشف مي شه . لذا ما براي شروع ماه رمضون ، بحث انسانيت از ديدگاه آقا اميرالمومنين (ع) رو انتخاب كرديم . من آدرس هر كدوم از بحث ها رو هم خدمتتون مي گم تا اگه يه وقت خواستيد بتونيد مراجعه كنيد .

 

حكمت 456 نهج البلاغه مي فرمايد : “ اَلا حُرٌ يَدي هذه لْلُماذَ لِأهْلِها ، اِنَّهُ ليسَ لِاَنْفُسَكُمْ ثَمَنٌ اِلّا الْجَنَّه فَلا تَبيعُوها الّا بِها ” مردم عالم ! شما دنبال چي مي گرديد ؟ شما خلق شديد كه به علمهاي بالا برسيد ؟ آيا اين هدف تونه ؟ نه ! اين هدف نيست ، علم وسيله است . شما خلق شديد كه به منابع مالي جهان برسيد ؟ اين هم هدف نيست ، بلكه وسيله است . شما خلق شديد كه به شهوتهاي جهان برسيد ؟ شهوت هم اشكالي نداره اما هدف نيست ، وسيله است . شما خلق شديد كه در جهان توليد مثل كنيد و انسانها رو زياد كنيد ؟ اين هم خوبه اما هدف نيست . شما خلق شديد كه مقام ها رو كسب كنيد ؟ اين هم هدف نيست ،  وسيله است . شما خلق شديد كه قدرت خودتون رو بر همة موجودات دنيا و جهان ديكته كنيد ؟ اين هم هدف نيست ، وسيله است . پس مشكل ما در چيه ؟  مشكل ما اينه : مي فرمايد : شما خلق شديد براي اينكه از دنيا بگذريد براي اينكه به بهشت برسيد . بهشت كلمه اي هست كه حتي وقتي در بين مقدسين ما عنوان مي شه ، از اون تعبير به يك سري لذتها مي شه . ما فكر مي كنيم اومديم توي اين دنيا كه يه سري ناراحتي ها رو بكشيم و بعد كه مرديم ، از اينجا به يه مكاني بريم كه بتونيم كارهايي كه توي اين دنيا نمي تونستيم انجام بديم رو اونجا انجام بديم . مثل كسي كه دورة زندانيش رو مي كشه با خودش مي گه من فلان كار خلاف رو كردم ، حالا اين مدت زنداني رو طي مي كنم و بعد مي يام بيرون . ما فكر مي كنيم در اين دنيا زنداني شديم ، براي اينكه بعد كه از اين دنيا رفتيم اون كارهايي كه اينجا نمي تونستيم رو در اون دنيا انجام بديم ، مثلاً اينجا به ما گفتند نگاه به نامحرم نكن ، در عوض ما بهت حورالعين مي ديم . اون هم 500 تا 500 تا ! اينجا بهت گفتند چيزي نخور ، روزه بگير ، اما اونجا گفتند بخور . خُب آيا اين واقعاً درسته ؟ يعني واقعاً خداوند تبارك و تعالي ما رو خلق كرده براي اينكه بعضي از محدوديتهايي كه اينجا داريم رو انجام نديم بعد اونجا كه رفتيم همين ها رو انجام بديم ؟ اين اصلاً غيرممكنه .

مي فرمايند : شما خلق شده ايد براي بهشت . بهشت يك معناي خيلي وسيع داره . يعني يك جنبه هاي روحاني از روح ما كه يه مقدارش رو مي تونيم ارضاء كنيم و بقيه اش مي مونه براي روز قيامت .  شما خلق شديد كه به اون برسيد . تمام اين چيزهايي كه قبلش گفتم وسيله هايي هست كه شما بهتر به اون برسيد . اصل اونه . و
مي فرمايند چون براي اين خلق شديد يادتون باشه هيچ چيز رو با اين معواضه نكنيد . اصلاً ! اگه اين رو داشته باشيد ، همه چيز داريد ، و اگه اين رو نداشته باشيد ، هيچي نداريد . فكر مي كنيد كه مقامها رو گرفتيد ، مالها رو گرفتيد ، پُستها رو گرفتيد ، شهوت ها رو براي خودتون جمع كرديد ، فكر مي كنيد خبريه ؟ اصلاً خبري نيست . مي فرمايند : اگر عالم و آدم رو بهت داديم ، مواظب باش سر سوزني از اونجا ضرر نكني . لذا اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : اگر همة‌ دنيا را به من بدهند ، و بگويند يك دانة ارزن از دهان مورچه بگير ،
نمي گيرم . چرا ؟ چون همة دنيا اين ارزش رو نداره كه من بخوام دانة ارزن رو از دهان مورچه بگيرم و از بهشتِ من ( اون چيزي كه گفتم جنبة روحاني ما هست ) بخواهند چيزي كم كنند . اصلاً اين ارزش رو نداره .

يه مثال دنيايي بزنم ، ( چون ما توي دنيا هستيم ، مثالهاي دنيايي خيلي مي چسبه ! ) مثلاً به شما مي گن : ببين ما الان دو تا راه حل داريم يكي اينكه هر شب با هم بريم يه رستوران و چلوكباب بخوريم ، و راه حل دوم اينكه شما دو سه ماه اصلاً رستوران نري ، بعد از اين دو سه ماه ، رستوران رو به نامت كنيم ، تو مي دوني ولو كه چند وقت چلوكباب نخوري ، بالاخره رستوران به نامت مي شه . پس راه دوم رو انتخاب مي كني . تو اگر يه رستوران به نامت باشه بيشتر راضي هستي يا اينكه يك بار و يا چند بار در رستوران غذا بخوري ؟ نخوردن هاي دنيا براي اين هست كه جايي رو مي خوان به نام ما بكنند . مي فرمايند : به هيچ وجه كوتاه نيايد . سرتون كلاه مي ره ، بدجور هم كلاه مي ره . ابداً كوتاه نيايد .

پس مي فرمايند : “ بهاي جان شما بهشت است به كمتر از آن جانتان را نفروشيد . ” اين چهار روز دنيا رو بذاريد بگذره . اونهايي كه خوب گذروندند ، گذشت . اونهايي هم كه بد گذروندند ، گذشت . بذاريد بگذره ، اونجا يه خبرايي هست كه شما تا اينجاييد نمي دونيد . اصلاً ما نمي تونيم به شما بگيم كه چه خبره . اصلاً شما بهشتي رو كه ما براتون مي گيم نمي تونيد درك كنيد . يه چيز ديگه است .

ول كن بابا اين چيزهايي رو كه براي بهشت گفتن كه حوري 70 متري و جوي الوان و جوي عسل و . . . اينها كه الكيه . بعضي از ماها يه وقتهايي كاسة از آش داغتر مي شيم . طرف اومده مي گه : آقا ! نمي شه ما روز قيامت هم بميريم ؟ مي گم : خُب چرا ؟ مي گه : خُب اين همه سال ما توي قيامت چكار كنيم ؟ بيكاري و الافيِ اونجا زياده . بهش مي گم : تو حالا بذار بري اونجا ، خدايي كه براي اينجاي تو اين همه برنامه داره ، كه اگه تو اين قدرت رو داشته باشي 10 ميليارد سال عمر كني و قدرت داشته باشي در جهاني كه الان خلق شده سير كني ، فوقش تا يك بيستم كهكشان راه شيري رو مي توني ببيني . يعني 10 ميليارد سال طول مي كشه تا يك بيستم كهكشان راه شيري ديده بشه . حالا كار به اين نداريم كه يك انسان خودش ، ظرافتهايي داره كه 4 سال مي تونه خودش رو مشغول كنه . اين تازه توي همين نيم وجب كرة زمين خودمون هست . چند شب پيش اخبار مي گفت : پونصد نوع ماهي جديد كشف شده . يعني الان 8000 سال از عمر حضرت آدم (ع) مي گذره ، اون وقت تازه امروز 500 نوع ماهي جديد كشف كرديم . مي گه :‌ توي اين دنيايي كه اينقدر برات برنامه ريختم تو خيلي بيشتر از اينها جاي كار داري ، خودت رفتي توي خونه نشستي ، “ سيروا في الارض ” رو براي تو گفتيم . اون وقت تو غصه مي خوري كه من روز قيامت چكار كنم ؟ حالا تو بذار روز قيامت برسه . اولاً جهنم وضعش فرق مي كنه . كسايي كه اونجا مي رن زياد فكر بيكاري نكنند ! آتيش درجات داره ، انواع و اقسام داره و . . . ولي اونهايي كه مي خوان به بهشت برن ، ( كه انشاءالله همه مون به بهشت مي ريم ) مي گه : آقا ! شماها ديگه نمي خواد غصه اين رو بخوريد كه اونجا بيكاريم ، چكار كنيم ؟ اومده مي گه : آقا ! حالا ما اونجا 5000 تا حورالعين داشته باشيم ، بالاخره اين همه مدت مي خوايم چكار كنيم ؟ نه عزيز من ! تو اصلاً چرا به محض اينكه مي گن بهشت ، مي گي حورالعين ؟ بهشت يه چيز ديگه هست . چون من و تو چشم هامون خيلي كوچيك مي بينه ، اينجوري براي ما باز كردند . پس اين اولين نكته كه همون بِ بسم الله ، اميرالمؤمنين (ع) به جان تو اشاره مي كنه . به جان شيرين و پربهايي كه مبادا اون رو به غير از بهشت بفروشي . اين نسخه اول .

 

نسخه دوم : حكمت 47 مي فرمايد :

قدر انسانيت : “ قَدْرُ رَجُلِ اَلي قَدر هِمَّتِه وَ صِدْقُهُ اَلي قَدْرِ بُروعَتِه وَ شَجاعَتُهُ اَلي قَدْرِ اَنْفَتِه وَ عِفَّتُهُ اَلي قَدْرِ غيْرَتِه ” مي گه : تو اول خودت رو بشناس . تو يه ابعادي داري . همون طور كه يه ساختمون ابعاد داره .  يه ساختمون رو كه مي خواي بخري ، بهت مي گن : آقا ! اين ساختمون سه طبقه است ، دو نبشه ، رو به آفتابه ، در از حياطه ، در از خونه است . ابعاد اين خونه رو بهت مي گن . در دومين قدم در شناخت انسانيت ، آقا اميرالمؤمنين (ع) ابعاد تو رو بهت مي گه . يعني قدر تو رو بهت مي گه . اين ابعاد انسانيت با ابعاد ساختمون يه فرق هايي داره . اگه ارتفاع ساختمون 6 متر باشه ، خُب 6 متره ديگه ، ديگه تغيير نمي كنه .  مثلاً مي گن : عرض اين ساختمون  9 متره ، طولش 15 متر و ارتفاعش هم 6 متر ، 5 تا هم اتاق داره . پنجره هاش هم فلانه و . . . ابعاد اين ساختمون همينه . ديگه بيشتر از اين رشد نمي كنه . اما قدر انسانيت با تلاش انسان زياد مي شه . ابعادش باز مي شه . به روايت دقت كنيد . مي خواي بدوني قدر و ارزشت چقدره ؟ چقدر مي ارزي ؟ چقدر در دنيا تأثير داري ؟ چقدر در دنيا مي توني مؤثر باشي ؟ اصلاً چقدر توي دنيا مهمي ؟ مي فرمايد : به اندازه همتت . امروز چقدر همت داري ؟ مثلاً دو كيلو همت داري ؟ دو كيلو ارزش داري . اگر سرمايه گذاري كني ، همتت رو بيشتر كني ، بيشتر ارزش داري . امروز درجة ارضاي تو خيلي پائينه ؟ همين قدر ارزش داري . فردا درجة ارضات رو بالا و بالاتر مي بري خيلي بيشتر ارزش داري . اين خيلي مهمه . يعني انساني كه در جهان خلق شده اولين چيزي كه اميرالمؤمنين (ع) براش منظور مي كنه ، مي فرمايد : ارزش خودت رو خودت تعيين كن . فكر نكن در يك جبري واقع شدي كه خداوند به تو فرموده تو اين ابعاد رو داري با اين ارزشها . نه . تو وقتي خلق شدي همون اول بهت گفتن كه ارزشت دست خودته . به همت خودت بستگي داره . مي گي : روزي چند ساعت مي خوابي ؟ مي گه : روزي 15 ساعت .         ـ خيلي خُب ! تو هيچي نمي شي .       ـ روزي چقدر مي خوري ؟     ـ روزي 6 كيلو !        ـ هيچي نمي شي .         ـ چرا ؟        ـ براي اينكه تو اصلاً خوردنت دست خودت نيست ، خوابت دست خودت نيست . شهوتت دست خودت نيست . اما اگر همت داشته باشي ، قدر و ارزش داري . همت ! همت يه چيز واقعاً عجيبه . اگه يه انساني خودش رو توي آئينه نگاه كنه ، به خودش بگه من كسي هستم كه مي تونم كاري كنم كه جهان رو تكون بدم . اگه ازش بپرسند : آقا ! تو مگه چند سالته ؟ چقدر سواد داري ؟ بگه اصلاً به تو ربطي نداره ، من بسم الله مي گم و همين حالا شروع مي كنم . چون همت كرده ، مي تونه اين كار رو بكنه .

اين قضيه تبعيض نژادي كه قبلاً در آمريكا وجود داشت و الان تقريباً برطرف شده ، ( يعني هنوز هم وجود داره اما نه مثل سابق كه كنار در رستورانها مي نوشتند ورود سگ و سياه ممنوع ! الان چنين چيزي نيست . )
مي دونيد چطوري برطرف شد ؟ ماجراش به اين شكل بود كه يه روز يه زن 40 ساله سياه پوست در آمريكا وارد يه اتوبوس شد ، در قوانين اون زمان اينجور اومده بود كه : اگر احياناً در اتوبوس صندلي خالي بود فرد سياهپوست مي تونست بشينه ، اما اگر تمام صندلي ها پر بود و يه نفر سفيد پوست وارد شد ، يه سياهپوست بايد بلند مي شد و جاش رو به سفيد پوست مي داد . اين زن 35 ، 40 ساله كه بعدها به نام بنيانگذار مبارزه با تبعيض نژادي  معروف شد با خودش فكر كرد من امروز اگر يه سفيد پوست اومد بلند نمي شم . اگر گفت چرا ؟ مي گم : مگه من با تو چه فرقي دارم ؟ بلند نمي شم . اين عبارت “ من بلند نمي شم ”‌يه همته . سفيد پوست اومد . همه گفتند : پاشو !  گفت : من بلند نمي شم . از اون اتوبوس جرقه اي زده شد ، تظاهراتي به راه افتاد ، برنامه هايي شكل گرفت كه بالاخره اين بساط ظاهري تبعيض نژادي در آمريكا برچيده شد .

يه نفره اما همت داره .      ـ چند كيلويي ؟         ـ به شما ربطي نداره .         ـ چقدر سواد داري ؟           ـ ربطي نداره .       سن تو چقدره ؟       ـ به شما ربطي نداره .          ـ چقدر “ همت ” داري ؟ همت مهمه .

آقا اميرالمؤمنين (ع) به اين تكيه مي كنه . مي گه : تو مي تواني حكومت جهان رو در دست بگيري .  و خود حضرت هم اين رو به ما نشون داد . تو ، خود تويي كه اينجا نشستي مي توني حكومت جهان رو در دست بگيري . بابا ! شهيد رجايي توي كوچه ها دست فروشي مي كرد ، شماها كه همه تحصيل كرده هستيد . شهيد رجايي دستفروشي مي كرد و تبديل شد به يك اسطوره . و من فكر نمي كنم از بعد از حكومت اميرالمؤمنين (ع) تا همين امروز يك رئيس جمهور ، مثل شهيد رجايي براي حكومت شيعه داشته باشيم . اسطوره شد و شايد ايشون در طي اين 1400 سال تنها كسي باشه كه خيلي شبيه به حضرت علي (ع) كار كرد . يه دست فروش !

مي گه : آقا ! من مي تونم ؟!        ـ بله ، همتت چقدره ؟ آقا اميرالمؤمنين (ع) روي كلمة “ همت ” خيلي تكيه داره . اين همت مي تونه تو رو به بالاترين درجه برسونه . بي همتي از تويي كه پول داري ، قيافه داري ، هيكل داري ، سواد داري ، همه چيز داري ، يك آدم بسيار بسيار بدون تأثير و يك آدم كُمپِلت سيب زميني درست
مي كنه كه به درد جامعه كه هيچ ، به درد خودت هم نمي خوري . فردا بچة خودت بهت مي گه : برو بابا ! معلوم نيست باباي من ، مامان من چيه ؟

همت خيلي مهمه . بُعد بعدي : راستگويي . مي فرمايد : راستگويي او چقدره ؟ به اندازه جوانمرديش . به جاي اين كه بشيني فكر كني كه دروغ چقدر براي من گناه داره ؟ به جاي اينكه فكر كني صداقت چقدر براي من ثواب داره ؟ حضرت علي (ع) مي گه : اينقدر به اين مسائل فكر نكن ، راستگويي تو به مردانگي تو برمي گردد .  نه اين كه ديگه خواهرها بگن : خُب پس ما ديگه راحتيم . اين نكته شامل اونها هم مي شه .

مي گه ببين چقدر جوانمردي ؟ چقدر مردانگي داري ؟ راستگويي تو از جوانمرديت بلند بشه ، نه از انگيزه هايي كه باز هم دنبال طمع يا ترس هست .

آقا ! طرف نمي تونه صداقت نداشته باشه . بعضي ها واقعاً در خونه خداوند هم كه مي رن با صداقت حرف مي زنند . در خونه خدا !  شايد بگيد مگه تعجب داره ؟ بله ، چون ماها در خونة خدا همه مون داريم دروغ مي گيم . مثل آب خوردن دروغ مي گيم . اصلاً حالي مون نمي شه كه جلوي قاضي مَلَق بازي نمي شه . اونهايي كه در خونة‌خدا با صداقت مي رن ، مي ره مثلاً مي گه : خدايا ! ببخشيدا ، درسته تو همه چي به من دادي ، حرفي هم روش نيست ، ولي من پررو هستم . خودت من رو پررو خلق كردي . در خونة‌خدا هم كه مي ره دو قورت و نيمش باقيه ! مي گه من اين همه گناه دارم . اما بايد خودت كمكم كني . من حاجت هام رو از خودت مي خوام .

امشب موقع نماز به خودم گفتم حالا توي قنوت نماز ، از خدا چي بخوام ؟ بعد خجالت كشيدم ، گفتم : چي چي داري مي گي ؟ يه چي بخوام يعني چي ؟ تو هم خيلي پررو شدي ، يه روز روزه گرفتي ، مگه چكار كردي كه يه چي بخواي ؟ بعد گفتم : هيچي آقا ! خدايا ! امام زمان (عج) رو حفظ كن ، مشكلات بچه ها رو حل كن .

به نظر شما اين نوع طرز فكر خوبه ؟ نه ، اين ترسه . خدا نسبت به اين عمل من يه كم ناراحته ، مي گه تو چرا مي ترسي ؟ تو در خونه من صداقت نداري . توي دلت يه چيزه ديگه هست ، روت نمي شه بگي . من مي خوام تو به من بگي ديگه . هي نگو “ اللهم عجل لوليك الفرج ” تو يه حاجتهاي ديگه داري . اينهايي كه الان داري مي گي الكيه . اينها رو مي خواي بگي ، بگو . اما اون حاجت اصليه رو هم بگو . يعني خداوند بعضي وقتها از اين تواضع هاي ما بدش مي ياد . مي گه تو چرا نمي گي ، خُب حرف دلت رو بزن ديگه . من مي دونم تو يه چيزه ديگه
مي خواي . همون رو مي خوام خودت بگي .

بعضي وقتها مثلاً مي ياد پيش خود من مي گه : آقاي فلاني ! اين چيز رو به من بده . مي گم : خيلي خُب . مي دم و مي ره . يكي ديگه مي ياد ، دو ساعت توضيحات ، تفسيرات مي ده كه مثلاً : همان طور كه استحضار داريد ما با يك چنين مسائلي روبه رو هستيم ، شما هم ماشاءالله انسان خيلي خوبي هستيد ، كريميد و . . .

مي گم : خيلي خُب ، بگو ببينم چي مي خواي ؟! يعني اون خواسته اش رو اگه بگه و اون صداقت رو داشته باشه ، بيشتر به من مي چسبه .

مي گه : در خونه خداوند هم ، همين طوري باش . مرد باش . حرفت رو بزن . پاي حرفت هم محكم وايسا . آقا ! اين رو مي خواي ؟ بگو اين رو مي خوام . چرا تعارف مي كني ؟ مشكل داري ؟ بگو . يه تكه از مناجات امام سجاد (ع) رو قبلاً براتون خوندم . خيلي عجيبه . حضرت (ع) توي اين مناجات به خداوند گِلِه مي كنه : كه خدايا ! اين چه بساطيه راه انداختي ؟ دنيا رو اينجوري كردي ، همه جبرها رو بر من حاكم كردي ، اينقدر من رو توي مضيقه ها قرار دادي ، اون وقت از من توقع داري آدم بشم ، خوب بشم ؟! نمي تونم . خودت كمكم كن .

بيايم در اين ماه مبارك رمضان ، بر طبق بيانات حضرت اميرالمؤمنين (ع)‌ گفتمان مون رو با خداوند تغيير بديم ، يه گفتمان جديد انتخاب كنيم . به خدا يه جور ديگه بگيم . به جاي اين كه بشينيم گردنمون رو كج كنيم ، التماس كنيم ، يه كم قوي تر ! بگيم : خدايا ! ببخشيدا ! ماه رمضون شد ، ما هم مهمونيم . مهمون دعوت كردي ، بايد بهش سرويس بدي ! به ما سرويس بده ! زود !!

در ايام اعتكاف كه ما يه بحث داشتيم با نام شكايت به خدا ، من متن مناجات شاكين رو براتون ترجمه كردم . از خودم در نياوردم . بعضي ها بعد از اون بحث مي گفتن : آقا ! تو چرا اين جوري با خدا حرف زدي ؟ گفتم : به من چه ربطي داره ؟ امام سجاد (ع) داره اينطوري حرف مي زنه . خداوند از صداقت خوشش مي ياد . صداقتي كه بر مبناي مردانگي باشه . يعني استواري ، قدرت و شجاعت .

 

سومين بعد : مي فرمايد : شجاعت او به اندازه ايستادگي در مقابل ننگي است كه احساس مي كند . يعني شجاعت به پرده دري ، حتّاكي و قداره كشي نيست . شجاعت وقتيه كه تو زير بار هيچگونه ننگي نري . ننگ رو تحمل نكني ، نه از بني بشر و نه از هيچ موجود ديگه اي . به خاطر عاطفه ات ، به خاطر مهر ، به خاطر پول ، به خاطر مقام ، و هيچ چيز سر سوزن ننگ رو تحمل نكني . آقا اميرالمؤمنين (ع) فرمودند . ابداً زير بار ننگ نرو . هيچ وقت . اون شجاعتي ارزش داره كه تو نخواي زير بار ذلت و ننگ بري . اين شجاعت ارزش داره . نه اينكه تو هيكلت  رو گنده كني ، بعد توي خيابون راه بري و بگي هيچ كس نمي تونه به من بگه بالاي چشمت ابرو هست . اين شجاعت نيست .

از ديدگاه علي (ع) بالاترين ننگ براي انسان اين هست كه جان او كه بهايش بهشت هست ، بخواهد زير بار ننگ شهوات كثيف بشه . حضرت علي (ع) در دعاي كميل به اين ظلم مي فرمايند : “ ظلمتُ نفسي ” اين ظلمه از همه بدتره . ننگ گناه رو بر خودت نگير . لذا فرمودند : “ اَشْجَعُ النّاس مَن غلبَ هوي ” چقدر قشنگ اين ارتباطها مشخص مي شه . بالاترين شجاع كسي هست كه هيچ گونه ننگي رو تحمل نكنه . مخصوصاً ننگهايي كه باعث مي شه ارزش انسانيِ شخص زير سؤال بره .

يه مثال خيلي ساده : من پنج دقيقه وقت دارم ، اين پنج دقيقه به هر حال مي گذره ، اگه توي اين پنج دقيقه گناه كردم بي شجاعتي و ترسويي و بزدلي خودم رو نشون دادم ، اگر هم گناه نكنم شجاعتم رو نشون دادم . گناه اين طوريه ، يه دقايق و زماني براي خودش داره ، ده دقيقه ، يه ربع . يه روز ، چهار روز . مي گه : ازش بگذر . شجاع باش . اين قدر سوم . ببينيد قدرها رو خودمون بايد مشخص كنيم . يعني همين اول كار حضرت اميرالمؤمنين (ع) با كشيدن اين خط ها ، فضاي انسانيت ما رو بيشتر و بيشتر باز مي كنه .

چهارمين بعد : مي فرمايند : “ وَ عِفّتُهُ الي قَدْرِ غيرته ” و پاكدامني او از روي غيرتش هست . اين پاكدامني يي كه از روي ترسه زياد به درد اميرالمؤمنين نمي خوره . اين كه تو بخواي از ترس گرزهاي آتشين و سربهاي مذاب ، از شهوات دوري كني ، زياد ارزش نداره . ببينيد چقدر اميرالمؤمنين (ع) زميني نسبت به محاسن اخلاقي قضاوت مي كنند . اگه پاكدامنيِ تو از روي ترس باشه ، مثل اينه كه تو ، يه بندة بازاري هستي كه توي بازار دنيا و آخرت به اين نتيجه رسيدي كه اگه فلان كار رو انجام ندي ، مي بازي ، ضرر مي كني . به همين خاطر انجام مي دي . بذار پاكدامني تو از غيرتت بلند بشه . نسبت به عالم و آدم غيرت داشته باش . پاكدامني فقط در شهوات جنسي هم نيست . اينقدر خودت رو بالا ببري كه نتوني برادران و خواهران ديگه ات رو از برادر و خواهر خودت تميز بدي . اينقدر غيرت داشته باشي كه اگه بشنوي در فلان كشوري كه 2000 كيلومتر از ما فاصله داره ، فلان دختر و يا پسر كتك خورده ، اشتهات كور بشه . اين ارزش داره . اگر در همه مسائل شهواني ، همون طور كه نسبت به خودت و ناموس و خانوادة خودت غيرت داشتي ، نسبت به مردم هم غيرت داشته باشي ، اين پاكدامني ،  پاكدامني اي هست كه علي (ع) مي پسنده . پاكدامني اي كه عبادت احرار نام داره . ( عبادت آزادگان )‌ . كل مرامي كه در اين جلسات از اميرالمؤمنين (ع) مي خوايم بگيريم ، در باب عبادت احرار هست . يعني عبادت از شوق بهشت ، و يا از ترس جهنم و . . . كه اينها رو هم اميرالمؤمنين (ع) معرفي كرده . رو مي ذاريم كنار .
مي خوايم ببينيم آقا اميرالمؤمنين (ع) ريشه پاكدامني رو در چي مي بينه ؟ آيا در خوف و ترس مي بينه ؟ يا در بشارت ؟ و يا در بهشت و جهنم ؟ مي فرمايد : در هيچ كدوم ، فقط در غيرت ! غيرت تو چقدره ؟ پس ابعاد وجودي انسان رو حضرت اميرالمؤمنين (ع) به اين شكل باز مي كنه .

 

در حكمت 82 ، در قسمت وصيت ها ، آقا اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : “ اوصيكُم بِخَمسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ اِلَيْها . . . . ” شما را به پنج چيز سفارش مي كنم : 1 ـ اگر خواستيد از دنياي خودتون استفاده كنيد و اگر خواستيد در دنيا رنج و تحمل هايي رو بچشيد كه در اثر اين تحملها به جايي از دنيا برسيد ، بدانيد كه هيچ وقت دنيا به تنهايي نمي تواند بارها و رنجهاي شما را كم كند مگر اينكه به خدا اميدوار باشيد . اين قدم اول .

وقتي بسم الله الرحمن الرحيم مي گي ، يعني : “ بسم الله ” : توكل به خدا و “ الرحمن الرحيم ” يعني ما لياقت نداريم . خداوند مي تونه با محبتش به ما عنايت كنه . اگر اين براي شما جا افتاد اميدوار باشيد اين يك . دوم : ابداً از هيچ چيز دنيا نترسيد . هيچ چيز دنيا ترس نداره مگر اينكه بخواي خودت ، خودت رو در دنيا خراب كني . يعني با گناه .

بعضي وقتها ما مي شنويم كه يه نفر مثلاً 4 سال اسير بوده و يا 15 سال در زمان شاه زندان بوده و روزي دو مرتبه شلاق مي خورده ، وقتي اينها رو در ذهنمون بررسي مي كنيم ، مي بينيم خيلي سخته و اگر چنين شرايطي براي ما پيش بياد ، معلوم نيست كه بتونيم تحملي كه اونها داشتند رو داشته باشيم . ( خدا رحمت كنه همة شهدايي رو كه در زمان رژيم گذشته چقدر سختي و شكنجه كشيدند تا اين انقلاب به بار بشينه . ) زندگي با اضطراب ، زندگي با ترس اون هم نه فقط ترس از اذيت و آزار خودت ، واقعاً سخته . در خاطرات سركار خانم مرضيه دباغ اومده : وقتي كه ديدند با كتك زدن من كاري از دستشون برنمي ياد ، رفتند سراغ دخترم ! دختر 10 ، 12 ساله ام رو آوردند . (ببينيد چقدر سخته براي يه مادر ) مي گفت : اينقدر اين دختر رو مي زدند كه صداي جيغش تمام زندان رو برمي داشت . بعد جنازه اش رو مي آوردند مي انداختند داخل سلول من . بغلش مي كردم ، نوازشش مي كردم ، دوباره اون رو از بغل من مي كشيدند و مي بردند و دوباره شكنجه مي كردند . بابا ! اينها چيزهايي هست كه از توان امروزة ما خارجه .

زمان جنگ هم ، هميشه به خدا مي گفتم ، خدايا ! شهادت خوبه ، جانبازي هم در حدي كه دست و پايي قطع بشه اشكالي نداره ، چون اگه بخوام كور و كچل بشم ، حالش رو ندارم . در حدي باشه كه مثلاً بگيم پامون مصنوعيه ، از بچه هاي جبهه و جنگ هستيم و . . . !! در اين حد خوبه . اما اسارت اصلاً ، من يكي تحملش رو ندارم ، يه مرتبه مي بيني همون روز اول گفتم الموت للفلاني !! يه بار از يكي از آزادگان پرسيدم شما چه جوري اون وضعيت شكنجه رو تحمل كردي ؟

گفت : مي دوني بيشتر اين ترسها و عدم تحمل هاي ما از نديدن هست . تا وقتي محوطه تاريك هست و داخلش نشدي ، مي گي : اُه ! اُه ! اينجا چقدر ترسناكه ، بعد كه رفتي داخل محوطه و تاريكي فشارش رو آورد و رد كرد ، ديگه رد شدي . مي گفت ما هم يكي دو روز اول اضطراب داشتيم ، اما يواش يواش از بين رفت . بعد فكر مي كرديم كتك خوردن مثلاً درد داره ، درد كتك هم از بين مي رفت .

خيلي از چيزها در جهان هست كه ما ازش مي ترسيم ، اما اين ترس باعث مي شه كه ما به سمتش نريم و اگر به سمتش بريم و داخل بشيم ، مي بينيم كه ترس نداره . هيچ چيزي در جهان ترس نداره . لذا در جاي ديگه اي آقا اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : “ اَعِرَ الله جُمْجُمَتَكْ ” سرت رو توي دنيا به خدا بسپار . هيچ چيز در دنيا ترس نداره ، هيچ چيز !

به كجا مي خواي برسي ؟ مگه چي مي خواد بشه ؟ خيلي از وقتها از يه چيزهايي فكر مي كنيم كه مي ترسيم ، مي فرمايد : فقط يك چيز ترس داره كه اون هم به دنياي تو برنمي گرده ، به عاقبت و آخرتت برمي گرده . و اون  “ گناه ” هست . چرا ؟ چون “ اِنَّ الْاِنسان لَفي خُسر ” گاهي آدم ضررهايي مي كنه كه ديگه اصلاً نمي شه هيچ جوري جمعش كرد . اين يكي ترس داره . بقيه اش ترس نداره . چيزي نيست آقا !

مثل سيلي خوردن ، 4 ، 5 تاي اولش سخته ، از شيشُم به بعد ديگه برات عادي مي شه . مثل اونهايي كه از آمپول و سرم زدن مي ترسن . كسي كه تا حالا نزده فكر مي كنه خبريه ، بعد كه زد مي بينه چيزي نيست . بعد از يكي ، دو بار براي آدم عادي مي شه . همه چي براي آدم عادي مي شه . هيچ چيز ترس نداره . آقا اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد فقط يك چيز ترس داره ، اون هم گناه هست . لذا اميرالمؤمنين (ع) فقط وقتهايي مي لرزيد كه گناه رو مي ديد . يعني اينقدر گناه ترس داره كه علي (ع) به جاي من و تويي كه گناه مي كنيم مي لرزه .  معلوم نيست چه خبره ! آيا اين ترس ، از عذابه ؟ نه ! ترس از اُبهّت خالق هست .

مرحوم حضرت آقاي مولوي در مشهد يكي از عرفا و بزرگاني بود كه بسياري از اساتيد معروف و زندة امروز اعتقاد دارند كه در تشييع جنازة ايشون ، آقا امام زمان (عج) شركت داشته اند . يعني خيلي از بزرگان آقا امام زمان (عج) رو در تشييع جنازه آقاي مولوي ديده بودند . يكي از شاعران شيراز به مشهد مي ره و قصد داشته كه به خدمت ايشون برسه و بگه كه آقا ! من در فلان سوره قرآن ، نام فاطمه (س) رو احساس كردم . رفته بود اونجا ، هنوز چيزي نگفته ، آقاي مولوي گفته بود : چي مي گي آقا ! اومدي كه بگي من از فلان سوره ، اسم فاطمه (س) رو احساس كردم ؟ من از تمام قرآن اسم همة اهل بيت (س) رو احساس مي كنم !!

ولي آقاي مولوي ، يه فردي بود كه از نظر قيافه ، انسان ساده اي بود ، از قسمت بربر خراسان بود ، لباسهاي ساده اي مي پوشيد ، با يه دونه گالش و . . . يه وقت يه شخصي رو خدمت ايشون بردم ، وقتي ايشون رو ديد فكر كرد ايشون به اين قيافه ، از اون آخوندهاي روضه خون ساده هست كه مجلس روضه زنانه مي ره ، يا مثلاً توي حرم يه جا مي ايسته و روضه مي خونه و 100 تومن ، 50 تومن مي گيره . شايد هم فكر كرد كه اين آخونده ساده ، هم اومده آقاي مولوي رو ببينه . اين فرد نسبت به آقاي مولوي يه حركت زشت انجام داد ، گفتم : بشين بابا ! اين همون آقاي مولوي هست . ببينيد اون اشتباه كرد ، من لرزيدم ! آقا اميرالمؤمنين (ع) وقتي در دنيا مي بينه كه من و تو نسبت به خداوند تبارك و تعالي عصيان و معصيت مي كنيم ، ( شايد ما خودمون نمي دونيم كه داريم مرتكب عصيان مي شيم ) اما علي (ع) به جاي من و تو از گناه مي لرزه ، خيلي هم مي ترسه . آيا اين ترس ، ترس از خشم خداست ؟ نه ، اين ترس ، ترس از جهنمه ؟ نه ، گفتيم : علي (ع) اصلاً به بهشت و جهنم كاري نداره ، بعد از اين بحثها خواهي ديد كه علي (ع)‌ به بهشت و جهنم كار نداره ، علي (ع) توي يه فاز ديگه است . بهشت و جهنم و اين آيات و . . . مال اون كساني هست كه پيروان خالص آقا اميرالمؤمنين (ع) نيستند . پيروان خالص آقا اميرالمؤمنين (ع) كساني هستند كه چشم هاشون رو بستند ، كاري به بهشت و جهنم ندارند ، فاني اند . فاني !

مي گه : فقط از گناه بترس ، هيچ چيز ديگه در عالم ترس نداره ، هيچ چيز . چه اتفاقي ممكنه بيفته ؟ مگه چي مي خواد بشه ؟ مگه مثلاً بنده چي دارم ؟ فلان مقام رو دارم ، اين رو ممكنه از من بگيرند ؟ خُب بگيرند ، مگه چي مي شه ؟ ممكنه غذام رو از من بگيرن ؟ خُب بگيرن ، مي خوان چكار بكنن ؟ خونة من رو مي خوان بگيرن ؟ خونه مال كس ديگه اي هست ، بگيرن . اصلاً اين دنيا چيزي نداره كه بخوان از ما بگيرن و بترسيم . چقدر داريم جنايت مي كنيم بابت ترسهايي كه داريم و بي فايده است . ترسهاي بي مورد . آخه اين مقامي كه تو داري اينقدر براش در جهان جنايت مي كني و اينقدر آدم مي كشي ، اين ارزش رو داره ؟ من ديشب يه سي دي از  جنايتهاي صدام ديدم  ، واقعاً تنم لرزيد ، گروه گروه جوانهاي خوش اندام ، زيبا و مسلمان عراق رو برده و يكي يكي كنار خاكريز نشونده و منفجر كرده و ازشون فيلم برداري هم كرده !!

يكي نيست بگه : آخه براي چي اين جنايت رو انجام دادي ؟ از چي ترسيدي ؟ ترس از اينكه اين جوون ممكنه بياد جلو خوردنت رو بگيره ؟ يا وقتي امر كردي ، نگه چشم ؟ آخه دنيا مي ارزه كه براي يك چنين چيزهايي ، اين همه جنايت كني ؟ ببينيد چه جنايتهايي داره در جهان به خاطر ترس از غير خدا ، صورت مي گيره . ترس از اينكه فكر مي كنيم اين مقام ها مال خودمون هست . همه در دست خداست .

 

سفارش پنجم : آقا اميرالمؤمنين (ع) توصيه مي فرمايد : اگر احياناً كسي از شما سؤالي كرد و جوابش رو
نمي دونستي ، از اين كه بگي نمي دونم ، شرم نكن .

تعريف مي كنند : يه وقتي قائم مقام فراهاني رفته بود روي منبر نشسته بود ، ( منبرهاي قديم هم خيلي پله
مي خورد و بلند بود ) يه خانمي بهش گفته بود : نظر شما در مورد فلان مطلب چيه ؟ گفته بود : نمي دونم . زن با تعجب مي گه : تو كه نمي دوني چرا اينقدر رفتي بالا ؟! قائم مقام در جوابش مي گه : اينجا نشستن من ، بابت اون چيزهايي هست كه مي دونم ، اگه مي خواستم بابت چيزهايي كه نمي دونم برم بالا ، الان توي كرة مريخ بودم . تو اصلاً من رو نمي ديدي !

گفتن “ نمي دونم ” كه ترس نداره . آيا اين روايت به همين سادگيه كه مثلاً انساني خوب است كه بابت ندانستن شرم نكند ؟ نه ، روايت يك بطن هم داره . مي گه : آقا ! وقتي در مقابل دنيا قرار مي گيري ، بسيار جاهلي و چون خيلي جاهلي ، اگر عادت نكني كه در برابر جهالت هاي خودت كوتاه بياي ، بدون تا آخر عمر هيچ چيز بدست نمي ياري . تا زانوي تعليم نزني ، توي دنيا هيچ چي گيرت نمي ياد . اونهايي در دنيا بُرد كردند كه خجالت نكشيدند ، رفتند دنبال نادانسته هاي خودشون و اونها رو كشف كردند . ابوريحان بيروني بُرد كرد كه حتي وقتي داشت مي مُرد ، وقتي ديد يه فرد فقيه بالاي سرش هست ، ازش پرسيد : راستي ! فلان مسئله چي شد ؟ وقتي فقيه گفت  : بابا ! تو داري مي ميري . الان چه وقت پرسيدنه ؟ ابوريحان مي گه : اين مسئله رو بدونم و بميرم بهتره يا ندونم و بميرم ؟ شرم نداره .

اميرالمؤمنين (ع) يكي از پايه هاي انساني رو داره معرفي مي كنه . آقا ! توي محيط دانشگاه كه وارد شدي ، هيچ علم لَدُني رو به تو ندادند ، علم تو هم ، همون علمِ قبلي هست . تو فقط توي كنكور قبول شدي ، قرار نيست كه توي سياست و اقتصاد و ديانت و . . . هم صاحب نظر باشي ، اينها هر كدوم علمه ، بايد بري دنبالش . مردم خودشون رو كشتند تا به اين علمها رسيدند .

حضرت علي (ع) مي بينه در حكومت ولايي ، سياسي ، نظامي و حتي دولتي كه بوجود آورده ، بيشترين لطمه رو از كساني مي خوره كه بر مبناي علمشون قضاوت نمي كنن . همين جوري روي هوا حرف مي زنن . مي رفتند سراغ صحابي پيامبر (ص) ، مي گفتند : نظر شما راجع به فلان چيز چيه‌ ؟ با خودش مي گفت : من الان اگه بگم نمي دونم ، يا بگم از علي (ع) كمتر مي دونم كه مي گن : تويي كه صحابي پيامبر (ص) هستي ، از رسول الله (ص) هيچي نگرفتي ؟ و اين خيلي زشته .

خُب بابا ! بگو نمي دونم . حتي سلمان ، كه به اون مقام نزديكي به اهل بيت (س) رسيد ، تا آخر عمر  در مقابل آقا اميرالمؤمنين (ع) دو زانو مي نشست .

 

بعد مي فرمايند : “ و عَلَيْكم باصَّبْر ، فَاِنَّ الصبر مِنَ الايمان كَرّأسِ مِنَ الجَسَد ، وَرا خَيْرَ في جَسَدٍ لارَأسَ مَعَهُ وَ لا في ايمانٍ لاصبرَ مَعَه ” ( تازه تا اينجا يه بيوگرافي بود ، هنوز وارد اصل دستورالعمل هاي اميرالمؤمنين (ع) در مورد انسانيت نشديم )

مي فرمايد : اي مردم دنيا ! بدونيد ( اين كلمة “ عليكم ” كه اومده ، يعني اينكه خطاب فقط به اهالي كوفه و يا مردمي كه در مقابلشون نشستند ، نيست ، مخاطبشون همه مردم دنيا هستند به همه ما دارن مي گن ) اين دنيا ، اون دنيايي نيست كه بتوني در آن واحد به همه چيز برسي ، نمي رسي . اين دنيا ، دنيايي نيست كه تا بالغ شدي ، تا احساس شهوت كردي ، بتوني ازدواج كني ، تا احساس گرسنگي كردي ، غذا بهت برسه ، تا احساس نياز به مقام كردي ، بهت بدن . اين دنيا ، دنيايي هست كه بايد دنبال اين چيزها بدوي و اينها صبر لازم داره و بدون هرچي مدت رسيدن به اينها بيشتر باشه ، لذت وصال بيشتر مي شه . اونهايي كه دير مي گيرن ، خوب مي گيرن و بيشتر قدر مي دونن . تو مي خواي 50 سال عمر مفيد كني ، حالا 4 ، 5 سالش رو بدو . چه اشكالي داره ؟ و اونهايي كه از راه نرسيده ، بهشون همه چيز مي دن ، بدون ! قدر نمي دونن ، زود مي گيره ، مثلاً به جاي 4 سال يا 1 سال ، 6 ماهه مي گيره ولي 50 سال بعدي رو اذيت مي شه . پس صبر كن .

مي فرمايند : صبر براي ايمان تو مانند سر است براي بدن . تو بدون دست و پا و روده و . . . شايد بتوني زندگي كني اما بدون سر نمي توني . وقتي مي خوان ايمان تو رو بسنجند ، نگاه مي كنند ببينند  چقدر صبر داري ؟ وقتي صبر نداشته باشي ، مثل اينكه سر نداري . پس ايماني هم نداري .

صبر داشته باش ، يعني زبونت هرچي كه تو دوست داري بگه ، نه هرچي كه خودش  دوست داره . چشمت ، هرچي كه تو دوست داري نگاه كنه ، نه هرچي كه خودش دوست داره . دلت ، هرچي تو دوست داري ، بخواد . نه هرچي خودش دوست داره . شكمت همون چيزي كه تو مي گي بخوره ، نه هرچي خودش دوست داشت . خشمت دست خودت باشه ، نه اينكه تو دست خشمت . همتت دست خودت باشه ، اراده ات دست خودت باشه ، خوابت دست خودت باشه ، اينها صبره . عبادت كردنت دست خودت باشه ، نه دست مطامع و دور و وري ها و ماه رمضون و فشارها و . . . ارتباطت با خدا دست خودت باشه . درس خوندنت دست خودت باشه ، خودت بتوني برنامه ريزي كني . برنامه اي كه مي ريزي بتوني پاش وايسي ، صبر داشته باشي . دو روز دنيا همينه . اين رو هم بدون كه به خيلي از چيزها نمي رسي . همين اول كار خيالت راحت باشه . چون ما رو خلق نكردند كه به همه چيز برسيم .  در قدم اول هم آقا اميرالمؤمنين (ع) فرمودند تو را خلق كردند براي بهشت . اولين جمله اي كه از آقا اميرالمومنين (ع) گفتيم ، تكليف همه رو مشخص كرد كه آقا ! ما در دنيا خلق نشديم كه به همه چي برسيم ، چون نمي رسيم . گفتم اگه قرار باشه برسيم ، ده ميليارد سال عمر مي خواد كه بتونيم يك بيستم كهكشان راه شيري رو با سرعت نور طي كنيم و دور بزنيم . پس نمي رسيم .

حالا اگه همه چي رو هم به ما بدن ، مثلاً بگن : شما از فردا استاندار شيراز هستي ، آيا سير مي شيم ؟ پس فردا مي گي : نمي شه وزير هم بشيم ؟ هيچ كدوم از مقامهاي دنيايي سيري نداره . و وقتي فرد به يكي از اونها دست پيدا كرد ، بالاترش رو هم مي خواد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي (ع) و انسانيت 2

موضوع سخنرانی :علي (ع)  و انسانيت 2

 

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

سيري داريم در نهج البلاغه كه ببينيم امام علي (ع) در مورد كلمه انسانيت و حوادثي كه در اطراف انسان اتفاق مي افته ، چه فرمايشاتي دارند .

 

خطبه 192  بند 7 :

حضرت علي (ع) در خطبه 192 به بررسي خصوصيات انسان مي پردازند و اين ويژگي ها رو چنين برمي شمرند : مي فرمايند : “ الاعتبار بالماضيين ”  عبرت گرفتن از زندگي گذشتگان . يكي از فرق هايي كه انسان در نوع زندگيش با حيوان داره در  تجربه اي هست كه كسب مي كنه و اين خيلي مهمه . در حالي كه در حيوانات غريزه نقش اصلي رو داره . يعني در حيوانات وحشي يا غير وحشي ، از طريق فطري و غريزي يك  چيزهايي رو انجام مي دن كه اين توانايي در وجودشون نهاده شده . و اين توانايي رو هر نسل به نسل بعدي منتقل مي كنه . پرواز كردن رو هر پرنده اي غريزتاً بلده ، و به طور غريزي هم اين خصوصيت رو به نسل بعدي انتقال مي ده . اما هيچ وقت هيچ پرنده يا چرنده اي ، نمي ياد به احوالات گذشتگان خودش نگاه كنه . تا به حال هم نشنيديم كه بگن مثلاً تاريخ ببرها .

سير در احوالات گذشتگان و استفاده از تجربيات اونها چيزي هست كه فقط مخصوص انسانها هست . و در حيوانات يك سري غرايزي وجود داره كه اين غرايز فقط در صورت گذشت زمانهاي متمادي ممكنه رشد كنه . يعني ممكنه حيووني باشه كه قبلاً فقط در آب مي تونسته تنفس كنه و بعدها مثلاً بعد از يك ميليون سال ، دو ميليون سال ، آروم آروم غريزه اش تغيير كرده و تبديل شده به يك موجود دوزيست كه هم توي آب مي تونه نفس بكشه و هم توي خشكي . پس در حيوانات تجربه اي در كار نيست و استفاده از تجربه هم فقط مختص انسان هست . لذا اميرالمؤمنين (ع) يكي از خصوصيات انسان رو اين مي دونه و اگر احياناً در بين انسانها كسي باشه كه نخواد از تجربه استفاده كنه ، امام علي (ع) اون رو انسان نمي دونه . ايشان معتقد هستند كه انسان بايد از تجربيات استفاده كند .

 “ فَاعْتَبِرُوا بِمَا أصابَ الْاُمَمَ المستكبرينَ مِنْ قَبْلكم مِنْ بأسِ الله وَ صَوْلاتِهِ . به جاي اينكه براي خودتون دائماً در حال تاريخ سازي باشيد و گذشته و آينده رو به رخ خودتون بكشيد ، از تاريخ گذشته براي آينده عبرت بگيريد .

وقتي به تخت  جمشيد مي ريد علاوه بر گذشتة تاريخي انسانهاي اون دوره ، شما آيندة تاريخي اون انسانها رو هم مي بينيد . يعني اونجا ما علاوه بر گذشته خشايار و كوروش و . . . آينده هر كدوم رو هم مي بينيم كه توي تخت جمشيد مدفون شده . انسانها ، همه يه سيري رو در زندگي دارن مثلاً : هر كسي در فلان تاريخ به دنيا اومده ، يه سري كارها رو كرده و در فلان تاريخ هم از دنيا رفته .

مي فرمايند كه : بر ملتهاي گذشته دقت  كنيد . كيفرها ، عقوبتها ، سختگيري ها  ، ذلت ها ، خواري ها ، و تمام اتفاقات و بلاهايي كه بر سر ملتها اومده رو مشاهده كنيد . اين دقت كردن دو تا حسن داره : يكي اينكه طبيعتاً اونها هم آدم بودند و وقتي انسان اين نگاه رو به زندگي اونها داره مي تونه درسهايي رو بگيره . مي بينه اونهايي كه شاد بودن گذشت ، اونهايي كه خيلي هم سختي كشيدن ، گذشت اونهايي كه به مقامهاي بالا رسيدن ، الان زير خاكند . اونهايي كه به هيچ مقامي هم نرسيدن باز هم زير خاكند . هر دو هم يه مقدار زير خاكند . اونهايي كه روزگار رو به خواري گذروندند ، دوره شون گذشت . اونهايي هم كه با عزت زندگي كردند گذشت . چيزي كه براي ما عبرته اينه كه از آيندة گذشتگان براي حال خودمون عبرت بگيريم . يه جوري برنامه ريزي نكنيم كه خوبي ها از ما بگذره و بدي ها و سختي هاش ما رو ناراحت و اذيت كنه . دقت كنيد كه چقدر زيبا مي فرمايند :

“ وَ وقائعِهِ وَ مَثلاتِهِ ، وَ اتَّعِظوا بِمثاوي خدودهم و مصارعِ جنوبهم و استعيذوا باللهِ مِن لَواقِحِ الكبر ” ببينيد كه از گذشتگان چه چيزي بر خاك مونده ؟ آيا غير از اين هست كه از مشهورترين گذشتگان تنها يه تيكه خاك و يه سنگي كه اسمش رو روش نوشتن ، به جاي مونده ؟ حالا نهايت ترقي اي كه مي تونه بكنه اين هست كه يه مقبرة خوبي داشته باشه .  امام علي (ع) با چنين تفكراتي به حكومت داري مي پرداختند .

انساني كه با ديدگاه مانا بودن و پايدار بودن به سمت دنيا مي ره ، اين انسان نه تنها لذتي از دنيا نمي بره بلكه هميشه در همّ و غم هست كه حالا كجا رفتم ، كجا نرفتم ، به كجا رسيدم ، از كجا افتادم ، به چي رسيدم ، به چي نرسيدم ، علاوه بر اين اضطراب هميشگي . هيچي هم ازش باقي نمي مونه ، يعني براي هيچي ، اينقدر تلاش مي كنه . اگر امام علي (ع) همة دنيا رو پشت سر مي ذاره و مي گه من دنيا رو سه طلاقه كردم ، اين مبارزه با نفس نيست ، اين عقله . آخه دنيا سه طلاقه هست ، يعني صيغه دو طرفه اي كه يه طرف گفته بله من نمي خوام ، دنيا ما رو سه طلاقه  كرده ، ولي ما هنوز نگفتيم ، اوني كه مي خواد دنيا رو دوباره به زور به عقد خودش در بياره مائيم . اميرالمؤمنين (ع) با اين فكرها به اين نتيجه مي رسه .

مي فرمايند كه : ببينيد چه زمين هاي سختي اينها رو در آغوش گرفتند و اينها چقدر در اذيت بودند از برخي ناراحتي هاي روي زمين و فكر نمي كردند زير اين زمين هم بايد بروند . اونهايي كه با غم و غصه رمضون ها رو مي گذروندن و نااميد بودن و مي گفتند خدا به ما توجه نمي كنه و چهار تا مشكل روي زمين مون رو حل نمي كنه ، الان زير زمين خوابيدن و شايد آرزو كنن كه برگردن و اون چهار تا مشكل بشه چهار هزار تا ، اما اون زير نباشن . اگه به فكرش نباشيم ، اون زير خيلي سخت تره . شمايي كه با كوچكترين سرما و گرما و ناراحتي و دودي كه از اگزوز ماشين بيرون مي زنه ، صورتت رو در هم مي كشي ، آيا فكر كردي كه همين صورت مي خواد زير چند تُن خاك قرار بگيره ؟ همينه ديگه ، فرقي نمي كنه . ما هم به اين جا مي رسيم . مي گه از گذشتگان عبرت بگيريد . اونهايي كه چقدر براشون مهم بود كه همه سلام شون كنن ، الان زير خاكها خوابيدن و هيچ كس هم يادشون نمي كنه . اونهايي كه جواب سلام مردم رو نمي دادن ، اون هايي كه ساعت ها مردم رو در انتظار اكرام خودشون نگه مي داشتن ، كجا رفتن پادشاه ها ؟ و امروز اگه ما بتونيم از اينها درس انسانيت بگيريم ، و انسان بشيم در هيچ كدوم از اين تلاطم هاي جامعه و بالا و پائين رفتن ها خودمون رو گم نمي كنيم .

لذا اميرالمؤمنين (ع) يه دفعه از زير خاك ، موضوع رو به سمت بالا مي يارن و مي فرمايند :

“ ‌استعيذوا بالله من لواقح الكبر ” ( به خدا پناه ببريد از كبري كه تمامي ندارد )  وقتي به زير خاك خوب دقت كرديد ، بيايد بالا و به خداوند پناه ببريد كه يه وقت فكر نكنيد ما چيزي شديم . كبر خيلي مهمه . كبري كه در من و شما تمومي نداره ، سيري نداره و از بچگي هم بوده . وقتي كه دو سه ساله بوديم خيلي خوشحال مي شديم كه پدر و مادرمون تشويقمون كنن ، و فكر مي كرديم خيلي آدم مهمي هستيم . بالاتر اومديم ، تا دبستان و دبيرستان و دانشگاه . مسؤول مملكتي شديم ، همين طور بالا رفتيم . مي فرمايد به خدا پناه ببريد . به هرجا كه رسيديد و فكر كرديد چيزي شديد ، به ياد اون زير خاك رفتن ها بيفتيد ، به خدا پناه ببريد .

اگه اينگونه انسانيت براي همه ، جا بيفته ديگه هيچ جاي جهان ، هيچ ظلمي نخواهيم داشت . براي چي اينقدر مردم رو اذيت مي كنن ؟ ديگه هيچ جاي جهان هيچ گونه ناراحتي نخواهيم داشت . چرا ما اينقدر غصه داريم ؟ براي اينكه آخرش مي خوايم بريم زير خاك ؟ اينكه چيز مهمي نيست .

“ كَمَا تستعيذونه مِنْ طَوارق الدَّهر ” از كبر به خداوند پناه ببريد ، همانگونه كه در دنيا از  حوادث سخت به خدا پناه مي بريد .

شما كه  رمضونها و شبهاي قدر توي مجالس شركت مي كنيد ، نماز مي خونيد ، نماز شب مي خونيد ، و از خداوند مي خوايد كه بلاها رو از شما دور كنه بدونيد سخت ترين و بدترين و مشكل ترين بلايي كه ممكنه گريبان شما رو بگيره همين كبره . كبر از همه بلاها بدتره . شمايي كه براي دنياتون اينقدر غصه مي خوريد ، بدونيد همين كبر ، دنياي شما رو غصه دار كرده . شمايي كه اينقدر غصه فلان ناملايمات رو مي خوريد و اينقدر به خدا پناه مي بريد كه نكنه يه وقتي پدرم اينجوري بشه ، مادرم اينطوري بشه ، بچه ام اينطوري بشه ، خودم اينطوري بشم ، نكنه جُذام بگيرم ، سرطان بگيرم ، بايد بدوني كه كبر از جذام و سرطان و مرگ هم بدتره .

مثالي كه اميرالمؤمنين (ع) مي زنه مي خواد شما رو متوجه اين مطلب كنه ، مي فرمايد : شمايي كه در سختي ها به خداوند پناه مي بريد ، در كبر هم به خداوند پناه ببريد . اين لازمه . شبي يك بار ، روزي يك بار ، به خودت بگو و تكرار كن كه من هيچي نيستم ، اصلاً عددي نيستم ، به هر جا رسيدي به خودت بگو كه من چيزي نشدم ، اصلاً خبري نيست كه بخوام چيزي بشم . اين كار ، خيلي آرومت مي كنه . اونهايي كه دنبال احترامات و بالا رفتن ها و . . . هستند يه دنياي پر از اضطراب دارن . هيچ وقت هم سيراب نمي شن . اما اونهايي كه اعتقاد دارن دنيا هيچي نيست و در اين دنيا ما هرچي هم بشيم ، باز هم هيچيم ، خيلي با آرامش زندگي مي كنن . صفر ضربدر هر عددي بشه باز هم صفره . صدميليارد هم بشيم ، دنيا صفر هست ، صدميليارد ضربدر صفر بشه باز هم مي شه صفر . 

“ رَخَّصَ الله في الكبر لِأحَدٍ مِنْ عِبادهِ لَرَخَّصَ فيه لِخاصَّهِ أنبيائِهِ وَ أوْليائِهِ . ” اگه خداوند مي خواست اجازه كبر رو به يكي از بندگانش بده ، و بهش بگه ، نه تو مي توني خودت رو بگيري ، اول از هركسي اين اجازه رو به پيامبرها مي داد . لذا ابداً اين كار رو نكرد . به همة پيغمبران و اوليائش فرمود : شما وقتي بالا هستيد كه خودتون رو پائين بدونيد . لذا وقتي يعقوب (ع) مي خواست به ديدن يوسف (ع) بياد ، يوسف سلطان مصره ، چقدر ابهت داره . پيغمبر خداست ، مستجاب الدعوه است ، وقتي كه حضرت يعقوب (ع) به ديدن يوسف (ع) اومد ، يوسف (ع) يه لحظه با خودش گفت : پدرم داره پياده مي ياد ، من از اسب پياده بشم يا نه ؟ وقتي اُمرا و بزرگان و سرداران دارند نگاه مي كنند ، پادشاه پياده بشه يا نه ؟ فقط يه لحظه اين فكر از ذهنش گذشت . همين ! بعد پياده شد و دست پدر رو هم بوسيد . وقتي اين ماجرا تموم شد ، خداوند تبارك و تعالي فرمود : يوسف ! به كف دستت نگاه كن . كف دستش رو نگاه كرد ، ديد نوري از كف دستش خارج شد . عرض كرد : اين چي بود ؟ خداوند فرمود : اين نور نبوت بود . ديگه ما از نسل تو هيچ پيغمبري نمي ياريم .         ـ چرا ؟        ـ چون بالاي اسب مردد شدي . من پيغمبر آوردم كه قبل از همه لُنگ بندازه ! چرا مدد شدي ؟ من دوست دارم پيغمبرم از همه خاكي تر باشه . از همه متواضع تر باشه .

مي فرمايند : اگه خداوند اجازه كبر به كسي مي داد ، اول به اولياء و بزرگانش اين اجازه رو مي داد . در صورتي كه خداوند براي اونها دستور تواضع و فروتني داده . به پيغمبرش فرموده بايد در مقابل مردم تواضع داشته باشي . به موسي (ع) و برادرش هارون مي فرمايد : حتي اگه خواستيد با فرعون هم صحبت كنيد ملايم و با تواضع صحبت كنيد . هرچند دشمن درجه يك من هست و جزو بدترين آدم هايي هست كه توي قرآن نام مي برم . اما در مقابل اون هم متواضع باشيد . من خدايي هستم كه فقط خودم بالا هستم و چون بالاي حقيقي و كبر حقيقي مال منه ، اجازه نمي دم كس ديگه اي از اين كبر و بالايي استفاده و يا بهره برداري كنه .

“ وَلكِنَّهُ كَرَّهَ إلَيْهِمُ التَّكابُر ” اونها رو از كبر دور داشت .

“ وَ رَضِيَ لَهُمُ التّواضُعَ ، فَألْصَقُوا بِالْأرْضِ خُدُودهم وَ عَفَّرُوا فِي التُّرابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أجْنِحَتَهُمْ لِلْمُؤمِنينَ وَ كانوا قوْماً مُسْتَضْعَفينَ قَدِ الخْتَبَرَهُمُ اللهُ بِالْمَخْمَصَهِ ، وابْتَلاهُمْ بِالْمجهدَهِ .

مي فرمايند : خداوند نه تنها به اونها دستور  داد كه فروتن باشند و كبر نداشته باشند ، بلكه دستور داد : صورتهاتون رو به خاك بذاريد ، پيشاني رو به خاك بذاريد ، دستور داد صورت رو به خاك بماليد . در برابر مؤمنين و بقية برادرانتون فروتني كنيد . دستور داد همون طوري كه در نماز به من سجده مي كنيد ، در اخلاق هم به مردم سجده كنيد . اجازه نمي دم كه سر و پيشانيت رو به خاك بذاري اما بايد در اخلاق در حدّ سجده بايد بياي پائين .

مردم كمين مي ايستادن كه پيغمبر اكرم (ص) رو گير بيارن و زودتر سلام كنن ، چه بچة يك ساله و چه آدم نود ساله . ولي پيامبر (ص) هنوز نرسيده مي فرمودند : تويي كه پشت ديواري ! سلام عليكم . محال بود بتونند زودتر سلام كنند . حتي بعضي شرط بندي كرده بودند و مسابقه گذاشتن كه به پيامبر (ص) زودتر سلام كنند . اون وقت من و شما فكر مي كنيم كه سلام كردن وظيفه بقيه است و حتي بعضي وقتها جواب دادن هم وظيفة ما نيست . مثلاً : گاهي فكر مي كنيم جواب دادن سلام از كرامت ما كم مي كنه . يه بنده خدايي مي گفت : من بعضي وقتها از سلام كردن پشيمون مي شم چون سلام مي كنم و طرف جواب من رو نمي ده . آقا يعني چي ؟ اينقدر داريم اشتباه جلو مي ريم كه فكر مي كنيم سلام كردن از كرامت ما مي كاهد .

و بعد مي فرمايند : اولياء و پيامبران كساني هستند كه خداوند اينها رو جزو مستضعفين جامعه قرار داد و با گرسنگي و ابتلاها و ناراحتي هاي مادي آزمود . اولياء خودش رو آورد نه تنها از كبر منع شون كرد بلكه حتي اينها رو از نظر مادي هم در سطح پائيني قرار داد . بهشون فرمود شما بايد در سطح پائين باشيد و حق نداريد بالا باشيد . اگه ولي خدا هستيد بايد در سطح پائين ترين افراد جامعه زندگي كنيد . و بعد اونها رو با ترس و بيم و مشكلات فراوان آزمايش كرد . آقا ! اگه قرار بود من و شما از درگاه اهل بيت (س) و از درگاه اميرالمؤمنين (ع) يه بيمه نامه اي گيريم كه در دنيا هيچ مشكلي نداشته باشيم ، اول از همه بايد به زندگي خود اميرالمؤمنين (ع) نگاه كنيم ، ببينيم چه نوع زندگي اي داره . پيغمبر اكرم (ص) مي فرمايند : هيچ پيغمبري به اندازة من اذيت نشد چون من از همه بالاترم . چون اشرف مخلوقاتم . چون خاتم انبياء هستم . چون برترين پيغمبرم . چون دين من قراره بمونه . هيچ پيغمبري اندازة من اذيت نشد . مي گه اگه منتظريد كه با ايمان و ولا و نزديكي به ما ، مشكلات برطرف بشه ، چرا نگاه نمي كنيد كه خود اينها كه شما بهشون توسل كرديد ، درياي مشكلات رو پشت سر گذاشتن . مگه نمي گيد امامم هست ؟ امام كه فقط باب الحوائج نيست . بايد از امام الگو هم بگيري . اقتدا كني به امام . يكي از الگوهايي كه از امام مي گيري اينه كه در دنيا مشكلاتي هست و بايد با اين مشكلات بسازي . همون طوري كه امامِت ساخت . پيغمبرت هم ساخت . از همه هم بيشتر اذيت شد .

آيا صديقة كبري (س) كه تو مي ري مدينه در خونه اش يا همين جا توسل پيدا مي كني كه مشكلاتت رو برطرف كنه ، آيا الگوي تو هست يا نه ؟ خود اين صديقة كبري مگه چقدر عمر كرد ؟ در طي اين 18 سال آيا يك روز خوش ايشون داشتند ؟ خُب ما كه نيازي نيست اينطوري باشيم ولي مي فرمايد اگه احياناً در سال ، در هفته ، روزي به تو سخت گذشت چون اينها امام تو هستند ، به اينها نزديك شدي . “ البلاءُ للولاء ”

مي فرمايند كه اينها رو به مكاره و مخاوف امتحان كرديم ، ترس و بيم هم در اينها وجود داشت . اولياء هم از خدا مي ترسيدند . بزرگان و خوبان ما هم از خدا مي ترسيدند .

 

اين فراز آخر خيلي عجيبه ، خوب دقت كنيد .

“ فَلا تَعْتَبِرُوا الرّضَي وَ السُّخْطَ بِلْمالِ وَالْوَلَدِ جَهْلاً بِمواقِعِ الفتنَهِ ” مي فرمايد : يه وقت فكر نكنيد اين دنيايي  كه به سمت شما مي ياد ، شما رو بالا مي ياره و يا اينكه اگه از شما پشت كنه ، شما رو پائين مي بره . و يا اينكه يه وقت فكر نكنيد كه دنيا و زن و بچه و زينت ها و . . . دست و پا گيره . و يا ماية ترقيه . مي گه هيچ كدوم از  اينها نه دست و پا گيره و نه مايه ترقي . فقط مشكل اينه كه شما “ مواقع فتنه ” يعني جايگاه هاي فتنه رو نمي شناسيد .

آقا ! توي دانشگاه هم مي شه خوب درس خوند و هم مي شه بد خوند . هم مي شه آدم خوبي شد و هم مي شه آدم بدي شد . انساني در دانشگاه موفقه كه خوب درس بخونه . آدم خوبي هم بشه . به شرطي مي توني اينطوري كار كني كه بفهمي جاهاي بدِ اين دانشگاه چيه . در دنياي ما بدي و خوبي در همه جا آميخته است .

مي فرمايد : اشكال رو در مال و فرزند نبينيد . مي گه : آقا ! دنيا خيلي سخت شده . ديگه توي اين دوره و زمونه نمي شه ايمان رو حفظ كرد . ديگه زن و بچه نمي ذارن به چيزي برسيم . مشكلات زياد شده . از صبح تا شب بايد كار كنيم و . . .

دائم نيا از اين حرفها بزن . به جاي اين حرفها . بيا اون جايگاه هاي فتنه رو بشناس . توي همين كار خودت مي توني بهترين باشي . مي شه لباس روحانيت بپوشي و صبح تا شب از اسلام و شيعه و دين و اخلاق دم بزني و بدترين هم باشي . چرا ؟ چون مواقع فتنه رو نشناختي . و مي شه در لباس يه شغل كاملاً مادي ، ( لباس تجارت كه كاملاً با پول سرو كار داري ) بسيار انسان خوبي باشي . به اين دليل كه مواقع و جايگاه فتنه رو شناختي .

اميرالمومنين (ع) مي فرمايد : اي انسان ! همه چيز رو سر دنيا و سر اين مسائل خراب نكن . چرا ؟ دليلش از قرآنه :

فقد قال سبحانه و تعالي : “ ايحسبون ان ما نمدهم به من مال و بنين نسارع لهم في الخيرات ، بل لا يشعرون ”

اينها فكر كردن اين مال و پول رو كه ما بهشون مي ديم ، به سمت خوبي ها مي رن ؟ نمي فهمند . اصل قضيه رو پيدا كن . مشكل يه چيز ديگه است . پس در اين فراز ، امام علي (ع) يكي از پرتگاه هاي انسانيت و يكي از جاهايي كه باعث مي شه ما به دامن حيوانيت سقوط كنيم رو دو مطلب مي دونه :

1 ـ تجربه ها را نديدن . 2 ـ كبر .

 

 خطبه 83 ، بند 5 :

مي فرمايد : “ عبادُ المَخْلوقون اقتدارا و مربوبون اقتسارا و مقبوضون احتضارا و مضمنون اجداثا و كائنون رفاتا و مبعوثون افرادا و مدينون جزائا و مميزون حسابا ”

بنده ها و انسانها اين خصوصيات رو دارن :

1 ـ خداوند اينها رو آفريده . اين كه روش شكي نداريم و سريع مي گذريم . اما اين “ اقتدارا ” يه زاويه براي ما باز مي كنه . زاويه اينه كه مثلاً مي يان به شما مي گن فلان ضبط صوت مال فلان كارخونه است . مي گي : كدوم كارخونه ؟ مي گه : مثلاً كارخونة سوني . تو هم مي گي : خُب اگه سوني اين رو درست كرده ، حتماً ضبط صوت خوبيه . اصله . وقتي كه مي گه : “ اقتدارا ” يعني يه مقتدر تو رو آفريده . يعني حتماً از اين چيزي كه مردم عادي فكر مي كنن ، يه چيزه بالاتري هستي . حتماً بايد فرازهاي ديگه اي هم توي خودت كشف كني . حتماً ظرائف بسيار زيادي داري . حتماً در وجود ظاهري و باطني خودت خيلي مسائل ناشكفته داري كه بايد سراغش بري .

2 ـ بي اراده بودن انسان در خلقت خودش : اراده از اينها نبوده ، اراده خداوندي بوده كه پديد اومدند . يعني من و تو نيومديم به خدا بگيم ، خدايا ! ما رو خلق كن . اين شكلي خلق كن . اين مسائل رو در نظر بگير . حالا ببينيم اين موضوع چه پيامي براي تو داره ؟

يه پيام منفي اين هست كه مي گه : اِه ! آقا ! اين كه جبره ؟ پيام مثبتش اينه كه چون مي گي يه مقتدر و قادري كه تمام وجودش علمه ، تو رو آفريده و تو هم اصلاً اراده ات سهيم نبوده . پس در خلقت تو هيچ اشتباهي نشده . اشتباه در رفتار تو هست . تو كاملاً آماده اي ، ابزارهاي جسمي ، روحي ، عقلي ، مادي ، معنوي تو كاملاً آماده است براي اينكه به اون جايي كه خداوند تو رو براي رسيدن بهش آفريده ، برسي .

 

3 ـ با قدرت خداوند پرورش يافتند و بعد از مدتي در گور متلاشي شدند . باز پيامش چيه ؟

پيامش اينه كه : اون مقتدري كه تو رو آفريده ، دو جنبه رو براي تو در نظر گرفته : يكي اينكه پرورش پيدا كني ، بري و پرواز كني . و دوم اينكه جسماني بودن تو و اينكه در گور متلاشي  مي شي . اشاره اميرالمؤمنين (ع) از اينكه اين دو فراز رو در كنار هم مي ياره اينه : وقتي مي فرمايد پرورش يافت ، يعني يه جنبة تو از خودت جدا شد . يه خودي داري كه اين خود ، پرواز كرد و بالا رفت . يه جنبه ات هم در گور متلاشي شد . شد ديگه ، ولش كن . ما ديگه كارش نداريم . اين قالب مال اين دنيا بود و اصلاً به اين كاري نداريم . درسته خيلي بهش مي رسيم و دائم كِرم مي ماليم ، اما اين زياد به درد ما نمي خوره . اوني كه بايد بهش برسيم و زينتش بديم ، اوني هست كه پرورش يافت و بالا رفت .

 

4 ـ “ و كائنون رفاتا و مبعوثون افرادا ” وقتي بعد از اون متلاشي شدن ، دوباره توي قالب ديگه اي برمي گردي . تنهاي تنها بيرون مي ياي . هيچ كسي اونجا نيست كه با تو همراه باشه و هيچ عملي رو براي تو نمي نويسن . هيچي ديگه . همه چيي تموم مي شه . اين عبارت ، كنايه از اين هست كه انسان در اين دنيا بايد به يه چيز ديگه اي هم دقت كنه و اون هم اينكه به خاطر روحش از هيچي كوتاه نياد . باز فرق تو با حيوون ، اينه . به خاطر وجود و خودش از هيچي كوتاه نياد . يكي از جاهايي كه تو بايد خودخواه باشي اينه : “ مبعوثون افرادا ” ( مبعوث مي شوند در حالي كه تنهاي تنها هستند ) روزي كه سر از خاك بلند مي كني ( روز قيامت ) تموم اون چيزهايي كه به خاطرشون از وجودت ، از شرافتت و از ديانتت كوتاه اومدي ، ديگه همراهت نيستن . تنهاي تنها هستي .

الان امروز ماه رمضون هست . از كنار مغازه ها كه رد مي شي ، هيچ فرقي با قبل از ماه رمضون نمي كنه . اين خيلي درده . وقتي از كشورهاي عربي اي كه ما اصلاً دين شون رو اصلاً قبول نداريم خبر مي يارن و يا فيلم هاشون رو مي بينيم كه روز اول ماه رمضون با روز قبلش ، زمين تا آسمون ، قيافة ظاهري شهر فرق مي كنه . به محض اينكه مردم ماه رو مي بينن ، همديگه رو بغل مي كنن ، به همديگه تبريك مي گن . موقع افطار همة مغازه ها تعطيل مي شه و جلوي در مغازه خرما و چايي مي چينن و . . .

اينو مي خوام بگم كه اگه يه روزي تموم جامعه ات اصلاً نمي دونستن رمضون يعني چي ، تو اجازه نداري يك درجه از ديانتت كم كني . چون “ مبعوثون افرادا ” همة اينها تك تك بلند مي شن و اصلاً به تو كاري ندارن و اتفاقاً چقدر زيباست اون انساني كه در ميان افرادي زندگي مي كنه كه هيچ كدوم ياد خدا نيستن ، تك و تنها يه جايي بشينه و خدا رو ياد بكنه . و عبادت كنه و با خدا همراه باشه . بره توي محيط دانشگاه و ببينه هيچ كس روزه نيست ، اين اتفاقاً كيف كنه و بگه من جزو كساني هستم كه الان تنها شدم و چون به تنهايي عادت كردم ، اون روز هم كه تنها بلند مي شم به تنهايي عادت دارم و اتفاقاً سرفراز بلند مي شم . به خاطر جامعه ، به خاطر اطرافيان ، به خاطر رفيق ، به خاطر پدر و مادر و بچه و . . . يه وقتي از خودت نكاهي . اينجا بايد خودخواه باشي . 

 

5 ـ “ و مدينون جزائا ” مي فرمايند : وقتي كه به تنهايي از قبر سر در مي يارن ، اون وقت جزاي اين مدت دنيا رو بهشون مي دن . اون وقت خواهند فهميد كه اين تنهايي ها ، اين كم رنگ بودن ها ، اين همراهي نكردن با گناه ها ، اين مقاومت در برابر فشارها ، چقدر فايده داشته ؟ چقدر زيباست ؟

روزي رسول اكرم (ص) ، اميرالمؤمنين (ع) را در حالي كه سر در گريبان غربت برده بودند ، ديدند . گويا كه حضرت علي (ع) مي ديدند كه از اين همه مردمي كه دور پيغمبر (ص) دارن هروله مي كنند ، هيچ كدوم مسلمان واقعي نيستند . علي (ع) كه مثل من و تو نيست كه تنها ظاهر رو ببينه . علي (ع) باطن ها رو هم مي ديد . مي ديد كه اغلب حيوانند نه انسان . اينها رو مي ديدند و سر در گريبان غربت برده بودند ، بابت يارانشون كه شهيد شده بودند ، ( شهداي بدر و احد ) و تنهايي خودش گريه مي كرد . براي يارانشون هم نگران بودند ، مي گفتند من كه امامم ، علي هستم ، اينقدر تنهايي و غربت اذيتم مي كنه و اينگونه در فراغ يارانم مي سوزم و آرزو مي كنم با اونها مي رفتم ، چگونه ياران من مي تونن امواج جامعه رو تحمل كنن ؟ بعد پيغمبر (ص) تبسم زيبايي كردند و فرمودند : علي جان ! چرا ناراحتي ؟ امام علي (ع) عرض كردند : يا رسول الله (ص) ! شما كه خودتون مي دونيد ، شما كه نامة نانوشته رو مي خونيد ، مطمئناً مي دونيد چرا ناراحتم . پيامبر (ص) يك خندة بسيار مطمئن و زيبايي كردند و فرمودند : علي جان ! روزي را مي بينم در قيامت كه تو و يارانت ( اين افرادي كه تا قيامت گِرد تو ماندند ) در حالي كه سر از خاك برمي داريد ، لباسهايتان را مي تكانيد ، خاك لباسها را پاك مي كنيد و مي گوئيد : “ الحَمدُلله الّذي اَذْهَب عَنّا الْحَزَن ” خدا را شكر كه همة غصه ها تمام شد . يه وقت همه ديدند كه حضرت علي (ع) با همة صورتش خنديد ! گفت : جدي ، يا رسول الله ، يادم رفته بود . منِ علي يادم رفته بود . 

پس اين “ مبعوثون افرادا ” خيلي مي چسبه به شرط اينكه توي دنيا هم بتوني در مقابل امواج خودت رو نگه داري . و اين تك بودن برات ماية افتخار باشه  سرت رو بالا بگيري و بگي الحمدلله .

لحن كلام اميرالمؤمنين (ع) داره عوض مي شه : “ والمميزون حسابا ” اونجا به حساب و كتابها رسيدگي مي شه . اونجا تازه مي فهميم كه مي تونستيم توي اين دنيا با بعضي چيزها نخنديم تا اونجا بخنديم . براي برخي چيزها گريه نكنيم تا اونجا گريه كنيم . مي تونستيم توي اين دنيا بعضي چيزها رو نخوريم و بعضي چيزها رو نبينيم ، بعضي جاها نريم زياد مشكل نبود . اين ور خيلي مشكل تره .

“ قَدْ اُمْهِلوا فِي طَلَبِ الْمَخْرَجْ وَ هُدوا سَبيلَ الْمَنْهَجْ وَ عُمِّروا مَهْلَ الْمُستَعْتِب وَ كُشِفَت عَنْهم سَدف الريب ” مي فرمايد : تازه مي فهمن توي اين چند روزة دنيا كه بهشون مهلت داده شده بود چقدر در راه صحيح قدم برداشتند ، چقدر خوب شد كه راه نجات رو پيدا كردند ، چقدر خوب شد كه در مسير خداوند بودند .‌ چقدر خوب شد كه تاريكي هاي شك و ترديد رو از مقابل خودشون كنار زدند . چقدر خوب شد كه به جاي اينكه در دامن بي خيالي ها و بريدن ها و . . .  بيفتند و دلشون به اين چهار روز دنيا خوش باشه ، خودشون رو حفظ كردند . چقدر خوب شد كه دو روز دنيا به خاطر محبت آدمي كه اون هم مثل خودش هست ، از خودش هم ضعيف تر هست ، به خاطر عشق ، به خاطر نگاه كردن به چهار تا انسان از خودش پست تر ، خداش رو نفروخت . چقدر بُرد كرد . سرش رو بالا مي گيره .

و مي فرمايد : تازه مي فهمه كه چقدر بُرد كرد كه در مسابقات نيكوكاري دنيا ، اول شد . چقدر برد كرد توي دنيا كه در ماه رمضون مي تونست خوب بخوره و در عوض ديگران كمتر بخورن ، كمتر خورد و توي كم خوردن مسابقه گذاشت نه توي پر خوردن . چقدر خوب شد كه به جاي اينكه سفرة خودش رو رنگين تر كنه ، سفرة ديگران رو رنگين تر كرد . چقدر خوب شد به جاي اينكه خودش دنبال محبت بگرده و دائم اين ور و اون ور كاسة گدايي دراز كنه ، سعي كرد مردم رو از محبت سيراب كنه . چقدر خوب كاري كرد به جاي اينكه بياد به پست و مقام و صندلي و بالا و پائين خودش فكر كنه ، بيشتر فكر كرد كه چطوري مردم رو بالا ببره . چطوري انسانها رو با خداوند آشنا كنه . چقدر خوب كاري كرد به جاي اينكه ترويج مسائل ضد دين و . . . رو بكنه ، فرصت ها رو شناخت و رفت تبليغ خدا رو كرد و براي خدا كار كرد .

و جمله آخر اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : “ و هدوا سبيل المنهج و عمروا مهل المستعتب و كشف عنهم سدف الريب و خلوا لمضمار الجياد ( الخيار ) و رويه الارتياد و اناه المقتبس المرتاد في مده الاجل و مضطرب المهل ”

مي فرمايد : چقدر زيباست كه همة اينها رو در اثر فكر و رسيدن به محيط نوراني كشف كرده . اميرالمؤمنين (ع) هر فرازي رو كه تموم مي كنه ، آخرش دو تا اشاره هم داره ، مي فرمايد : اينهايي كه من دارم بهت مي گم ، روشون فكر كردم ، تو هم فكر كن . خود حضرت ، روي تك تك اينها فكر كرد . روي تنهايي قيامت ، روي تنهايي دنيا ، روي مسابقة نيكوكاري و . . . بعد مي فرمايد : اين فكر براي اينها نورانيت مي ياره . اين دومين فراز از وصف انسانيت .

 

حكمت 123 :

تا الان ، قدم به قدم مراحل جدا شدن انسانيت از حيوانيت رو بيان كرديم و حالا مي رسيم به اينكه انسانيت خودش چند  پله داره و ما انواع انسانها رو داريم ، يك نوع هست كه فقط در ظاهر مشخصه كه انسانه و حيوون نيست . يك نوع انسان داريم كه رو به رشده . در حال توسعه است . و يك نوع انسان داريم كه به تكامل نزديك شده . و يك نوع انسان داريم كه انسان كاملي هست . اميرالمؤمنين (ع) در اين  حكمت 123 انسان كامل رو شرح مي ده .

 

خصوصيت انسان كامل :

 

1 ـ “ طوبي لمن ذل في نفسه ” اولين خصوصيت انسان كامل اينه كه در نزد خودش اصلاً احساس تكامل نمي كنه . مي گه : آقا ! ماه رمضون تموم شد و ما احساس نمي كنيم خوب شديم . اين فكر هم ، يه فكر خوبه . اگه يه وقت احساس كردي خوب شدي ، بدون اشتباه مي كني . بدون اصلاً در مسير انسانيت نبودي . “ ذل ” بايد به ذلالت برسي . بايد دائم به اين مطلب برسي كه تو ذليل هستي ، كوچيك هستي و هيچي هم نشدي . يا اينكه مي گه : آقا ! تأثيرات معنوي فلان چيز رو در خودم نمي بينم . خيلي خوبه . چون اگه ديدي اشتباه كردي . اگه اميرالمومنين (ع) تأثيرات معنوي مي ديد هر ساعت با خداوند اين طور مناجات نمي كرد .

 

2 ـ “ و طاب كسبه ” كسبش پاكيزه است . شايد اشاره مستقيم اين مطلب به بازار برگرده . كسب يعني كاسبي . اما كسب به معناي عام يعني اينكه چيزي رو بدي و در مقابلش چيزي بگيري . انسان كامل در اين نوع كاسبيش هيچ خللي راه نداره . كسب هاي ما فقط كسب هاي پولي نيست . البته كسب پولي هم خيلي مهمه و درآمد بايد حتماً حلال باشه . اما اينجا منظور كسبهاي ديگه هم هست . ما در اين محيط ، كسب علم رو داريم و بچه ها علم رو ياد مي گيرند . اگه به يه انسان كامل بگي براي چي داري علم ياد مي گيري ؟ كوچكترين ذره هواي نفس در دليل يادگيري علمش نيست . هرچيزي از اين دنيا مي گيره مي خواد علم باشه ، پول باشه ، مقام ، محبت ، زن و بچه ، رفيق و يا هر چيز ديگه اي كه مي خواد بگيره ، پاكِ پاكه . طيبه . در اون اصلاً هواي نفس نيست .

 

3 ـ “ وصلحت سريرته ” انسان كامل اخلاقش نيكوست . خيلي ملايمه . با هر ناملايمتي برآشفته نمي شه . انساني كه دائم اخمهاش رو توي هم كرده و اداي زهد و عرفان در مي ياره ، اين انسان اصلاً به درد نمي خوره . اون شوراي 5 نفره خائني ، كه اميرالمؤمنين (ع) رو لايق خلافت ندونستند ، يكي از دلايلشون اين بود كه مي گفتند : علي (ع) مزّاح هست  . خيلي زياد شوخي مي كنه و اين آدم براي خلافت مسلمين سبك هست . چون هميشه حضرت مي خنديدند . هميشه خوش خلق بودند . ( در جاي خودش هم خشمش رو نشون مي داد )

 

4 ـ “ و حسنت خليفته و الفضل من ماله و امسك الفضل من لسانه ” انسان كامل به مالش كه رسيد ، هر چيزي از مالش كه زياده بر نيازش هست به مردم مي ده . ممكنه يه كسي باشه كه يه ساختمون بزرگ داره ، و واقعاً هم نياز داشته باشه به اون . خُب مال خودش هست ، نياز هم داره ، اشكالي نداره . اما اگه يه اتاق كوچولو از اين ساختمون رو نياز نداشته باشه بايد مراقب باشه چون از انسان كامل دور هست .

گاهي يه فرهنگ هايي پيدا مي شه ، الان هم شايد باشه ، و اين فرهنگ ها واقعاً انسانهاي كاملي رو بار مي ياره طوري كه اين انسانهاي كامل تا انتهاي كمال هم پيش مي رن و به شهادت مي رسند ، شهيد بزرگوار سردار عبدالرضا ملك پور زمان جنگ يه خونه كوچيك آپارتماني داشت كه اون رو با پرده 4 قسمت كرده بود . توي هر قسمت ، يه خانواده زندگي مي كردن . به اينها گفته بود تا زماني كه خونه پيدا نكرديد اينجا باشيد . چه اشكالي داره خانمم توي خونه با چادر باشه . اما حالا اين چيزها شعاره . الان اين چيزها رو نمي شه گفت . از نظر امام علي (ع) چنين كسي انسان كاملي هست . اگه ازش بپرسند كه چرا پرده كشيدي ؟ مي گه : خُب همين قدر براي من كافيه . مي خوايم غذا بخوريم ، جاي سفره هست . مي خوايم بخوابيم ،  جاي پا دراز كردن هست . انسان كامل زيادة مالش رو انفاق مي كنه . شايد توي اين دوره و زمونه نشه اين كار رو كرد اما به حداقل ها كه مي تونيم بسازيم . شايد اصلاً خانمت ، بچه هات ، پدر و مادرت با تو همراه نباشند و نتوني اين كارها رو بكني ولي براي اموال شخصي خودت كه مي توني .

اينجا حضرت مي فرمايد : انسان كامل ، زيادي ها رو به بقيه مي ده و زيادي هاي زبان رو هم نگه مي داره . يكي از چيزهايي كه توي ماه رمضون مي توني روش كار كني ، بحث سكوته . يعني در حد ضرورت صحبت كردن . بعضي وقتها مي شه به جاي چهار تا جمله ، سه تا جمله بگيم . انسان مي تونه كمتر صحبت كنه .

روايت رو براي زبون دقت كنيد ، ما قصد نداريم كه به شرح خطبه هاي اميرالمؤمنين (ع) بپردازيم ، فقط مي خوايم ترجمه كنيم . پيغمبر (ص) مي فرمايند : در آخر الزمان ( كه الان ما درش هستيم ) اگه مؤمني زبانش را حفظ كند ،  نود درصد دينش ايمن شده . يعني نه ، دهمِ دين ما در اين دوره ، زبون هست . اگه زبون رو حفظ كنيم كه ديگه دروغ نگه ، غيبت نكنه ، تهمت نزنه ، هيچ كدوم از بقيه گناهان پيش نمي ياد . نه ، دهم دينِ تو در گرو اين يه تيكه گوشته . به موقع استفاده كن . كم استفاده كن . مراقب باش .

“ عزل عن الناس شره و وسعته السنه و لم ينسب الي البدعه ” مردم از اين انسان در امانند . كسي ازش نمي ترسه . كسي نمي گه اين صاحب خونة منه . كسي نمي گه اين لولوي سر كوچه مون هست . كسي نمي گه اين قلدر محله . كسي از اينكه باهاش صحبت كنه ، نمي ترسه . مؤمن ابهت داره . عظمت داره . اما اين ابهت و عظمت ، وحشت زا نيست ، بلكه محبت زاست .

يعني اگه يه زمان خدمت حضرت امام (ره) مي رسيدي از وحشت نبود كه زبونت بند مي يومد بلكه از محبت بود . ابهت مؤمن اين طوريه .

يكي از كساني كه زياد هم آدم مذهبي اي نيست مي گفت : وقتي كه براي اولين بار خدمت امام (ره) رسيدم ، زياد هم به ايشون نزديك نبودم اما خشكم زد ! بعداً هرچي فكر كردم كه چرا چنين اتفاقي افتاد ، نفهميدم . نه ترسيده بودم ، نه اينكه ايشون هيكل گنده اي داشتند كه حساب ببرم ، نه حرفي زدند . حتي چشمشون هم توي چشمم نيفتاد . فقط من از فاصله 30 ، 40 متري ، امام (ره) رو ديدم . ايشون هم دست شون رو تكون دادند . فقط همين ! بعد به اين نتيجه رسيدم كه يكي از چيزهايي كه مي تونه آدم رو خشك كنه محبته . يكي از چيزهايي كه مي تونه آدم رو بنده كنه ، محبته . “ اَحسِن تسترق ”  محبت كن و مردم رو به بند بندگي بكش . مي فرمايد : مؤمن عظمتش در محبتش است . ابهتش در محبتشه . هيچ كس از اين نمي ترسه . حسابي كه از مؤمن مي برند ، حساب محبتي هست . اگه حرفش رو گوش مي دن ، حتي اگه برخلاف ميلشون باشه ، از روي ترس نيست . از روي محبته .

خوش به حال اوني كه امامه قلب ها باشه . خوش به حال اوني كه مدير و مسؤول قلبها باشه . خوش به حال اوني كه بر قلب ها حكومت مي كنه . اميرالمؤمنين (ع) اينطوري كار مي كرد . لذا تا وقتي كه نيومدن در خونة اميرالمؤمنين (ع) التماس كنند ، حضرت حكومت رو قبول نكرد . گفت بايد قلب تون بياد بگه و بعد هم بارها بهشون اعتراض كرد كه زبان شما من رو به خلافت دعوت كرد و من از قلب شما توقع داشتم . من فكر كردم شما امام مهر مي خواهيد ، ديدم نه ، شما امامي مي خواهيد كه از او اطاعت نكنيد و هرچي دلتون خواست بگيد . من فكر كردم دل من و دل شما به هم گره خورده و به هم راه داره و هر چي در دل من مي گذره در دل شما هم مي گذره . ولي ديدم اينطور نيست .

پس خصوصيت بعدي انسان كامل اين هست كه ابهت و عظمتش از محبت سرچشمه مي گيره نه از مسائل ديگه .

 

5 ـ “ و لم ينسب الي البدعه ” بدعت هم نمي ذاره . اهل اين نيست كه چيز جديدي در دين وارد كنه . بدعت در دين يعني قرار دادن آن چيزي كه در دين نيست بعنوان جزئي از دين . اون چيزي كه توي دين نيست رو اگه در دين قرار بدي ، بدعت كردي . مثل اينكه بنده بگم : در دين ما وارد شده كه : واجب است براي صحبت كردن براي مستمعين ، روي منبر بنشينيم ” خُب اين بدعته . يا بگيم در دين ما وارد شده كه بعد از صلوات و عجل فرجهم بايد بگيد “ يا حسين ” اين هم بدعته . چون معصوم چنين حرفي نزده . جزو دين هم نيست . سليقه ما هست . هرگونه سليقه رو جزو دين قرار دادن ، بدعته .

هرچيزي رو هم نگيد بدعت هست . شايد يكي يه كاري خودش دوست داشته باشه انجام بده ، چيزي رو هم كه به دين اضافه نكرده ، نگفته اين كار من رو دين گفته . انسان كامل چون دين رو خوب مي شناسه ، هيچ چيزي به دين اضافه نمي كنه . حق نداري به دين چيزي اضافه كني . نگو فلان مطلب در دين وارد شده . اين حرفِ تو هست و دين چنين چيزي نگفته ، اگه مي خواي خودت انجام بده . اينقدر مسئله بدعت حساس هست كه معصومين (ع) ، برخي از مسائل دين رو گفتند وقف هست ، شما بايد همين رو انجام بديد و فقط بايد اين رو رعايت كني . يعني اجازه نداري بعد از “ والضالين ” بگي : “ آمين ” حق نداري بگي . بر طبق فتواي برخي از مراجع و مقام معظم رهبري شما هر جاي نماز كه دوست داشته باشي مي توني دعا كني ، مثلاً دلت مي خواد وسط حمد و قل هو الله احد دعا كني ، خُب دعا كن . اما اگه بعد از “ والضالين ” بگي : “ آمين ” به اين نيت كه وارد شده بايد بگم ، اگه بگي نمازت باطله . تو مي توني وقتي كه نماز مي خوني ، پشت دستت رو خارش بدي ، اشكالي نداره اما اگه بگي : خدا گفته موقع نماز خوندن بايد دست روي دست بذاريم ، اينجا نمازت باطل مي شه . اين معني بدعت هست . حالا اگه يه وقت يه نفر يه نوع لباس پوشيد ، ما نمي تونيم بگيم فلاني بدعت در دين آورده . اين بدعت نيست . دوست داشته به اين شكل لباس بپوشه . دوست داره اينجوري نماز بخونه .

من خودم عادت دارم وقتي كه به شهادتين رسيدم ، توي تشهد بگم : “ واشهد ان اشرف الانبياء و المرسلين محمد عبده و رسوله ” كارِ امروز و ديروزم نيست . از خيلي وقته . معمولاً توي نماز جماعت كه نماز رو بلند مي خونم ، اين رو نمي گم چون ممكنه پشت سري ها بگن يه خبريه ! يه وقت بلند خوندم ، يه بنده خدايي اومد گفت : حاج آقا ! اين وارد نشده ها ! گفتم : مي دونم . همين طوري مي گم . گفت : نه ، نمي شه همين طوري بگي . گفتم :‌ من كه نگفتم اين وارد شده . گفت : بريم استفتاء كنيم . استفتاء كرديم ، گفتن : اگه به نيت قربت باشه اشكالي نداره . هرچي مي خواي بگو . ولي به نيت بدعت نباشه .

“ اشهد ان علي ولي الله ” رو كه سني ها مي گن توي نماز نيست و شما بدعت آورديد ، ما مي گيم ، ما دوست داريم كه اين رو بگيم ، به نيت هم نمي گيم كه وارد شده . لذا چيزهايي كه غير شيعه دارن به ما نسبت مي دن كه شما بدعت مي ذاريد ، بايد بگيم كه ما نگفتيم اينها در دين هست و وارد شده بلكه اينها سليقه ماست .

مثلاً حجاب چادر در كشور ما سنت هست . آيا اين بدعته كه حالا كشورهاي عربي چادر ندارن ؟ نه ، ما كه نگفتيم چادر مشكي جزء دين هست . ما مي گيم ، ما اين نوع پوشش رو انتخاب كرديم . يه مسائلي در دين هست كه ما اجازه انتخاب داريم . اگه احياناً شما بخواي ريش داشته باشي ، بر طبق فتواي مراجع حدود ريش فرق مي كنه . اگه دوست داري خط بندازي اشكالي نداره ولي اگه بگي چنين چيزي در دين وارد شده اين بدعت هست و اشكال داره . اين سليقة ماست . دوست داريم اينطوري باشيم .

لذا مي فرمايند : انسان كامل خيلي مراقبه كه بدعت در دينش نيفته . چون متأسفانه بدعت يه كلمه اي هست كه اولاً : بد استعمال مي شه . ثانياً الان خيلي متداوله و انواع بدعت ها رو در دين داريم . خيلي از اذكاري كه رواج پيدا مي كنه من اصلاً اينها رو نشنيدم . “ يا هو يا مدد ” اين ذكر نيست . اصلاً يه عبارت اشتباهي هست . “ يا مدد ” يعني چي ؟ يكي از شما اومده مي گه : به من گفتن در ماه رمضون شبي 110 مرتبه بگو : “ يا هو يا مدد ” ! اصلاً كلمة “ يا مدد ” غلطه . كي گفته ؟ اگه مي خواي بگي ، بگو هرچند كه غلطه . كسي هم كاري بهت نداره . اما اينكه بگي اين ذكر در ماه رمضون وارد شده ، اين بدعته و حرامه . لذا فرمودند : به غير از چيزي كه از ما ياد گرفتيد ، ذكر نگيد .

آقا ! شما دوست داري نماز شب رو 50 ركعت بخوني ، بخون . ولي نگو نماز شب 50 ركعت هست . تو نماز 50 ركعتي داري مي خوني . شب اول ماه رمضون نمازش 12 ركعته ، حالا اگه تو مي خواي 14 ركعت بخوني ، بخون اما نگو نماز شب اول ماه رمضون 14 ركعته . اين بدعته . لذا هر ذكري رو دقت كنيد با نيت ورود اگه بخونيد ممكنه بدعت باشه و كار حرام باشه . هر ذكري رو مراقب باشيد ، قرآن خوندن رو مراقب باشيد . خيلي چيزها رو بايد مراقب باشيد .

يه وقتي من قران رو به صورت ترتيل با يه آهنگ خاصي مي خوندم ، يعني از دستگاه هاي موسيقي مداحي داشتم براي قرائت قرآن استفاده مي كردم . يكي اومد گفت : آقا ! بدعته ؟! گفتم : براي چي ؟ گفت : آقا ! مگه نشنيدي كه مي گن : وَ رَتِّل القرآن ترتيلا ؟! بايد قرآن رو با اين آهنگي كه من مي خونم ، بخوني . گفتم : كي گفته ؟ نكنه خودت از نوار اميرالمؤمنين (ع) شنيدي ؟! اين كه شما بيايد بگيد آقا ! اين جزو دينه . گفتن بايد قرآن اينجوري خونده بشه با اين آهنگ خونده بشه . اين بدعته . يه چيزي براي بدعت بگيد كه واقعاً درست باشه .

يه مقدار از انسان كامل رو گفتيم . انشاءلله سعي خواهيم كرد در اين 5 جلسه هرچي امام علي (ع) در مورد انسانيت فرمودند رو از نهج البلاغه استخراج كنيم و خدمتتون بگيم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي (ع) و انسانيت 4

موضوع سخنرانی :علي (ع)  و انسانيت 4

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

قسمت چهارم بحث علي و انسانيت رو اختصاص داديم به عوامل سقوط انسان از ديدگاه آقا اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه . در حكمت 126 حضرت علي (ع) عوامل سقوط انسانيت رو بيان مي فرمايند .

“ فَقالَ عليه السلام ، عَجِبْتُ لِلْبَخيل يُسْتَعْجِلُ الفقر ” يكي از عوامل سقوط انسان اين هست كه انسان در دنيا به فقر دچار بشه . فقر مادي يكي از مشكلات انسان و بشريت هست . الان در جهان امروز فقر يك معضل هست كه به نسبت كم و زياد گريبانگير اكثر جوامع شده . در واقع به نسبت منابعي كه يك كشور داره و عدالتي كه در تقسيم اون منابع بكار مي ره ، اين فقر به صورت كم و يا زياد ديده مي شه . چه بسا كشورهايي هستند كه از نظر منابع غني هستند اما عدالتي در تقسيم اين  منابع ندارند ، مثلاً كشور عربستان ، كشور پولداريه . اما شيعيان عربستان كه در يكي از محلات مدينه ، زندگي مي كنند ، از فقيرترين اعراب جهان هستند . يعني ابداً به اينها رسيدگي نمي شه و عدالتي در تقسيم منابع نيست . از طرفي خود فقر كلمه اي هست كه وقتي در زندگي ما محقق مي شه ، توان و كشش مي خواد . و متأسفانه اغلب مردم اجتماع ما ، كشش مسئله فقر رو ندارند . اگر توان و كشش داشته باشند ، نتنها عامل سقوط نيست بلكه عامل ترقي و پيشرفت هست . خيلي چيز خوبيه ، خيلي مؤثر هست . چون انساني كه در مسائل مالي و مادي احساس فقر مي كنه ، انسان پرتلاشي خواهد شد . اما در صورتي كه توان و كشش نباشه ، انسان رو به يه انسان بي دين تبديل خواهد كرد . اما اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : عامل فقر يك چيز است . “ عَجِبتُ لِلبخيل يستعجل الفقر ” من تعجب مي كنم از كسي كه با بخل و امساك از انفاق نسبت به انساني ديگر ، عجله مي كند كه به سمت فقر برود  . يعني بُخل فقر مي ياره . ( مگه فقر چيز خوبيه كه با اين سرعت به سمتش مي ره ؟ ) . . . . . . . در قديم اين فرهنگ وجود داشت كه مردم خمس دادن رو مايه بركت زندگي مي دونستند . طوري كه بازاري ها مي يومدند ، به مجتهدين اصرار مي كردند كه اگه مي شه سالي دو سه بار از ما خمس بگيريد چون ما خيلي زندگي مون بركت پيدا كرده . اميرالمؤمنين (ع) بخل رو مايه فقر مي دونند .

و بعد مي فرمايند : از آن فقري كه فرار مي كند با همين بخل دچارش مي شود و سرمايه اي كه به دنبالش مي گردد با همين بخل از دست مي دهد .

الان ما به معناي كلمه بخل كاري نداريم ، اما اين رو بدونيد كه يكي از عوامل سقوط انسانيت و به حيوانيت نزديك شدن اين هست كه انسان در اين كه چيزي رو به ديگران بده ، بخل داشته باشه . برخي در مسئله بخل افراط مي كنند . بخل داشتن در زندگي يه بحثه و حساب كتاب داشتن يه بحث ديگه .

يكي از دوستان تعريف مي كرد : رفتيم سراغ يه بنده خدايي مي خواستيم يه جنس مثلاً 15 ، 16 ميليون تومني رو بخريم ، مي گفت : پدر خودمون رو در آورديم ، تا آخر سر ، بيشتر از 10 هزار تومن به ما تخفيف نداد . ديگه ناراحت شديم ، مي خواستيم بريم . همون موقع از انجمن نيكوكاري يه نفر اومد و يه توضيحات مختصري در مورد كمك به خانواده هاي بي سرپرست و جهيزيه و . . . داد ، همون جا 4 ميليون تومن چك نوشت و بهش داد ! ما تعجب كرديم ، گفتيم : آقا ! اين چه جوريه ؟! گفت : اون حساب و كتاب به من اجازه مي ده كه اينجوري انفاق كنم . يعني انسان بايد در برخي از مسائل زندگيش حساب كتاب داشته باشه و در برخي از مسائل نه . تا به بحث خدا و دين و . . . رسيد ديگه فرض نكنه كه اين اموال ، مال خودش هست . اموال ما ، مال خودمون نيست ، مال خداست . و مؤمن اجازه نداره اموالي رو كه خدا داره زيادي بهش مي ده ، فقط براي خودش داشته باشه ،  روزي اي كه خدا مي رسونه اگه زياد هست ، بايد يه مقدارش رو انفاق كني .

و بعد مي فرمايد : “ فَيُعيشُ فِي الدّنيا عَيْشَ الفُقَراء ” كساني كه اينطوري هستند در دنيا مانند فقرا زندگي
مي كنند و وقتي قيامت رسيد ، با اينها به حساب اغنيا برخورد مي كنند .

توي دنيا به خودش هم نمي رسه ، زندگيش مثل فقراست ، حتي براي زن و بچه اش هم بخل داره ، اما به آخرت كه رسيد ، جوري باهاش حساب كتاب مي كنند كه گويا يكي از اغنيا اومده . يعني اونجا حسابها خيلي وسيع تر و طولاني تر هست .

باز مي فرمايند : و تعجب مي كنم از كسي كه ، كبر مي ورزد ، در حالي كه مي داند انسان چقدر ضعيف است

در حالي كه بعضي وقتها يه مقدار گرما ، دمار از روزگارش در مي ياره ، يا يه مقدار سرما خونه نشينش مي كنه ، يا يه دونه زنبور بيچاره اش مي كنه ، در حالي كه بعضي وقتها از يه دونه سوسك ، مي ترسه ، باز هم كبر
مي ورزه . نمي دونم از چيه كه داره اين طور قيافه مي گيره ؟ اميرالمؤمنين از انسان متكبر تعجب مي كنه ، مي گه نمي دونم تعجبش از چيه ؟

مي فرمايد : تعجب مي كنم از كسي كه خلق خدا و قدرت خدا را مي بيند اما باز هم شك مي كند . مي گه آقا ! حالا خدا هست ؟ نيست ؟ قدرت داره ؟ نداره ؟

قدرت خدا در آثارش مشهوده . اميرالمؤمنين (ع) در جايي شگفتيهاي بدن انسان رو بيان مي كنند . شگفتي اين كه چگونه يك استخوان كار شنيدن رو انجام مي ده ، يا يك تكه گوشت ، كار چشيدن رو انجام مي ده . جلوش يك مزه رو تشخيص مي ده ، آخرش يك مزه ، وسطش يك مزه ديگه . و خيلي از مسائل ديگه . مسائل بسيار عجيبي كه در بدن انسان وجود داره .

پزشكان و متخصصان بدن ، كه روي مسائل درون جسم انسان كار مي كنند ، وقتي كه از اون دنيا مي يان بيرون ، مي گن ما تازه مي فهميم كه خدا چكار كرده ؟! ماها خودمون رو كشتيم ، تمام نيروهاي متخصص رو جمع كرديم ، تمام امكانات رو بكار گرفتيم ، نتونستيم يه دونه بند انگشت رو طراحي كنيم . ( نه اين كه بسازيم ، طراحي هم نتونستيم بكنيم ! )

حضرت مي فرمايد : تعجب مي كنم ، از انساني كه مخلوقات خدا را مي بيند اما باز هم در وجود خدا شك دارد ؟ باز هم مي گه : خدا  كيه ؟ كي اين كار ها رو كرده ؟

وقتي به جهان خلقت نگاه مي كنيم ، موجوادت بسيار عجيبي رو مي بينيم كه كارهايي مي كنند كه ماها اصلاً دليل كارهاشون رو نمي فهميم . ساختمان فيزيكي برخي از موجودات ، حتي نحوة حكمراني بعضي از موجودات بسيار عجيبه .

كتاب دنياي مورچگان ، نوشته موريس مترلينگ ، كتابي هست كه وقتي انسان ، مي خونه و كتاب رو مي بنده ، خيلي راحت تر و بهتر مي گه : “ اشهد ان لا اله الا الله ”

بابا ! مي گن : مورچه چيه كه كله پاچه اش چي باشه ؟! برو ببين چه بند و بساطي دارن ؟ چه قوانيني دارن ؟ چه طبقات اجتماعي اي ؟ چه سلسله مراتب نظمي ؟ و چه عدالتي بينشون حاكمه .

و خيلي از مسائل ديگه اي كه در عالم خلقت ديده مي شه . لذا جانورشناسان و متخصصين آناتومي كساني هستند كه فقط با نگاه به خلقت انسان ، پي به وجود خدا مي برند . و لازم نيست كه هيچ دليلي براشون بياري .

وقتي وارد مسائل فيزيكي مثل جامدات ، گازها ، ستارگان و . . . مي شيم ، مي بينيم ، اين ديگه يه دنياي ديگه است . اون نظمي كه در ميان ستارگان و منظومه ها هست كه با وجود ارتباطاتي كه با هم دارند ، سر سوزني بالا پائين نمي شن ، فاصله ها كاملاً حفظ مي شه . دنيايي كه يك خورشيد در فلان منطقه داره به كره زمين سرويس مي ده . كرة زميني كه چقدر مؤثر هست در منظومه شمسي و خيلي چيزهاي ديگه . اينها از عجايب خلقت و از نشانه هاي قدرت لايتناهي خداوند تبارك و تعالي است .

اميرالمؤمنين (ع) تعجب مي كنند از كساني كه با وجود اين همه شگفتي ها در خلقت جهان ، باز هم مي گن خدا نيست . 

اين منكرين دو دسته هستند ، يه عده مشركين هستند و يه عده هم مائيم . چون شرك هم دو نوع هست ، يك نوع شرك جلي ، كه مختص مشركينه . ( اين عده كه عقلشون التماس دعا ! ) اما خودِ ما ، بعضي وقتها اميرالمؤمنين (ع) از برخي رفتارهاي ما تعجب مي كنند ، مي گه : با وجود خداي به اين قادري ، تو چرا در نزد بقيه به دنبال بعضي از مسائل مي گردي . چرا عظمت رو در غير خدا مي دوني ؟

الان بر طبق قوانين انساني و دنيايي ابداً احتمال نداره كه تو بتوني رئيس جمهور شوروي بشي .   اما انجام اين كار براي خدا كار نداره . شايد بگي : آقا ! ما توي شيرازيم ، بچه ، فلان محله شيراز كجا ، شوروي كجا ؟ !

نه ، مي شه . براي خدا كاري نداره . گرچه از نظر عقل ما اين كار محاله . اما ابداً اينطور نيست ، اين فقط براي عقل ما محال هست . خداوند تبارك و تعالي با يك اراده ، “ كُنْ فَيَكون ” ( از اين رو به اون رو ) مي كنه . اونهايي كه قدرت خدا رو قبول ندارند ، به نوعي مشركند . اونهايي كه عظمت خدا رو قبول ندارند ، به نوعي مشركند ، اونهايي كه عاطفة خدا رو قبول ندارند ، اونها هم مشركند . اگر تو در زندگي فكر نكني كه يك نفر هست كه تو رو بيشتر از همه دوست داره ، مشركي . بعضي وقتها كه ما از خدا كم مي ذاريم ، فكر مي كنيم برخي از مخلوقات بيشتر از خدا ما رو دوست دارند . و گاهي وقتها مي شينيم خيلي مردونه و صاف و صادق حساب كتاب مي كنيم ، با خودمون مي گيم اگر من اين حاجتهايي كه دارم ، دست پدر و مادرم بود ، با دو تا التماس ازش مي گرفتم و مي رفتم .

اين يعني چي ؟ يعني اينكه ما هنوز عاطفة خدا رو بعنوان عاطفة برتر قبول نداريم . اون انساني موحده كه عاطفة خدا ، قدرت خدا ، قهر خدا ، عظمت خدا ، كبر خدا ، جلال خدا و جمال خدا رو تك و فقط در خدا بدونه . وگرنه اگر قرار باشه انسانها رو در اون سهيم كنيم ، طبق فرمايش اميرالمؤمنين (ع) مورد تعجب ايشون واقع
مي شيم .

و باز مي فرمايند : تعجب مي كنم از كسي كه مرگ را از ياد مي برد ، در حالي كه مرگها را مي بيند . مرگها خيلي نزديكه . خيلي ! چه منظره هاي دردناكي آدم مي بينه ؟! چند وقت پيش توي يه جاده اي تصادف شده بود . يه ماشين آتيش گرفته بود و يه زن و مرد داشتند توي آتيش مي سوختند ، بعد عدة زيادي هم ايستاده بودند و داشتند تماشا مي كردند ! نه اين كه نخوان كمك كنند ، يه عده اي كه وارد بودند كمك مي كردند ، اونها هم داشتند نگاه مي كردند . خُب اين تماشا ، مي تونه دو حالت داشته باشه يه حالتش اين هست : شخصي كه داره نگاه مي كنه ، توي ذهنش هيجان ايجاد مي شه و بعد تا شب با اين هيجان عشق مي كنه كه آره ! من ديدم كه آدمه سوخت . و يا نه ، تماشا مي تونه به معناي عبرت گرفتن باشه . چون عبرت به معني نگاه با ديده و عبور هست .

مي فرمايد : من تعجب مي كنم از انساني كه مي بينه انسانها يكي يكي دارن مي رن اما خودش ، براي خودش چنين احساسي نداره .

باز بيايم صادقانه با خودمون قضاوت كنيم . الان من يه تستي مي دم ، شما همين الان توي ذهنتون عمل كنيد . كل اعمال امروز رو به ياد بياريد . از صبح كه بلند شديد تا همين الان ، ببينيد چه كارهايي انجام داديد . آيا اين اعمالي كه انجام داديد ، همون موقعي كه داشتي عمل رو انجام مي دادي ،‌ همون موقع كه داشتي سحري
مي خوردي ، نماز مي خوندي و . . . در ذهنت يه فاكتور مرگ رو هم كنار گذاشته بودي ؟ كه آقا ! ممكنه من فردا رو نبينم . اگر الان دارم نماز مي خونم ، بهترين نمازم باشه . اگر دارم سحري مي خورم ، بهترين سحري خوردنم باشه . هر كاري كه انجام مي دم ، بهترين باشه . شايد فردا نبودم . يا نه ، اغلب ما اين پرونده مرگ رو كلاً در ذهنمون بستيم ؟

حالا اين كه ياد مرگ چه فوايدي داره ؟ چه محاسني داره ؟ چگونه ياد مرگ كنيم ؟ و . . . اينها هم در كلام اميرالمؤمنين (ع) هست و انشاءالله بعداً بهش مي پردازيم .

پس اميرالمؤمنين (ع) يكي از عوامل سقوط انسان رو در فراموشي مرگ مي دونند . اگر هر انسان ، وقتي داره كاري رو انجام مي ده ، يه فاكتور مرگ رو هم بغلش داشته باشه كه من مي ميرم و مي روم ، مطمئن باشيد كه با همين فاكتورها خيلي از اعمال بد حذف مي شه و خيلي از اعمال خوب ما زنده مي شه . ولي خُب اغلب مي شنويم و مي گيم ولي زياد به دلها نمي شينه . چون دنيا متأسفانه اينقدر فريبنده شده و اينقدر وسوسه ها زياده كه اين نگاه به مرگ از اعمال ما داره حذف مي شه و از بالا تا پائين مردم ما ، هيچ كدوم با اين نيت كار نمي كنند كه بالاخره روزي خواهند مرد .

چند وقت پيش ، يه سخنراني از مقام معظم رهبري توي تلويزيون پخش شد ، ايشون داشتند براي مسؤولين مملكتي صحبت مي كردند ،  بسم الله كه گفتند ، شروع كردند به بيان اين كه دنيا ناپايداره ، ما همه رفتني هستيم ، بهشتي ها رفتند ، رجايي ها رفتند ، بزرگان رفتند ، انسانهاي بد هم رفتند ، شاه رفت ، همه رفتند  . اما اونهايي بُرد كردند كه حالا كه رفتند ، پروندة خوبي از خودشون به جا گذاشتند . و من به شما مسؤولين مي گويم كه حواستون باشه ، شما هم مي رويد و . . .

بعد من داشتم به ذهن اينهايي كه نشسته بودند نگاه مي كردم ( نه به قيافه هاشون ) با خودم گفتم : چند تا از اينها واقعاً بعد از اين صحبت ، يه جوري كار مي كنند كه گويا مي خوان فردا بميرند ؟

فراموش كردن مرگ ، يكي از عوامل سقوط انسانيت هست . و متأسفانه اينقدر دنيا فريبنده شده كه همة ما
مي گيم و همه ما مي شنويم اما بر ما هيچ تأثيري نمي ذاره . هيچ تأثيري ! ماه رمضون مي ياد يه تلنگري به ما مي زنه ، يه كم تكون مي خوريم ، بعد از ماه رمضون دوباره همون دنياي فاني گذشته و همون راه قديمي رو طي مي كنيم .

مي فرمايد : تعجب مي كنم از آن كس كه خلقت اوليه خودش رو فراموش كرده و از خلقت بعدي و از دوباره زنده شدن خود مشكوك است  . در حالي كه هيچ چي نبود ، در جهان وجود نداشت . از دو تا ملكول خيلي كوچك ، يك چنين انساني متولد شد ، و بعد همين انسان داره مي ره زير خاك و باورش نمي شه كه دوباره از خاك بلند مي شه .

يعني دقت كنيم كه اگر مي خوايم معاد رو اثبات كنيم  ( همين طور كه حضرت علي (ع) در اين فراز ، خيلي قاطع مسئله معاد رو اثبات مي كنند ) يكي از عوامل اثبات معاد ، مي فرمايد همين نشأت الاولي ( خلقت اوليه ) هست . اومدند خدمت حضرت محمد (ص) ، عرض كردند : آقا ! اين دست ما زير خاك مي پوسه ، استخون هاش هم پودر مي شه ، شما چه جوري مي فرمائيد زنده مي شه ؟ حضرت فرمودند : خُب بابا ! تو به خانمت نگاه كن . خانم تو چه جوري با يه دونه سلول ، يه بچه درست مي كنه ؟ خُب اون هم ، همينه ديگه . ما قدرت خداوند رو نديديم  .

و باز مي فرمايند : تعجب مي كنم از كساني كه براي اين دنياي فاني كه داره روز به روز مي گذره ، ( و روز به روز داره از عمرشون كم مي شه ) كار مي كنند ، كارگرند و تارك دار فنا هستند و اصلاً اون روزگاري كه همه چيز سياه مي شه و خيلي نيازشون بيشتر هست رو فراموش كردند . تعجب مي كنم از كساني كه هرچي پيرتر مي شن ، به دنيا وابسته تر مي شن . تعجب مي كنم از اون كساني كه هرچي بيشتر موهاي مشكي شون سفيد مي شه و قامت شون خميده مي شه ، نزديكي شون به دنيا بيشتر مي شه و اين خصوصيت انسانه و اگر از اول باهاش مبارزه نكنه ، همين مي شه . تعجب مي كنم از اوني كه اگر 24 ساعت شبانه روز رو بهش وقت بديم ، تمام هم و غمش رو براي دنيا مي ذاره و اصلاً هيچ كاري براي اون دنياي خودش نمي كنه . ( واقعاً حساب كنيم ، ببينيم ما ، بعنوان انسان هاي عادي . چقدر براي اونجا كار مي كنيم ؟ )

مي فرمايند : تعجب مي كنم از كسي كه حتي يك نفس ، براي اون دنيا سرمايه گذاري نمي كنه .  اونهايي بُرد مي كنند كه در اين دنيا حتي يك نفس شون رو نمي ذارن هدر بره . يك نفس ! دائم اين نيت رو دارند . امروز روز ماه رمضون هست ، نيت روزه مي كنه ، نيت كار براي خدا مي كنه ، نيت كمك به خلق مي كنه ، نيت ذكر
مي كنه . . . همه اين نيتها رو رديف مي كنه ، به خودش تلقين مي كنه كه مبادا يك نفسي كه مي كشه و براي آخرتش مفيد نباشه . مي خواد بخوابه ، 60 تا آيه مي خونه . بهش مي گي :بابا ! چه خبره ؟ مي گه :  مي دوني
مي ترسم اين خوابم به درد قيامتم نخوره . من به خوابم ، هم حساسم . و چقدر خدا ساده گرفته ؟ گفته : بخواب . هر چند ساعت كه مي خواي بخوابي ، بخواب ، اما دو دقيقه قبلش يه چيزي بخون و بعد بخواب تا خوابت هم آخرتي باشه . خدا نمي خواد تو دائم ذكر بگي . مي خواد دائم فكرت به ياد آخرت باشه . وقتي تو با ذكر مي خوابي ، فكرت هم به ياد آخرت خوابيده .

توي عمليات كربلاي 4 كه يه عده از بچه ها نتونستند وارد اروند بشن و كنار اروند مثلاً استراحت مي كردند ، خُب خسته بودند و بعضي ها خوابشون مي يومد ديگه . من ديدم شهيد حسيني داره قرآن مي خونه و ذكر
مي گه . بهش گفتم : قرآن و ذكري كه داري مي خوني ، بخون ، اما ذكرهاي جاهاي مختلف ، با هم فرق داره و الان اگر حول و اضطراب داري ، بايد اين ذكرها رو بخوني . گفت : نه ، من دارم ذكر خواب مي خونم . گفتم تو كه داري دائم ذكر مي گي ، مگه خوابت نمي بره ؟ گفت : من ذكر مي خونم ، خوابم مي بره و بيدار مي شم ، دوباره يه ذكر ديگه مي خونم كه خداي نكرده خواب دومي بدون ذكر نباشه !

ببين چقدر حواسش جمعه ؟! كساني هستند كه حتي خوابشون رو نمي تونن از دست بدن . حضرت علي (ع)
مي گه من تعجب مي كنم برخي اين طوري نيستند . خُب مشخصه كه بايد اينطوري باشي . اگر شما رو به يك سالني بفرستند و بگن : شما يك ساعت وقت داري ، توي اين يك ساعت هرچي توان داري بكار ببر و اين شمشهاي طلا رو از سالن بذار بيرون ، و بعد هرچي بيرون گذاشتي مال تو ! خودت رو توي اين سالن مجسم كن . چكار مي كني ؟ نفس مي كشي ؟ مي گن : آقا ! بيا ساندويچ بخور ! مي گي : ول كن آقا ! من ساندويچ نمي تونم بخورم . همين طور كه دارم شمش مي يارم ، بذار توي دهنم . اونهايي كه آخرت رو سرايي مي دونند كه شمشهاي طلاش توي اين دنيا هست ، نفس نمي تونند بكشند . اينقدر براشون سخته . و دائم چشمشون به ساعت شون هست . بابا ! دير شد ! باختيم ، ضرر كرديم و . . . دائم افسوس مي خورند .

استاد بزرگوارمون مي فرمودند : شبها مي خوابم با اين افسوس و ناراحتي كه چرا چيزي برنداشتم و صبح ها بيدار مي شم با اين افسوس كه چرا شبم به بطالت گذشت ؟ اما اونهايي كه در اين دنيا هستند ، روزها رو به بطالت مي گذرونند تا شب بشه و شبها رو هم مانند حيوان  به بطالت مي گذرونند . و اين براي آقا اميرالمؤمنين (ع) بعنوان يك انسان بصير و بعنوان يك امام ، خيلي مايه تعجب هست .

مي گه : مگه مي شه كه يك انساني اينقدر در درجه حماقت و بلاهت باشه كه بخواد اون دنيا رو فراموش كنه و ساعتهايي از اين دنيا بگذره و چيزي براي اونجا نفرسته . مگه ممكنه ؟! مگه ممكنه يك انساني باشه كه بگه : “ توي اعتكاف چه ايام خوبي داشتيم . ” يعني از اعتكاف به اين ور ، ايام خوب نداشتي ؟! مگه ممكنه انساني بشينه به خاطرات خوش چند سال پيش و زيارتها و . . . صفا كنه ؟ مگه ممكنه ؟ مگر انسان عقل نداره ؟ اينها همه مباحث عقليه . مرگ چيزي نيست كه من بخوام اثباتش كنم . مرگ اثبات شده هست . قبرستانها اثبات مرگ هستند . رفقايي كه الان اسامي شون رو توي ذهنتون داريد ، پدربزرگها و مادربزرگهاتون ، عموها و . . . اونهايي كه فقط مي گي خدا بيامرزدشون ، و يواش يواش قيافه هاشون هم داره از يادت مي ره و ديگه غير از اسم چيزي در ذهنت نمونده ، اينها همه اش براي تو اثبات مرگه . مرگ اثبات شده است . مشكل اينجاست كه ماها به مرگ با يه ديدگاه ديگه نگاه مي كنيم و اغلب كارها رو به اين معنا گذاشتيم كنار و مي گيم : معلوم نيست چه خبره . حالا بميريم ، بعد يه كارش مي كنيم . غافل از اينكه وقتي بميري ، هيچ كاريش نمي شه بكني ! آيه شريفه اي كه مي فرمايد : مي گن : كاش ما رو يك دفعه ديگه به دنيا برمي گردوندند تا بلكه از متقين
مي شديم . داره اين رو اثبات مي كنه ، مي گه بعد كه بميري ، ديگه هيچ كاريش نمي شه بكني . و
اميرالمؤمنين (ع) از اين مطلب هم تعجب مي كنند . پس حضرت علي (ع) در حكمت 126 ، اين موارد رو از عوامل سقوط انسان مي دونند .

و اما عوامل سقوط انسان در حكمت 116 :

مي فرمايند : چقدر زيادند اونهايي كه مدتهاي زيادي به دنبال نعمتها بودند . نعمتي را از خدا مي خواستند ،‌
( مثل : شهرت ، محبوبيت ، مكنت ، مال ، ثروت ، همسر ، خانواده و . . . ) و متأسفانه چون اصرار مي كردند و به مصلحتشون نبود و به اونها داديم ، توسط همون نعمت در دام افتادند .

مثلاً من قرآن و تواشيح مي خونم و يا منبر مي رم  ، اينها هر كدوم نعمته . چه بسا كساني هستند كه آرزو
مي كنند ، بتونند يه روزي تواشيح بخونند ، يا منبر برن و يا . . . و همين دام شون مي شه . يعني اسمش نعمته . در ظاهر نعمت هست و در باطن نقمت . نقمت !

در فراز دوم مي فرمايند : چه بسا كساني كه يه بار و دوبار گناهي رو مرتكب شدند و ترسيدند ، گفتند : اِه ! نكنه خدا عذاب كنه . بعد ديدند خدا عذاب نكرد ، دوباره گناه كردند ، بعد گفتند : نكنه خدا پرده ها رو برداره . ديدند خدا پرده ها رو هم برنداشت . همين جور جلو رفتن و جلو رفتن ، تا جايي كه احساس كردند خداوند از اين گناهان عصباني و ناراحت نمي شه و پرده از گناهان شون برنمي داره . خدا را صبور و ساتر يافتند .  در اين مسير جلو رفتند و همين ستر و ستاريت خداوند باعث مغرور شدنشون شد . در حالي كه نمي دونند دارند در چه دامي مي افتند . ( ستر گاهي يك دامه ) بدان كه خدا اينقدر تو را نحس و پليد انگاشته كه حتي لياقت عذاب شدن در دنيا را هم نداري .

عالم و نوراني از دنيا مي ره ، همه مي گن : خدا رحمتش كنه . عجب آدمي بود ! هيچ كس از باطن كثيفش خبردار نمي شه . اما خداوند اونجا بهش مي گه كه يه من ماست چقدر كره داره ؟!

 و بعد مي فرمايند : چه بسا كساني كه فريب خوردند ، فريب سخنهاي زيبا ،‌ ستايش ها و مداح ها را ( اين كه بهش بگن : شما چه آدمي خوبي هستي ‌! التماس دعا ! شما عالمي ، شما متقي هستي ، شما مداح اهل بيتي ، شما نوكر اهل بيتي ، شما قاري قرآني ، شما وارث خون شهدايي ، اينقدر جلوش اين حرفها رو زدند و زدند تا بالاخره فريب خورد . ) جدي خودش هم فكر كرد خبريه ! ديگه الان اگر بهش نگي هم ، باورش شده . اصلاً ماليخوليايي شده ، فكر مي كنه جداً مورد نظر اهل بيت (س) هست و به اعمال و رفتار خودش هم كه نگاه مي كنه ، با خودش مي گه ، من مي دونم كه عملي ندارم ، اما اهل بيت (س) به من نظر دارن . باورش شده !

خود اميرالمؤمنين (ع) داره مي گه ، مي فرمايد : چه بسا كساني كه مفتون اين صحبتها شدند و خداوند هيچ كس را مانند اينهايي كه مهلت مي دهد ، نمي آزمايد . هيچ كس را !

يعني بدترين درجه امتحان ، بدترين درجه ابتلاء ، بدترين درجه عذاب ، براي كساني هست كه خداوند داره بهشون مهلت مي ده . اوني كه الان گناهي رو انجام مي ده و فِي الفور اثرش رو مي بينه ، بسيار آدم خوشبخت و صادقي هست .

اون گروهي كه در بيمارستانها بستري هستند و تقاص گناهانشون رو دارند پس مي دن ، (‌نمي گم همة كساني كه بستري هستند ، تقاص پس مي دن ) بسيار انسانهاي خوشبختي هستند . اونهايي كه در زندانها آبروشون ريخته شده ، به تقاص برخي گناهان ، انسانهاي بسيار خوشبختي هستند . و عده اي كه در لباسهاي زهد و تقوا مي خرامند و عبايِ جانماز آبكشي شون رو ، روي زمين مي كشند ، اينها بدونند كه جزء گروهي هستند كه ما بهشون مهلت داديم و فريب خوردند ، باورشون شده ، و مدتهاي زيادي رو با نقاب خدا مي گذرونند و اگر اين رو غير از پرده پوشي خدا بدونند ، غير از ستاريت خدا بدونند ، زماني ميرسه كه ديگه هيچ كاري نمي تونن بكنن .

 عوامل سقوط انسان در حكمت 260

اين حكمت هم تقريباً شبيه حكمت قبلي هست غير از قسمت اولش كه الان خدمتتون مي گم . مي فرمايد : اعده اي با احسانهاي پياپي خداوند فكر مي كنند كه مورد لياقت خداوند هستند برخي از ماها جداً آدمهاي بي معرفت و بي مرامي هستيم ، چرا ؟ چون كه خدا ، قيافه زيبا داده ، پول داده ، خانواده داده ، مال ، استعداد ، مكنت و همه خوبي هاش رو جمع كرده و به ما داده ( به برخي از ما ) و ما جزء ناشكرترين و بدترين ها هستيم و از تمام اين نعمتها و ابزارها براي مبارزه با خدا و گناه استفاده مي كنيم . استعداد خوب رو توي مسير خلاف خدا بكار مي بريم ، زيبايي رو توي مسير خلاف خدا ، و . . .

اميرالمؤمنين (ع) توضيح مي ده و مي فرمايد : يكي از عوامل سقوط انسان اين هست كه انسان ، نعمتي كه خدا بهش داده رو تشخيص نده و از اين نعمت بر خلاف خدا استفاده كنه . كه اين دو حالت داره ، يا خدا دوستش داره و اين نعمت رو در دنيا ازش مي گيره و به يه خواري مي افته كه اي كاش اصلاً از مادر زائيده نمي شد و يا اينكه خدا دوستش نداره و همين طوري تحملش مي كنه و بهش مهلت مي ده ، و روز قيامت كه اومد مي فهمه چه بلايي به سر خودش آورده !

اونهايي كه زيبايي هاي ظاهري و باطني دارند ، بايد خيلي مراقب باشند . قيافه اش زيباست ، پولش زيباست ، استعدادش زيباست ، علمش زيباست ، خانواده خوبي داره ، فرهنگ والايي داره ، چيزهاي خوبي خدا بهش داده ، اينها بايد خيلي مراقب باشند ، وقتي خداوند احسان مي كنه  ، توقع داره كه از احسانش در مسير خدمت به محسن استفاده شود و اگر يه وقتي بخواهيم از اين نعمتها براي مخالفت با خدا استفاده كنيم و اينها رو ابزاري كنيم براي لذت بردن از دنيا در مخالفت با خدا ، بدونيم دو تا پيش شرط بيشتر نداريم ، يا در دنيا خوار مي شيم ، از ما مي گيرند و يا نه ، دوست مون ندارند ، همين جوري تحمل مون مي كنند و به جايي خواهيم رسيد كه باز آرزو مي كنيم كه اي كاش در دنيا خوار شده بوديم ! يعني در مورد اول آرزو مي كني كه اي كاش نداشتي و در مورد دوم آرزو مي كني كاش در دنيا خوار مي شدي .

براي اينكه يه وقت ، يه كسي هست نعمت نداره ، از اول چيزي نداشته ، يه جوري روزگارش رو مي گذرونه . اما اون كسي كه نعمت داره ، وقتي ازش مي گيرن ، خيلي اذيت مي شه . كسي كه 40 سالش هست ، 50 سالش هست ، اما هيچ كس نمي شناسدش ، تا آخر عمر يه آدم عادي هست ، زياد هم بهش سخت نمي گذره . اما اون كسي كه در 20 سالگي ، 25 سالگي ، يه دفعه مشهور مي شه و همة كشور مي شناسنش و در 30 سالگي همه فراموشش مي كنن ، اين آدم از 30 سالگي به بعد ديوانه مي شه !

اگر از همون اول نعمتي رو به انسان ندن ، بهتر از اين هست كه بدن و بعد بگيرن .  چون وقتي نعمت رو
مي گيرن ، خيلي سخته . اون كسي كه از اول يه قيافه عادي داره ، مشكلي نيست ، با اون قيافه كنار مي ياد ، اما اون كسي كه خدا قيافة زيبايي بهش عنايت كرده ، اگر بعداً اون قيافه رو ازش بگيرند ، ديوانه مي شه !

مي فرمايد : قدر اينها رو بدونيد و وقتي بهتون احسان كردند ، مراقب باشيد كه خلاف احسان و خلاف مصلحت خودتون هست كه خداي نكرده ، بخوايد از اينها در مسير مخلافت با خدا استفاده كنيد .

خطبه 88

آقا اميرالمؤمنين (ع) در خطبه 88 ، از فراز سوم به بعد به عوامل سقوط انسان اشاره دارند . باز توي اين خطبه هم حضرت (ع) تعجب مي كنند . يعني بنده خدا اميرالمومنين (ع) از صبح تا شب از دست كارهاي من و تو تعجب مي كنند !! مي گه : بابا ! اينا ديگه كي اند ؟! چكار مي كنند ؟! تازه اين مال اون زمان بوده ، اگر الان آقا اميرالمؤمنين (ع) اينجا بود كه ديگه هيچي ، نمي دونم چكار مي كرد ؟

همون طور كه وقتي ماها وارد بعضي از جوامع انساني مي شيم و تعجب مي كنيم كه چرا اينها اينجوري اند ، اميرالمؤمنين (ع) هم وقتي مي ياد توي جامعة شيعي ما ، از اين مدل شيعه بودن ما تعجب مي كنه . مي گه شماها كه مي گيد ما شيعه علي هستيم ، منظورتون اينه كه شيعة من هستيد ؟! ( يعني احتمالاً يه عليِ ديگه هم داريم ! ) اگر من رو مي گيد كه من الان موندم كه اين چه جور زندگي ايه ؟! شما نگاه كنيد ببينيد چقدر ما توي دنيا چيزهايي داريم كه خودمون واقعاً تعجب مي كنيم .

چقدر زيبا و عجيب مي فرمايند : چقدر تعجب مي كنم ! چرا تعجب نكنم ؟ از اين فرقه هايي كه در دين ما ايجاد شده و فقط و فقط مايه اختلاف است . ( چه كساني رو مي گه ؟ خود ماها رو ) هيچ اثري از پيغمبر (ص) در زندگي اينها ديده نمي شود . نه خوابشان مثل پيغمبر (ص) است ، نه خوراكشان ، نه بيدار شدنشان ، نه كار كردنشان ، نه علمشان ، نه نگاهشان ، نه حرفشان ، اثري از پيغمبر (ص) در زندگي اينها ديده نمي شود . و سر سوزن ، عملي از عمل من كه جانشين پيغمبر (ص) هستم ، در اعمال اينها ديده نمي شود . اصحاب من ، يك ركعت نماز شبيه من نخواندند ، يك روز ، روزه ، شبيه به روزه هاي من نگرفتند ، يك بار مانند من ، كميلي نخواندند و با خداوند مناجات نكردند . يك بار مانند من نسبت به خلايق رحم و انعطاف نداشتند . حتي يك بار در عمرشون اينقدري كه من براي خلخال پاي زن يهوديه سوختم ، براي دختر همسايه نسوختند . عجب !

تعجب مي كنه . خدا انشاءالله به امام زمان (عج) وقتي كه اومدند صبر بده تا يه چند روزي ماها رو تحمل كنه تا خوب توبه كنيم . بايد خوب توبه كنيم . چون الان اميرالمؤمنين (ع) امام زمان (عج) رو پر كردند . كه پاشو برو ببين چه خبره ؟! اينها كه شيعيان ما هستند ، زير پرچم علوي هستند . اينها اين مدلي هستند .

بعد مي فرمايند : سر سوزني از اعمال من كه علي (ع) و اميرالمؤمنين هستم ، در اعمالشون ندارند . سر سوزني به غيب و خداوند و قدرت خداوند ايمان ندارند و صبح تا شب تمام مسيرها ، مسيرهاي كاملاً دنيايي و فيزيكي و غير غيبي ست .

راههاي رسيدن به تمام آمال و آرزوهايي كه در ذهنش داره رو دقيقاً مادي تنظيم كرده و تمام مسائل مادي و معنوي برتر جهان رو در همون بررسيهاي مادي خودش مي دونه . مي گه : با اين عوامل به شهرت مي رسم ، با اين عوامل به مسؤوليت مي رسم ، با اين عوامل به مكنت و ثروت مي رسم ، با اين عوامل به ازدواج و همسر مي رسم . با اين عوامل بچه بزرگ مي كنم و . . . سر سوزني از غيب در اين عوامل خبري نيست . اگر خمس مي ده ، از ترسه ، اگر خمس مي ده ، از تعبده . پدرش در مي ياد ، جونش بالا مي ياد و از ترس و تعبد اين خمس رو مي ده . ايماني به غيب نداره . اگر يه وقت حتي به جهاد مي ره و جون مي ده ، اين هم تعبديست . ايماني نداره . جدي مي گم ! يعني بعضي وقتها ما آدمهاي خيلي متعبدي  داريم ، اما ايمان خاصي به غيب ندارند . شايد وقتي مي گم به جهاد مي ره و جونش رو مي ده ، تعجب كنيد . طرف رفته جبهه ، مي خواد بجنگه ، بهش مي گي : بابا ! اين وسايل رو بردار ببر اون طرف . مي گه : كجا ببرم ؟! بابا تير مي خورم !

اِه ! اين يعني چي ؟ مقيد هست ، مقدس هست . اما ايماني به غيب نداره . الان هم خيلي از ما اينطوري هستيم . بهش مي گي : آقا ! بريم فلان جا ؟ مي گه : نه بابا ، اونجا آدماي لات و لوت زياده !

اگر لازمه كه به اونجا بري ، بايد ايمان به غيب داشته باشي ، تو خدا رو داري ، لات و لوت هم باشه ، تو برو كارتو بكن . وظيفه ات رو انجام بده و برگرد . خطر باشه . مي گه : آقا ! اونجا تاريكه . اونجا سرده و . . . پس غيب مال كجاست ؟

و بعد مي فرمايند : سر سوزن از خودشون عيبي را كنار نمي گذارند . اصلاً معتقده عيبي نداره . نسبت به عيبها ديدگاهشون عوض شده . حُسن و قُبح ها فرق كرده . دزدي را زرنگي مي پندارند . در دنيايي كه دزدي زرنگيست ، شهوتراني زرنگيست ، اون كسي كه كلاهبرداره و . . . انساني هست كه مورد احترام همه هست .

از طرف صدا سيما براي مصاحبه به يكي از خيابونها رفته بودند . يه بنده خدايي رو مي بينن ، ازش تست مي گيرن و قبول هم مي شه و بعد براي مصاحبه نهايي ، شروع مي كنند سؤال كردن كه :

 خُب آقا ! شما بفرمائيد كه چند تا بچه داريد ؟

گفته بود : من الحمدلله دو تا پسر دارم .   

 ـ خُب ، به به ! همچين پدري بايد هم پسراي خوبي داشته باشه . حالا اسم پسر اولتون چيه ؟ كجا هستن ؟ گفته بود : زندانه ! 

 ـ زندان چكار مي كنه ؟ 

 ـ والله دزدي كرده . بردنش زندان .

بعد گزارشگر مي بينه جلوي دوربين خيلي زشت شد ، مي ياد يه جوري جمع و جور كنه ، مي گه : البته منظور آقا اين هست كه به هر حال احتمالاً خطايي بوده ، فقري بوده ، از دستش در رفته و . . .  

 پدره مي گه : نه آقا ! قربونت برم ، پسرم ماشاءالله واسة خودش دزديه !!

افتخار مي دونند . نتنها خودشون رو از اين عيبها دور نمي كنند ، بلكه افتخار مي كنند . دزده ماشاءالله !

و بعد مي فرمايند : اينها مثل آب خوردن شبهات رو انجام مي دهند .

 آقا ! حد ارتباطها چقدره ؟

  ـ مشخص نيست ؟ خيلي خُب شبهه است ! مهم نيست .

 ـ آقا رفتن فلان جا چطوره ؟ اشكالي نداره ؟

 ـ شبهه است ، نه اشكالي نداره . مثل آب خوردن وارد شبهات مي شن و يادشون مي ره كه آقا ! شبهه و حرام ، خط مرزي شون بسيار بسيار كمرنگه . و اون كسي كه از شبهات پرهيز نمي كنه ، مطمئناً مرتكب محرمات مي شه . مطمئناً !

و بعد دوباره مي فرمايند : تمام فكر و ذهنشون در شهواته . اينكه مثلاً چطور بهتر بخوابم ؟ چطور بهتر بخورم ؟ چطور راحت تر زندگي كنم ؟ چطور راحت تر به اميال و هواهاي نفسانيم برسم ؟ چطور راحت تر خودم رو ارضاء كنم ؟ حتي از مسائل ديني براي رسيدن به شهوات استفاده مي كنند . از دين و دنيا و همه چيز مايه مي ذارند تا به شهوت هاشون برسند .

مي فرمايد : كساني كه نيكي را همان مي پندارند كه خود مي پندارند . كاري ندارند به اين كه امامشون چي مي گه ؟ چه چيزي رو خوب و يا چه چيزي رو بد مي دونه . تا مي گي دين ، براي خودش يه تعريف كامل و جامعي از دين داره . بهش مي گي : آقا ! انسان خوب چه انسانيه ؟ با همون ديدگاه خودش مي گه كه انسان خوب كيه . هر كسي با ديدگاه خودش . اوني كه توي شهرداري كار مي كنه ، مي گه انسان خوب كسي هست كه آشغالهاش رو مي ريزه توي سطل آشغال ، اوني كه پليسه مي گه : انسان خوب كسي هست كه توي خيابون پشت چراغ قرمز مي ايسته . اوني كه پزشكه مي گه انسان خوب كسي هست كه صبح زود بلند مي شه ، ورزش مي كنه . روزي يه دونه سيب مي خوره ، شب كه مي خواد بخوابه اين مسائل رو رعايت مي كنه و . . .  هر كسي يه جوري براي خودش يه دين مشخص كرده . غافل از اينكه دين حول محور انسانيت است نه حول محور سلامت خود شخص . همه خودشون رو نيكوكار مي پندارند . انجمن نيكوكاران فلان ، انجمن نيكوكاران . . .

مي فرمايد : كساني كه بدي ها را همان مي پندارند كه خود مي پندارند . بدي اون چيزيه كه اين بد مي دونه . بهش مي گي : اين آقا خوبه . مي گه : نه من مي گم بده ، پس بده . آيا اين حرف درسته كه چون من مي گم بده ، بده ؟

تمام نيكي ها رو نزد خودشون مي دونند . نمي تونند ببينند كه هيچ كس ديگه اي نيكي داشته باشه . لذا اينها كساني هستند كه هيچ وقت سر تعظيم فرو نمي يارن و در مقابل كسي زانوي تعلّم نمي زنند .

مي فرمايد : در مبهمات و جاهايي كه مشكلاتي براشون پيش مي ياد ، فقط به رأي خودشون تكيه مي كنند . از امام ، روايت ، قرآن اصلاً كمك نمي گيرند ، اصلاً توي عمرش قرآن رو نخونده كه ببينه چي گفته . اصلاً براشون مهم نيست كه توي قرآن چه چيزي گفته شده . اصلاً اهميتي نداره .

خيلي از كساني كه قبلاً در جمع ما بودند ، و الان نيستند ، مثلاً چهار روز پيش بغل دست خودتون مي نشست ، اما الان اينجا نيست . مي گي فلاني كجاست ؟ مي گن : رفته دانشگاه . يا از شيراز رفته بيرون ، خيلي خُب ، اونجايي كه هست ، چهار تا چيز بهش مي گن و براش شبهه پيش مي ياد . بعد از دو سال مي ياد . مي گم : خُب تو دو سال نيومدي ، دستت هم درد نكنه ، اما كاش زنگ مي زدي و مي پرسيدي تا بهت بگم اين شبهه هايي كه شنيدي ، چقدر بچه بازيه . چرا فكر مي كنيم كه هرچي بهمون گفتن ، بايد فقط به عقل خودمون  بسنده كنيم  پس بزرگان ما ، پدران ما ، علماي ما ، كتابهاي ما ، مراجع كُتُبي ما براي چي هستن ؟ تحقيق براي چيه ؟ هرچي بهش مي گن سريع با عقل خودش تصميم مي گيره ، نمي ياد يه چكي بكنه .

آقاي انجوي ! ما تا ديروز مي گفتيم دو بعلاوه دو مي شه چهار ، اما ديروز فهميديم كه اشتباه مي كرديم ، يكي اومده مي گه دو بعلاوه دو مي شه پنج . خُب حالا بيا دوباره اين رو چك كن شايد باز هم حرف داشته باشه . شايد اين دو بعلاوه دو مساويست با چهار ، دفاعيه داشته باشه . تموم شد ديگه ! ديديد آقا الكي مي گفتيد چهار ؟ دو بعلاوه دو مي شه پنج ! 

جالب اينجاست كه بعد هم فكر مي كنه كشف كرده ! آقا ! اين معضلي بود و شما توجه نداشتيد ! و من اين را كشف كردم ! بابا ! تو اين رو از كجا كشف كردي ؟

مي فرمايد : در آراء شان فقط به عقل خود تكيه دارند . و هر كدوم از اينها نفس خودشون ، امامشون هست . بر طبق نفس شون تصميم مي گيرند . امروز نفس من مي پسنده كه اينگونه متدين باشم . فردا مي پسنده كه يه نوع ديگه متدين باشم ، هر زمان بر اساس ميل و پسند نفس شون يك امام و رهبري دارند . و اين جمله رو خوب دقت كنيد ، ( بعنوان متدينين و دينداراني كه مي خوايد ، پاي دين هزينه بذاريد ) فرمودند : براي شيطان همين بس كه انسان را از جايي به جاي ديگر بكشاند . دائم تو رو از اينجا برمي داره ، مي ذاره اونجا ، از اونجا برمي داره ، مي ذاره جاي ديگه . همين براش كافيه . طرف امروز كفتر مسجده ، فردا كفتر هيأته ، پس فردا كفتر حرمه ، روز بعدش كفتر كتابخانه هاي علميه ، يه روز ديگه كفتر مراكز تحقيقاتي و پژوهشيه ، همين كه توي زندگيش ، دائم اين جاها رو دور بزنه براي شيطون بسه چون مي دونه اينطوري به هيچ جا نمي رسه . هيچ جا !

بابا ! يه راه رو بگير و تا آخرش برو . با اين غريزة تنوع طلبي خودت مبارزه كن ، دينت رو بالا ببر . مي گه اينها امام شون نفسشونه . اين شيعيان من ! ( ماها رو داره مي گه ها ! ) امام شون نفس شونه ، بي خود دم از علي (ع) مي زنن . امروز از اين خوشش مي ياد ، با اين حال مي كنه ، خوشش مي ياد ديگه ! به دين هم كاري نداره . فردا هم ازدواج مي كنه ، مي ره سر خونه و زندگيش راحت مي شينه ! ديگه كاري به دين نداره .

بابا ! اوني كه امروز داره براي دين فرياد مي زنه ، و براي يه مقصد سياسي و ديني داره حنجرة خودش رو پاره مي كنه ، ضمن اينكه بهش احترام مي ذاريم ، دستش رو هم مي بوسيم و مي گيم خيلي ممنون كه توي اين عالم حيوانيت براي مسائل انساني فرياد مي زني ، اما يكي از فاكتورهايي كه توي ذهنت بايد باشه ، اين هست كه اين شخص  الان بيكاره ، از اين كارها خوشش مي ياد . به خاطر نفسش هست كه داد مي زنه . اگر الان به من بگن كه منبرت رو كنار بذار ، من ناراحت مي شم ، مي گم : من بايد منبر برم ، خوشم مي ياد براي مردم صحبت كنم . آيا اين يعني كه من دين دارم ؟ اين اسمش دينه ؟ آيا اين صحبتي كه من الان دارم براي شما مي كنم ، دينه ؟ اين كه الان ، امام من نفس من شده ! از اين كار خوشم مي ياد . چرا خودم رو قاطي متدينين مي كنم ؟ چرا خودم رو قاطي شيعيان مي كنم ؟ به خدا قسم من وقتي كه اين فيلمهاي اعتكاف رو مي بينم ، بعضي از شماها رو مي بينم كه با چه عشقي با خداي خودتون خلوت كرديد ، حسرت مي خورم . يه گوشه اي نشسته ، چقدر قشنگ با خداي خودش ارتباط برقرار مي كنه ، انگار نه انگار كه كسي مي بينه و فيلمش رو مي گيره . اصلاً به اين كاري نداره كه كسي ببينه يا نبينه ، فيلم بگيره يا نگيره ، تمام كشور فيلمش رو مي بينند ، يا نمي بينند ، اعتكاف هفت هزار نفر هست يا دو هزار نفر .

به به اين كارها رو اصلاً كسي به اين نمي گه . تعريفهاش مال ما هست . اون مي ياد گريه مي كنه ، به ما مي گن : اِي والله !! باريك الله ! دستتون رو مي بوسيم ، خدا حفظتون كنه .

خدا شاهده اينقدر حسرت مي خورم كه حد نداره . و براي شما كه توي اين وادي هستيد و اين وادي رو دوست داريد مي گم كه  لحظات خوب فعلي من اين هست كه يه وقتي بتونم گمنام به يه جايي برم و بشينم ، دو سه روزي سرم رو پائين بندازم و اصلاً به اين كاري نداشته باشم كه حالا كي ديد ؟ كي نديد ؟ كي خوشش اومد ؟ كي خوشش نيومد ؟ تنهاي تنها بشينم با خدا ارتباط برقرار كنم .

مي فرمايد : اينهايي كه براي نفسشون دارن مي رن كه هنري نيست ، خوش شون مي ياد . امروز خوشش مي ياد بره مشهد ، مي ره مشهد . فردا هم ديگه با شما مشهد نمي ياد ، مي ره يه جاي ديگه . نبودن كساني كه با شما مشهد مي يومدن ؟ چرا از اول امامت رو نفست قرار دادي ؟ چرا روزي كه مادرت گفت من راضي نيستم به مشهد بري ، روي نفست پا نذاشتي ، كه ياد بگيري امامت نفست نباشه ؟ خُب مطمئن باش نفست داره اول با مشهد تو رو رام مي كنه . ( مثال مي زنم ) داره تو رو رام مي كنه كه وقتي عادت كردي به حرف نفست گوش بدي ، فردا تو رو به جاهاي ديگه اي كه خودش دوست داره ببره . قدم به قدم !

مي فرمايد : و اينقدر ، نفس شون و خودشون رو باور دارند كه گويا به محكم ترين اسباب چنگ مي زنند .

 فراز آخر :

اما آخرين نكته در سقوط انسانيت كه در  خطبه 32 بند 2 و 3  اومده . خطبه 32 يكي از شاهكارها و معجزات كلام آقا اميرالمؤمنين (ع) هست ، مخصوصاً بنده 2 و 3 كه چقدر زيبا به ظرايف دين ما اشاره مي كنه .

روانشناسي اجتماعي شيعيان : اميرالمؤمنين (ع) براي گروههاي مختلف اجتماعي ‌پند و اندرزهايي دارند ، مي خوايم ببينيم از ديدگاه روانشناسي اجتماعي چي مي گن ؟ و اقسام اصناف شيعيان رو از ديدگاه  اميرالمؤمنين (ع) بشناسيم .

 “مردم چند گروه هستند ، عده اي در دنيا فساد نمي كنند ، گناه نمي كنند ، ظلم نمي كنند ، دليلي هم ندارند مگر اين كه بي عرضه هستند ! شمشيرشون كنده ، زبانشون كنده ، داد نمي زنه ، چون صداش ، صداي رسايي نيست . آدم نمي كشه ، چون شمشيرش كنده . فساد نمي كنه ، براي اينكه بي عرضه است . اين ها يك گروه از مردم هستند . كساني كه از بي عرضگي مؤمن شدند .  عرضة گناه نداشتند . خدا رحمت كنه شهيد بزرگوار ، اميني رو ايشون توي جبهه مي گفت : شماها كه اينجا هستيد ، حضرت عباسي ، جرأت نداريد بريد توي فلان خيابون مشهد مثلاً دنبال دختر مردم بيفتيد . جرأت نداريد . بعضي هاتون عرضه گناه رو نداريد . مي گيد : آقا ! زشته ، اگه بريم يكي ببينه چي مي گه ؟!

نه اينكه جرأت داشتن بر گناه هنر هست ، جرأت داشتن و گناه نكردن ، هنره . نه از بي جرأتي گناه نكردن . آقا ! اون كسي كه از ترس فلان گناه رو انجام نمي ده ، عرضه نداره . اين كلام اميرالمؤمنين (ع) هست .

و بعد مي فرمايد : امكانات مادي رو هم در اختيار ندارند ، پولش رو نداره ، امروز كه اينجا نشسته و خدا خدا مي كنه به اين خاطر هست كه پولش رو نداره كه بره توي پيتزا فروشي بشينه . بيكاره ، فقيره ، بدبخته ، از بدبختي در خونة خدا نشسته ، اون كسي كه با بدبختي به سجده افتاده ، زياد براي خدا ارزشي نداره ، اون كسي كه در اوج رفعت و بلندي و علو ،‌در اوج مقام علمي ، در اوج مقام مالي و تمام مقامهاي دنيايي به خاك مي افته خيلي ارزش داره . توي حرم آقا امام رضا (ع) ، وقتي كه فلان مسؤول مهم مملكتي به پابوسي امام رضا (ع) مي ياد ، سر به سجده مي ذاره ، اون درگاه رو مي بوسه ، ارزش داره ، اما مي بيني فلان كس كه به يه دليلي خادم افتخاري شده ، الان اوضاع فعلي مملكت اينطوري هست كه هركي مدال گرفت ، خادم افتخاري هم مي شه ! مي ياد كنار در حرم امام رضا (ع) مي ايسته و به مردم امضاء مي ده و حتي اون هيكل خودش رو هم جلوي امام رضا (ع) خم نمي كنه ، خادم افتخاري شدنش هم هيچ  ارزشي نداره . اگه اين خم شد ، ارزش داره . اون كسي كه از دهات اومده از اوج بدبختي و رخوت و سستي و پستي و ناراحتي و ضعف  اومده و به زمين خودش رو انداخته زياد ارزش نداره .

 گروه دوم : كساني كه شمشيرهايشان را كشيدند ، شر و فسادشان را آشكار كردند ، پياده و سوارة لشكرهايشان را آماده كردند و رسماً آماده هستند كه قتل عام كنند .

 گروه سوم : كساني هستند كه دين را براي بدست آوردن مال دنيا تباه كردند . براي اينكه رئيس يا فرمانده اي بشن و رياست كنند و يا منبري برن ، سخنراني كنند و عده اي را حول خودشون جمع كنند ، يعني از دين استفاده ابزاري كردند براي اينكه عده اي را در حول خودشون جمع كنند .

خُب تا اينجا گفتيم كه گروه اول بي عرضه ها بودند ، گروه دوم شمشير كشها و قداره كشها ، لاتها و الواتها و گروه سوم : وعاظ و منافقين و دروغ گوهايي كه دين را وسيله اي قرار دادند كه با استفاده از اون و از كانال خدا و دين ، دنيا رو براي خودشون جمع آوري كنند .

اما گروه چهارم : اونها كساني هستند كه دنيا را طلب مي كنند با عمل آخرت . با اعمال آخرتشون دنبال دنيا هستند و با اعمال دنيا در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت هستند . چقدر زيبا مي فرمايند : خودش را متواضع مي گيرد ، قدمها را آرام برمي دارد ، سر را پائين مي اندازد ، در حالي از كنار نامحرم رد مي شه كه هر كس نگاه مي كنه انگار كه قطبه العارفين گذشت ، در حالي كه دلش پر از شهوته . و يكي از شهوتهاش اين هست كه اين شخصي كه الان از كنارم رد شد ، كاش بگه : به به ! چه آدم مؤمني ؟! ( ببينيد اميرالمؤمنين (ع) چطوري مي زنه تو  خال ! ) گامها را رياكارانه و كوتاه برمي دارند ، دامن خود را جمع مي كنند ( دامن در عربي يعني دشداشه ، ديديد بعضي ها موقع راه رفتن چه جوري خودشون رو جمع مي كنند ، آرام راه مي رن ؟ ) موقع نماز چنان متواضع مي ايستند كه گويا فقط خالق را مي بينند ، طوري كه مي گي الان محو در خداوند تبارك و تعالي هست . و خود را همانند مؤمنان واقعي مي آرايند ، همون طوري كه مؤمن ها لباس مي پوشند ، اينها هم لباس مي پوشند ، همون طوري كه اونها آرايش مي كنند ، و به سر و وضعشون مي رسند ، اينها هم آرايش مي كنند . پوشش الهي را ، ستاريت خداوند را وسيلة نفاق و دورويي قرار داده و سپري مي كنند و در پشت آن پنهان مي شوند تا كسي نبيند چه كثافتي در درون اون كسي هست كه در ظاهر اينقدر روحاني و نوراني جلوه ميكند . ( مي ترسم خيلي هاش به خودمون بخوره و همين حالا زمين بخوريم ، دعا كنيم كه اينطوري نشه )

گروه پنجم : برخي ديگر با پستي و ذلت يك سري امكانات رو بدست نياوردند ، محروم ماندند ، و از ناچاري مسير زهد را در پيش گرفتند . نتونستند ، عرضه نداشتند ، نه سواد داره ، نه دين داره ، نه مكنت داره ، نه مال داره ، هيچي نداره ، از بي عرضگي خودش ، اين چيزها رو بدست نياورده و ناچاراً لباس زهد پوشيده و مي گه : مردم ! من زاهدم . من عارفم ، همه درها رو زد ، دنبال همة قسمتهاي دنيا رفت ، وقتي همه درها رو به روي خودش بسته ديد و هيچي از دنيا گيرش نيومد ، تازه شد عارف !

نه توي درس چيزي شد ، نه توي صنعت چيزي شد نه توي كار چيزي شد ، نه همسرش مي دن ، نه پستي ، هرجا كه بره ازش مي خندند به خاطر اون امكاناتي كه داشته و استفاده نكرده . مي بينه اِه ! هيچي نداره كه با اون به دنيا برسه ، در نتيجه عارف و زاهد مي شه .

مي فرمايد : لباس عرفان و زهد  پوشيدند ، در گوشه مساجد نشستند و  سبحان الله گفتند . اينها هم عارفين بودند .

و بعد چقدر زيبا مي فرمايند : اينان هرگز بويي از زهد و عرفان نبرده اند ! هرگز ! التماس دعا !

عارف عليست ، شير روز است و زاهد شب .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي (ع) و انسانيت 5

موضوع سخنرانی :علي (ع)  و انسانيت 5

 

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

در اين جلسه ادامه بحث علي و انسانيت رو داريم . در جلسات قبل خلقت انسانيت ، تكامل انسانيت ، مراحل پيشرفت انسانيت و علل سقوط انسانيت رو از ديدگاه آقا اميرالمؤمنين (ع) بررسي كرديم . در اين جلسه نگاهي خواهيم داشت به نظر اميرالمؤمنين (ع) به انساني كه بالاخره به اهداف خلقت ( اون اهدافي كه انسان براش خلق شده ) در دنيا رسيده . و در آخر جلسه هم عبارت بسيار جذاب و امروزي آقا اميرالمؤمنين (ع) از خطبه 32 نهج البلاغه رو خواهيم داشت كه در اون عبارت ، وضعيت زندگي اين نوع انسان ، در جوامع مسخ شده بررسي مي شه و بعد خواهيد ديد كه گويا اميرالمؤمنين (ع) اين جوامع رو نه فقط در 1400 سال پيش ، بلكه در امروز هم مي ديده .

خُب در بحث بهاي انسانيت ، آقا اميرالمؤمنين (ع) فرمودند : بهاي انسان فقط و فقط دو چيز است : رضاي خدا و در نهايت بهشت ( نه فقط بهشت مادي ، بلكه بهشت به همون معناي رضايت خدا ) بهشت واقعيِ ما ، در رضاي ما و در رضاي خالق ماست .

بهشت دنيايي ما ، رضاي خود ماست و بهشت آخرت ما ، رضاي خالق ماست . ديدن رضاي خالق خودش يك بهشت بسيار غير قابل وصفه و لذتي كه انسان از رضايت خالق و معشوق و حتي شايد بشه گفت عاشق خودش ، مي چشه ، يك لذت غير قابل توصيف هست كه در هيچ حوري و جوي عسل و ميوه و باغ الواني پيدا نمي شه .

 

خطبه 193 نهج البلاغه ـ خطبه حمام

آقا اميرالمؤمنين (ع) در اين خطبه به معرفي اون نوع انساني مي پردازه كه از دنيا خوب استفاده كرده و به درجاتي رسيده . و مي گه من اين انسان رو قبول دارم و اين نوع انسان قابل دفاع هست .  

مي فرمايند : “ فيِها هُم اَهْلُ الْفَضائل ” در اين نوع انسانها كه اهل فضيلت ها هستند ، اين چيزها ديده مي شه :

“ مَنْطِقُهُمُ ثَواب ” وقتي سخن مي گويند ، سخن اينها هيچ گونه ضرري به دنيا و آخرت خودشون و هيچ كس ديگه اي نمي زنه . خيلي مراقب سخن گفتن شون هستند . اون روايتي كه مي فرمايد در آخر الزمان اگر دين ده قسمت باشه ، 9 قسمتش دست زبان هست ، به همين برمي گرده . يعني با همين زبان ، اينها رضايت خدا و رضايت مخلوقات خدا رو كسب مي كنن و هيچ كسي ناراحت نمي شه مگر كساني كه با خدا مشكل دارند . چون بر طبق “ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم ” اگر دشمنان ما از زبان ما خوششون بياد و به به و چه چه بگن ، اينجا ديگه هيچ منطقي اين رو برنمي تابه كه ما داريم كار عبادي مي كنيم . برخي وقتها من خودم تعجب مي كنم وقتي مي بينم بعضي ها كه ادعاي ديندار بودن ، علوي بودن و مسلمان بودن در مملكت جمهوري اسلامي دارند ، چگونه رفتار و سخنان خودشون رو يك بار چك نمي كنند كه ببينن چي گفتند كه دشمن اين سخنان شون رو در بوق و كرنا كرده و اينقدر تشويق شون مي كنه و براشون كف مي زنه .

امام (ره) مي فرمودند : از كي تا حالا آمريكا ، از خود ما براي اسلام و مملكتمون دلسوز تر شده ؟! چرا با خودش فكر نمي كنه بگه ، حالا من توي هر درجة علمي و اعتقادي كه هستم ، مگه چي گفتم كه دشمن خوشش اومد ؟ چرا دشمن بايد به من جايزه بده ؟ چرا بايد دشمن براي من كف بزنه ؟

روايت هست كه روزي خدمت يكي از معصومين (ع) رسيدند و عرض كردند : آقا ! فلاني از شما تعريف كرده . ايشون خيلي ناراحت شدند ، فرمودند : چرا تعريف كرده ؟ من يه جوري زندگي نمي كنم كه فلاني ها  از من تعريف كنند .

“ منطقهم الثواب ” يعني دوستان ، محبان و اطرافيان خدا ، و يا حتي مردم عادي و اونهايي كه بد نيستند و بي آزارند از زبان ما گزندي بهشون نرسه .

“ ملبسهم الاقتصاد ”‌ لباسي كه مي پوشند ، لباس ميانه رويست . كه اين لباس ميانه روي ،‌ در اينجا دو معنا مي تونه داشته باشه : اولين معنا اينكه : لباس ظاهري شون ساده است . كساني كه ساده پوشند . انسانهايي كه اهل تجملات نيستند . اونهايي كه براي هر مجلسي يه لباس نمي پوشند . در روايت داريم كه آقا اميرالمومنين (ع) يه دست لباس بيشتر نداشتند ، وقتي كه كثيف مي شد و مي شستند ، مجبور بودند خشك نشده بپوشند ، بعد مردم مي ديدند كه موقع خطبه خوندن ، ايشون لباس رو تكون مي دن تا خشك بشه .

اينها ، از اين اقتصاد و ميانه روي در طرز لباس پوشيدن لذت مي برند . معناي دوم لباس ميانه روي ، تعديل و ميانه روي در رفتار هست . مي فرمايد : اينها از تند روي و كند روي به دورند . يكي از خصوصيات انسان اينه كه افراط و زياده روي ، لاجرم تفريط مي ياره . اوني كه گاهي اوقات يه دادهاي وحشتناك مي زنه ، بعضي وقتها هم ساكته ساكت هست . و اوني كه خيلي خيلي ساكته ، گاهي وقتها ، زيادي شلوغه . توي ضرب المثلهاي خودمون هم داريم كه مي گه : از اون نترس كه هاي و هوي داره ، از اون بترس كه سر به تو داره . اوني كه خيلي ساكته ، يه جاهايي دادهاي افراطي مي زنه . يعني بايد هميشه اين رو در نظر داشته باشيم كه هر جا و هر وقت كه افراط كرديم ، مطمئن باشيم در يك برهه اي هم دچار تفريط مي شيم . ما الحمدلله در زماني رشد كرديم كه خيلي چيزها رو در اين جامعه ديديم . ما مدافعين سر سختِ ولايت رو ديديم كه به مخالفين سرسخت ولايت تبديل شدن . نه اون زماني كه مدافع سرسخت بود ، درست عمل مي كرد و نه وقتي كه مخالف سرسخت شد . اين سرسخت بودن و افراط ، تفريط رو به دنبال داره . از نظر اقتصادي هم نمونه هاي زيادي وجود داره . مثلاً فلان فيلمسازي كه زماني خودش توي حوزه هنري  با دمپايي راه مي رفت و اگر مي ديد مسؤول حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي ، كفش پوشيده ، داد مي زد كه اين چه مملكت علوي اي هست كه تو كفش پوشيدي در حالي كه مردم دمپايي ندارن ، بعدها توي كاخ هاي نياوران و . . . زندگي كرد و فيلمهايي ساخت كه غرب بهش جايزه داد !! هرجا ديديد كه كسي داره تند مي ره ، بترسيد . جلوش رو بگيريد . بگيد : وايسا آقا ! يواش . از اهل بيت (ع) جلو نزنيد ، از بزرگان جلو نزنيد . جواني ، خصوصياتي داره ، يكي از اين خصوصيات تندروي هست . يعني انسان از 15 ، 16 سالگي تا چهل سالگي كه دورة بلوغ تكميل مي شه ، اين خصوصيت و در واقع اين نقص رو داره . پس مراقب باشيد ، تندروي ، كندروي داره .

آقا ! در روح ما ، در رفتار ما ، در اقتصاد ما و در هر جاي جامعه ، كسي كه تند مي ره ، به نفس نفس مي يوفته و كسي كه به نفس نفس افتاد ، خسته است ، و آدم خسته بالاخره يه جايي مي رسه كه بايد بشينه . به اين مي گن كند روي .

مسؤول اولين نشريه اي كه لقب امام رو به مقام معظم رهبري داد ، الان توي زندانه ! و كسي هست كه رسماً داره به نظام خيانت مي كنه . اولين كسي كه گفت آيت الله العظمي فلاني ، به شخصي كه اصلاً آيت الله هم نبود ، الان توي زندانه .

آقا ! تند نرو .

كسي بود كه زماني توي مجلس خبرگان خطاب به مقام معظم رهبري داد زد : “ شما بايد سنگر امام (ره) رو بگيري ، ما پشت سر ولايت فقيه هستيم و . . .  ” همون جا آقا ، فرمود : “ من از خود تو بيشتر از همه مي ترسم . ” گفت : “ چرا ؟! آقا ! من دارم اينجا يقه ام رو پاره مي كنم تا شما رهبر بشيد !  “ فرمودند : “ من از تو بيشتر مي ترسم ، چون اولين كسي كه پشت سر من رو خالي مي كنه ، خود تويي . ”

مي دونستند كه تندروي ، كندروي مي ياره . همين طور هم شد . دو سال بعد ورق برگشت . ( دو سال بعد ! )

بترسيد از كساني كه تندروي مي كنند و مطمئن باشيد بالاخره در دام كندروي مي افتند .  در همه چيز ! كساني كه بيشتر از حد معمول دم از زُهد مي زنند ، بدونيد كه متموّلين بي درد آينده ما خواهند بود و اونهايي كه خيلي دم از شهداء و ولايت مي زنند بدونيد درآينده دورترين انسانها از شهدا و ولايت خواهند بود . هميشه اينطوريه .

مي فرمايند : “ مَلبَسُهُمُ الاقتصاد ” ميانه رو هستند ، آرامند . مؤمن داغ نمي كنه . عقلش رو در نظر مي گيره . در زندگيش مصلحت رو در نظر مي گيره . توي يكي از جلسات ، يكي از حضار از من سؤال كرد آقا ! اين مصلحت ، مصلحتي كه شما مي گيد ، يعني چي ؟ اين كه مي گن فلان چيز رو به خاطر مصلحت قبول كرديم ، يعني چي ؟ گفتم : مصلحت يعني همين . يعني اينكه بنده خودم رو پائين تر بگيرم ، با خودم فكر كنم شايد كسي كه اون بالا داره تصميم مي گيره ، يه چيزهايي مي دونه كه من نمي دونم . شايد يه چيزهايي رو مي بينه كه من نمي بينم . در زندگي معمولي خودتون هم به همين شكل . فرض كنيد اون كسي كه يه رده بالاتر از شما هست يه چيزهايي رو مي بينه كه شما نمي بينيد . عادت كنيد .

و انسانهايي كه با تندروي يا كندروي همراه هستند از مصالح چيزي سر در نمي يارن . مصلحت اينقدر قوي هست كه فقهاي اهل سنت به اشتباه رفتند و مصلحت رو جزء يكي از اصولشون قرار دادند . مثل ما كه اصول رو سنت ، اجماع و قرآن مي دونيم ، اونها هم براي مصلحت چنين جايگاهي قرار دادند .

 

“ وَ مَشْيُهُمُ التّواضع ” اينها راه رفتن و حركتشون بر اساس تواضع قلبيست ” ( تواضع قلبي ، نه تواضع زباني . ) “ چاكرم ” گفتن كه كاري نداره . چاكر بودن كار داره . ما نوكر شمائيم گفتن كاري نداره ، اين رو كه مثل آب خوردن توي خيابون همه به هم مي گن . آقا ! ما چاكرتيم ، قربانتيم ، خاك پاي چمنتيم !

گفتن اينها كه كاري نداره . چمن شدن مهمه ! واقعاً در زمانه فعلي ، تعارفات داره جاي حقايق رو مي گيره .
مي فرمايد : تواضع بايد تواضع قلبي باشه يعني واقعاً اين احساس رو در قلبت داشته باشي .

 

“ غَضّوا اَبْصارُهُمْ عَن مَا حرّم اللهُ عليهم  ” مي فرمايد : چشمهاشون رو از چيزهايي كه خداوند بر اونها حرام كرده مي پوشانند .

اين حرامها ، فقط حرام هاي شهواني نيست . يه چيزهايي واقعاً براي تو حرامه . انسان در دايره هاي مختلف حرمت هاش با يكديگه فرق مي كنه . اگر تو روحاني باشي و در دايره روحانيت باشي ، يك سري محرمات داري . اگر دانشجو باشي يك سري محرمات داري ، يك زن در دايره خانه داري ، و يا زنانگي يك سري محرمات داره ، يك مرد در دايره مردانگي ، يك سري محرمات داره . و . . . مي گه از اون چيزهايي كه احساس مي كنند شئون انساني شون رو پائين مي ياره ، چشم مي پوشند . و براي اينكه به يك شأن و منزلت مادي برسند ، سر سوزني از انسانيت خودشون رو نمي فروشند .

اين محارم ، شايد يكيش نگاه به نامحرم باشه ، نگاه به پول حرام نكردن ، نگاه نكردن به مقامي كه مال تو نيست ، مقامي كه به تو پيشنهاد دادند اما كار تو نيست ، اينها هم محارمه . توي حكومت علوي و حكومت امام زمان (عج) ،‌ مؤمن اجازه نداره كاري رو كه مي بينه كس ديگه اي بهتر از اون انجام مي ده ، غصب كنه . حتي اگه زن و بچه اش گرسنه باشند . روزي دست خداست . اجازه نداره پُستي رو بگيره كه احساس مي كنه در اون پست ، كسي وجود داره كه لايق تر از او هست .

شايد وقتي كه امام زمان (عج) تشريف مي يارن ، اصلاً بساط انتخابات برچيده بشه ، چون كسي كانديدا نمي شه . همه مي گن فلاني لايق تره . اينجا ديگه امام زمان (عج) مي گه : شما همه مي گيد فلاني از ما لايقتره ، خيلي خُب من خودم تشخيص مي دم .

چشم پوشاندن بر محارم يعني اينكه مردم به اين قدرت از تشخيص برسند كه خودشون كاري رو كه مي تونند انتخاب كنند . و اگه ديدند يكي اومد كه بهتر مي تونست كار كنه ، كرسي رو به او تحويل بدن و خودشون كنار برن .

چشم پوشاندن از اون چيزهايي كه بر ما حرام است ، به اين معناست . يعني چيزهايي كه در جامعه ما لياقتش رو نداريم يا به شئونات انساني ما لطمه مي زنه ، و يا خداي نكرده ، خلاف اوامر الهي هست ، ازشون چشم بپوشيم .

 

“ وَ وَقَفوا اَسمائَهُم عَلَي الْعِلْمِ النّافِعِ لَهُم ” گوشهايشان فقط چيزهايي را مي شنود كه براي آنها سود دارد .

گوشهاشون عادت نداره هر چيزي رو بشنوه . فاصلة بين دو گوش در انسانها فرق مي كنه . برخي از ما حرف كه از اين گوش مي ياد ،‌ چند دقيقه بعد از اون گوش مي ره بيرون . برخي ، از اين گوش مي ياد ، تا از اون گوش بره بيرون ، سه روز ، طول مي كشه . برخي از ما اصلاً توي گوش نمي ياد ، كه بخواد بياد بيرون . و برخي از ما ، توي اين گوش مي ياد ، مي ره توي عقل ، چك مي شه اونهايي كه لازمه ، مي مونه . اونهايي كه لازم نيست ، از اون گوش مي ره بيرون . اين يعني اون گوشي كه حضرت علي (ع) مي پسنده .

نه آدمي باش كه گوش كني و از گوشت خارج بشه ، يا مثلاً دو سه روز ، يك هفته ، يك سال اثرات داشته باشه ، نه آدمي باش كه هيچي گوش نكني . همه چيز رو گوش كن اما عقلت رو بيار وسط گوش و اركانت كه مي خواد به اون چيزهايي كه شنيده عمل كنه ، عقلت كار كنه ، اونهايي كه به دردت مي خوره ، عمل كن . اونهايي كه بدردت نمي خوره عمل نكن . تو براي اين دو تا گوش داري كه از يكي شون بشنوي و از يكي ديگه ، اگه لازم شد يك سري چيزها رو خارج كني .

 

“ نُزّلَت اَنْفُسُهم مِنْ هُمْ فِي البلاء كَالَّتي نُزّلَتْ فِي الرِّخاء ” مي فرمايد : وقتي در يك آزمايش و يك ناراحتي قرار مي گيرند ، با وقتي كه در يك شادي قرار مي گيرند ، براشون هيچ فرقي نمي كنه . چون مي گن : هرچه از دوست رسد نيكوست . ما نه ناراحتي داريم و نه شادي . فقط يه چيز داريم كه بهش مي گيم : “ نيكو ” . نيكو يعني چي ؟ يعني هرچي از دوست مي رسه . يعني همه چيز . همه چيز نيكوست .

جان هاي اونها در حالت بلا و ناراحتي با حالتي كه ناراحت نيستند و شادند يكي هست . از هر دو لذت مي برن . دنياي خوبي هم دارن .

“ وَلَو لَلْأجَلُ الّذي كَتَبَ اللهُ عَليهم لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرواحهم في اَجسادهم طَرْفَه عينٍ ”  ( باز يه نيكوي ديگه ) اگر خدا به اينها نگفته بود ، آقا ! خانم ! شما يه عمري داري و بايد اون عمر سر برسه ، به يه “ طرفه عينٍ ” چشم به هم زدني روح شون در جسم شون نمي موند . امروز داشتم به اين فكر مي كردم كه دليل دلبستگي به دنيا ، لذت بردن از دنياست . هرچقدر ما لذت هاي مختلف رو در دنيا تجربه مي كنيم ، دلبستگي هامون از دنيا كم مي شه . و اين هم با گذشت عمر اتفاق مي افته . اين فكر با ديدن يه قسمت از فيلم به ذهنم رسيد . يه بنده خدا مثلاً دو سال پيش ازدواج كرده بود ، يه نفر ديگه تازه مي خواست ازدواج كنه . اون يكي بهش مي گفت : مي خواي ازدواج كني ؟ برو بابا ! ديوانه . مگه خُلي ؟!

با خودم گفتم ، اين شخص با گذشت عمر ، لذت ازدواج رو رد كرده ، لذت روزهاي اول ، اون حالت قلبي اي كه توي روزهاي اول ازدواج هست رو رد كرده ، دلبستگيش به اين لذت دنيايي كم شده .

اگر ما عقل داشته باشيم ، خودمون عقلاني ، قبل از اينكه عمر به اونجاها برسه ، يكي يكي بندهاي لذت بردن از دنيا رو پاره مي كنيم . اون كسي كه معده اش خرابه و علاقه اي به غذا نداره ، اين لذت از غذا رو بريده . اون كسي كه خوابش نمي بره ، علاقه اي به خواب نداره . اون كسي كه علاقه اي به فوتبال نگاه كردن نداره و . . . يكي يكي علايق كه بريده مي شه ، در حقيقت انسان داره روحش آرام آرام از بدنش جدا مي شه و به سمت بالا مي ره . خوش به حال كساني كه تمام علايق رو مي تونن با عقلشون ببرن و به قول آقا امام سجاد (ع) ، تجافي كنند . ( يعني اداي كساني كه به دنيا علاقه دارند رو در بيارن و زندگي شون رو بكنن . )

اينها كساني هستند كه آقا اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : مجبوري دارن ادا در مي يارن . وگرنه اگر نبود كه اَجل مشخصي داشتند ، به چشم به هم زدني اين روح در جسم نمي موند و پرواز مي كرد . اصلاً پرواز كردن دو حالت داره ، يكي اينكه به زور روح پرواز كنه و يكي اينكه قبل از اينكه به مرحله زور برسه ، خودش يكي يكي علايق رو ببره و پرواز كنه .

الان مثلاً بنده ( فرض كنيم يه آدم عادي هستم ) دارم زندگي مي كنم ، چرا ؟ چون خوشم مي ياد . صبحانه كه دارم مي خورم علاقه دارم ، بعد به سر كارم مي رم ، به كاري كه مي كنم علاقه دارم . مي يام توي خونه پيش زن و بچه مي شينم ، به اينها هم علاقه دارم . پاي تلويزيون مي شينم ، فيلمي رو كه دوست دارم مي بينم ، شامي رو كه دوست دارم مي خورم . وقتي حالت خستگي پيش اومد به رختخواب مي رم ، حتي اون حالت رخوتي كه ايجاد مي شه و خوابم مي بره رو هم دوست دارم . اما اگر بيان اين علاقه رو از من بگيرن ، مثلاً مري من زخم بشه ، وقتي كه مي خوام غذا بخورم با درد غذا بخورم ، مجبوري . ناچار باشم سرم بزنم ،‌ موقع خواب ، وقتي مي خوام بخوابم ، ميگرنم اوت كنه و سر درد بگيرم ، توي خونه و سر كار هم اعصاب خوردي داشته باشم ، خُب شب مي رم و خودم رو مي كشم ! آدم عادي اينطوريه ديگه . مي گه : من چرا بايد زندگي كنم ؟

از اين خودكشي ها مي تونيم نتيجه بگيريم كه انسان مي تونه نَفْس كشي كنه ،  علايق رو پاره كنه ، نه اين كه خودش رو بكشه . و برسه به كلام آقا اميرالمؤمنين (ع) كه مي فرمايند : اونهايي كه من دوست دارم ، زندگي شون اين طوريه . فقط به خاطر تكليف زندگي كنند . مي گن : خدايا ! تو گفتي ؟ چون تو گفتي ، من اين عمر رو دوست دارم . خيلي علاقه هم دارم ، زندگي هم مي كنم . ولي اگر تو نمي گفتي من سر سوزني هم علاقه نداشتم و چشم به هم زدني نمي موندم . اگر يك روزي تو امر كني و بگي : اونهايي كه دوست دارن بيان بالا ، اجازه دارن هر كاري كه دوست دارن بكنن ، اگه خواستن ، خودشون رو بكشن ، من اين كار رو مي كنم . اما چون اين اجازه رو ندادي و گفتي زندگي كن ، من زندگي مي كنم .

اگه خدا اين اجازه رو بده ، خيلي ها هستند كه مي رن و خودشون رو مي كشن . خيلي ها ، ( نه خيلي هاي مثل من و تو ) خيلي از خوبان ! اصلاً بساطي مي شه ! يعني مردم فقط و فقط براي رضايت خدا ، دارن زندگي مي كنن .

 

“ شوقً الي الثواب و خَوْفً الي العقاب ” تمام زندگي شون با شوق است به سمت ثواب ، ( نه با طمع ) .

يعني اگر عمل خوبي انجام مي دن و از خدا اطاعت مي كنند ، از شوقه نه از طمع . اميرالمؤمنين (ع) هميشه عابدِ شوق دار رو تحسين كرده ، نه عابد و زاهد طمّاع رو . اون كسي كه مي شينه حساب كتاب مي كنه و براي بهشت و جهنم عبادت مي كنه رو آقا زياد تحسين نمي كنه . از كنارش مي گذره . دعاش مي كنه . مي گه خدا بهش رحم كنه . خدا بيامرزدش . اما وقتي علي (ع) يه انسان شائق رو مي بينه ، چهره اش شاداب مي شه .
مي گه : اين ، اون انساني هست كه من مي خواستم .

“ عَظُمَ الْخالِقُ فِي اَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَه فِي اَعْيُنِهِم ” مي فرمايد : اينقدر خداوند در بارگاه اينها عظمت داره كه هيچ كس ديگه عظمت نداره . يه مثال مي زنم . شما فرض كنيد كه از بچگي با مقام معظم رهبري ، همبازي بوديد . بعد هم توي حوزه با هم طلبه بوديد و تبعيد شديد و زندان رفتيد ، كنار همديگه جنگيديد . الان يشون رهبر هستند ، شما هم مثلاً هيچ كاره . اما ايشون كاملاً شما رو مي شناسه ، كاملاً به شما اعتقاد داره ، ( از اين جور آدمها زياد داريم ،‌ كه از دوستان نزديك آقا هستند ولي الان توي كارهاي اجرايي نيستند ) اگر شما همچين آدمي باشيد ، از درب دفتر كه مي خواي بري داخل هيچ كس رو تحويل نمي گيري ، اگه نگهبان بخواد بازرسي كنه ، مي گي : برو آقا ! من رو مي خواي بازرسي كني ؟! چون مي دوني عظمت و محبت و رابطة بين شما و رهبري سرجاشه . چون اون رو مي شناسي ، پائين ترها رو تحويل نمي گيري .

اين مثال ، اين موضوع رو براي شما جا مي ندازه كه : اونهايي كه خدا رو مي شناسند و رابطة نزديك و هميشگي با خداوند دارن ، ( رابطه خيلي مهمه ، يعني اين كه اگه ما فقط بشناسيم ، مهم نيست ، مهم اينه كه اون هم ما رو بشناسه ، يعني خداوند هم با ما رابطه داشته باشه ، طرف مي گفت : آقا ! ما با تمام مسؤولين مملكت آشنائيم ، منتها 50 درصد !  گفتند : چطور ؟ گفت من اونها رو مي شناسم ، اونها من رو نمي شناسن . ) اونقدر بزرگي و محبت و ارادة خداوند در دل شون حاكمه كه پائين تر از خداوند رو اصلاً تحويل نمي گيرند . هيچي رو توي دنيا تحويل نمي گيره . لذا حسن و حسين و تقي و نقي اصلاً براشون مهم نيست . فقط خدا رو تحويل مي گيرند و انبياء و ائمه خدا و هرچي كه به خدا ربط داره . حواشي رو اصلاً نمي بينند كه بخوان تحويل بگيرند . لذا وقتي اينجوري زندگي مي كنند ، هيچ كدوم از اصول زندگيشون بر مبناي رضايت چيزهاي ديگه تنظيم نمي شه و مستقيم به سمت خدا مي رن .

“ فَهُمْ وَالجنّه كَمَن قَدْ رَءآها ، فَهُم فيها مُنَعّمُون ، وَهُمْ وَالنّارُ كَمَنْ قَدْ رءآها ، فَهُمْ فِيها مُعَذَّبون ” اونها وقتي توي دنيا زندگي مي كنند گويا بهشت و جهنم رو با چشم مي بينند . مثل ما نيستند . ماها نديده ارضاء نمي شيم ، اين دوره و زمونه نسيه زياد نمي چسبه . يكي از دلايلي كه من هميشه توصيه مي كنم كه توي تبليغات زياد روي بهشت و جهنم تأكيد نكنيد براي اينه كه اين روزها بهشت و جهنم نسيه شده . اين هم به خاطر اين هست كه من و شما بد زندگي مي كنيم . بايد يه كم نقْدتر كار كنيم . وقتي داريم با جوان صحبت مي كنيم ، ببينيم براي امروز چي مي خواد ؟ يه چيزي بهش بگيم كه الان لذت ببره . اگه بهش بگيم فردا ، زياد قبول نمي كنه . چه برسه به فرداها و قيامت و . . . فوقش دو سه روز با اين حرف ما راه مي ياد ، بعد ديگه ولش مي كنه .

مي فرمايد : اونها توي همين دنيا گويا در بهشت نعمتها و در جهنم عذاب ها را مي بينند . يعني دقيقاً درد عذاب رو در اثر نزديك شدن به گناه احساس مي كنند و دقيقاً زيبايي رضايت خداوند ، ( بهشت كه به معناي رضاست ) رو در نزديك شدن به خوبيها احساس مي كنند و به سمتش مي روند . با شوق و احساس به سمت خوبيها مي روند .

 

“ قُلوبهم محزونه ” قلب هاشون محزون است .

اين حزني كه ما در روايات داريم چند دليل داره . اگر خارج از اين دليل ها ما حزن داشته باشيم ، برامون زياد فايده اي نداره . دليل اول حزن : فراق است . يعني اينكه ما بايد جوري زندگي كنيم و جوري با خداوند ارتباط داشته باشيم كه از اين زندگي به درجة ارضا نرسيم . انساني هم كه به درجة ارضاء نمي رسه ، هميشه از يه چيزي دوره . به اين مي گن فراق . پس يك : حُزنِ نرسيدن به وصال يار .

دليل دوم حزن : عقاب . يعني اينكه شخص بابت گناهاني كه انجام داده مي ترسه . و مي گه شايد از اين گناهاني كه انجام دادم ، خدا بگه من فلان گناه تو رو نمي بخشم . همين خيلي براش مشكله  .

دليل سوم حزن : عِتاب .

گيرم كه ز من در گذراني ز كرم 

 زين شرم كه ديده اي چه كردم چه كنم ؟

 

حالا ما فرض مي كنيم كه گناه هم كرديم و خدا هم گناه رو بخشيد همين كه خدا يه عتابي به من بكنه يه اخمي به من بكنه ، و تحويل نگيره براي ما كه روز قيامت خدا و اهل بيت (س) رو مي بينيم و جدي عاشقشون مي شيم ، ( الان ممكنه جدي عاشق نباشيم ، براي اينكه اونها رو نمي بينيم ) اين عتاب و اخم و بي محلي اونها ، براي ما كه عاشق مي شيم بزرگترين درده . مي گه : هميشه قلبهاي اينها با اين سه تا حزن همراهه .

“ وَ شُرورهُم مَأمونه ” به كسي شري نمي رسونند . “ وَ اَجْسادُهم نَحيفَه ” جسم هاشون نحيفه . حالا نحيف به معناي ظاهري يعني لاغر بودن . اين لاغري بعضي وقتها ارثيه ، اين نحيف بودن ارثي يا از روي مريضي ، نشونة متقي بودن نيست . يه معناي ديگة نحيف بودن يعني اينكه اونها خودشون رو در برابر درگاه خداوند كوچك و پست مي دونند . مثل همون “ انتم الفقراء ”

وقتي حضرت علي (ع) مي فرمايد “ وَ اَجْسادهم نحيفه ” خُب خودشون رشيد بودند ، اين نحيف بودن به معني “ يا رب ارحم ضعف بدني ” هست .

“ اَجْسادهم نحيفه ” يعني هيچ بودن . خود را هيچ احساس كردن . يعني ما اگر رضازاده هم بشيم ، در درگاه خداوند هيچي نيستيم . نه مقامي داريم ، نه ثروتي ، نه غنايي ، نه رتبه اي ، هيچي نداريم . صرف لاغر بودن دلالت بر زهد و تقوا نيست . اين ها يه حالت جسمي هست . اگر اين طوري بود كه من الان مرجع تقليد بودم !

“ وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَه ” حاجاتشون خيلي كوچيكه . خيلي كمه .

زمان جنگ ، يه شب بيست و سوم ماه رمضون ، يه مجلس خيلي اشكي اي داشتيم ، معمولاً اونجا اين شبها نمي رسيديم مجلس بگيريم . ولي اون شب توي دزفول يه مجلس خيلي باحالي داشتيم . خلاصه موقع قرآن به سر گذاشتن كه رسيد گفتند ده دقيقه وقت داريد كه حاجت هاتون رو بخوايد . الان اگه به ما بگن كه شما ده دقيقه وقت داري حاجاتت رو بخواي ناراحت مي شيم ، مي گيم : آخه مرد حسابي ! ما از كي اومديم اينجا پدر خودمون رو در آورديم حالا تو مي گي ده دقيقه وقت داري ؟! من براي حاجتهام كلي وقت مي خوام . ماها معمولاً‌ اين طوري هستيم كه از همون اول دعاي ابوحمزه و . . . حاجت هامون رو مي خوايم . اما اون شب اين عبارت “ حاجاتهم خفيفه ” واقعاً احساس مي شد . شروع كردم به دعا كردن : خدايا ! فرج امام زمان (عج) رو برسان . امام ما رو حفظ كن . رهرويِ خون شهدا رو به ما عنايت بفرما . حاجت رهبر و پدر و مادر و بچه ها رو بده . بعد ديگه هرچي فكر كردم ، هيچي به ذهنم نرسيد ، ديدم الحمدلله لباس كه دارم ، غذا هم كه مي يارن ، جاي خواب هم كه دارم ، رفيق هامون هم كه خوبند ، پول هم كه لازم ندارم . خلاصه اون شب هرچي فكر كردم كه خدايا حالا چي بخوام ، هيچي به ذهنم نرسيد .  از اين فكرهاي بد و منحرف شما هم كه اون موقع نداشتيم ، كه مثلاً ازدواج و . . . گفتم : خدايا ! يه هيكل مرتبي داشته باشيم بد نيستا !

باورتون مي شه حاجت نداشتيم !؟

“ حاجاتهم خفيفه ” آخه در چشم اينها ، دنيا چيزي نداره كه حالا براي اينها بخوان گريه و التماس كنند . اون چيزهايي رو هم كه قبلاً التماس كردن و گرفتن ، بهشون اثبات شد كه چيزي نبوده . بنده يه زماني  يك سال التماس مي كردم كه خدايا يه دونه دوربين به من بده . بعد هم كه داد ، فهميدم چيزي نيست ، كلاً تمام چيزهايي كه گرفتيم ، چيزي نبوده ، تمام اون چيزهايي كه براشون زحمت كشيدم ، التماس كردم ، دنبالش رفتم ، تلاش كردم و گرفتم ، بعد فهميدم كه اينها ، چيز خاصي هم نبود . چقدر رشك و حسد مي بردم به چيزهايي كه دست ديگران مي ديدم و چقدر التماس كردم كه خدايا ! به من هم بده . خدا هم داد ، بعد كه داد ، ديدم كه نه بابا ! همچين ، چيزي هم نبود .

 

“ وَ اَنْفُسُهُمْ عَفِيفَه ” در نفس هاشون عِفاف دارند ( نه حجاب ) عفاف ! خود به خود انسان هاي با حيا و عفيفي هستند . نه تحت شرايط زماني و مكاني ، نه تحت فشارهاي روحي و نه حتي تحت فشارهاي معنوي .  كه مثلاً بگه از خون شهدا خجالت بكشم ، خودم رو حفظ كنم . نه ، عفتي كه اينها دارند ، يك چيز ذاتي است . اينها كساني هستند كه جلوي خداوند هم پاشون رو دراز نمي كنند . اينها كساني هستند كه وقتي دارن راه مي رن ،‌ احساس مي كنند خدا داره مي بيندشون ، آروم راه مي رن . مي گن شايد بي ادبي باشه . اينها كساني هستند كه اينقدر خدا رو احساس مي كنند كه هيچ وقت صداشون رو بلند نمي كنند كه مبادا جلوي بزرگي بي احترامي شده باشه . اين عفافه .

 

” صَبَروا اَيّاماً قَصِيره ، اَعْقَبَتْهُم راحَه طَويلَه ” اين روزهاي بسيار بسيار كوتاه را صبر مي كنند ،‌ چون مي دونند راحتي هاي بسيار بسيار طولاني در انتظارشونه . اصلاً صبر در اين دنيا زياد براشون كار مهم و سنگيني نيست . براي اينكه خيلي كوتاه هست ( اياماً قَصيره ) براي دو روز بهتر خوردن و بهتر آشاميدن و بهتر خوابيدن و بهتر احساس محبت ديدن ، ( تمام مشكلات دنياي ما ، همين چهارتاست ديگه ) از اون راحت طولاني اي كه در انتظارشون هست ، نمي گذرند و محروم نمي شوند . اين دنياي امروز ، “ ايام قصيره ” رو زود رد مي كنند ، اصلاً صبر هم براشون معنايي نداره .

 

“ تِجارَه مُرْبَحَه يَسَرَّها لَهُمْ رَبُّهُم ” تجارت بسيار زيبا و پرسودي كه خداوند براي اينها آسون مقرر كرده ، اينها از اين تجارت لذت مي برند .

يه عده هستن وقتي پونصد تومن دستشون مي ياد ، پفك مي خورن و كيف مي كنن ، يه عده هم اين پونصد تومن رو توي يه حسابي مي ذارن ، كه سود روش بياد . اينها با اين سودي كه داره روي پولشون مي ياد كيف مي كنن ، ولو پفك هم نخورده باشند . اينها ، اين چيزها رو نسيه نمي دونند . كيف مي كنند . ولو الان لذت نمي بره ، ولي مي دونه در حسابي پولش رو پس انداز كرده كه دائماً داره سود روش مي ياد . عجب تجارت بالاييه ! و چقدر زشته كه من و تو در بحث اسكناس اينقدر خوب مي تونيم تجارت كنيم اما به مسائل معنوي كه مي رسيم نمي تونيم چنين تجارتهاي پرسودي داشته باشيم .

 

“ اَرادَتْهُمُ الدّنيا فَلَمْ يُريدوها ” دنيا دنبال اينها مي دوه ، اما اينها از دنيا فرار مي كنند . اينها دنيا رو نمي خوان . دنيا به دنبالشون مي ره ، اما اينها اراده نمي كنند .

“ وَ اَسَرَتْهُم فَفَدوا أنْفُسَهُمْ منها ” دنيا مي خواست اينها رو اسير كنه ، نفس هاشون رو فدا كردند و از اين اسارت فرار كردند .

خُب اين يه فراز از خطبة بسيار زيباي متقين بود كه چون قبلاً در بحث تقوا بهش پرداختيم من فقط بقيه تيترهاي اين خطبه رو خدمتتون مي گم : “ لَيالي المتقين ” ، (شبهاي متقين ) ، “ نهار المتقين ”  (روزهاي متقين ) ، “ علامات المتقين ” ( نشانه هاي متقين ) . اين خطبه ، خطبة بسيار بسيار زيبا و عجيبي هست ، بسيار خطبة روحيه دهنده ايه و از نظر كلامي و معاني ، بسيار زيباست .

 

خطبة 32 ـ قسمت 3 .

گفتيم كه حضرت علي (ع) در قسمت 1 و 2 اين خطبه ، مردم رو به 4 گروه تقسيم مي كنند . اما توي اين جلسه ، تا اينجا انسانهايي رو كه از نظر اميرالمؤمنين (ع) ، انسانهاي خوبي هستند ، بيان كرديم . حالا ببينيم اينها در اون جامعه اي كه اميرالمومنين (ع) معرفي كرد ( در جلسه قبل ) و در ميان اون انسانها چه حالتهايي براشون پيش مي ياد ؟ يعني انسانهاي با ارزشي كه الان معرفي شدند ، در مقابله با موج بسيار زياد از انسانهاي مسخ شده اي كه جلسه قبل معرفي شدند ، چگونه كنار خواهند اومد . اين موضوع رو آقا اميرالمؤمنين (ع) در قسمت سوم خطبه 32 بهش مي پردازند .

 

وصف پاكان در جامعة مسخ شده :

“ وَبَقِيَ ” از اون مردمي كه جلسه قبل گفتيم يه عده باقي موندند . كيا ؟ “ رِجالٌ غَضَّ اَبْصارهُم ذِكْرُ الْمَرْجِع ” يك گروهي باقي موندند كه چشمانشون نگران است و از همه چيز پوشيده است ، به خاطر اينكه نگاهشون ، نگاه دل است و نگاه دل آخرت رو مي بينه . به قدري نگاهشون به قيامت پررنگه كه ديگه اين دنيا زياد براشون ديدني نيست . يعني اصلاً اين دنيا ديده نمي شه .

“ وَ أراقَ دُمُوعَهُم خَوْفَ الْمَحْشَر ” و اشك هاشون آرام ، آرام از خوف محشر ريزان است . خُوف محشر ، حُول است . يعني هرچيز ناشناخته اي براي ما خوف داره ، اگر مي گيم خوف محشر ، خداي نكرده به اين معنا نيست كه ما به مهرباني خدا و بخشش خدا اعتقاد نداريم ، نه ، منظور حول هست . حتي وقتي كه حضرت امام مجتبي (ع) از دنيا مي رفتند ، گريه مي كردند ، وقتي سؤال شد : پسر پيغمبر ! شما ديگه چرا براي رفتن داريد گريه مي كنيد ؟ شما كه ديگه راحت مي شيد ، شما كه چشم بصيرت داريد و قيامت رو ديديد ، مي دونيد چه خبره ! شما چرا گريه مي كنيد ؟ فرمودند : دو دليل داره : “ لِفَراقِ الأَحِبَّه ” از دوستانم دارم جدا مي شم . ( كه اين به من و تو داره درس مي ده ، مي خواد بگه اينقدر خلايق مهمند كه حتي موقع وصال هم اشكالي نداره محبت اينها گُل كنه ، اينقدر مردم مهمند . كساني كه ما رو دوست دارند اينقدر محترمند و اينقدر بايد دوستشون داشته باشيم كه حتي آرزوي مرگ كردن هم شايد نسبت به اينها بي معرفتي باشه . )

دوم : فرمودند : “ لِحَوْلِ المُطَّلع ” ( نفرمودند از خوف عذاب مطّلع ، بلكه از حَول مطلع ) هر چيز ناشناخته براي انسان حول داره . اين حول براي انسان ترس ايجاد مي كنه . مثل حولي كه شما موقع كنكور داريد ، اين كه ديگه عذاب نيست . يا يا حتي حولي كه در برخورد با يك انساني داري كه اصلاً كاري به تو نداره . داري مثلاً به ديدار امام (ره) مي ري ، كاري كه بهت نداره ، اين حولي كه انسان در مقابل يك بزرگ بهش دست مي ده ، خوف و ترس مي ياره .

مي فرمايد : اشك هاشون ريزان است از حول محشر .

 

“ فَهُمْ بَيْنَ شَريدٍ نادٍّ ” مي فرمايد اينها در ميان جامعه اي زندگي مي كنند ، كه جامعه اينها رو طرد كرده . تنها شدند ، جامعه اي كه اخلاقيات يك جوري معنا مي شه كه با اينها نمي سازه . يك جوري ماديات و معنويات معنا مي شه كه با اينها نمي سازه . به قدري دنيا طلبي ترويج شده كه اينها در فشار هستند و احساس اذيت و تنهايي مي كنند . تنهايي به اين معنا نيست كه اينها در خانه شون تنها هستند ، نه ،‌ اتفاقاً اينها توي جامعه تنهاتر هستند . هرچي دورشون شلوغ تر مي شه اينها تنهاتر مي شن . براي اينكه شلوغي مهم نيست ، اتفاقاً اون كسي كه مجبوره با كسي كه دوستش نداره ، وقتش رو بگذرونه ، از اون كسي كه تنها توي يه اتاقي نشسته ، خيلي تنهاتره . چون اين جامعه اي هست كه اينها دوستش ندارند ، جامعه اي هست كه با اصول اينها منافات داره . اصلاً قبولش ندارند . اينها هرچي دورشون شلوغ تر مي شه تنهاتر مي شن و هرچي دورشون خلوت تر
مي شه احساس راحتي بيشتر مي كنند . مردم از تنهايي خفه مي شن ، اينها برعكس از شلوغي خفه مي شن . مي گه در جامعه اي زندگي مي كنند كه ازش رانده شدند .

 

“ وَ خائفٍ مَقموع ” برخي ديگه ، انسانهايي هستند كه از اين جامعه ترسيده شدند و مهر سكوت بر لبانشون زده شده . اينقدر گفتند و تو دهني خوردند ، اينقدر گفتند و مسخره شدند كه ديگه از گفتن هم پشيمون شدند . جامعه اي كه روز به روز داره محدوديتهاي بيشتري براي گفتار اينها ايجاد مي كنه .

يه زماني راحت مي تونست از ارزشها بگه ، بعد ديگه نتونست ، يه زماني راحت مي تونست از خدا بگه ، اما بعد ديگه از خدا هم نتونست بگه . زماني مي تونست خيلي راحت آستينش رو بالا بزنه ، كنار حوض يه پاركي وضو بگيره بايسته نماز اول وقتش رو بخونه ، ولي بعد ديگه نتونست وضو هم بگيره . حتي وضو گرفتنش هم تحت تيرهاي تمسخر واقع شد . در اين جامعه اينها مجبور شدند ، سكوت كنند . “ وَ ساكِتٍ مَكعون ” سكوت اختيار كردند ، لب فرو بستند . ” وَ داعٍ مُخْلِص ” ولي همچنان با اخلاص كامل مردم رو به سمت خدا دعوت كردند . جامعه بر اونها فشار مي ياره . اما اينها با اخلاص كامل از اون چيزهايي كه بهش اعتقاد دارند دفاع مي كنند .

“ وَ ثَكلانَ مُوجَع ” همين طوري كه دارند مردم رو به سمت خدا دعوت مي كنند ، يك سري كارها رو هم در دامن تقيّه قرار مي دن . يعني مي بينند مردم ديگه يك سري چيزها رو نمي كشند ، پس مجبورند كه نگن . امام صادق (ع) فرمودند : ما با مردم به اندازه عقولشون صحبت مي كنيم . يعني نمي يان از اسرار آخرت و . . . بگن ، اول سؤال مي كنند . اگر ديدند كه مردم عقلشون مي كشه ، براشون بيشتر توضيح مي دن .

اميرالمؤمنين (ع) روي منبر بودند ، ملت عرب اون زمان هم در مقابلشون نشسته بودند ، فرمودند : من اينجا نشستم ، تمام علوم جهان ( هرچي كه خدا خلق كرده ) هم در سينة من هست . هرچي مي خوايد سؤال كنيد . يكي پرسيد : آقا ! من چند تا نخ مو توي ريش هام هست ؟ اميرالمؤمنين (ع) لبخند تلخي زدند . ببينيد ما چقدر مجهولات داريم ، يكي نپرسيد علي جان ! سرطان چه جوري درمان مي شه ؟ علي (ع) براي من و تو اين صحبت رو با مردم اون زمان كرد ، كه بعداً بگه ببينيد من با چه كساني سرو كار داشتم ، بعد نگيد علي ! چرا ساكت بودي ؟ ( ما به اندازه عقول مردم صحبت مي كنيم . )

 

“ قَدْ اَخْمِلَتْهُمُ التَّقِيَه وَ شْمِلَتْهُمُ الذِّلَه فَهُم في بَحْرٍ اُجاجٍ ، أفْواهُهُم ضامِزَه ” مي فرمايد : يه عده اي هم هستند كه اينقدر ديدند مردم عقل ندارند و نمي شه با مردم حرف زد ، به جاي اينكه حرف بزنند به سكوت و تقيه دچار شدند و با چشم گريان ، به خاطر اينكه فهمشون از مردم بيشتر بود از چشم مردم افتادند . به جاي اينكه مردم اينها رو درك كنند ، ‌گفتند بابا ! اينها معلوم نيست چي مي گن . اينها توي يه عالمِ ديگه هستند . آقا ! تو دنيايي نيستي ! تو حقيقت رو درك نمي كني . رئال نيستي . تو ، توي اين جامعه زندگي نمي كني . تو دور از مردمي . تو توي آسمون ها نشستي داري حكم مي دي . توي جوّ جامعه نيستي . دنيا يه قوائدي داره ، بايد به قوائد جامعه تن در بدي .

اينها از چشم مردم هم افتادند . اينقدر اين حرفهايي كه در سينه شون بود ( كه لازم بود براي مردم گفته بشه و نتونستند بگن ) روي اينها فشار آورد ، گويا اينها در يك درياچة نمكي افتادند و آرام آرام روح و وجودشون توسط اين نمكها خورده شد .  اين كنايه از خود اميرالمومنين (ع) هست . يعني رسماً داره حالات خودش رو توي جامعه اون روز بيان مي كنه . حالا اينكه با جامعة امروز ما هم تطبيق داره بحثش جداست . هميشه حرفهاي
ائمه (ع) اينطوريه .

“ اَفواهُهم ضامِزَه ” دهن هاشون بسته شد . “ وَ قُلوبُهُم قَرِحَه ” قلبهاشون پر از درد و جراحت شد . “‌قَد وَعَظوا حتّي مَلّوا ، وَ قُهِروا حَتّي ذَلّوا وَ قُتِلوا حتّي قَلّوا ” مي فرمايد : اينقدر نصيحت كردند و عمل نديدند كه خسته شدند . و اينقدر سركوب شدند و تو دهني خوردند و اينقدر ملامت از اهالي فراوان دنيا شنيدند كه ناتوان و خسته شدند و اونقدر در اين مسير كشته و شهيد دادند كه ديگه جز تعدادي ، از اينها باقي نمانده است .

خُب يه جمله ديگه مي گم كه ربطي به بحث نداره اما چون اين صحبت آقا اميرالمومنين (ع) يه مقدار تلخ بود ، ببينيم آخرش حضرت ، به مردم چي مي گن ؟ خدا كنه كه ماها مخاطب اين جمله نباشيم :

اي مردم ! “ فَلْتَكُنِ الدّنيا في اَعْيُنِكُم أصْغَرَ مِنْ حُثالَهِ القَرَظ ” اي مردم بايد دنيا در چشم شما از پر كاه ، كاه هايي كه كنار طويله ها ريخته شده و خشك شده و حتي گوسفندان هم ديگه به اون رغبت ندارند ، ناچيزتر باشد . “ وَ قُراضَهِ الْجَلَم ” و تفاله هاي دامداران ،‌ اون چيزهايي كه ديگه به درد دامهاي دامداران  هم نمي خوره بايد از اين هم كوچكتر باشه . “ وَ التَّعِظو بِمِنْ كانَ قَبْلَكُم ، قَبْلَ أنْ يَتَّعِظَ بَكُم مِنْ بَعدِكُمْ . ” مردم ! از پيشينيان و رفتگان و نياكان خودتون كه رفتند پند بگيريد قبل از اينكه بعدي ها بيان و شما بريد و شما در حسرت پند نگرفتن بمونيد . “ وَ ارْفُضُوها ذَميمَه ، فَإنَّها قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كان أشْرَفَ بِهَا مِنكُم ” رها كنيد اين دنياي نكوهش شده و بد رو ، اين دنيايي كه شما رو از خدا باز مي داره . كساني كه خيلي بيشتر از شما چهار چنگولي به اين دنيا چسبيدند ، اگر دنيا رو رها نكردند ، دنيا اونها رو رها كرد . و در قعر خودش فرو برد . بدانيد عاقبت همه ما رفتن است .

بيايد قلب آقا اميرالمؤمنين (ع) رو شاد كنيم و اميد بطلبيم كه جزء كساني باشيم كه به گونه اي زندگي كنيم كه وقتي آقا اميرالمؤمنين (ع) زندگي ما رو مي بينه روحيه بگيره و براي ما دعا كنه . گرچه از اين كلام اميرالمؤمنين (ع) اهالي بسيار بسيار بي سعادت اون زمان عربستان و عراق هيچ استفاده اي نبردند اما انشاءالله ما اين استفاده رو مي بريم و تصميم مي گيريم يكي از اين چيزهايي كه توي اين جلسه عرض شد رو عمل كنيم كه علي (ع) اميدوار باشه و بگه شيعيان من با ادعاي علوي بودنشون يك قدم به خاطر رضاي من برداشتند و يك قدم به اون انساني كه من دوست دارم نزديك تر شدند . تا انشاءالله اين يك قدم زمينه اي باشه براي قدمهاي بعدي .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي (ع) و دشمنان 1

موضوع سخنرانی : علي (ع) و دشمنان 1

 

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

امشب شب 13 آبان هست ، به همين مناسبت ، در اين جلسه نگاهي خواهيم داشت به ديدگاه آقا اميرالمؤمنين (ع) نسبت به دشمنان ( با توجه به اين  كه اين ديدگاه يك نگاه جهاني و ابدي هست و فقط مربوط به زمان آقا اميرالمؤمنين (ع) هم نمي شه ) و انشاءالله تا ساليان سال ، و تا ظهور آقا امام زمان (عج) ، اين كلامها براي ما حجت خواهد بود . مي خوايم ببينيم آقا اميرالمومنين (ع) چه كساني رو دشمن مي دونند ، نحوه تسلط ما بر دشمنان رو در چه راههايي مي دونند  و اگر دشمنان بر ما مسلط شوند چه اتفاقاتي خواهد افتاد و در آخر روشهاي برخورد با دشمنان رو بررسي خواهيم كرد .

 

مهمترين امر در برخورد با دشمن ، دشمن شناسي هست . يعني دشمن رو بشناسيم و برامون جا بيفته كه دشمن كيه ؟ چگونه كار مي كنه ؟ و چگونه مي شه با اون مقابله كرد ؟

 

در بحث هاي نظامي مهمتر از عمليات ، اطلاعات قبل از عمليات است ، يعني مهمتر از خود عمليات اين هست كه ما بريم عكس برداري كنيم و مواضع دشمن رو شناسايي كنيم . ببينيم چه جاهايي دشمن قوي و چه جاهايي آسيب پذيره و به قول بچه هاي جبهه  از قسمتهاي آسيب پذير راهكارها رو قفل كنيم و بگيم از اينجا بايد عمليات بشه . در طول جنگ نظامي ، خيلي از مسائل حواشي هست كه از خود جنگ مهمتره . يكي از اونها ، همين اطلاعات عمليات هست . دوم : رفع موانع . يعني تخريب ، كاري كه نيروهاي تخريب مي كردند . سوم : نحوة مقابله با پاتك دشمن . چهارم : شبيخون . و . . . كه اينها بسيار بسيار در حواشي بحث جنگ مهمتر هستند .

 

الان كه جنگ نظامي نداريم و گرفتار جنگ سرد هستيم ، ببينيم توصيه هاي آقا اميرالمؤمنين (ع) در جنگ سرد چي هست ؟

 آقا اميرالمؤمنين (ع) براي جنگ نظامي هم خيلي توصيه هاي فني و تاكتيكي  دارند . كه به دو جهت به اين توصيه هاي تاكتيكي نمي پردازيم . اول اينكه : وضعيت نظامي جهان تغيير كرده . يعني توصيه هاي نظامي تاكتيكي اميرالمؤمنين (ع) مال همون لشكري بود كه روبروي ايشون قرار داشت و اين توصيه ها جزو سخناني هست كه تاريخ مصرف داره و الان تاريخ مصرفش گذشته . آموزشهاي نظامي آقا اميرالمؤمنين (ع) گرچه از قول معصوم (ع) هست ، اما مال اون زمانه .

 دوم اينكه : ما اصلاً در جنگ نظامي نيستيم . الان ما در جنگ سرد قرار داريم . الان ما مشغول دعواهاي لفظي هستيم و اگر احياناً در اين جنگ پيروز بشيم ، به جنگ نظامي نيازي نيست . اگر شكست بخوريم ، جنگ نظامي اتفاق مي افته . دشمن در مرحله اول با جنگ سرد جلو مي ياد كه اگر شكست بخوريم ، بعد جنگ نظامي اتفاق مي افته . خُب با اين توصيفات و مقدمه ، سراغ نهج البلاغه مي ريم ، آقا اميرالمؤمنين (ع) در مورد دشمن و دشمن شناسي صحبتهاي زيادي دارند .

 

حكمت 295

در اين حكمت ، آقا به معرفي دشمنان و دوستان مي پردازند .  “ اَلْاَصْدِقاء وَ الْأعْداء ”  آقا اميرالمؤمنين يك عبارت بسيار زيبا و روان و شايد بشه گفت يك مقدار پائين تر از قرآن رو بيان مي فرمايند كه گذشته از معني ، خيلي عبارت روان و زيبايي هست .

“ اَصْدِقائُكَ ثَلاثَه ” دوستان تو سه گروه هستند . “ وَ اَعْدائُكَ ثَلاثَه ( و دشمنان تو سه گروه )  فَاَصْدِقائُكَ : صَديقُكَ وَ صَديقُ صَديقِكَ وَ عَدُوُّ عُدُوِك وَ اَعْدائُكَ : عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَديقِكَ وَ صَديقُ عَدُوِّك ”

بايد اول براي ما مشخص بشه كه كي دوست هست و كي دشمن ؟ بعضي وقتها ما فكر مي كنيم كه دشمن فقط و فقط كسي هست كه در مقابل ما ايستاده و دوست كسي هست كه كنار ما ايستاده . چه بسا همين اشتباه تاكتيكي منجر به شكست ما مي شه .

لذا اميرالمؤمنين (ع) در اون زمان ،‌ اين مسئله رو به اين شكل باز مي كنند ، مي فرمايند :

 شما سه گروه دوست داريد و سه گروه دشمن . اما دوستانت : 1 ـ كسي كه دوست تو هست . 2 ـ كسي كه  دوستِ دوست تو هست ، اينها همه با تو دوست هستند . اين رو شنيديد كه مي گن : “‌ يه دوست دارم كه دوست داره با دوست تو دوست بشه ، دوست داري با دوست من كه دوست داره با دوست تو دوست بشه ، دوست بشي ؟ ” اين هم به عبارتي ، كلام اميرالمومنين (ع) هست . اگر از حضرت اين سؤال رو بكنند ، مي گن : بله ! من دوست دارم . مي فرمايد :  اينها همه دوستان تو هستند . معناي وحدت كلمه در اسلام همينه . يعني دوستان گرد هم جمع شوند . يكيِ ما بشه دو تا ، و بعد دو تا مون بشه چهار تا . به شكل ويروسي تكثير بشيم ، يعني دو تامون نشه سه تا ، دوتا بشه چهار تا . چهارتا بشه هشت تا . همين جوري تا آخر .

آقا اميرالمؤمنين (ع) داره براي ما مشخص مي كنه كه در زندگي تون بگرديد دوستان خودتون ، دوستان دوستان تون و دوستان دوستانِ دوستان خودتون رو پيدا كنيد و دور هم جمع بشيد . اين معناي وحدت كلمه است . به اين معنا كه يه قدرت خيلي قوي كه برپاية محبت و دوستي شكل گرفته بين ما ايجاد بشه ، بنده وظيفه دارم دوستانم رو به بقيه دوستانم معرفي كنم و اونها هم وظيفه دارند دوستانشون رو به من معرفي كنند .

به اين شكل مي بينيد كه يه جمع دوستانه از دو نفر تبديل مي شه به دو ميليون نفر كه همه با يكديگه دوست هستند .

و بعد مي فرمايند : 3 ـ “ و دشمنانِ دشمنت ” اينها هم دوست تو حساب مي شن . بعضي وقتها ممكنه ما در يه برهه اي با دشمنانِ دشمن مون اتفاق نظر داشته باشيم . امروز ممكنه مثلاً كشور ما با چهار تا كشور ديگه كه زياد با هم مراوده اي نداريم ، يه دشمن مشترك داشته باشيم ، بايد چهارتايي در كنار هم قرار بگيريم . اون دوستان قبلي اتحاد جامعه مسلمين رو تشكيل مي دادند و اين دومي ( دشمنانِ دشمن ) اتحاد جامعة بشري رو تشكيل مي دن .

در مقابل زورمداراني كه غير از زور و زر و تزوير هيچ گونه نويد ديگه اي براي امت جهان ندارند ، ( اينهايي كه دم از حقوق بشر مي زنند ،  اگر شد با زر حقوق بشر رو به نفع خودشون برمي گردونند اگر نشد ، با تزوير و اگر نشد با زور .

در اين جامعه جهاني شما اجازه داري با دشمنان دشمنت هم پيمان بشي . رسول اكرم (ص) با برخي از  قبايل يهود هم پيمان مي شدند . مي گفتند : عزيز من ! تو نمي خواي اسلام بياري ؟ نيار ، بيا با من يه پيمان دوستي ببند بر اين مبنا كه اگر احياناً سپاه قريش اومد ، تو به سپاه قريش كمك نكني . اين خودش يه پيمان و دوستيه .

بعضي وقتها بايد يك چنين كاري كنيم ، گرچه ما با اونها هيچ گونه نقطة مشتركي نداشته باشيم ، وقتي اميرالمؤمنين (ع) چنين دستوري مي دن ، طبيعيه كه وقتي دشمن مشترك وارد جامعه اسلامي مي شه بايد اختلاف سلايق كنار گذاشته بشه .

 

و بعد مي فرمايند : اما دشمنان تو سه گروهند : 1 ـ دشمن تو . 2 ـ اوني كه دشمنِ دوست تو هست . يعني چي ؟ يعني اگر امروز دوستت مورد تهاجم واقع شد و تو در كنارش نايستادي و دشمن اونو ، دشمن خودت فرض نكردي ، اين دشمن اول سراغ اون مي ره و اون رو زمين مي زنه و بعد هم سراغ تو مي ياد . مراقب باش ! با پندارهاي انگليسي و نقشه هاي استعماري غرب ، خداي نكرده ، فريب نخور .

 

اينها مثل اون شيري مي مونند كه مي خواست سه تا گاو زرد و قهوه اي و سفيد رو بخوره و نمي تونست ، اومد شروع كرد يكي يكي باهاشون صحبت كرد . اول با گاو زرد و سفيد صحبت كرد كه بابا ! شما يه رنگ روشن و باحالي داريد ، اما اون گاوه تيره و زشته . ولش كنيد . خودمون سه تا با هم هستيم . اين دو تا گاو هم ، گاو قهوه اي رو ول كردند ، وقتي كه تنها شد ، شيره رفت خوردش ، بعد نشست با گاو سفيد صحبت كرد كه بابا ! تو خيلي رنگ نوراني و سفيدي داري ، نور بالا مي زني ! اين گاو زرد رو ولش كن بره پي كارش . گاو زرد هم تنها شد ، شير از فرصت استفاده كرد و خوردش . بعد رفت سراغ گاو سفيد ، اون رو هم خورد .

 

اگر دشمني به دوست ما دشمني مي كنه ، در هر جاي جهان كه باشه ، ما وظيفه داريم كنار دوستمون بايستيم . سرمون رو بالا بگيريم ،‌ از هيچ كس هم نترسيم . وظيفه داريم اگر دشمني نسبت به حزب الله لبنان ، نسبت به مردم مظلوم افغانستان ، نسبت به شيعيان عراق و نسبت به هر كدوم از دوستان ما در هر جاي جهان تعرضي كرد ، كنارش بايستيم . فرياد بزنيم ، بگيم : بابا ! ما نمي ذاريم شما اينها رو اذيت كنيد . نه اين كه اگه يه وقت به شما اعتراض كردند كه شما چرا كمك مي كنيد  ؟ بگيد نه آقا ! به خدا ما كمك نمي كنيم ! بايد با افتخار كنارش بايستيد .

3 ـ  “ صديق عدوك ” دوست دشمنت . اين هم دشمن تو حساب مي شه . آقا ! دشمن من ، يه حرفي رو بر خلاف من مي زنه ، يه كسي مي ياد از اون حمايت مي كنه ، من بايد با اون هم دشمني كنم . بگم چرا از اين حمايت مي كني ؟ روز اول مي ياد يه قانوني رو برخلاف مملكت من تصويب مي كنه . مي بينم چهار تا كشور ديگه كه دارن كنار يه سفره با ما نون مي خورن ، اونا هم ساكت هستند و حمايت مي كنند ، بايد اعتراض كنم ، چون اون هم الان دشمن منه .

جاي تأسف هست براي ما كه اين جمله اميرالمؤمنين (ع) رو ، ( و صديق عدوك ) الان يه كسي مثل جرج دبليو بوش  در صحبت هاش بيان مي كنه . مي گه : “ هر كس با ماست ، با ماست و هر كس با ما نيست ، برماست ! ” مي گه هر كس دست ما رو  فشار مي ده ، با ما دوسته و هر كس دست ما رو فشار نمي ده ، هركجا مي خواد باشه ، دشمن ما هست . متأسفانه به جاي اينكه من و توي شيعه اين جمله اميرالمؤمنين (ع) رو بگيم ، جرج بوش داره مي گه و عمل هم مي كنه .

پس در اين حكمت 295 ،‌ آقا اميرالمؤمنين (ع) حدود دشمنان و دوستان رو مشخص مي كنند .

 

حكمت 469 نهج البلاغه

در يك قسمت از اين حكمت آقا اميرالمؤمنين (ع) بدترين دشمن انسان رو مشخص مي كنند . بدترين دشمني كه من و تو ممكنه توي جامعه داشته باشيم . مي فرمايند : “ وَ قال عليه السلام : يَهْلِكَ فيَّ رَجُلان ، مُحِبٌّ مُفْرِط وَ باهِطٌ مُفْطَر ”  و در جاي ديگه مي فرمايند : “ مُحِبٌّ قال وَ مُبْقِضٌ قال ”

مي فرمايد :  “ دو گروه به خاطر من هلاك و نابود شدند ، ( دو گروه بدترين دشمنان انسان هستند ) 1 ـ دوستاني كه در دوستي كردنشان افراط مي كنند ، مثلاً بنده يه طلبة كوچولو هستم . اگه يكي بياد به من بگه حجت الاسلام و المسلمين ، دو پله از سر من زيادي هست . حالا اگه يكي بياد بگه : حضرت آيت الله العظمي انجوي نژاد ، كه ديگه در حق من دوستي نكرده ، من رو مايه تمسخر مردم كرده . شايد از روي محبت هم گفته باشه ، اما بدترين دشمن من هست .

كسي كه روي بنده و شما خارج از حدودمون ، مايه مي ذاره و از ما تعريف مي كنه ، بدترين دشمن ما هست . “ مُحِبٌّ قال ” كسي كه من رو دوست داره ، اصلاً شايد به بهشت هم بره ، اميرالمؤمنين (ع) رو دوست داره ، اگر مغرض و مقصر نباشه ، شايد به بهشت هم بره ، اما مي فرمايد اين خيلي داره با من دشمني مي كنه . بدترين دشمن من كسيه كه زياد از حد ، از من تعريف مي كنه . غُلو مي كنه .

نسبت به دوستان مون حدود رو نگه داريم ، به دو دليل اندازه رو حفظ كنيم : 1 ـ در نگاه نَفسش ممكنه براش مشكل پيش بياد . 2ـ در نگاه و ديد مردم ممكنه مشكل پيش بياد . آقا ! تو هرچقدر رفيقت رو دوست داري ، بذار براي خودت باشه ، خدا هم از تو قبول كنه . كسي نمي گه دوست نداشته باش . اما غُلو نكن . حق و اعتدال رو رعايت كن . همون چيزي رو بگو كه واقعاً درسته .

لذا وقتي كه امام (ره)‌ مي خواستند به ايران تشريف بيارن . فقط ده ميليون نفر توي تهران منتظر ايشون بودند . شايد اگه مي ذاشتند ، كل جمعيت اون روز كه 20 ، 30 ميليون بودند ، همه به تهران مي رفتند . اما امام (ره) گفتند : زياد شلوغش نكنيد ! يه طلبة ساده داره مي ياد . شلوغش نكنيد !

و وقتي كه يكي از عزيزان در مقابل حضرت امام (ره) ، از روي علاقه ، شروع كرد به صحبت و مدح هاي قوي كه از نظر من همة مدح ها به جا بود (  اما امام (ره) داره علي (ع) رو مي بينه . و داره جامعة جهاني رو مي بينه و كساني رو مي بينه كه عقلشون به چشم و گوش شون هست ، نه به دلشون و به اون قوة عاطفة قوي شون و كساني كه اونقدرها نسبت به ايشون عاطفي نيستند و از طرفي هم ايشون بايد ولي اينها هم باشه ) وقتي صحبت هاش تموم شد ، امام (ره)‌ فرمودند : “ بسم الله الرحمن الرحيم ، من ، خوف آنرا دارم كه صحبت هاي آقاي فلاني ، باورم آيد ! ”

2 ـ دومين دشمني كه خيلي خطرناكه ، مي فرمايند : دشمني كه تهمت مي زنه . از اين خيلي بترس . تهمت ، پايه هاي يك ملت رو ويران مي كنه . مي گه : از اين نوع دشمن خيلي بترس ، اگر الان بياد حمله كنه و بمب هسته اي بندازه ، اونقدري كه بتونه تهمت رو در ايران رواج بده به ما ضرر نمي زنه . اگر بتونه تهمت رو راه بندازه ، ديگه هيچ احتياجي به بمب هسته اي نداره . خود تهمت به اندازه صدتا بمب هسته اي مملكت ما رو ويران مي كنه . لذا اول انقلاب يه موج بسيار شديدي از تهمت رو توي جامعه رواج مي دادند كه مدتي بعد يه مقدار افت كرد . ولي باز الان داره يواش يواش مي ياد بالا . از همين جمع بايد شروع كنيم . مراقب تهمت باشيم . اين صحبت  علي (ع) هست مي فرمايد بدترين نوع دشمني تهمته . دست اون دشمني رو مي بوسم كه شمشير مي كشه و جلوي من مي ايسته . ولي اون دشمني كه تهمت مي زنه ، من اصلاً نمي تونم جمعش كنم . در برخي از خطبه ها آقا اميرالمومنين (ع) يه درد دلهاي خيلي عجيب داره ، مي گه : آقا ! گفتند كه علي در كاخها زندگي مي كنه . ( اين شايعه رو معاويه پخش كرده بود ) و با شوخي و خنده و خوشگذراني روزگار رو مي گذرونه و در كنار كنيزكان زيبا و . . . 

اون زمان كه قدرت ارتباطي مثل امروز نبود چنين شايعاتي رو خيلي راحت پخش مي كردند . اميرالمؤمنين (ع) به جاي اينكه صحبت كنه ، درد مي ناله . مي گه : كدام كاخ ؟! ( ببينيد علي (ع) زير بار تهمت نمي ره ، جواب مي ده ) كدام كنيزك ؟ كدام خوشگذراني ؟ آيا اين كفش وصله دار من علامت خوشگذراني من است ؟ يا اين يك دست لباس من كه چندين وصله دارد ؟ يا فاطمه اي كه از درد به خود مي پيچد ، علامت خوشگذراني و زن بارگي علي (ع) است ؟ آيا اين خانه اي كه آن را با سه پرده جدا كرده ايم ، اين اتاقك نمور ، يا سفرة نان جوي سنگ شده و نمكي كه همين را هم خيلي از شبها نداريم ، علامت خوشگذراني ما است ؟ چرا چنين مي گوئيد ؟

علي (ع) داد مي زنه . عزيزان ! امروز هم مراقب باشيد ، من دست شما رو مي بوسم . شمايي كه فردا صبح مشت هاتون رو گره مي كنيد و مرگ بر آمريكا مي گيد ولي بيايد همين حالا يه تصميم هايي بگيريم ، بعضي از وقتها آمريكا در وجود خود من و تو هست . بعضي وقتها ماها خودمون نيروي آمريكائيم . عملة آمريكائيم ! كسي كه به اختلاف جامعة مسلمين دامن مي زنه ، اين عملة آمريكاست . از خودت شروع كن . اين بساطها رو جمع كن . آقا ! اگه فلاني رو قبول داري كه داري ، اگر قبول نداري چه كار به كارش داري ؟ بزار كارش رو بكنه . دشمن اصلي جاي ديگه هست اون وقت ما داريم به خودمون مي پيچيم ؟ دشمن تو الان توي فلان خيابون ، زير كاپشنش برگه هاي ثبت نام در گروه منحط بهائيت رو داره يواشكي به جوونها مي ده . اين دشمن تو هست . چرا داري دادش رو  سر من و خودت مي زني ؟ دشمن تو داره زير زيري كار مي كنه و شما اين بالا نشستيد سرتون رو زير برف كرديد ، و فقط خودتون رو مي بينيد . تو به اون بد مي گي ، اون به تو . بابا ! ول كن . بيا بالا ! سرت رو از زير برف در بيار . ببين توي جامعه چه خبره ؟

پس اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : از دشمني كه تهمت مي زنه خيلي بترسيد . تهمت بنيان يك مملكت رو ويران مي كنه . لذا علي (ع) كه مظهر صبر و بردباريست  ، فقط در يك جا برنمي تابه و بلند مي شه و جواب مي ده . اون هم در مقابل تهمتهاست . هيچ تهمتي رو علي (ع) بي پاسخ نمي ذاره . خطبه هاي اميرالمؤمنين (ع) رو خطاب به مردم كوفه بخونيد . تمام تهمتهاشون رو جواب مي ده . چون اين كوفي ها ماشاءالله خيلي اهل نشستن و جفنگ گفتن بودند ! چيزهايي پشت سر علي (ع) مي گفتند كه اصلاً آدم باورش نمي شه . باز هم مردم شام ، اگه چيزي مي گفتند ، از علي (ع) دور بودند اما اين كوفيا كه بغل دست خود اميرالمؤمنين (ع) بودند .

پس مراقب باشيد ، از نگاه آقا اميرالمؤمنين (ع) اين بدترين نوع دشمنيست .

اما بحث بعدي كه اميرالمؤمنين (ع) به من و تو اعتراض مي كنند به خاطر برخي از شل زدن هامون . خيلي از ماها خوب يا علي مي گيم ، خوب پاي كار مي يايم ، خوب مشت هامون رو گره مي كنيم و روز 13 آبان مرگ بر آمريكا مي گيم . اما تا ظهر 13 آبان . از ظهر 13 آبان به بعد آيا باز هم پاي كار هستيم ؟ براي مقابله با دشمن ، يك نيروي تمام وقت ( حداقل ذهني ) لازمه . يعني اگر فيزيكي وقت نداري ، حداقل ذهني يك نيروي تمام وقت باش . كه اين نيرو رو آقا اميرالمؤمنين (ع) در خطبه 27 نهج البلاغه اين طور شرح مي ده .

 

خطبه 27

مي فرمايند : “ فَياعجباً عَجبا !! واللهِ يُميتُ الْقَلبْ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ اجْتِماعُ هؤلاءِ الْقَوْمِ عَلي باطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقُكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ ”

عجيب است ، عجيب  است ! از اين اجتماع و اين توفيقي كه دشمنان بر باطلشان دارند و شما خوبان و شيعيان بر حقتان نداريد و نمي توانيد گرد هم جمع شويد .

واقعاً عجيبه كه اون سعه صدري كه دستور اسلامه ، دشمنان اجرا مي كنند . كنار هم مي نشينند و اختلاف سلايقشون رو كنار مي ذارن ، من و تو رو دشمن اصلي خودشون مي دونند و براي ما نقشه مي كشند . و بعد مي فرمايند : عجيب است كه شما كوفيان چگونه به جان هم افتاده ايد و اين آنرا آباد مي كند و آن اين را . عجيب .

تعجب مي كنه ! بعد مي فرمايند : “ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً ” زشت باد روي شما . اندوهي بر شما مستولي باد كه تا ابد از آن رهايي پيدا نكنيد . ( اندوهي كه هنوز بر اهالي كوفه هست )

ما الحمدلله خيلي از مردم كوفه جلو هستيم . الهي شكر . اگه يه وقت اتفاقي بيفته ، همه جمع مي شن ، همه متحد مي شن . بايد دعا كنيم اين خطاب اميرالمؤمنين (ع) به ايرانِ ما نباشه . ايران ما افتخار پيغمبر اكرم (ص) هست . ايران ما ، ماية باليدن علي (ع) بوده . مي فرمايد : تعجب مي كنم : “ حينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُّرْمي ، يُغارُ عَلَيْكُمْ وَلاتُغِيُرونَ ” مي گه : اونها با تيرهاي بلاي شديد به شما حمله مي كنند ، اما شما نشستيد و به خودتان مشغول هستيد .

دو تا بابا به جون هم افتادن ، اين ، اون رو مي كوبه ، كه تو ضد اسلامي ، اون اين رو مي كوبه و مي گه تو ضد اسلامي . خبر ندارند كه توي مدرسه ، بچه هاشون رو كس ديگه اي داره پرورش مي ده . بابا ! كجاييد ؟! بچه هاتون رو بُردن ! نسل بعدي رو بُردن ! اينها هنوز نشستند به همديگه مي گن تو اسلامت ، اسلام آمريكائيه . بابا ! اسلام آمريكايي تو مدرسه بود ، بچه هاتون رو بُرد . اونها دارن به شما حمله مي كنند ، شما به جاي اينكه به اونها حمله كنيد ، يا حداقل دفاع كنيد ، آروم نشستيد و به خودتون مشغوليد و اصلاً هم احساس نمي كنيد كه داره يه اتفاقي مي افته .

 مي فرمايد : “ وَ تُغْزَوْنَ وَ لاتَغْزُون ” اونها مي جنگند ، شما نمي جنگيد . “ وَ يُعْصَي اللهُ وَ تَرْضَوْنَ ” داره معصيت خدا در جامعه انجام مي شه ، تو كجايي ؟!

پدر يا برادري كه اگه يه وقت ببيني خواهرت توي خيابون چند نخ از موهاش بيرون اومده ، رگ گردنت بيرون مي زنه ، مي خواي با پس گردني آدمش كني !؟ توي جامعه معصيت داره انجام مي شه . بقيه پسر و دختران اين جامعه هم ، پسران و دختران تو و برادران و خواهران تو هستند . تو كجايي ؟ باز هم به خودت مشغولي ؟

مي فرمايد : مراقب باشيد ، دارند مي جنگند ، معصيت خدا رو مي كنند .

 

و بعد مي فرمايد : “ فَإذا أمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إلَيْهِمْ فِي أيّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هذِهِ حَمارَّه الْقَيْظِ ” وقتي بهشون مي گم : بيايد بريم بجنگيم ، مي گن : آقا ! هوا گرمه ، بزار براي يه وقت ديگه : “ أمْهِلنا يُسَبِّخْ عَنَّا الْحَرُّ ” يه مهلتي به ما بده تا هوا خوب بشه . دشمن چشمش رو بسته ، گرما و سرما ، شب و روز داره مي جنگه ، تو نشستي مي گي هوا خوب بشه تا ما بجنگيم ؟

اين حرفها فقط مال اون زمان نيست ، براي من و تو هم هست . دشمن زندگيش رو وقف كرده براي نابودي من و تو ، و دين تو و دين همين علي (ع) ، اون وقت تو نشستي مي خواي توي اوقات فراغت با دشمن بجنگي ؟! جدي به دشمن فكر نمي كني ؟ دشمن رو مدنظر نمي گيري ؟ آماج حملات دشمن از زمين و هوا و فضا و آب و دريا با انواع و اقسام بمبها ، راكتها و امواج و نهادهاي تبليغاتي ، بوقها ، صداها ، تصويرها و ماهواره ها ، به سمت ما هست . از زمين و زمان دارند ما رو مي كوبند ، فقط مونده زير پامون ! مي ترسم همين الان زير پامون هم منفجر بشه ! يعني واقعاً تنها جايي كه امنه ، زير پامونه !

كي مي گه امن نيست ؟ مي خواي بري بيرون ببيني امن هست يا نه ؟ يه راديو يا يه تلويزيون بزارم جلوت كه ببيني چه خبره ؟ دشمن ، بهتر از ده تا كانال ايران داره خوراك به جوون ما مي ده . بابا ! مرزها شكسته شده . تو نشستي مي گي هوا گرمه ، بذار هوا خوب بشه ؟ يا اينكه ، آقا ! ما حالا كار داريم !

 

هر كه پا بسته خانه است ، بِهِل تا برود

 هر كه با عذر و بهانه است ، بِهِل تا برود

گفت ما خسته و زاريم ، زما درگذريد

 هفت سر عائله داريم زِ ما درگذريد

 

آقا ! پاي كار نيستند . تمام هم و غم برخي از شيعيان ما اين شده كه به جاي نون و پنير و ماست ، نون و مرغ بخورند . شكم !

داداش ! شب نون و پنير و ماست بخور . يه شب مرغ بخور . امام (ره) مي فرمودند : “ ما روزه مي گيريم و با آمريكا مي جنگيم . ” توي بحث سياست انتظار گفتم : گانديِ بودايي ، به محض اينكه از راه رسيد خطاب به دنياي غرب گفت : آقا ! ما پارچة بد خودمون رو مي پوشيم ، اما پارچه خوب شما رو نمي پوشيم . نمي خوايم آقا !

تمام هم و غم تو اينه كه فردا توي خونه ، براي فرزندت محيط خوبي ايجاد بشه كه تصويري كه از  تلويزيون مي بينه ، ديجيتال تر باشه . صدايي كه مي شنوه ، دو باندش استريو باشه و غذايي كه مي خوره چرب تر باشه ، غافل از ايني كه فرزندي كه خداوند در دامن تو نهاده ، روحي داره . و اولين وظيفه تو مربوط به روح فرزندت مي شه و با اين سيستمي كه تو داري با دشمن مي جنگي ، هيچ وقت نمي توني  اين روح رو از آماج حملات دشمن حفظ كني .  به چي دلخوش كردي ؟!

 

“ وَ اِذا اَمَرْتُكُمْ بِسّيْرِ اِلَيْهِمْ فِي الشِّتاء صَبارَّه الْقُرِّ أمهِلْنا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ ”

زمستون بهشون مي گم : بيايد بجنگيم ، مي گن : بابا ! هوا سرده ! توي زمستون اومده به ما مي گه برو بجنگ ! تابستون بهش مي گيم ، مي گه : آقا ! هوا گرمه ! پس ما كي بايد بجنگيم ؟!

ما كه نمي تونيم به دشمن مون بگيم : آقا ! جناب آمريكا ! شما فقط بهارها تشريف بياريد . اون هم يه ساعتايي كه ما مي گيم . ما صبحها دير پا مي شيم . از ساعت نه تا ده و نيم ما روي فرميم ، اون موقع تشريف بياريد ! اين طوري مي شه ؟!

“ كُلُّ هذا فِراراً مِّنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ ، فَإذا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأنْتُمْ وَ اللهِ مِنَ السَّيْفِ أفَرُّ ” اما شما ! شمايي كه يه سرما و گرما ، فراري تون داده ، والله اگر روزي كار به خون و شمشير بكشد ، فرار مي كنيد ! والله فرار مي كنيد !

اونهايي كه سينه هاشون رو سپر مي كردند و فريادها مي زدند و آرش هاي كمانگير رو به رخ ما مي كشيدند ، اونهايي كه از رستمهاي دستان ، داستانهايي مي گفتند و شعرهايي مي نوشتند كه با اين شعرها ، با يك كمان ، قلة قاف رو به قلة اورست مي دوختند ! زماني كه جنگ شد ، تشريف بردند توي سوراخ موش !!

بعضي ها فقط حرف مي زنند ، پاي كار باشيد !

 

در بحث دشمن ، اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد به يك فرياد اكتفا نكنيد . دانش آموزي كه فردا صبح توي راهپيمايي مي خواد مشتش رو گره كنه و مرگ بر آمريكا بگه ، وقتي شعارش رو داد بايد بياد توي خونه فكر كنه ، با خودش بگه ، من دادم رو زدم ، الان چكار مي تونم بكنم ؟ اون شعار بود . خيلي خُب ، آمريكا و جهانيان فهميدند كه ايرانيان از آمريكا و اسرائيل نفرت دارند . اما نفرت به تنهايي كافيه ؟ بايد ببينيم چكار مي تونيم بكنيم . اون كسي كه ديروز مي يومد توي راهپيمايي و مرگ بر آمريكا مي گفت ، چرا امروز نيومد ؟ بريم ببينيم چي شد ؟ شايد دشمن فريبش داده كه ديگه مرگ بر آمريكا نمي گه . آيا فقط با لگد زدن و آتش زدن پرچم آمريكا ، ديگه مشكل ما حله ؟ خُب اين ، همون چيزي هست كه اميرالمؤمنين (ع) داره بهش گير مي ده . مي فرمايد : صفوف نماز جماعت شما در پشت سر من شلوغ است اما وقتي روبروي دشمن مي ايستم ، هر كدام از شما يك بهانه اي مي آوريد و به طرفي مي رويد .

من براي اين كه دلم خنك بشه ، اين يه جمله رو مي خونم . ببخشيدا ! اما من از اين كوفيا خيلي بدم مي ياد ، اگه يه روزي هم سفر كربلا پيش اومد ، مي رم اونجا اول يه قسمت از كوفه رو منفجر مي كنم ، بعد مي رم حرم . كوفي كه توي مجلس نداريم ؟!

“ يا اَشْباهَ الرِّجالِ وَ لا رِجالَ ، حُلوُمُ الْاَطفالِ ، وَ عُقُولُ رَبّاتِ الْحِجالِ ” اي شبيه مردان !  كه مرد نيستيد . كودك صفتان بي خرد كه به عروسهاي پرده نشين شبيه ايد . ( عروسهايي كه خيلي مامانم اينا هستن ) شما مرديد ؟! بعد ادامه مي دن . (‌ اين دو تا فحش رو به كوفي ها داديم ، راحت شديم )

 

من امروز آمار گرفتم ، ديدم حضرت علي (ع) توي نهج البلاغه 1112 مرتبه به اين نامردها فحش مي ده . بعد با خودم فكر كردم كه پس اين قضيه “ وَ لا تَسُبُّ الَّذينَ يدعونَ مِنْ دوِنِ الله ” كه مي فرمايد به بقيه فحش نديد ، وقتي علي (ع) اين فحشها رو به كوفي ها مي ده ، پس اين “ تَسُب ” يعني چي ؟ با يكي از اساتيد مطرح كردم ، گفتم ما 1112 تا فحش توي اين نهج البلاغه داريم ، از كفتار و كرگدن هر نوع حيووني كه ما بهش علاقه داريم تا خوك و سگ و . . .  ، عنوان مي شه ، و حتي در جايي حضرت (ع) ، خطاب به كوفي ها مي فرمايد :  “ لااَبا لَكُم ” ( اي بي پدرها )  گفتم : پس اين تَسُبُّ يعني چي ؟ آيا سَب به معناي فحش نيست ؟ ايشون فرمودند : احتمالاً به معني سخن چيني هست . ( كه البته شايد درست هم نباشه و بايد روش بحث بشه )

 

نامه 36 نهج البلاغه

در اين نامه ، روي اين موضوع بحث مي شه كه در جنگ با دشمن بايد تا آخر كار باشيم . يعني دشمن رو تا يه مرحله اي ول نكنيم و فرار كنيم . گفتم كه ما داريم به ترتيب جلو مي ريم . الان به پاتك ها رسيديم . بعضي وقتها ما يه تك خيلي قوي مي زنيم ، اما پشتش رو نمي گيريم .

پاتك هاي نسبت به دشمن :

نامه 36 نهج البلاغه ، “ إلي اخيه عَقِيل بن ابيطالب ” در قسمت دوم اين نامه وقتي كه عقيل در سال 39 هجري ، بعنوان فرمانده ، مي خواست لشكري رو به سمت دشمن ببره ، حضرت علي (ع) خطاب به ايشون مي فرمايند :  وَ اّمّا ما سَألْتَ عَنْهُ مِن رَّأْيِي فِي الْقِتالِ ، فَإنَّ رَأْيِي قِتالُ الْمُحِلِّينَ حَتّي ألْقَي اللهَ ، لا يَزيدُنِي كَثْرَه النّاسِ حَوْلِي عِزَّه ، وَّ لاتَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَه ” 

مي فرمايند : مي دوني منِ علي ، چگونه مي جنگم ؟ ( مي گي آقا ما چه جوري در جنگ پيروزي رو حفظ كنيم ) مي گه : “ همانا ، با اين نيت بجنگيد و به خود بگوئيد :‌ ما مي جنگيم تا خدا را ملاقات كنيم . ”

تا دم آخر مي جنگيم‌ ، تا نفس آخر ! تا مرگ !

تا دنيا ، دنياست ، حقي هست و باطلي هست . و تا حق و باطلي هست ما در موضع حق ، با باطل جنگ داريم . اين جنگ يك روز با اسلحه است ، روز بعد با كلامه ، روز بعد با قلمه . روز بعد با امواج راديو هست ، روز بعد با تلويزيون ، روز بعد با اينترنت و روز بعد با ماهواره ! به هر حال ما جنگ داريم . تا نفس آخر . اگر فكر كردي توي دنيا يك روز بدون جنگ خواهي داشت ، محاله . مگر كه منتظر باشي عمرت بكشه و انشاءالله امام زمان (عج) تشريف بيارن . “ وَ نُريدُ انَّ مُنَّ علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه ”‌وقتي ما ائمة عرش شديم ، امامان عرش شديم ، بر جهان پيروز شديم ، اون وقت مي تونيم بشينيم و يه نفس راحت بكشيم . تا زماني كه آقا (عج) نيومده ، تا آخرين نفس بايد بجنگيم . اين پي رو هم بايد به تن خودمون بماليم .

اگر در جنگ با دشمن برنامه ريزي چهار پنج ساله كردي ، اشتباه كردي . برنامه ريزي بايد جوري باشه ، امروز كه دبستاني هستي ، بتوني بجنگي ، فردا كه راهنمايي بودي ، بتوني بجنگي ، پس فردا كه دبيرستان رفتي ، بتوني بجنگي ، در دانشگاه به همين شكل . بعد هم كه توي خونه و زندگي وارد شدي ، در برنامه ريزي خانه و زندگي و محل كارت جنگيدن باشه . بايد يه قسمت از زندگيت جنگ باشه . ما چاره اي نداريم . وقتي مي گيم : “ جنگ ” ، جنگ به معناي اعم هست . سخنراني ، صحبت ، تبليغ ، روزنامه ، نشريه . امواج ، صدا و سيما و همه چيزهايي كه الان توي جهان داره اتفاق مي افته .

مي گه : منِ علي اينطوري هستم . تا آخرين نفس مي جنگم . نه اينكه اگر مردم فراوان باشند من قوي مي شوم و نه اينكه اگر مردم از اطرافم دور شوند ، وحشت مي كنم . به مردم نگاه نمي كنم ،‌ در جنگهاي ما ، به اين دليل كه به خاطر خدا مي جنگيم ، همراه با خدا مي جنگيم . اگر مردم پشت سر ما بودند ، يا علي ! اگر نبودند هم ، يا علي ! براي ما هيچ فرقي نمي كنه . ماها خدا رو داريم .

بعضي مي گن : آقا ! با يك گل بهار نمي شه . اما اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : با يك گل بهار مي شود ! يا علي بگو و پاشو . يه نفره پاشو . بسم الله بگو ، توكلت علي الله و بعد خودت تنها پاشو ، تك و تنها هم مي توني جامعه ات رو عوض كني .

بعد مي فرمايند : “ ولا تَحْسَبَنَّ اِبْنَ اَبِيك ، وَلَوْ أسْلَمَهُ النّاسُ مُتَضَرِّعاً مَتَخَشِّعا ، وَلا مُقِرًّا لّلِضَّيْمِ واهِنا ، وَّلاسَلِسَ الزِّمامِ لِلْقائِد ، وَلا وَطِيَ الظَّهْرِ لِلرّاكِبِ الْمُتِقَعِد ” اي عقيل ! يه وقت فكر نكني كه اگر مردم به سمت كسي اومدند ،‌ بالا مي ره و اگر رهاش كردند ، زار مي شه . و يا فكر نكني اگر كسي خودش رو تسليم امواج جامعه كنه ، به طرف بالا حركت مي كنه . نه ! اتفاقاً حُسن تو در محكم ايستادن و يك نفره جلو رفتنه . مي دوني من در مقابل اين مردم و جامعه چه جوري ام ؟ همچنانكه  شاعر قبيله بني سليم سروده :  “ فَإنْ تَسْأليني كَيْفَ أنْتَ ؟ فَإنَّني ، صَبُورٌ عَلي رَيْبِ الزَّمانِ صَلِيبٌ يَعِزُّ عَلَيَّ أنْ تُري بِي كَابَه . فَيَشْمَتَ عادٍ أوْيُساءَ حَبِيبٌ

اگر از من بپرسيد چگونه در مقابل مشكلات روزگار شكيبا و صبور و قوي ايستادم ، بدون كه بر من بسيار مشكل است كه در مقابل مشكلات خم شوم ، چون دوستانم كه مرا مي بينند از اين خم شدن من ناراحت مي شوند . و دشمنانم كه مرا مي بينند ، خوشحال مي شوند . من هيچ وقت كاري نمي كنم كه دوستانم ناراحت و دشمنان شاد شوند . هميشه مثل كوه ايستادم .

اين مقدمه اول . يعني تا اينجا حضرت علي (ع) نحوه برخورد با دشمن و نحوة جدي انگاشتن دشمن و انواع دشمن رو مشخص كرد . الان در قسمت دوم بحث مي خوايم ببينيم كه اگر بخوايم با دشمنان مون يه جوري كنار بيايم مي شه ؟ يعني بر ضد اون روايت اول كه فرمود : با دشمنانت دشمن باش ، با دوستان دشمنت ، دشمن باش ، حالا مي خوايم ببينيم آيا مي شه باهاشون كنار اومد يا نه ؟ مثلاً اين سياست رو داشته باشيم كه آقا ! ما سرمون رو بندازيم پائين كارمون رو بكنيم ! آقا ! چكار داريم ؟ چرا بهانه دست دشمن بديم ؟ اينها اگر بهانه به دستشون نديم به ما كاري ندارند . ببينيم ، اميرالمومنين (ع) چي مي فرمايند ؟

 

 عاقبت كوتاه آمدن در مقابل دشمن در خطبه 108 بيان شده :

“ قال عليه السلام : تَكيلُكُم بِساعَها وَ تَخْبِتُكُم بِباعِها قاعِدُها خارجٌ مِنَ الْمِلَّه قائِمٌ عَلَي الذِّلَّه ( و بعد اخبار مي دهند ) فَلا يَبْغي يَوْمَئِذٍ مِنكُمْ اِلّا ثُفالَه كَثُفالَه الْقِدْر اَوْ نُفاذَه كَنُفاذَهٍ اِكْب ” مي فرمايد : شما فكر مي كنيد كه اگر با دشمنان راه بيايد و بگيد ، خيلي خُب ما با هم مي سازيم ، اونها چكار خواهند كرد ؟ مي گه : شما رو با پيمانة خودشون مي سنجند . يعني همون جوري كه اونها دوست دارند بايد زندگي كني . ارزشهايي كه تو دوست داري فراموش ! ارزشهايي كه اون دوست داره بايد رعايت بشه . فرهنگي كه تو داري ، التماس دعا ! ارزشها و فرهنگ هايي كه اون داره بايد رعايت كني . پولي كه تو داري ، به سلامت ! با پولي كه اون بهت مي ده بايد خوش بگذروني . مثل عربستان كه اين همه نفت و معادن و . . . داره اما جيكش در نمي ياد . هيچ كاري نمي تونه بكنه . براي اينكه پول فروش نفت عربستان رو به خودش نمي دن . در حساب عربستان در بانكهاي خود آمريكا داره ذخيره مي شه . و در آمريكا ! با اين پول كار مي شه و سودش به آمريكا مي رسه .‌ يعني در حقيقت ، نفت مال عربستانه ، پول هم مال عربستانه ، اما جفتش توي آمريكاست ، كار با پول و سود پول هم توي آمريكاست ، خود عربستاني ها ، هم دلشون خوشه كه ما اينقدر پول توي آمريكا داريم . اگر جيك بزنن ، پولها رو بايكت مي كنند . جرأت ندارند كه مثلاً بگن ، ما اين پولا رو ، دو روز لازم داريم . اصلاً گير افتادند . خُب تقصير خودشون هم هست ، كوتاه اومده ، گير افتاده . حالا هم ديگه كاري نمي تونه بكنه . اگه جيك بزنه ، ملتش از گشنگي مي ميرند .

مي گه : با پيمانة خودشون شما رو مي سنجند . و سركوب مي كنند و بدونيد تا شما در مسير اسلام هستيد ، دست از سر شما برنمي دارند .

دشمني آمريكا و اسرائيل با تو و با ايران تو نيست ، دشمني شون با اسلام تو و عقيده توست . بعد مي فرمايند : اون روزي كه بر شما دست بيابند ، جز عدة اندكي از شما را باقي نمي گذارند . و چونان باقي ماند‌ة غذاي كمي در ته ديگ يا اون دونه هاي برنج چسبيده به ته ديگ مي مانيد . ( از مملكت شما اينقدر باقي مي مونه چه مثال زيبايي ! ) خرمنهاي شما را مي كوبند و مي برند . ( نفتهاي امروز ) مخازن شما را خالي مي كنند . همة‌ زندگي شما را به تاراج مي گذارند و شما بدانيد كه خوبهاي شما را ( عقلهاي شما را ) مانند پرنده ها و مرغهاي درشتي كه در جمع مرغهاي نحيف هستند ، جدا مي كنند و خودشان به كار مي گيرند .

كاري كه الان هم دارن انجام مي دن . معني فرار مغزها ، همينه . حضرت اميرالمؤمنين (ع) در اون زمان چنين چيزي مي گن . مي گه : مراقب باشيد و بدانيد ، در بين شما تفرقه مي اندازند . همون چهار تا و نصفي كه باقي مونديد رو هم به جان هم مي اندازند تا عاقبت از شما هيچ چيز باقي نَمونه .

اين هم عاقبت مدارا با دشمن . اگه يه قدم بري جلو ، اون عقب مي ره ، اما اگه دو قدم عقب بكشي ، اون دو قدم جلو مي ياد . بايد مراقب باشيم . اصلاً اين طور نيست كه ما امروز از يه چيز كوتاه بيايم و آمريكا بگه ، خيلي خُب ديگه كوتاه اومدن ، كاري بهشون نداشته باشيم . نه اگه ديد كوتاه اومدي ، پرروتر مي شه .

يه تأتر خيلي زيبا چند سال پيش از تلويزيون پخش شد كه يه عجوزه به يه خانواده پناه آورد و اين خانواده از روي احساس ترحم و دلسوزي بهش پناه دادند . عجوزه اومد آرام آرام ، جاي خودش رو باز كرد و باز كرد تا احساس مالكيت كرد و در نهايت خانواده رو از اون خونه بيرون كرد . قضيه صهيونيست و اسرائيل هم به همين شكله . فلسطيني ها دلشون سوخت و اسرائيلي ها رو راه دادند . كه شايد باز اون فشارهايي كه هيتلر بر يهودي ها مي آورد هم خودش يه سناريو بوده باشه . شايد خودشون هيتلر رو آموزش دادند تا يهودي ها رو تحت فشار قرار بده تا مجبور بشن فرار كنند و به جايي برن . بعد بهترين نقطه كه فلسطين هست ( لبنان و فلسطين از نظر منابع جزء بهترين مناطق كره زمين هستند ) رو پيدا كردند و همه يهودي ها رو تشويق كردند كه به فلسطين برن . فلسطيني ها هم كه دلشون سوخت و راهشون دادند . حالا اسرائيل شده اون عجوزه !

 

و اما قدم آخر : روشهاي برخورد با دشمن :

اولين و مهمترين روش برخورد از نظر آقا اميرالمؤمنين (ع) :

در خطبه 97 در بند سوم مي فرمايند : شما ببينيد امام و ولي شما چي مي گه ؟ اولين قدم اينه . اگر از راست گام برمي دارد ، به راست گام برداريد ، اگر به چپ مي رود ، به چپ برويد . مستقيم مي رود ، مستقيم برويد . اگر مي نشيند ، بنشينيد . اگر بلند مي شود ، بلند شويد . بدانيد كه تا ولي داريد ، اين ولي هيچ گاه  به شما اجازه اينكه به پستي و هلاكت باز گرديد ، نمي دهد . اگر سكوت كردند ، سكوت كنيد و اگر قيام كردند ، قيام كنيد . اگر از آنها پيشي بگيريد ، گمراهيد و اگر از آنها بمانيد و با تأخير دنبالشان برويد گمراهيد .

اولين روش مقابله با دشمن اينه : بسم الله الرحمن الرحيم . داداش ! مملكت ما ولي داره . اجازه بديد ولي ، تعيين تكليف كنه .

پروتكل الحاقي كه قبول شد . من هم خيلي باهاش مشكل داشتم ، مي گفتم : براي چي قبول شد ؟ چرا بايد مسؤولين ما در مقابل آمريكا كوتاه بيان و فعاليتهاي هسته اي رو متوقف كنند ؟! اما بعد گفتم بايد  ببينيم ولي مون چي مي گه . خُب اين چند روز ، بعد از قبول شدن پروتكل الحاقي ، تا قبل از صحبتهاي حضرت آقا ، خيلي صحبت ها مي شد . با خود من هم صحبت مي كردند . اما مقام معظم رهبري خيال همه رو راحت كردند . صحبت هاي ايشون در اين مورد ، دو تا محور داشت . دو محور بسيار زيبا . محور يك : ( خطاب به مردم ) مردم ! خيالتون راحت باشه ، اگر بخواد كاري بر خلاف مصالح اسلام انجام بشه ، من يكي نمي ذارم . با كسي هم تعارف ندارم ، خيالتون راحت باشه . ولو بيام ، يه نفره داد بزنم ، و هيچ كس هم حمايتم نكنه ، حرفم رو مي زنم . پس اگر يه وقتي ، اتفاقي افتاد ، فكر نكنيد من رو توي منگنه گذاشتند . 2 ـ ( خطاب به مسؤولين ) خوب عمل كرديد ، من هم فعاليتهاي شما رو مثبت مي دونم . و تشكر مي كنم از كساني كه اين برنامه رو تهيه كردند . ( تنظيم برنامه لغو مشروط فعاليتهاي هسته اي ) و اگر احياناً اون وعده هايي كه غربي ها دادند ، بهش عمل نكنند ، ما برنامه رو متوقف مي كنيم .

بابا ! گفتن نظر آقا مثبته . هرچيزي رو علم نكنيد . هر چيزي رو بهانه نكنيد . آتش اختلافات داخلي رو شعله ور نكنيد . جناح ها رو به جون هم نندازيد . كاري نكنيد كه راهپيمايي 13 آبان كه قرار هست همه با هم مرگ بر آمريكا بگيم ، تبديل به درگيري بشه .

نظر مقام معظم رهبري هم حجت نيست ؟! اگر من بخوام هميشه خودم مصلحت رو تشخيص بدم ، ديگه ولي مي خوام چكار ؟ لذا حضرت علي (ع) هم اولين روش برخورد با دشمن رو در اين مي دونند كه مردم تبعيت از ولي داشته باشند و گوش به فرمان او باشند . اگر ولي شما با تصريح يا احياناً سكوت خودشون نظر موافق نسبت به يه قضيه اي داشتند ، شما هم پيروي كنيد .

خُب بحث اين جلسه يه مقدار جدي شد . ببخشيد . يعني جدي و يه مقدار هم خارج از روال هميشگي كه بحث ها اخلاقي هست . خُب طبيعيه چون شب 13 آبان هست ، براي جلسه‌ بعد بحث دشمني نفس رو خواهيم داشت كه اخلاقي تر هست .

به اميد اينكه انشاءالله  همة ما فردا با حضور خودمون خيلي قوي به جهانيان نشون بديم كه وقتي پاي دشمن مشترك باشه ، ايراني جماعت با هر مذهب و مسلكي كه باشه ، مي ياد و مشتش رو گره مي كنه و تنفر خودش رو نشون مي ده . و اين شعارها و مشتهاي گره كرده شايد بشه گفت بالاترين عبادت ماه رمضون ما هست . پس همين الان با تمام توان بر آآمريكا و اسرائيل مرگ مي فرستيم .

 والسلام .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

علي (ع) و دشمنان 2

موضوع سخنرانی : علي (ع) و دشمنان 2

 

سخنران : حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

 

براي اين جلسه دومين قسمت از بحث علي (ع) و دشمنان رو خدمت شما عزيزان بيان خواهيم كرد . در جلسه قبل دشمنان انس ، دشمنان بيروني و در رأس همة اونها دشمنان سياسي و حكومتي مملكت رو بررسي كرديم . و در اين جلسه بحث شيطان و هواي نفس رو تحت عنوان دشمن دوم ، از ديدگاه آقا اميرالمؤمنين (ع) ، در نهج البلاغه ، بررسي خواهيم كرد .

خطبه 83 ، بند 10

التحذير من وساوس الشيطان ” آقا اميرالمومنين (ع) نسبت به وسوسه هاي شيطان به ما هشدار مي دن ، و مي فرمايند كه از وسوسه هاي شيطان برحذر باشيد . قبل از هر چيز معناي كلمة وسوسه كه هم خانواده وسواس هم هست ، قابل تأمله . به اين معنا كه برخي از اوقات ، انسان در خيلي از دامهاي شيطان نمي افته ، لذا شيطان همون وسوسه اي رو كه مي خواد نسبت به گناه بكنه ، نسبت به ثواب و عبادت مي كنه و اينقدر شخص در به جا آوردن عبادات ، واجبات و مستحبات معطل مي شه و گير مي كنه كه همين رو شيطون براي خودش كافي مي دونه . لذا فرمودن اونهايي كه در مسائل فقهي مثل طهارت ، نجاست ، نماز ، قرائت يا مسائل ديگه وسواس دارن ، اينها در دام شيطانند و عده اي فكر
مي كنن كه اينها خيلي مقدسند ! نه ، اينها انسانهايي هستن كه از بُعد ديگه اي فريب شيطون رو خوردند . اما متن
خطبه :

 اوصيكم بتقوي الله الذي اَعْذَرَ بِما اَنْذَر وَ احْتَجَّ بِما نَهَجْ وَ حَذَّرَكُم عَدُوًّا نَفَذَ فِي الصدُورِ خَفِيّامي  فرمايد : شما رو توجه مي دم به خداوندي كه شما را بسيار ترسانده است از چيزي كه بايد از آن بترسيد و كامل براي شما باز كرده كه دشمن حقيقي شما كيست و شما را از آن دشمني كه در سينه هايتان  ، شما را پنهاني وسوسه مي كند ، پرهيز داده .

خُب بحثه از درون سينه وسوسه كردن ، دو بُعد داره ، يه بُعدش ، بحث شيطان هست كه اين طبيعيه ، ما يك جني داريم به نام شيطان كه خودش كلي توضيح و تفسير داره ! و قبلاً هم گفتيم كه از كجا اومد ، چكار مي كنه ؟ چه وسايلي داره ؟ اين يه بحث كاملاً جداست . اما وقتي مي فرمايد از درون سينه ، به اون نفس امارة ما هم اشاره مي كنه ، يعني غير از شيطان ، خود ما يه نفسي داريم كه اين نفس به خودي خود ما رو وسوسه مي كنه تا ما به سمت گناه بريم . مثال بارزش همين ماه رمضون هست . روايات موثقي از اهل بيت‌ (س) داريم كه در ماه رمضون ، از همون ثانيه اول شيطون ديگه هيچ قدرتي نسبت به بني آدم نداره . حالا به طور اصطلاحي مي گن كه دست و پاش رو غل و زنجير كردن . اما براي ماها زياد فرقي نمي كنه كه شيطون باشه يا نباشه . ماها خودمون راه افتاديم ، شيطون دست مون رو گرفته ، يه مقدار راه مون برده ، حالا ديگه خودمون حسابي راه افتاديم !

براي ماها زياد فرقي نمي كنه كه شيطون باشه يا نباشه ، اما براي دو گروه هست كه نبود شيطون واقعاً احساس مي شه . يكي اولياء خدا و كساني كه دوست خدا هستند و گروه دوم آدمهاي خيلي بد . لذا در ماه رمضون ، آمار جرائم پائين مي ياد ، اما آمار گناهان بعضي از بندگان زياد فرقي نمي كنه . رغبتشون هم نسبت به گناه فرقي نمي كنه . اگه روزه گرفته و اين روزه باعث شده كه خودش رو حفظ كنه ، اين در حقيقت ، براش يه جور زندان و يه جور محدوديت هست كه بعد از افطار خيلي راحت مي شه . پس اينكه ما فكر كنيم ، اگر شيطون نباشه ما هيچ مشكلي نداريم ، اشتباه مي كنيم ، چون اصلاً اينطور نيست . اتفاقاً من و تو آدم شديم و هنر پيدا كرديم به اين دليل كه در درون ما دو نيروي مخالف هست . اصلاً دليل اينكه خداوند اينقدر به ما اهميت داده ، اينه كه ما اين دو نيروي مخالف رو در درون مون داريم .  برعكس تمام حيوانات ، كه يه مسير دارن ، اين مسير ، به شكل غريزي براشون مشخص شده كه از يه جايي شروع مي شه و تا يه جاي مشخصي ختم مي شه . اما انسانها ، “ انا هديناه السبيل ” اند . دو مسير و دو راه دارند . اين هنر ماست و اتفاقاً ماية مباهات ما هست . خوشحاليم و به خداوند مي گيم : خدايا ! شكرت كه ما رو از حيوانات ممتاز كردي و برتري دادي .

در درونِ منِ خسته دل دو نفر وجود داره ، كه اين دو نفر دائم در حال دعوا هستند ، يك روح حيواني و يك روح انساني و الهي ( يا ملكوتي ) پس اگر احياناً زماني خداوند به اين اشاره مي فرمايد كه از درون سينه شما فتنه بلند مي شود ، فقط به اين معنا نيست كه شيطاني از درون فتنه ايجاد مي كنه ، بلكه اشاره به خود نفس هم هست .

مي فرمايد : خداوند اين حجت رو تمام كرده ، البته اين دشمني كه پنهاني به سينه ها راه پيدا مي كنه ووَنَفَثَ في الآذان نجيّا ” در گوشها مناجات مي كند . “ نجيّا ” در اينجا يعني يواشكي صحبت مي كنه . يعني وقتي شما با شيطان در تماس هستي ، كسي متوجه نمي شه ، يواشكي در گوشت مي گه ، و وقتي كه درگوشي مي گه ، همون طور درِگوشي هم جواب مي گيره . يعني شايد گاهي شيطان زياد به اعمال تو هم كاري نداشته باشه ، همين كه فكرت رو بتونه به هم بريزه ، قلبت رو به هم بريزه ، يه مقداري عوض به درت كنه ، براش كافيه . درِ گوشت نجوا مي كند ! آرام ! داد نمي زنه و جو درست نمي كنه . به اين معنا نيست كه يه جوي درست كنه و شما توي اين جو قرار بگيري و بري گناه كني . مي گه اين طوري فايده نداره ، من براش جو درست مي كنم ، مي ره گناه مي كنه ، بعد هم خدا براش يه جوّه ديگه درست مي كنه ، مي ره توبه مي كنه . اين طوري من باختم ! مي گه : بايد با اين ريشه اي كار كنم . آرام ، آرام . نجوا ! به طوري كه خودش نفهمه خراب كرده . اين الان بالاي منبر نشسته ، داره براي مردم حرف مي زنه ، اگه من برم يه كم سر و صدا كنم و جو درست كنم ، فوقش اين هست كه يه اشتباهي پيش بياد ، يا هواي نفس بر اين غلبه كنه ، و يا گناه بزرگي هم مرتكب بشه ، فردا دوباره برمي گرده بالاي منبر و توبه مي كنه ! چرا بايد چنين كاري كنم ؟

شيطان زرنگه ! مي گه : نه ، يواش يواش . خيلي يواش . ببينم اين رو روي همين منبر كه نشسته مي تونم يه جوري آرام آرام ، به حضيض ذلت بكشم ؟ “ نجيّا ” به اين معناست . خيلي خيلي خونسرد ، خيلي با وقت . گرچه وقت عمر ما رو نه شيطان مي دونه و نه هيچ كس ديگه . عمر ما دست خداست ، شايد حتي اولياء و انبياء (ع) هم از مدت عمر ما خبر نداشته باشند . يكي از امور مخفي انسانها ، عمرشون هست .

دو سه شب پيش يه بنده خدايي ، يه سايت اينترنتي رو به ما معرفي كرد . يه عده از مذهبيون افراطيِ مسيحي اين سايت رو راه انداختند ، و ادعا مي كنند كه ما مي تونيم تاريخ مرگ شما رو بهتون بگيم . وقتي كه شما يه سري مشخصات خودت رو مي دي ، تاريخ مرگت رو بهت مي دن ! اسم سايته هم سايت وقت مرگ هست . با خودم گفتم ، يه امتحان كنيم ، ببينيم چكار مي كنند ، مشخصات رو دادم ، گفت : يك شنبه نهم نوامبر سال 2038 !

بابا ! بي خيال . كوتاه بيا ! خُب اين يه چيز طبيعيه . عمر معمولي افراد يه چيزي حدود 60 ، 70 سال هست ، اينها هم روي همين حساب ، يه چيزي روي هوا مي پرونن . هيچ كس نمي تونه تاريخ مرگ آدم رو بگه . يعني يه زماني ممكنه يه كسي اين بحث رو بخونه بگه : ديدي ؟ آقاي انجوي راست مي گفت . ديدي قبل از 2038 مُرد ؟!

و اين موضوع كه شيطان از مرگ ما اطلاع نداره ، خيلي براي ما مهم هست . لذا بعضي وقتها شيطون سرش كلاه مي ره . فكر مي كنه الان ديگه نزديك مرگ ما هست ، يه برنامه ريزي خيلي سريعي انجام مي ده ، و ما عمرمون طولاني مي شه و وقت مي كنيم توبه كنيم . و يا گاهي فكر مي كنه مرگ ما 50 ، 60 ساله ديگه هست ، برامون يه برنامه ريزي طولاني مي چينه ، و ما مثلاً چهار سال بعد مي ميريم . اينجا شيطون به نتيجه اش نمي رسه . اين يكي از حسن هاي ما هست .

پس مي فرمايد : شيطان در گوشها “ نجيّا ” مناجات مي كنه ، يواش يواش صحبت مي كنه ، مي گه من آروم درِ گوشش صحبت مي كنم ببينم مي تونم اين رو يواش يواش پائين بيارم ؟ آروم آروم از اون مقامي كه داره دورش كنم ؟ اين يه دفعه نمي ياد . اگه الان بهش بگي برو صد هزار تومن بدزد ، نمي دزده . ببينم مي تونم كاري كنم كه دزديدن يه دونه پنج زاري براش مهم نباشه ؟بعد يواش يواش كه جلو مي ريم ، پنج زار رو مي كنم يه تومن . يه تومن رو مي كنم دو تومن و . . .

وقت هم زياد داره . ماشاءالله  ! برنامه ريزي هاي طولاني مدت مي كنه !

جلسه قبل گفتم شيطان هاي انس كه عقلي هم ندارن ، براي منحرف كردن ما چه برنامه هايي دارند ، ديگه ببين شيطان جن كه خيلي هم مُلاست و واقعاً همه فن حريفه ، چقدر برنامه ريزيش دقيق و كامله .

 

مي فرمايد :فَأذَلَّ وَ اَرْدَا وَ وَعَدَ فَمَنّي( ببينيم حالا كه در گوشش صحبت مي كنه ، چكار مي كنه ؟ ) مي فرمايد : چون خيلي پَسته ، مي ياد به شما وعده هاي دروغين مي ده . ( اين پستي اي كه امام علي (ع) بيان مي كنه ، گويا كه آقا (ع) از دست شيطون خيلي عصبانيه ، وگرنه كسي وسط صحبت ديگه فحش نمي ده ، حضرت مي خواد به اين شكل نامردي شيطون رو نشون بده .  ) يه آينده هاي كاذب و خيالي و رؤياهاي خيلي خيلي شيرين و دور از انتظار رو براي شما فراهم مي كنه ،  يك فرازهايي از زيبايي هاي دنيا رو در نظر شما جلوه مي ده و اينها رو جوري جلوه مي ده كه گويا رسيدن به تمام اين زيبايي ها ، در گرو اين هست كه شما از شيطون اطاعت كنيد .

نه اين كه رسماً بگيد شيطون فلان چيز رو گفته ، همين علاقه اي كه نفس شما به بعضي از كارها داره  ، همين كارهايي كه انجام مي ديد ، همين دروغ ها ، غيبتها ، تهمت ها ، همين اختلافها ، همين از خدا دوري كردن ها ، همين زير آب زدن ها ، همين دزدي ها ، و هرچي جنايت كه در تاريخ بشري انجام شده و در حال انجام هست ، همة اينها رو در نظر تو ، وسيلة رسيدن به اون مسائل قرار مي ده . فكر مي كني با اين كارها مي رسي . با دروغ ! با تهمت ! و . . . 

برخي از ماها فكر مي كنيم كه اگر به شيطان توسل كنيم ، راحت مي تونيم به خيلي از چيزها برسيم . درست شنيديد ، توسل به شيطان !

يعني ممكنه در دلمون اين قضيه زياد جدي نباشه ، اما حقيقتاً در برخي از گناهان به شيطان توسل مي كنيم . چون خودمون مي دونيم كه خداوند با اين كار مخالفه ، با اين حال باز هم از شيطون كمك مي گيريم .

من مي دونم خداوند نمي خواد اين ضبط مال من باشه ، وقتي آرزوي اين رو دارم ، اون نيرويي كه دنبالش مي گردم و ازش مي خوام كه اين ضبط رو به من برسونه ، كسي غير از شيطان نيست .

ما يا خدا رو بايد داشته باشيم ، يا شيطان .  ما دو تا عالم داريم . يه عالم خدايي و الهي و يه عالم شيطاني . يا بايد اين ور رو داشت يا اون ور . دنيا همينه . فرض كنيم اصلاً قيامت و عذاب قيامت رو هم برداشتند ، برخي از ما فكر مي كنيم اگه براي رسيدن به تمنيات دل و شهوات اين دنيا ، به شيطون توسل كنيم ، به ما كمك مي كنه و مي تونيم به اين شهوات و لذتهاي دنيايي برسيم . غافل از اين كه شيطون حتي لذتهاي اين دنيا رو هم نمي تونه براي ما ببينه ، اينقدر حسوده !

اگه يه شيريني بهت نشون مي ده ، براي اينه كه تو رو جذب كنه و توي همين دنيا هم تو رو به زمين بزنه . فكر نكن با توسل به شيطون ، مي توني به لذتهاي نامشروع دنيا برسي .

برسيساي عابد فكر كرد با وسوسه هاي شيطون مي تونه به لذتي برسه ، جلو رفت ، ولي نشد ، به لذت رسيد اما شيطون ادامه داد و ولش نكرد ، آخرش شيطون بهش گفت : فلاني رو بكش . برسيسا ، اين كار رو كرد ، بعد خود شيطون رفت و لوش داد و پدرش رو درآورد .

شيطون كه دلش براي آدمهاي بد نسوخته . بعضي ها فكر مي كنن وقتي كه مي گيم ياران شيطان ، اين ارتباط انسان و شيطان ، يه رابطه قلبي و محبتيه . و شيطون هم براي ما مايه مي ذاره تا از بعضي لذتهاي نامشروع اين دنيا استفاده كنيم . اما نه ، اصلاً اين طور نيست . مطمئن باش كه شيطون شيريني هاي اين دنيا رو خيلي قشنگ در كام تو تلخ خواهد كرد . زهر هلاهل مي شه . فكر نكن اگه شيطون ، شهوات رو به سمت تو آورد ، ديگه لذت مي بري ، نه ، اين فقط يه دامه براي اينكه تو رو توي دنيا هم بدبخت كنه . فكر نكن اگه موقعيتي برات فراهم كرد كه فلان پول رو بدزدي ، مي توني با اين پول لذت ببري ، نه ، اين فقط براي اينه كه تو رو به بدبختي بكشونه . مطمئن باش !

اگه بگيم شيطون دعا مي كنه كه بعيد هم نيست ، ( به هر حال شيطون خداوند رو بهتر از ما مي شناسه ، بعيد نيست كه اون هم دعا كنه ) دعاهايي كه شيطون مي كنه ، ( گرچه مستجاب نمي شه و حتي بالا هم نمي ره ) يكيش اينه كه بني آدم به ذلت و بدبختي و فقر و فلاكت بيوفته . آخه شيطون يه مشكل ذاتي با انسانها  داره . طبيعيه ديگه ، چون وقتي كه ما خلق شديم ، اون از درگاه خدا رانده شد . و ما كاملاً جاي شيطون رو در عرش و در نزد خدا گرفتيم و جالب اينه كه يكي از عرفا مي فرمايد : “‌ بزرگترين دليل دشمني شيطان ، حسادت شيطان است به خاطر مهر به خداوند . دوست ندارد خداوند كسي را از او بيشتر دوست داشته باشد !

حالا خداوند چقدر روي اين قسمت حساب باز مي كنه ، ما نمي دونيم . اصلاً ما حساب و كتاب قيامت رو نمي تونيم تشخيص بديم . مي گه چون شيطون خداوند رو از همه بيشتر دوست داشت .  مي خواست كه خداوند هم اون رو از همه بيشتر دوست داشته باشه . لذا در عرش قبل از اينكه به درجه شيطاني برسه ، از همة ملائكه جلو زد . ( حالا اين چيزهايي رو كه مي گم ، براي اين نيست كه شيطون از ما خوشش بياد و هوامون رو داشته باشه ! ) ولي حقيقت ماجرا اينه و اين تراژدي كه ما الان درش قرار داريم ، پايان يه ماجراي عشقي هست . حالا اينكه خداوند با اين عاشق چگونه برخورد خواهد كرد رو ما نمي دونيم و اينكه چقدر از اون عشق مونده رو هم ، باز نمي دونيم . شايد اون عشق تا الان به نفرت تبديل شده باشه . كه اين موضوع  اصلاً به ما ربطي نداره !

وَ زين سيئات ” زشتي ها رو در چشم شما زيبا جلوه مي دهد . خيلي چيزها رو براي شما زيبا جلوه مي ده . آقا ! توجيه مي كنه .

 زمان جنگ بچه ها كه با هم شوخي مي كردن ، مي گفتن ما همه مرجع تقليديم ! منتهي به جاي توضيح المسائل ، توجيه المسائل داريم !! يعني براي هر چيزي ، پنج هزار تا توجيه داريم .

انساني كه خودش رو با توجيه بار بياره ، ( توجيه يعني موجه نمودن چيزي كه موجه نيست ) و اين طور نشون بده كه كارهاش موجه هست ، آروم ، آروم شيطون از همين نقطه ضعف استفاده مي كنه و به تموم زشتي هاي عالم تشويقش مي كنه و مي گه موجه هست .

شما اگه بدترين افراد تاريخ رو بازداشت كنيد ، در قدم اول ، چهار پنج صفحه فقط توجيه مي نويسه . مي گه : نه آقا ! حق با من بود ، اينجوري بود ، اون جوري بود ، تا گيرش نندازي ول نمي كنه . و اين توجيه انسان رو تا درجه اي مي بره كه بزرگترين جنايات عالم رو مرتكب مي شه بدون اينكه هيچ احساس گناهي بكنه . لذا در بعد از ظهر روز عاشورا ، پيرمردي رو ديدند كه داره خيمه هاي امام حسين (ع) رو غارت مي كنه ، گوشواره و گردنبند دختران رو مي كشه ، اسباب و وسايل رو به غارت مي بره ، و مثل ابر بهاري هم گريه مي كنه ! ازش پرسيدن چرا گريه مي كني ؟! گفت : مگه نمي بيني ، اين زينبه ، دختر پيغمبره ، دختر فاطمه است ! اينها خاندان رسول الله هستن . اينها افتخار ما هستن ، بايد بر اينها گريه كرد . گريه بر اينها واجبه ! گفتن : خُب پس چرا داري  غارت مي كني ؟ گفت : اگه من الان نبرم ، يكي ديگه مي بره !

ببينيد ، اين شخص ، شب رو راحت توي خونه مي خوابه ، حتي فكر مي كنه ثواب بُكاء و گريه براي امام حسين (ع) رو هم براش نوشتن ، با همين توجيه كه من اصلاً هيچ اشكالي توي كارم نيست ، يه زيور روي زمين افتاده ، چه بهتر به جاي اينكه يه دزد سرگردنة عرق خور و منافق  بياد برداره ، من كه گريه كن امام حسينم بردارم !

اين هم توجيه هست ديگه . با اين ميخ توجيه كه تو هر سوراخ جامعه مي ره ، انسان آروم آروم تبديل به يه شيطون مي شه . بدون اينكه خودش خبردار بشه . هر چيزي رو توجيه مي كنه . بهش مي گي : آقا ! نگو . توجيه مي كنه . نببين ! توجيه مي كنه ، فلان جا نرو ! توجيه مي كنه . نخور ، توجيه مي كنه . برندار ! توجيه مي كنه . اين كار رو نكن ! توجيه مي كنه . همة كارهاش رو موجه مي دونه .  مخصوصاً توي جامعة ايرانيِ ما . ايراني جماعت به دليل هوش بالايي كه دارن ! متخصصين توجيه هستن . شما الان به هر كسي توي اين جامعه انتقاد داشته باشي ، اگه يه وقت بگيري و بري باهاش صحبت كني ، بعد از نيم ساعت تقريباً راضي و توجيه شده مي ياي بيرون ! يا حداقل 50 ، 60 درصد بافته هاي ذهنيت رفته ، كه اشتباه مي كني و سرت كلاه رفته . چون براي كارش كاملاً توجيه داره . كاملاً !

شيطان سيئات را زينت مي دهد . گناهان رو با زينت به انسان غالب مي كنه . لذا بايد مراقب بطن اعمال باشيم . اون اصل اصل اعمال . يعني مواظب انگيزه ها باشيم . اگه مواظب نباشيم آروم آروم مي بيني عمل ، همون عمل قبلي هست اما چون انگيزه خرابه ، اين عمل ، يه عمل فاسد هست . مثل اينكه ما دو جور شيريني خامه اي داشته باشيم ، هر دوش هم قشنگه ، هر دوش هم احتمالاً اولش شيرين هست . اما يكيش فاسده و تو رو بعد از اينكه خوردي بيچاره مي كنه و يكيش نه ، مقوي و مغذي هست .

اون كسي كه خامه فاسد رو مي خوره ، كسي هست كه فقط ويترين كار رو داشته و هيچ وقت به باطن دقت نكرده .

چند وقت پيش مشهد بودم ، مي خواستم از درب حرم امام رضا (ع) بيرون برم ، ديدم  يكي از دوستان  كنار يه جوون 22 ، 23 ساله ايستاده ، يه جوون باصفا و نوراني ، مثل طلبه ها موهاش رو كوتاه كرده بود ، يه كلاه مشهدي هم سرش گذاشته بود ، پيرهن سفيد و مرتب ، شال سيدي و يه عباي قهوه اي كم رنگ هم انداخته بود ، با ريشهاي حنايي بلند ، خيلي با حال بود ! رفيقم داشت باهاش صحبت مي كرد . من هم رفتم كنارشون ايستادم . ديدم بهش مي گه : اگه يه بار ديگه فقط ببينمت ، از وسط دو شقه ات مي كنم ! من فكر كردم مثل بچه حزب اللهي ها با هم شوخي دارن . گفتم : فلاني ! حالا وايسا اون قبلي كه شقه كردي از بيمارستان بياد بيرون ، بعد اينو شقه كن ! گفت : برو اون ور ببينم ! يكي از بچه ها دستم رو كشيد گفت : چكار مي كني ؟! گفتم : هيچي اون داشت شوخي مي كرد من هم شوخي كردم  . گفت : اين كه شوخي نمي كنه ، خيلي هم جدي مي گه . پرسيدم : چرا ؟ گفت : اين توي حرم امام رضا (ع) ، يكي از كثيف ترين شغلهاي فعلي جامعه رو به عهده داره .  اين اوائل طلبه بود ، از شهرستان به عشق امام رضا (ع) اومده بود كه درس بخونه ، تا يه مراحلي رو هم رفت . اما الان كارش جور كردن موارد خلافه اون هم توي حرم امام رضا (ع) ! بعد مي ره بيرون و پولش رو مي گيره .

وقتي باهاش صحبت كردم ، كه چرا دست به چنين كاري مي زني ؟ گفت : آقا ! گرسنگي ! گرسنه بودم . ( توجيه ) يا امام رضا‌ (ع) ! يا به من پول بده يا اين كار رو مي كنم ! اصلاً غافليم از اينكه بابا ! مگه هركي پول نداشت بايد گناه كنه ؟ مي گه : قيافه ام زيبا بود ، به سمتم اومدن . ( توجيه ) مگه هر كي زيباست بايد گناه كنه ؟ آقا ! قيافه ام زشت بود و كسي به سمت من نمي يومد ! مگه هر كي زشته بايد گناه كنه ؟

چه زيبايي هايي در عالم داريم كه حضرت يوسف (ع) هم جلوشون لنگ مي ندازه و چه زشت روياني در عالم داريم كه بهترين آدم هاي عالمند . مي گه : آقا ! فقير بودم . پولدار بودم !

توجيه نكن . همه اينها كه مي گي قبول ، ولي هيچ نعمت و نقمتي دليل بر اين نمي شه كه تو بخواي گناه كني . خيلي وقتها همين جوونهاي پاي منبر ما ، همين بچه هاي مذهبي و با صفا ، براي اينكه دو سال ازدواج شون دير مي شه ، براي گناه كردن توجيه پيدا مي كنن و اصلاً فكر نمي كنن كساني توي جامعه هستن كه ابداً تا آخر عمر نمي تونن فكر ازدواج كنن و هيچ وقت هم گناه نمي كنن .

مي گه : ديدي آقا ؟! رفتيم خواستگاري ، نشد ! اين اولين قدم تو به سمت پرتگاهي هست كه شيطون برات آماده كرده . “ وَ زين السّيئات الجرائم و . . . ” بعد از اينكه گناهان رو زيبا جلوه داد ، مي ياد بزرگي هاي گناه رو براي شما كم مي كنه . يعني اون گناهان بزرگي كه براي ما وجود داره رو كوچيك جلوه مي ده تا جايي كه اصلاً اين گناه رو احساس نكني .

مثلاً كسي كه قبلاً مي ترسيد حتي از دور با نامحرم تماس داشته باشه ، اصلاً فكر اين كار بدنش رو مي لرزوند ، شيطون مي ياد كاري مي كنه كه اين لرزش كم بشه ، بعد آروم آروم نامحرم رو نزديك مي كنه ، آروم آروم خيلي خودموني مي شن و بعد هم اصلاً احساس گناه نمي كنه . 

البته شيطون در همه گناهان به همين شكل عمل مي كنه . بعد كه به مقصودش رسيد ، اون رو رها مي كنه و مي ره ، مي خواد غل و زنجير باشه ، مي خواد نباشه ، ديگه اين فرد رِله است ، رديفه دريفه ! شيطون هم بودن و نبودنش فرقي نمي كنه ، اصلاً اون بالا نشسته و ما فكر مي كنيم چون اين پائين نيست خيلي غصه مي خوره ، اتفاقاً نشسته بالا و داره سان مي بينه ! چون ديگه همه براي خودشون يه پا اوستا شدن ! مي گه : مثل اينكه ما الكي داشتيم روي كره زمين عرق مي ريختيم ، اينا ديگه روي فرم اند ، بريم ببينيم توي كرات ديگه خبري نيست ؟!

آروم آروم گناهان بزرگ رو در نظر تو كوچيك مي كنه . با كاروان رفته بوديم مشهد ، يكي از رفقاي مشهد به ديدن من اومد ، يه چايي جلوش گذاشتيم ، پرسيد : اين چايي از اموال خودته يا از اموال كاروانه ؟ گفتم يعني چي ؟! گفت : من الان مي خوام اين رو بخورم ، آيا تو اين اجازه رو داري كه از اموال كاروان به من چاي بدي ؟ بچه ها خنديدن و گفتن : بابا ! ول كن تو رو خدا ! بهش گفتم : بله ، خيالت راحت باشه ، كانون ما از اموال دولتي بودجه اش تأمين نمي شه .

ببينيد بعضي ها چقدر دقت دارند ! يه زماني اين چيزها خيلي رعايت مي شد اما الان ديگه شده : “ بابا ول كن تو رو خدا ! ” آيا اسم اين وسواسه يا مقدس مآبي ؟ آيا بايد اين رو يه جوري كنار بذاريم ؟ اين همون وسواسي هست كه بايد در خيلي از موارد رعايت كنيم .

مي گه : آقا ! شما خيلي كلاستون پائينه . انگار مثلاً توي پستوها زندگي مي كنيد ! اين چه جور وسواسي هست كه شما داريد ؟

بابا ، يه وقتي كسي كه به قول شما كلاسش خيلي پائين بود و رئيس جمهور اين مملكت بود ، دو تا خودكار توي جيبش داشت ، يه خودكار مال دفتر رياست جمهوري كه با اون كارهاي اداري رو انجام مي داد و يه خودكار هم مال كارهاي عاديه خودش . يه زماني كسي كه كلاسش پائين بود به نام اميرالمؤمنين (ع) ! دو تا چراغ توي اتاقش داشت . ( يكي براي كارهاي بيت المال و يكي هم براي كارهاي شخصي ) 

آروم آروم اينها از دست رفت .  آروم آروم اين دقت ها و ظرافت هايي كه در دين اسلام بود ، از جامعه رخت بربست . خداوند فرموده بود كه بابا ! اينها رو رعايت كنيد تا اونجوري شتر دزد نشيد ! رعايت نكرديم و شتر دزد هم شديم . اگه امام علي (ع) اين چراغ رو خاموش و اون يكي رو روشن نمي كرد ، خدا ايشون رو جهنمي نمي كرد اما ايشون به همين نكته هاي ريز  هم دقت و توجه زيادي داشتند .

اگه آدم اون پائين ها رو محكم نگيره ، ول مي شه . اگه اون قلابي كه ، تحت عنوان ديانت و تعصب انسان رو خيلي محكم به قوانين الهي وصل كرده باز بشه ، كم كم همه اش باز مي شه . اگه يه پيرهن كاموايي داشته باشي ، و يه نخ از پائين اين پيرهن شكافته بشه ، تا بالا همه اش باز مي شه . حضرت علي (ع) هم مي فرمايد : آقا ! در زندگي تون مراقب باشيد ! شيطون اگه اين گره هاي گناهان كوچيك رو باز كنه ، آروم آروم همه اش باز مي شه و يه وقت چشم هات رو باز مي كني كه خيلي دير شده ، چون توي اين دنيا هيچ وقت اين رو نمي فهمي . يه وقتي مي بيني تو ديگه هيچي از دين نداري .

پس بايد خيلي مراقب باشيم ! چون شيطون گناهان بزرگ رو در نظر ما كوچيك جلوه مي ده .

حتي اذا استدرج قرينته ”  استدارج : ( استداراج مادي ) به تدريج و آروم آروم دوستان خودش رو فريب مي ده . آروم آروم اونها رو عين خودش مي كنه . طرف انگار جانشين شيطونه و هيچ فرقي هم با شيطون نمي كنه . شما ببينيد  اون جمله اي كه صدام حسين بعد از كشته شدن پسرانش مي گه چقدر جالبه ! در رثاي فرزندان خودش مي گه : “‌ آنها براي خدا زندگي كردند و براي خدا هم كشته شدند ، سرنوشت مردان الهي غير از اين نيست ! ” به خدا باورش شده ! ديگه فيلم هم بازي نمي كنه ، اين قدر آروم آروم همه چيز رو توجيه كرده و گناهان بزرگ رو كنار گذاشته كه ديگه باورش شده و فكر هم نمي كنه كه داره توجيه مي كنه . مي فرمايد : مراقب استدارج باشيد . بعضي وقتها استدارج باعث مي شه كه من و تو به خواب فرو بريم ، و هيپنوتيزم بشيم و وقتي از خواب بيدار شديم مي بينيم توي همون حالت خواب ، القائاتي به ما كردند كه در بدن و روح ما اثر گذاشته و ما اصلاً اطلاع نداشتيم . استدراج يعني يه نوع خواب آلودگي ، يه نوع به خواب رفتگي ، يه نوع حالت رؤيايي و مه آلود كه در اين فضا زياد تشخيص نمي دي كه داري به اشتباه مي ري . كسي كه توي جادة مه گرفته حركت مي كنه ، اگه اين خط وسط جاده نباشه اصلاً تشخيص نمي ده كه به كجا داره مي ره و بايد به خط وسط نگاه كنه . حالا اگه يه رندي پيدا بشه و اين خط رو تا لبه درّه ببره ، اون شخص صاف مي ره توي دره و اصلاً نمي فهمه .

مي فرمايد : مراقب باش چون شيطون  فضا رو براي تو مه آلود مي كنه . اينقدر حرفها و صداها رو زياد مي كنه كه تو از تشخيص حقيقت اصلي غافل مي شي . اينقدر برات فضا و جوّ ايجاد مي كنه ، اينقدر امواج مي فرسته كه تو يادت مي ره داري گناه مي كني !

آقا ! ببخشيدا ! اين كاري كه تو الان داري مي كني قبلاً گناه بودا ! يه زماني اگه مي خواستي لقمة چرب بخوري ، عذاب وجدان داشتي كه آيا اون دخترك و پسرك يتيم فلان محله شيراز هم مي تونه چنين غذايي بخوره ؟ و امروز وقتي كه صورت حساب رستورانت رو جلوت مي ذارن ، براي 6 نفر بايد چهل هزار تومن پول بدي و اصلاً هم احساس خاصي نداري !

يه زماني اگه مي خواستي لباس بخري ، لباسي رو انتخاب مي كردي كه علاوه بر اينكه بدنت رو مي پوشونوند ، به خداوند هم مي تونستي اعلام كني كه من اهل همدردي هستم ، ساده ترين لباس رو مي پوشم تا وجدانم هم راحت باشه . ولي الان خيلي راحت و بدون هيچ گونه عذاب وجداني مي ري و بيست هزار تومن براي يه جفت كفش مي دي ، ( اين بچه حزب اللهي ما هست ؟! ) غير از اينه كه شيطون ملاك ها و ديدگاههاي ما رو تغيير داده . و كاري كرده كه ما در اين فضاي وهم آلود خط جاده رو نبينيم .

 

اما استدراج معنوي : گاهي وقتها شيطون در ما يه سري حالات معنوي ايجاد مي كنه و دل مون رو به اين حالات خوش مي كنه . طوري كه فكر مي كنيم خيلي آدم خوبي هستيم . ممكنه به تو اشك بده ، چه بسا كساني كه اشك دارند ، اين اشكها به هيچ دردي نمي خوره مگر اينكه اين اشك ها با وسوسه هاي شيطون داره جاري مي شه براي اينكه فرد فكر كنه خيلي آدم خوبيه . چه بسا ممكنه به تو نماز بده و با همين نماز تو رو فريب بده . طرف خيلي به نماز علاقه داره ، روي نمازش خيلي وسواس داره ، توي مسجد جاي نمازش سرقفلي داره ، وقتي مي خواد نماز بخونه ، لباس مخصوص مي پوشه ، وضو گرفتنش 45 دقيقه طول مي كشه . اما اينها همه اش كار شيطونه . براي اينكه فكر كنه خيلي آدم خوبيه .

شيطون علاقه به گريه مي ده ، علاقه به سينه زدن مي ده ، علاقه به هيئت مي ده و . . . براي اين كه فكر كنه آدم خوبيه . مي گه اگر بفهمه كه آدم بدي هست ، برمي گرده . اين ، از اون نوع آدمهايي هست كه بايد يه جوري فريبش بدم  تا فكر كنه آدم خوبيه . اگه بفهمه بده ، وجدانش و نفس لوامه اش يه دفعه بلند مي شه و همه كاسه و كوزه هاي من رو به هم مي ريزه . پس بذار يه جلوه معنوي براش قرار بدم . يه لباس معنوي تنش مي پوشونه ، بهش مي گه تو ، توي اين لباس بشين ، مگه نمي بيني مردم بهت التماس دعا مي گن ؟ خُب خيلي خوبي ديگه .

ديشب با يه بنده خدايي تلفني صحبت مي كردم ، آخر شب بود ، به مناسبت ماه رمضون داشتيم به هم تبريك و تهنيت مي گفتيم ، گفت : توي اين ماه رمضون داره سرم كلاه مي ره . خيلي به من التماس دعا مي گن و . . . احساس مي كنم همه دارن مي رن و فقط من توي همين دايره التماس دعا موندم . بقيه فكر مي كنن كه من به اين ماه رمضون احتياجي ندارم و بايد به مردمي كه محتاجند كمك كنم . و خودم مي دونم كه اين طور نيست . چكار كنم ؟! گفتم : من خودم هم به اين دام اسيرم و معمولاً اين ذكر رو مي گم : “ يا مَنْ اَظْهَرَ الجَميل وَ سَتَرَ القبيح ” اي كسي كه اگه هرچي خوبي داريم از توست ، ما كه خودمون مي دونيم چه كثافت لَجَني هستيم !

پس بايد خيلي مراقب باشيم تا توي دام استدراج معنوي نيوفتيم .

بعضي وقتها نوجوان ها مي پرسند ما چكار كنيم خوب بشيم ؟ هر كاري مي كنيم خوب نمي شيم ! مي گم اون روزي كه فكر كني خوب شدي ،  اولين روز بد شدنت هست . الان خيلي خوبي كه فكر مي كني خوب نيستي ، الان خيلي خوبي كه از خودت راضي نيستي ، الان خيلي خوبي كه سؤال مي كني چكار كنم خوب بشم . مي گه : آقا ! چرا توي ماه رمضون احساس نمي كنم خوب شدم ؟ خُب بابا ! اگه احساس كني خوب شدي كه باختي ! شيطون داره بهت مي گه خوبي . اميرالمؤمنيني كه از همون بچگي توي بغل پيغمبر اكرم (ص) تا لحظه آخري كه مي خواستن توي خاك بذارنشون ، سوز قرآن و مناجاتشون سر سوزن پائين و بالا نشد ، هم ، هميشه خودشون رو حقير و مسكين و مستكين مي دونستند .

ماها بدبختيم ، مراقب اين باش .

وَ استغلق رهينته ” مي فرمايد بعد از اين كار ، درهاي رستگاري و رحمت رو بر اينها مي بنده .

انكر ما زين و استعظم ماهون و حذر ما امن ” مي فرمايد : اون چيزهايي كه در مورد قيامت وجود داره ، در ذهن اين شخص انكار مي كنه . انكار به اين معنا نيست كه بگي نه آقا ، معاد نيست ، اصلاً هيچ كدوم  از ما جرأت نمي كنيم اين حرف رو بزنيم ، چون ديگه امروزه عقل بشر و فكر و دين بشر به اين نتيجه رسيده كه ما اگر مال اينجا هم هستيم ، بالاخره تموم مي شه ، قيامتي هم هست . دنياي ديگه اي هم هست . زندگي ديگه اي هم هست . ديگه بدترين نوعش اينه كه بگن : آقا ! ما بعداً كه رفتيم دوباره به يه بدن و جسم و دنياي ديگه اي برمي گرديم . در يه چيز ديگه حلول مي كنيم . ( تناسخ ) يعني بي دين ترين نوع مكتب هاي امروز بشر ، اعتقاد به تناسخ دارن . پس همه به قيامت اعتقاد دارند مي دونم در دلت اين رو قبول داري ، اما در عمل اصلاً نشون نمي دي . در عمل اصلاً حسابي باز نمي كني كه احتمالاً قيامتي هم هست . مي گه درهاي قيامت رو مي بنده ، نه اسماً بلكه رسماً . امشب دهم ماه رمضون هست . اگه در اين ده شب به جايي نرسيدي كه روزي يه بار فكر كني مي خواي بري ، يه حسابي گوشة زندگيت باز نكردي كه ممكنه فردا نباشم . بدون كه شيطون ، درهاي قيامت رو توي قلبت بسته . اگه هر شبي كه خوابيدي خوشحال نبودي و شكر نكردي كه مثلاً امروز زنده بودم و توفيق براي فردا نخواستي و خودت رو از رفتن ايمن دونستي ، بدون شيطون درهاي قيامت رو به روي تو بسته و رفته و خيالش هم راحته ! لذا اميرالمؤمنين (ع) توي فرمايشاتشون مي گن روي رفتن خيلي فكر كنيد .

وَ حذر ما امن ” و پيروانش رو نسبت به چيزهايي كه قبلاً ايمني داده بود ، مي ترسونه .

 

خطبه 22

اين خطبه مربوط به زماني مي شه كه حضرت علي (ع) در سال 36 هجري ، چند نفر رو پيش طلحه و زبير فرستادند و اونها رفتند صحبت كردند و با جواب منفي برگشتند ، در اينجا حضرت (ع) براي شناسوندن ناكثين كه اصحاب جمل بودند ، شروع به سخنراني مي كنند . خطبة بسيار بسيار جالبي هست . مي فرمايد :

الامام والتعريف بالناكثين و . . .آگاه باشيد ! شيطان حزب و ياران خودش رو مجهز كرده و سپاه خودش رو فراهم كرده . براي اينكه بار ديگه ستمي كه رسول اكرم (ص) از اين دنيا و مملكت برده بود به جاي خودش برگردونه تا باطل در جاي خودش محكم باشه .

به خداوند قسم مي خورم كه اين ناكثيني كه مقابل من ايستادند ، هيچ گناه و منكري را هيچ گاه از من به ياد ندارند و هيچ وقت هم در موضع انصاف ننشستند كه ببينند با چه كسي مي جنگند . اينها دنبال حقي مي گردند كه خودشان بيرونش كردند و خودشان تركش كردند . اينها مي گويند كه ما پرچم دار حقيم ، در صورتي كه حق را خودشان باطل كردند و دنبال خونخواهي كسي آمدند كه خودشان خونش را ريختند . اما اگر در اين خونريزي دنبال شريكي هم مي گردند ، بدانند كه اين شريك هم بين خودشان است .

( اين قسمت اول و مقدمه خطبه كه حضرت به اين اشاره مي كنند كه ما به اين قضيه راضي نبوديم و خون عثمان رو كساني ريختند كه الان دارن خونخواهي مي كنند و . . . ) اما اون تيكه هايي كه در مورد شيطان هست : “ يرتضعون اما قد فطمت ” اينها از پستاني شير مي دوشند كه خشكيده .

 اين يه مثال بسيار بسيار زيباست به اين معنا كه بعضي اوقات ، شيطان براي ما يه محيط هايي رو فراهم مي كنه و يه درهايي رو به ما نشون مي ده و به ما مي گه اين درب رو بزن ، ما هم به هواي شير ، پستان رو مي دوشيم ، اون هم پستاني كه خشكيده ، اصلاً شير نداره . مي گه شيطون مي دونه اگه به اينها تكه سنگي نشون بده و بگه اين رو بدوشيد ، هيچ وقت چنين كاري نمي كنند ، پس مجبوره يه پستان خشكيده به اينها نشون بده كه دلالت بر اين مي كنه كه ناكثين ، مارقين و مخالفين اميرالمؤمنين (ع) و همه كساني كه در اوايل اختلاف در امت اسلامي ، داد از مال ، نفس و داد از مقام پرستي مي زدند با لواي اسلام اين كار رو مي كردن .

مراقب باشيد در ماه رمضون به جاي اينكه در خونه خدا رو بزنيم ، يه دري كه هيچ كس پشتش نيست رو نزنيم . مراقب باشيد همين مجلسي كه داري مي ياي ، همين قرآني كه داري مي خوني ، اينها دوشيدن شير از پستان خشكيده نباشه .

همزمان با لشكر امام حسين (ع) كه نماز جماعت برپا كردن ، دقيقاً اون طرف هم در لشكر عمر سعد نماز جماعت برقرار شد . اين ور علي اكبر (ع) اذان گفت و اون ور شمر ! همزمان با هم . در اين دنياي پر از وهم ، مراقب باشيد كه با اسم اسلام ، با اسم دين ، ما به جاي دوشيدن شير از پستاني كه شير داره ، پستان خشكيده رو فشار نديم .

و بعد حضرت در ادامه مي فرمايد :  اگر اينها مي آمدند و مي گفتند ما با ولايت مخالفيم ، كسي زير پرچمشان نمي رفت . اينها گفتن ما هم دنبال حقيم . دنبال اسلام هستيم ، دنبال پيغمبريم ، دنبال سنتيم ، اينها ، اينگونه كار كردند . و اون خلايق احمق هم دور اينها جمع شدند و نفهميدند كه اين پستان خشكيده اي هست كه دارن ازش مي دوشند .

“ و يحيون بدعه قد اميتت ” بدعتي را كه ما كشته بوديم و كنار گذاشته بوديم ، دوباره زنده كردند .

يا خيبه الداعي ! من دعا ! . . . . ” عجب دعوت كنندگان زشتي ! عجب دعوت كنندگان گمراهي ! چه دعوت كنندگان احمقي ! شما بدعتي را زنده مي كنيد كه ما با آوردن كتاب خداوند و با معرفي خداوند و   دين اسلام ، اين بدعت را كشته بوديم و بدانيد علي در مقابل هيچ بدعتي كوتاه نمي آيد و با شمشير تيز در مقابل بدعت مي ايستد .

نحوة برخورد امام علي (ع) رو ببينيد ! شيعه 1400 سال براي امام علي (ع) تبليغ كرد و الان امام علي (ع) اينقدر براي من و تو ابهت داره .

علي (ع) در مقابل پيغمبر (ص) نشسته ، اون ور طلحه ، اون طرف زبير ، اون طرف عايشه ام المؤمنين هست ، . . . همه كنار پيغمبرند ، بعضي از اينها كنار پيغمبر (ص) جنگيدن و شمشير زدن و الان هم ، همه محاسنشون بلنده ، هر كدوم يه لقب داره ، يكي سيف الاسلامه ، يكي ام المؤمنينه و . . . پيغمبر (ص) پدرانه به همه به شكل يكسان محبت مي كنه ، اگه يه جوان از جامعه اون روز بياد گيج مي شه ، يعني خداوند تبارك و تعالي بايد نورانيتي بده كه فرد از ميان ائمه حق و كفر ، ائمه حق رو تشخيص بده . و الّا گيج مي شه . الان شما خيلي راحت بين اصحاب جمل و اصحاب اميرالمؤمنين (ع) ، امام علي (ع) رو انتخاب مي كني .

يه مثال امروزي بزنيم ، اگه در مسجد و يا پايگاهي كه هستي بين دو تا از مسؤولين اونجا اختلاف بيوفته ، چقدر متحير مي شي ؟ در زمان علي (ع) هم ، عايشه زن پيغمبر (ص) بوده و تا ديروز توي خونه پيغمبر (ص) زندگي مي كرده و حالا داره با علي مي جنگه ! چقدر هم زيبا حرف مي زده . همون طور كه علي (ع) هم بياني زيبا داشتند . علي (ع) مي گه : اگر منِ علي دارم مي گم : “ اشهد ان لا اله الا الله . . . ” اونها هم اين رو مي گن . اما اونها حقيقتاً اين عقيده رو ندارند و دروغ مي گن . و تشخيص اين مطلب فقط نورانيت مي خواد . يعني اگه نورانيت نداشته باشي به هيچ وجه نمي تونه تشخيص بدي . لذا در برخوردي كه حضرت علي (ع) با خوارج (عده اي ديگه از دشمنان )  داشتند ، فرمودند من اينها رو مي كشم اما بعد از من كسي چنين كاري نكنه . چون فردا معلوم نيست كي جزء خوارج هست و كي نيست .

الان هم خيلي هنر مي خواد كه انسان در جامعه وهم آلود فرق بين پستاني كه شير مي ده و پستان خشكيده رو تشخيص بده و بتونه  همون  چيزي رو كه مي دونه ، عمل كنه و اين محاله مگر به عنايت خداوند و اهل بيت (س) و مگر با نورانيتي كه به ما مي دن . و انشاءالله در ماه رمضون خدا اين تشخيص رو به ما بده كه بتونيم در اين دوره آخر الزمان دين مون رو حفظ كنيم و سربلند خدمت امام زمان مون برسيم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

آرزو از نگاه امام علی(ع)- قسمت دوم

سخنران:حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع:
آرزو از نگاه امام علی(ع)- قسمت دوم

مکان:
حسینیه
سیدالشهداء

 

همونطور كه جلسه قبل عرض كردم بنا بر گراميدشت آخرين هفته هاي سال عمل به رفتار علوي تصميم گرفتيم انشاءالله هر جلسه بعضي از نكات رو از زبان امام علي بيان كنيم . در جلسه قبل بحث آرزو در نگاه و كلام آقا اميرالمؤمنين رو شروع كرديم و آرزوهاي پوچ و غير مفيد رو توضيح داديم . گفتيم كه علت داشتن آرزوهاي پوچ ، دنياپرستي ، وسوسه شيطان و كم فكري هست و آفات آرزوي پوچ هم ، اسارت ، سقوط ، بدرفتاري ، غفلت از مرگ ، كوتاهي در عمل ، كم فكري ، مژده دروغين ، حسرت و گناهه . راه مبارزه با آرزوي پوچ رو هم عرض كرديم . اما بحث اين جلسه : آرزوهاي مفيد و سازنده . مي خوايم ببينيم آقا اميرالمؤمنين چه چيزهايي رو آرزوي سازنده مي دونن ؟ اميرالمؤمنين در قسمتهايي از نهج البلاغه نسبت به آرزوهاي مفيد ابراز علاقه مي كنند . البته نه به اين معنا كه نام ببرن و بگن اينها آرزوي مفيده ، بلكه اينها رو براي خودشون آرزو مي كنند . وقتي علي مي فرمايد : اي كاش من به فلان مطلب مي رسيدم ، يعني اين يه مطلب و آرزوي مفيده .
در خطبه 131 نهج البلاغه آقا اميرالمؤمنين مي فرمايند : “ خدايا ! براي مؤمنين مستضعف و مظلوم آسايش و آرامش قرار بده . ” اين يكي از آرزوهايي هست كه حضرت از درگاه خداوند تبارك و تعالي دارن . آسايش مظلومان ! آيا ما هم بعنوان شيعيان ايشون از اين رفتار پيروي مي كنيم ؟ و اين آرزو رو داريم ؟
قبل از اينكه بقيه آرزوهاي آقا اميرالمؤمنين رو بگم بايد يه نكته مهم رو عرض كنم : اون هم اينكه : آرزوهاي علي دو بعد داره : يه بعد قلبي داره ، يعني اينكه علي از خداوند مي خواد و در عبادات خودش اين آرزوهاي رو داره و يه بعد عملي . يعني علي در مسير رسيدن به اين آرزو عمل مي كنه .
نمي شه ما آرزوي آسايش مظلومان رو داشته باشيم و بعد توي خونه مون بنشينيم ، اهل انفاق نباشيم ، اهل جهاد نباشيم ، اهل جلو رفتن در جامعه و حل مشكلات جامعه نباشيم ، آرزوي تنها كافي نيست . آرزوي علي دو بعد داره . بعد نظري و بعد عملي . انساني كه مي خواد در مسير رفتار علوي جلو بره بايد آرزوش دو بعد داشته باشه . وقتي
مي خواد آرزوي آسايش مظلومان رو داشته باشه به خداي خودش بگه : خدايا ! من آرزو مي كنم و از تو مي خوام كه مردم رو در آسايش قرار بدي . مشكلات مؤمنين و مؤمنات رو برطرف كني . ناراحتي و عذاب رو از بلاد مسلمين دور كني ، آرزوي پيروزي مردم فلسطين و مستضعفين افغانستان رو دارم . آرزوي پيروزي هر مستضعفي بر هر گونه استكباري رو دارم . بايد اين آرزوها رو داشته باشه و بعد هم در مسيرش جلو بره . يعني به اين آرزو عمل كنه .
چند وقت پيش اسرائيل ادعا كرده بود يه كشتي ايراني كه 50 تن اسلحه براي حكومت خودگردان فلسطين مي برده رو توقيف كرده . خب اين خبر كه در حقيقت فرافكني اسرائيله . مي خواد از اين طريق توجه مردم جهان رو از جنايات خودش به سمت ايران جلب كنه ما به اين كاري نداريم . اما اگه يه روزي تونستيم چنين كاري كنيم ( حالا نه به تشكيلات خودگردان ، چون اونها هم يه پا اسرائيلند .) اگه تونستيم يه روزي به حزب الله لبنان ، به افغانستان ، به حزب الله فلسطين و . . . كمك كنيم و اينقدر داشته باشيم كه بتونيم 50 تن اسلحه بهشون بديم ، بايد اين كار رو بكنيم . نبايد فكر كنيم كه اگه اين كار رو كرديم مردم جهان چي مي گن ؟ مردم جهان هر چي مي خوان بگن . الان اسرائيل داره زور مي گه ، اصلاً بيشتر دولتهاي جهان هم تصويب كردن كه اسرائيل زورگو هست .
حيف كه اين خبر واقعيت نداره . چقدر خوب مي شد اگه واقعيت داشت . اصلاً‌ خيلي خوشحال مي شديم . مي گفتيم : آقا ! ما به مردم مظلوم فلسطين كمك كرديم تا زير بار شكنجه و كتك داغون نشن . اينقدر استكبار روشون فشار نياره . پس بايد در اين مسير جلو بريم . اگه ما در پي برپايي حكومت جهاني هستيم و در پي اين هستيم كه هر چي بيشتر زمينه ساز حكومت حضرت مهدي (عج) باشيم و مي خوايم كه جمهوري اسلامي از يكي بشه دوتا ، از دوتا بشه چهارتا ، از چهارتا بشه چهل تا ، از چهل تا بشه . . . اينها آرزوهايي هست كه بايد در مسيرش جلو بريم . چه عملاً و چه فكراً‌ . بايد ما فكرمون رو ارائه بديم تا مردم جهان بپسندن و بعد اونهايي كه پسنديدن كمكشون كنيم تا بتونن جمهوري اسلامي رو در كشورشون ايجاد كنن . ( انشاءالله )‌
2ـ در خطبه 87 و حكمت 23 نهج البلاغه اميرالمؤمنين دومين آرزوي خودشون رو بيان مي كنن و از خداوند تبارك و تعالي تقاضاي عاقبت به خيري مي كنند . و اين خيلي مهمه . ما بايد هميشه از خدا بخوايم دين ما رو تا لحظه مرگ حفظ كنه . “ ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذهديتنا ” از اين هدايتي كه شديم برنگرديم . اگه يه عشقي به من رسيده ، اين عشق براي من حفظ بشه ، بمونه ، پررنگ تر بشه . ديانت من بمونه . اين بايد آرزوي ما باشه . چه طور وقتي پولي به دست مون
مي رسه آرزو مي كنيم اين پول بركت داشته باشه ، زياد بشه و ضرر نكنيم ، برشكست نشيم ؟ اينجا هم بايد اي آرزو رو داشته باشيم . چرا ؟ چون اگه در اين مسير جلو نريم معلوم نيست عاقبت به كجا برسيم . در تاريخ زياد ديديم كساني رو كه تا بالاترين قله هاي افتخار و محبوبيت و مشهوريت و ديانت رفتند اما سقوط كردن ، عاقبت به خير نشدند . ما برسيساهاي عابد رو داشتيم . بلعم هاي بائورا رو داشتيم . آيت الله هاي فلان رو داشتيم . در همين انقلاب خودمون مراجع و كساني رو داشتيم كه به بالاترين جاها رسيدن اما نتونستن عاقبت به خير بشن و آخر هم بدجوري از دنيا رفتن و يا از دنيا مي رن . اين رو دقت كنيد ! عاقبت به خيري خيلي مهمه . اين كه من الان خوب هستم ، دليل نمي شه فردا هم خوب باشم . هميشه بايد اين آرزو رو داشته باشم كه فردا و فرداها خوب باشم و اتفاقاً لحظه مرگ بهترين لحظه عمرم باشه . دعايي كه اغلب بزرگان ما دارن : “ خدايا ! لحظه مرگ بهترين لحظه عمر ما باشد . ” اين بهترين دعاست .
پس آرزوي دومي كه در كلام آقا اميرالمؤمنين آرزوي مفيد و سازنده هست ، آرزوي عاقبت به خيريه .
3 ـ حضرت علي در خطبه 131 نهج البلاغه آرزو مي كنن قدرت داشته باشن تا حدود الهي رو جاري كنن . يكي از مشكلات فعلي مملكت ما اينه كه حدود رو مي شناسيم و مي دونيم كه به درد جامعه مي خوره ، اما قدرت اجراي اين حدود رو نداريم . مي دونيم حرف خدا بيخود نيست ، مي دونيم با اجراي حدود فسادها ريشه كن مي شه ، اما قدرت اجراشون رو نداريم . و اين دلايل مختلفي داره . مثل فشارهاي داخلي و فشارهاي خارجي و بين المللي . اگه ما بتونيم اين طرحي كه جديداً براي مبارزه با فسادهاي مالي دادن رو اجرا كنيم خيلي از مسائل و مشكلاتمون حل مي شه . شما ببينيد در كشور چين خيلي راحت وزير خارجه اسبق شون رو بدليل اختلاس اعدام مي كنن . حالا اين اختلاس زياد هم نبوده . شايد حدود 500000 دلار . اما اعدامش كردن . اين جزء حدود ما نيست اما يكي از مصاديق مفسد في الارض ، مفسد اقتصادي هست ، ما بايد بتونيم حدود رو اجرا كنيم تا ديگه كسي جرأت نكنه پاش رو از حدود الهي فراتر بذاره . همونطور كه گفتم ما الان به دلايل مختلف نمي تونيم بعضي از حدود رو اجرا كنيم . اما خيلي از كشورها اين فشارها رو ندارن و خيلي راحت حدود رو اجرا مي كنن و در اين زمينه از ما موفق ترند . اگه كسي در يه جامعه اسلامي كه حدود به صورت دقيق و كامل اجرا مي شه ، دزدي كنه و حدش اجرا بشه ديگه جايي توي اين جامعه نداره . نمي تونه بگه مي رم يه شهر ديگه دزدي مي كنم . خيلي ضرر مي كنه .
اما الان توي كشور ما يارو آفتابه مي دزده ، مي برنش زندان . اونجا قلق بي ام و دزديدن رو هم ياد مي گيره ! مي ياد بيرون بي ام و دزد مي شه . آخه اين هم شد كار ؟ الان ما توي اين مسائل مشكل داريم . اين چيزيه كه همه دارن مي گن . همه هم تو دلشون مي دونن راه حل چيه اما جرأت نمي كنن ابراز كنن . آقا ! راه حلش اجراي حدوده !
انشاءالله خداوند يه قدرتي به ما بده تا بتونيم حدود الهي رو اجرا كنيم . بتونيم با ارتشاء و تبعيض اجتماعي مبارزه كنيم . عدالت اجتماعي برقرار نخواهد شد مگر با اجراي حدود الهي . نگيد : آقا چرا تبعيض اجتماعي در جامعه وجود داره . دليلش همينه . براي اينكه ما الان در اجراي حدود الهي مشكل داريم . بايد آرام آرام اجراي حدود در جامعه جا بيفته و انشاءالله جامعه به اون نقطه از پذيرش برسه كه ديگه شاهد اين همه مسائل و مشكلات و مسائلي كه الان باهاش دست و پنجه نرم مي كنيم ، نباشيم . اين آرزوي آقا اميرالمؤمنين هست .
4ـ آرزوي چهارم : اميرالمؤمنين در خطبه 153 مي فرمايند : “ خداوندا !‌ به من توفيق رسيدن به ارزشهاي والاي اخلاقي عطا كن . ” خوب توي ذهنتون مجسم كنيد ! حضرت عباسي اگه الان به شما بگن آرزوهات رو بيان كن ، چه آرزوهايي مي كني ؟
انشاءالله اگه فرصتي دست بده من قصد دارم يه فيلم مستند تهيه كنم يه فيلم مستند عبرت آموز و اخلاقي . ( انسان بايد از همه ابزارها استفاده كنه )‌ من طرح اوليه فيلم رو هفته قبل توي ذهنم ريختم . كافيه طرح رو روي كاغذ بيارم و به
بچه هاي تبليغات بدم تا هماهنگيش رو انجام بدن و آماده اش كنن . توي اين فيلم مستند ، يكي از نكاتي كه قصد دارم بهش بپردازم ، بحث آرزوهاست . اگه اين طرح عملي شد و فيلم ساخته شد ، يه شب همين جا ، توي حسينيه نمايشش
مي ديم و بعد هم سينه مي زنيم ! آره ! بايد يواش يواش اين كارها رو شروع كنيم . اگه بخواين پيشرفت كنيم بايد روشهاي تبليغي عوض بشه . يعني هر 4 ، 5 هفته منبر قطع بشه و يكي مياد اينجا بالانس بزنه !!!‌
بايد شيوه هاي تبليغ جديد رو تجربه كنيم ، يكيش همين ساختن فيلم مستنده . اگه اون طوري كه برنامه ريزي كردم ، ساخته بشه ، حتماً خبرش توي شهر مي پيچه ، بعد هم از صدا و سيما مي يان دنبالش ! ما هم فيلم رو بهشون مي ديم تا ميكسش كنن و از شبكه پخش كنن . مي خوايم كار فرهنگي كنيم ديگه ! قراره من تو مايه هاي حاتمي كيا كار كنم !
( انشاءالله ) بچه هاي غرفه مي گن : آقا ! اول فيلم رو توي غرفه بفروشيم ، بعداً . . . ! بله ديگه ! هر كي به فكر خويشه ‌!
توي آرزوهامون بگرديم . ببينيم آيا ارزش هاي والاي اخلاقي هم جزء آرزوهاي ما هست يا نه ؟ آرزوهاي تو چيه ؟ زندگي خوب ؟ خانه خوب ؟ زن خوب ؟ درس خوب ؟ مدرك خوب ؟ آيا هيچ وقت آرزو كردي و از خداوند تبارك و تعالي خواستي كه يه عشقي بهت بده تا نمازشب بخوني ؟ هيچ وقت از خداوند تبارك و تعالي اين آرزو رو داشتي كه يه قدرتي به تو بده تا چشم و زبونت پاك بشه ؟ آيا اين آرزو رو كردي ؟ اگه اين آرزو رو داشتي كه خيلي خوبه ، اما اگه نداشتي عمل به رفتار علوي يعني اينكه اين آرزو رو در آرزوهاي خودت جا بدي .
اون فيلم مستند كه پخش شد حتماً روي آرزوهاي شما تأثير مي ذاره . حالا همه مي گن يعني اين فيلم چي چي هست ؟ هيچي بابا ! راز بقاست . البته راز بقاي انسانها . حتماً كه نبايد راز بقا مال حيوانها باشه . ماها عادت كرديم تا يكي مي گه راز بقا ، چشمهامون رو مي بنديم و شير و پلنگ و گاو ميش رو توي ذهنمون مجسم مي كنيم . نه ! راز بقاء انسانها !
مي خوايم تو اين فيلم نشون بديم راز بقاء انسانها چيه ؟
5ـ اما آرزوي سازنده بعد : اميرالمؤمنين در خطبه 131 نهج البلاغه ، آرزوي اصلاح جامعه اسلامي رو دارن . اصلاح جامعه اسلامي ! نمي شه چشممون رو ببنديم و خودمون رو جداي از حكومت و نظام و دولت فرض كنيم بايد نسبت به اين مسائل حساس باشيم بايد آرزو كنيم كه مشكلات جامعه برطرف بشه . با در نظر گرفتن اولين نكته اي كه اول بحث عرض كردم ، آرزوي ما مثل آرزوي اميرالمؤمنين دو بعدي باشه ، نظراً و عملاً . يعني عمل هم كنيم و در پي اصلاح بر بيايم . خوب دقت كنيد ! تا مي گيم اصلاح جامعه اسلامي ، بعضي ها به فكر مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي يا مجمع تشخيص مصلحت نظام مي يوفتند . نه ! گاهي شايد اصلاح جامعه اسلامي به اين باشه كه شما توي كوچه خودتون اين فرهنگ رو جا بندازيد كه همسايه ها آشغالهاشون رو توي كيسه زباله بذارن و بعد بيرون خونه بذارن . همين ! انشاءالله شما يه روزي اينقدر بالا بري كه جزء مجمع تشخيص مصلحت نظام هم بشي و مصالح كلي جامعه رو تشخيص بدي . اما الان كه اين كار رو مي توني بكني . پس مصالح جامعه ، فقط مصالح معنوي نيست ، گاهي مصالح فرهنگي هم هست و شايد يه وقت اصلاح فرهنگ به اين باشه كه بريم كاربرات ماشين مون كه معيوب شده و هوا رو آلوده مي كنه بديم تعمير كنن . به همين راحتي ! طرف اومده اگزوز موتورش رو برداشته ، همه مملكت رو هم دود گرفته مي گه : آقا ! نمي دوني چه صدايي مي ده ! حال مي كنم !! اصلاح جامعه اسلامي يه بحث جامعه شناسيه . در جامعه شناسي ما بحث هاي زيادي داريم . بحث نظافت عمومي ، فرهنگ اميد ، عمل به قوانين و . . . بالاتر مي يايم ، بحث عدالت اجتماعي و ديانت ، اون كسي كه نسبت به مسائل كوچيك لاابالي و بي مسئوليته ، مطمئن باشيد در مسائل بالاتر هم لاابالي خواهد بود ، كسي كه نسبت به نظم جامعه لااباليه ، توي نظم فرديش هم لااباليه . توي برنامه هاي درسي و مادي و معنوي و عبادي خودش هم لااباليه . فردا كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام هم مي شه ، بي مسئوليت و لااباليه . بايد انسان از پائين به اين مسائل اهميت بده . بايد اين يه فرهنگ بشه . فرهنگ كار ، فرهنگ نظم جامعه اسلامي و . . . ما الان از نظر نظم ، از خيلي از كشورهاي غيراسلامي عقب تريم . شما ببينيد ساعت مفيد كاري ژاپن چند ساعته و ما چند ساعت ؟! ساعت مفيد كاري كارمندهاي ما رو ، ديگه در روز هم نمي شه حساب كرد ! براي اينكه ممكنه به يك ساعت هم نرسه . ( اين كه دارم مي گم ميانگين هست ، بعضي ها كه واقعاً كار مي كنن كه البته اينها استثناء هستن ) مثلاً مي گن : آقا ميانگين ساعت مفيد كار كارمندهاي ما ، در ماه 10 ساعته ! ( در ماه ، نه در روز ! ) چون بعضي از روزها هيچ كار مفيدي انجام نمي شه . توي همه كارها وضع همينه . مگر اون كارهايي كه خدماتي يا پورسانتي باشه .
بهش مي گن : آقا ! اگه اين حسينيه رو ديوار بكشي ، اينقدر بهت مي ديم . مي دوه ! دو روزه كار رو تموم مي كنه . اما اگه بگن : نه ! ديوار بكش ، مزدت رو روزي حساب مي كنيم . مطمئن باشيد هيچ وقت كارش تموم نمي شه . الان هم كه داريد مي بينيد حسينيه ما حالا حالا ها كار داره ، براي اينكه بچه هاي خودمون دارن روزي كار مي كنن !!
اين فرهنگ ، فرهنگ بديه . مي گن : آقا چرا كارگر افغاني مي گيريد ؟ خب ، كارگر ايراني كار نمي كنه . آقا ! ايراني كار نمي كنه ! تازه وقتي بهش كار مي دي ، نمازخون مي شه ، مي گه : ما مقيديم نماز ظهر و عصر رو با نافله هاش و تعقيباتش بخونيم .
الحمدلله جديداً دارن براي قشرهاي مختلف كتابهاي احكام چاپ مي كنن . من به متوليان خوندن اين كتابها رو توصيه
مي كنم . اومدن استفتائات مراجع تقليد رو در بابهاي مختلف توي كتاب جمع كردن . مثل احكام مدارس ، احكام اداره ، احكام ارگانهاي نظامي و . . . سؤالات مبتلابهي كه وجود داشته رو از بيشتر مراجع سؤال كردن و جوابهاشو توي اين كتابها نوشتن . شما اگه كتاب احكام اداره رو بخونيد ، خنده تون مي گيره . از سؤالهايي كه طرف كرده مشخصه چقدر كار مي كنه ! سؤال مي كنه : آقا ! ما ساعت كاريمون از 7 صبح شروع مي شه تا 2 بعدازظهر . حالا اگه من به جاي
7 صبح ، 9 صبح بيام تا 4 بعدازظهر آيا از نظر شرعي اشكالي نداره ؟ بعد توي پرانتز مي نويسه : ( در ضمن فرقي هم نمي كنه كه من 7 صبح بيام يا 9 صبح ! ) خيلي جالبه ! فرقي هم نمي كنه !! براي اينكه از 7 صبح تا 9 صبح بيكاره ، از
9 صبح تا 4 بعدازظهر هم بيكاره . راست مي گه فرقي نمي كنه كه توي اداره باشه يا نباشه !! اما مراجع جواب مي دن :
نه ! اين كار مشروع نيست . حرامه .
دقت مي كنيد ؟ وضعيت كاري مون خيلي بي ريخته . اصلاح جامعه اسلامي بايد از پايين شروع بشه . از همين الان كه جورابت رو مي خواي در بياري . خب كجا مي خواي بذاريش ؟ جاي جورابت كجاست ؟ توي جا تخم مرغي ؟ دفترت كجاست ؟ زير تلويزيون ! كنترل تلويزيون كجاست ؟ بله ديگه ! همه دارن مي گن توي يخچال . مثل اينكه همه كنترل ها رو توي يخچال مي ذارن ! البته يه تناسبي هم بين اين دوتا وجود داره چون تلويزيون ماشاءالله خودش يه پا يخچاله !
6ـ آرزوي مفيد و سازنده بعد ، امام علي u در خطبه 25 نهج البلاغه به آرزوي غنا و بي نيازي اشاره مي كنند . آرزوي اينكه ، آرزويي نداشته باشيم . بهترين آرزو همينه . يه ضرب المثل عربي هست كه مي گه : براي اينكه يه كسي رو خوشبخت كني ، بهش پول نده ، بهش نعمت نده ، امكانات نده و . . . بهش كمك كن آرزوها و خواسته هاش كم بشه . چقدر ضرب المثل زيباست ! مي گه براي اينكه كسي رو غني و ثروتمند كني بهش كمك كن آرزوهاش كم بشه . آرزوي غنا و بي نيازي .
اگه كسي اومد و از تو 100 هزار تومن پول خواست ، به جاي اينكه زود بهش بدي ، مشكلش رو بررسي كن . شايد بشه اين مشكل رو با 20 هزار تومن حل كرد . اينطوري توقعش رو پايين مي ياري .
چند سال پيش يه بنده خدايي خيلي شديد گله مي كرد ، مي گفت : من كارمند هستم ، بعدازظهرها كه از اداره تعطيل
مي شم روي تاكسي كار مي كنم ، اما باز هم دخلم به خرجم نمي رسه . گفتم مگه تو ماهي چند درآمد داري ؟ گفت :
150 هزار تومن . ( چندين سال پيش 150 هزار تومن پول خيلي زيادي بود ) گفتم : چه جوري درآمدت نمي رسه ؟ گفت : نمي رسه ديگه . مشكلاتم زياده . به همه جا بدهكارم ، يه فريزر خريدم 200 هزار تومن ، يه يخچال خريدم 120 هزار تومن ، تلويزيون 31 اينچ خريدم 500 هزار تومن و . . . گفتم : خب اينها رو چرا خريدي ؟ گفت : ديگه . . . حالا . . . ! ببينيد آرزوهاي پوچ بدبختش كرده .
طرف مي خواد جشن عروسي بگيره ، مي گه : آقا ! يه شبه ، بايد خوش بگذره . بايد فيلمبردار از بيرون بياريم . اين
مي شه 100 هزار تومن ، بايد جشن رو توي تالار بگيريم ، اين هم 500 هزار تومن ، غذا هم بايد سه نوع باشه ، نفري 4000 هزار تومن و . . . نزديك به 4 ميليون تومن خرج مي كنه كه همه اش رو هم وام گرفته . بعد هم تا آخر عمر بايد بدوه تا اين وام رو پس بده . بايد يه عمر با بدبختي زندگي كنه ، به جاي اينكه بهش وام بدي ، بگو عزيز من ! يعني چي يه شبه بايد خوش بگذره ؟ خدا به تو عقل داده . بايد عقلتو به كار بندازي . نمي دونم اين فرهنگ از پشت كدوم كوه اومده ؟ كه مي گن : آقا يه شب ديگه ؟!‌ چي چي رو يه شبه ؟ چرا براي يه شب همه زندگيت رو خراب كردي ؟ بايد يه عمر پاي اين يه شب بسوزي . اگه به جاي اينكه بهش وام بدي ، توجيه اش كني ، خواسته هاش كم مي شه . بعد مي تونه خوب زندگي كنه . مي گن : آرزو برآورده كردن هنر نيست ، آرزو كم كردن هنره . آرزوهاش رو كم كن . بهش توضيح بده كه بابا !‌ كفش 20 هزار تومني و كفش 4 هزار تومني زياد با هم فرقي نداره . 4 هزار تومني هم با 2 هزار تومني فرقي
نمي كنه . هر دوشون رو بعد از يكسال بايد دور بندازي . بهش توضيح بده . پس اگر بخوايم آرزوي آرزومندها رو برآورده كنيم مهمترين راه اينه كه آرزوشون رو كم كنيم .
7ـ آقا اميرالمؤمنين u در نامه 53 نهج البلاغه كه يكي از نامه هاي مشهور حضرت و خطاب به مالك اشتر هست آرزوي پيروزي بر دشمنان رو مطرح مي كنند .
حالا اين دشمن انواع و اقسام داره . يه نوع از دشمنان انسان ، دشمن جن هست ، يعني شيطان كه ديده نمي شه و نوع ديگه اش دشمن انس . دشمن هايي كه مي بينيمشون . چه خودي ها و چه غيرخودي ها ، چه دشمنهاي داخل مملكت و چه دشمنهاي خارج از مملكت . آرزوي پيروزي بر دشمنان يه آرزوي سازنده است . البته به شرطي كه همراه با عمل باشه .
آقا ! دشمن داره الان چكار مي كنه ؟ با هنر جلو مي ياد ؟ بايد با هنر جوابشو بدي . داره با مقاله مي ياد جلو ؟ با مقاله جوابشو بده . اسلحه كشيده ؟ با اسلحه جوابشو بده . دشمن وسوسه مي كنه ؟ با استغاثه جوابشو بده . دشمن داره رخنه مي كنه ؟ شيطان داره بهت فشار مي ياره ؟ با استعاذه جوابشو بده . دشمن داره از راه علم جلو مي ياد ؟ با علم جوابشو بده . دشمن از نظر پزشكي داره يه چيزهايي رو به ما تحميل مي كنه ؟ با پزشكي جوابشو بده . از هر راهي كه وارد شد ، از همون راه بايد در مقابلش بايستي و حتي به جايي برسي كه بتوني بهش حمله كني . اين آرزوهايي كه دارم خدمتتون عرض مي كنم ، آرزوي دست يافتني هست . كافيه انسان اين آرزوها رو داشته باشه و بعد در رسيدن بهشون تلاش كنه .
8ـ آقا اميرالمؤمنين در خطبه 215 نهج البلاغه ، آرزوي عافيت ديني و عافيت دنيوي دارن . عافيت ديني يعني اينكه اگه مي خوام به دين برسم ، با عافيت برسم . بعضي ها به زور دو ركعت نماز مي خونن ، خيلي براشون مشكله . با فشار خانواده و اطراف دو ركعت نماز مي خونن . به مجلس كانون هم كه مي خوان بيان با ناراحتي ميان ، خيلي براشون سخته . آرزو به دلشون مونده كه يه روز مثل بقيه با عشق بيان . اما شما اين عافيت رو داريد و بايد قدرش رو بدونيد . الان ممكنه خيلي ها توي اين جمع باشن كه با ناراحتي اومدن و خيلي ها هم هستن كه با بدبختي دينشون رو حفظ كردن . بايد اين آرزو رو داشته باشيم كه بتونيم دينمون رو با عافيت حفظ كنيم . اين دعاييه كه من هميشه براي خودم ، شما و همه مردم دارم . انشاءالله همه مشكلات معنوي اي كه در مقابل راه مردم قرار داره ، خدا خودش برداره و مردم براي رسيدن به خدا مشكلي نداشته باشن . بقدر كافي اتوبان براي ما گذاشتن . سوار مترو بشو و به سرعت از كنار گناه رد شو . اينكه مي بيني بعضي وقتها خدا به آدم راه نمي ده و راه رو باريك مي كنه ، براي اينه كه دوست نداره هر كي به هر كي بشه . خدايا ! اينها مي خوان از اون ور ، از داخل گناه بيان ، يه كم بهشون راه بده . من هميشه آرزوي عافيت ديني داشتم ، شما هم بايد داشته باشيد . آرزوي عافيت ديني و عافيت دنيوي اينه كه خداوند ما رو امتحان سخت نكنه .
بي امتحان مرا به غلامي قبول كن رسوا شود دل من گر امتحان دهد
9ـ آقا اميرالمؤمنين در همون نامه 53 خطاب به مالك اشتر يه آرزوي ديگه اي دارن . خوب دقت كنيد ! اين آرزو ، يه آرزوي تاريخيه . آرزوي وحدت ملت و مسئولين ، آرزوي وحدت سياسي . آرزويي كه انسان بايد در مسير رسيدن به اون جلو بره . الان تبعيت از رهبري يعني همين . تشنج ايجاد نكنيد . توي جناح هاي مخالف سر و صدا نكنيد . بذاريد هر كسي در جاي خودش حرفش رو بزنه . علما بشينن با هم مناظره كنن . اينقدر با ميز و صندلي توي سر هم نكوبيم ! اين مسائل رو رعايت كنيم . اين آرزو رو داشته باشيم و در مسيرش هم جلو بريم . وحدت ! به قرآن ديگه از اين بساط ها خسته شديم . جدي داريم بيچاره مي شيم . كشاورزهاي ما دارن بدبخت مي شن . كارمندهاي ما دارن بدبخت مي شن . چرا ؟ براي اينكه همه كارهاي ما سياسي شده . صبح تا شب دارن مقاله مي نويسن . اين بر عليه اون ، اون بر عليه اين . آخرش هيچ دردي هم دوا نمي شه . هيچ دردي ! مردم بيچاره هم همين طور رها شدن . 60 ميليون نفر گشنه و تشنه توي خيابونها ريختن ، جوونهاي ما هزار تا مشكل دارن . اون بالا اينقدر درگيري زياده كه ديگه كسي وقت نمي كنه به اين مشكلها فكر كنه ! آخه تا كي ؟
خيلي وقتها هم مسئولها تقصيري ندارن . اينقدر جناح مقابل مي كوبدش و اينقدر اذيتش مي كنه ، كه بايد همه اش جواب اونو بده . آقا ! بذاريد كارشون رو بكنن . كمكشون كنيم . اگه نمي تونيم كمك كنيم لااقل چوب لاي چرخشون نذاريم . همه بحثها سياسي شده . من نمي دونم توي اين 6ـ 7 ساله اصلاً‌ چه خبر شده ؟ چكار كردن براي اين مملكت ؟ از نظر اقتصادي كه وضع روز به روز خرابتر شده با اين كه روز به روز داره نفت گرونتر مي شه . واقعاً‌ من نمي دونم چه خبره . باز ديشب هم توي اخبار اعلام كردن نفت گرون شده . الان قيمت نفت توي بازارهاي جهاني شبكه اي 24ـ 25 دلاره . كه خيلي قيمت بالائيه . اگه مي خواست همون قيمت 7ـ8 سال پيش باشه كه تا الان بايد همه مون نمكي باز
مي كرديم !!
مي خوام بگم خدا پدر اوني كه اومد برجهاي دوقلو رو زد بيامرزه . اما مي ترسم بيان ما رو هم بگيرن بگن : اينم جزء گروه القاعده است . الان كه ديگه اينطوري شده . هر كي هر چيزي بر خلاف ميل امريكا بگه ، مي گن جزء القاعده است . آقا جون ! ما اصلاً‌ القارعه ايم . شما چي مي گيد ؟! ( بعداً بريد معنيش رو توي قرآن بخونيد ) پس الان وضع خيلي خرابه بريد ببنيد مردم دارن چه جوري زندگي مي كنن . الان زير بناي دين داره صدمه مي بينه . براي اينكه مردم گشنه هستن و متوليان اين مملكت روحاني . همه چيز رو تقصير ما مي دونن . والله ! چند روز پيش من توي ماشين ، پشت چراغ قرمز ايستاده بودم ، شيشه ماشين هم پائين بود ، يكي بغل دست ما نگه داشت ، گفت : حاجي : مي دوني مرغ كيلويي چنده ؟ گفتم : نه ! گفت : اي دروغگو .
وا . . . با . . . تا . . . من نمي دونم قيمت مرغ چنده . من چندين ساله كه مرغ نخريدم . اصلاً‌ فكر هم نمي كنم توي عمرم خريده باشم . (‌ حالا همه مي گن : حتماً واسش مي يارن ! )‌ نه ! نمي دونم چنده ، خب ببينيد مردم اين گروني ها رو از من و امثال من مي دونن . بعد اگه بيام اينجا بشينم و بهش بگم ، متقي باش ، گناه نكن و . . . قبول نمي كنه . ديگه درباره دين هم نمي شه حرف زد . بابا ! بسه ديگه . والله من خسته شدم . چقدر مقام معظم رهبري همه رو به وحدت توصيه كنن ؟ چقدر بگن : “‌ آقا شما مي خوايد چكار كنيد ؟‌ بسه ديگه ! به اقتصاد مملكت بپردازيد و . . . ” اما كو گوش شنوا ؟ اصلاً نمي خوان گوش بدن . ديگه منم خسته شدم بس كه ايشون توصيه كردن . واقعاً من از اين همه صبري كه ايشون دارن تعجب مي كنم . باز يه عده اي هم اين شعار رو مي دن ، مي گن : اون زماني كه كار دستشون بود ، به فكر اين مسائل نبودن ، الان يادشون به فقر مملكت افتاده و از اين حرفها . نه ! ما كساني هستيم كه نه اون وقت كار دستمون بوده و نه الان . قبلاً‌ هم وضع همين طور بود . قبلاً هم كسي زياد به فكر اقتصاد اين مملكت نبود . ولي الان وضعيت اقتصادي جهان فرق كرده . بايد بيشتر فكر كنيم . قبلاً وضعيت يه كم بهتر از الان بود . يعني اينقدر فشار جهاني روي ما نبود . همه درها رو نبسته بودن . خب اين وضعيتيه كه ما الان داريم . پس اين هم از آرزوي وحدت ملت و وحدت سياسي .
10ـ آخرين آرزويي كه از آقا اميرالمؤمنين عرض مي كنيم ، آرزوي شهادته . حضرت علي در خطبه هاي 119 ، 117 و نامه 35 نهج البلاغه خطاب به عبدالله بن عباس ، و در چند روايت ديگه كه در تحف العقول اومده ، آرزوي شهادت دارن . جديداً يه شبهه اي درباره كلمه شهادت بوجود اومده كه مي گن : آقا ! آرزوي شهادت يعني خشونت طلبي . براي اينكه در قتال در مقاتله يكي بايد بكشه و يكي هم بايد كشته بشه . مي گن آرزوي شهادت يعني آرزوي خشونت و . . .
اين يه بحث خيلي خيلي پيش پا افتاده است . اصلاً اينطور نيست . ما آرزوي شهادت رو يه ارزش مي دونيم ، نه آرزوي جنگ و خونريزي . اگه يه كسي توي ذهنش اين آرزو رو داره كه ايران دوباره درگير جنگ بشه ، اشتباه مي كنه . مملكت تازه داره قوام مي گيره . يواش يواش داريم به يه جايي مي رسيم . اگه خداي نكرده باز جنگ بشه كه ديگه هيچي ! باز نفت هم ارزون مي شه . هموني كه بهتون گفتم مي شه ها !
داشتن آرزوي شهادت ! نه به اين معنا كه جنگ بشه . خب اگه خداي نكرده علي رغم ميلمون جنگ شد مي ريم و
مي جنگيم تا شهيد بشيم و اگه نشد آرزوي شهادت رو داريم و اين آرزو رو حفظ مي كنيم . اينطوري اگه آدم با اين آرزو بميره ، مردنش هم مردن زيبائيه . چون كه در رجعت بر مي گرده و در ركاب امام زمان (عج)‌ شهيد مي شه . اون زمان ديگه از اين مشكلات اقتصادي هم خبري نيست . چون كه آقا (عج) دستشون به خدا بنده .
پس ما آرزوي شهادت داريم نه آرزوي جنگ . ما آرزوي قتال و خونريزي نداريم . ما تشنه خون نيستيم . ما هيچ وقت نگفتيم : كي بياد در شهادت باز بشه ، بريم 4 تا عراقي بكشيم تا جيگرمون حال بياد ! ما براي جيگرمون كه نمي خوايم شهيد بشيم . ما آرزوي شهادت داريم همون آرزويي كه آقا اميرالمؤمنين بارها از خداوند متعال درخواست ميكنند . اما ببينيم ايشون اين آرزو رو چه طوري بيان مي كنن ؟ توي هيچ كدوم از اين آرزوها ، علي آرزوي جنگ ندارن . ايشون در خطبه 119 نهج البلاغه كه خطاب به مردم پيمان شكن كوفه است مي فرمايند : “ به خدا سوگند ، اگر اميد به شهادت نداشتم ، پاي در ركاب كرده از ميان شما مردم نادان ، كج فهم ، كج سليقه و نمك نشناس مي رفتم . ”
يعني اينكه مي شه كج فهمي ها ، ناداني ها ، حماقتها و فشارهاي روحي و رواني رو تحمل كرد ، تنها با يه كلمه ، آرزوي شهادت . يعني اينكه پايان شب سيه انشاءالله سفيد است . يعني اينكه شاهنامه ما پايانش شهادته .
علي داره به ما درس مي ده ، مي گه ببينيد ! من در بين اينها ايستادم و تحمل كردم . چرا ؟ چون آرزوي شهادت داشتم . به آخر كار فكر مي كردم . شما هم اينگونه باشيد . رفتار علوي جنگ رو نمي طلبه . شهادتي رو مي طلبه كه فرد ازش استمداد بگيره . بتونه مردم نادان رو تحمل كنه . ما هم بايد الان همين طور باشيم . الحمدلله مردم ما خيلي خوب هستن اما در بين همين مردم خوب ، اگه از هر صد هزار نفر ، دو نفر بد باشن پدر آدم رو در مي يارن . شنيديد كه
مي گن : صد هزار تا رفيق جون جوني داشته باشي كمه و يه دشمن زياد . چون همين يه دشمن پدرت رو در مي ياره . آدم خيلي اذيت مي شه . بالاخره اين رفاقت ها و محبت ها براي انسان عادي مي شه و دشمن يه دفعه مي ياد نيشش رو مي زنه . امام علي مي فرمايند : همين دشمنان رو مي شه با آرزوي شهادت تحمل كرد .
بعد از اينكه دشمنان آقا اميرالمؤمنين محمدبن ابي بكر ( فرزند خوانده حضرت ) رو با وضعي بسيار فجيع به شهادت رسوندند ، ايشون در نامه اي به عبدالله بن عباس ، اينگونه آرزو مي كنند : “ از خدا مي خواهم مرا از اين مردم نجات دهد و به وصال خود برساند . ”
اميرالمؤمنين دومين جايي كه آرزوي شهادت مي كنن ، همين جاست . حضرت علي خيلي صبر كردن اما بالاخره صبرشون لبريز شد . خيلي ناراحت شدند ، كار به جايي رسيد كه ديگه اميدي به مردم نداشتند . بارها اين وضعيت پيش اومده بود . اين صبر علي يه چيز خيلي عجيبيه . آدم وقتي بهش فكر مي كنه تعجب مي كنه ، تعجب مي كنه 23 سال صبر ! خيلي حرفه . 23 سال انسان پشت سر كساني نماز بخونه كه همسرش رو كتك زدند . حالا شايد براي علي تحمل اين مسئله اونقدرها سخت نباشه ، چرا كه بالاخره فاطمه (س) رستگار شد ، اما اين مردم ، ديني كه
اميرالمؤمنين و پيغمبر اكرم پاش زحمتها كشيدند و براي انتشارش رنجها ديدند و نزد علي امانت بود رو رسماً تحريف كردند . علي 23 سال صبر كرد و سكوت كرد . 23 سال در كنار اينها زندگي كرد و تا اونجايي كه تونست جلوي انحرافات رو گرفت . سعي كرد بدبيني مردم رو نسبت به اسلام كمتر كنه . سعي كرد حدود الهي رو بيشتر اجرا كنه . هر چي در توان داشت بكار برد تا از مظلوم تر شدن مظلومان و ظالم تر شدن ظالمان جلوگيري كنه . اين روال علي بود . و وقتي واقعاً‌ خسته مي شد به نخلستان مي رفت و سر در چاه فرو مي برد و با خداي خود درد دل
مي كرد . و يا به نزديكان و اصحاب سر خود نامه مي نوشت و در هر حال از خدا مي خواست كه زودتر او را از دست اين مردم نادان نجات بده .
اما آخرين نكته از بحث آرزو از ديدگاه آقا اميرالمؤمنين :
راه رسيدن به اين آرزوهاي مفيد و سازنده چيه ؟ ما براي رسيدن به آرزوهامون دو راه داريم ، يه راه مادي ، قابل لمس و تجربي و يه راه غيبي و غيرقابل لمس . اما راه مادي چيه ؟‌ ( قبلاً دو جلسه راجع به آرزو صحبت كرديم )‌ اينه كه فكر كنيم و آرزوهامون رو چك كنيم . بشينيم اونها رو روي كاغذ بنويسيم . آرزوي پوچ رو از مسير زندگي مون حذف كنيم و آرزوهاي مفيدي كه جزء آرزوهامون نيست رو اضافه كنيم . زندگي مون رو با آرزوهامون متحول كنيم . ما براي رسيدن به آرزوها زندگي مي كنيم . در واقع اين قاعده بشره . انسان زندگي مي كنه كه به آرزوهاش برسه . خب اگه اين آرزوها ، آرزوهاي پوچ باشه داره زندگيش رو به هدر مي ده . ولو اينكه اين آرزو ، يه آرزوي يه روزه باشه و يا حتي يه ساعته . با داشتن آرزوي پوچ داريم زندگيمون رو به هدر مي ديم و بعد بيايم اين آرزوهاي مفيد و سازنده اي كه آقا اميرالمؤمنين در جاهاي مختلف بيان فرمودند رو انتخاب كنيم و درراه رسيدن به اونها جلو بريم . پس اين اولين راه .
و دومين راه اينه كه بدونيم خيلي از آرزوهاي مادي ، نه پوچه و نه خيلي مفيد بلكه جزء آرزوهاي مباحه . بايد انسان براي ادامه زندگي ، اينها رو داشته باشه و براي رسيدن به اين آرزوهاي مباح تلاش كنه .
آقا اميرالمؤمنين از دنيا كنده شدن . خودشون هم بارها فرمودند : شماها نمي تونيد مثل من باشيد . حضرت
علي در نامه اي كه به عثمان بن حنيف دارند ، مي نويسند : ما نگفتيم كه آرزوهاي شما دقيقاً مثل ما باشه . شما آرزوهاي دنيايي هم داشته باشيد . شما نمي تونيد مثل من باشيد ، اما با ورع ، تقوا ، فقاهت و علم دنبال كارهاتون باشيد.
خب تا اينجا ، آرزوهاي دنيايي ( مباح )‌ و آرزوهاي اخروي رو انتخاب كرديد و اونها رو دسته بندي هم كرديد اما بايد چكار كنيد كه به اونها برسيد ؟
1ـ فرمودند : در مسير رسيدن به آرزو گناه نكنيد . شما هر آرزويي كه داشته باشيد ، با گناه به اون نخواهيد رسيد . اين مسئله رو جلسه قبل هم تذكر دادم ، ما دنبال هر چيز كه باشيم محبوبيت مي خوايم ، محبت مي خوايم ، زندگي سالم و راحت مي خوايم ، غنا مي خوايم ، ثروت مي خوايم و . . . با گناه ، به هيچ كدوم از اينها نخواهيم رسيد . اينهايي كه گفتم آرزوي مباح هستند كه شايد خيلي هم متعالي نباشند . شما اينها رو مي خواي ديگه ؟ هر يه گناهي كه انجام مي دي ، داري ريشه آرزوت رو مي زني . داري خرابش مي كني . داري خرابش مي كني !‌ كسي كه فكر مي كنه با دروغ ، غيبت ، تهمت و زيرآب زدن مي تونه مقام دنيويش رو بالا ببره ، داره خودش رو خراب مي كنه . اون كسي كه فكر مي كنه با جعل و كلاهبرداري مي تونه محبوبيت ، ثروت و مقام ماديش رو بالا ببره داره اشتباه مي كنه . به اينها نخواهد رسيد . مخصوصاً انسان مؤمن و مؤمنه .
2ـ از خدا بخوايم در مسير عمل باشيم . از خدا بخوايم ! بارها گفتم : “ لا مؤثر في الوجود الي الله ” فقط خدا . و از خدا خواستن هم باز شرايط داره . نمي شه بگيم ما از خدا مي خوايم و بعد معصيت خدا رو بكنيم . بايد شعائر الهي رو تعظيم بداريم . شما شعائر الهي رو تعظيم بداريد ، خود به خود خدا هم از اون ور آرزوهاتون رو تعظيم مي داره و بالا مي بره و انشاءالله به آرزوهاتون مي رسيد . شما براي خدا قدم برداريد خدا هم در جايي ديگه جبران مي كنه .
تو نيكي مي كن و در دجله انداز كـه ايزد در بيـابانت دهـد باز
ايزد توي بيابون آرزوت رو برآورده مي كنه . درسته خداوند نيازي به اين چيزها نداره اما ، بايد خداوند رو تعظيم كنيم . بايد وظايفمون رو انجام بديم و مطمئن باشيد خداوند در جاي ديگه جبران مي كنه .
پس راه ميانبر رسيدن به اين آرزوها اينه : “ تعظيم شعائر الهي ” بالاترين شعائر الهي هم اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين هستند . همين جلساتي كه برگزار مي شه تعظيم شعائره . تعظيم كلام علي هست . فرمودند : “ ذكر علي عباده ”‌ ذكر و ياد علي چه در خلوت و چه در مجالس عبادته . اگه توي يه مجلسي نشستي كه داره ذكر اميرالمؤمنين مي شه و همين طور بقيه اهل بيت ( كلهم نور واحد ) اعم از اينكه دارن مدح اين بزرگواران رو مي گن و يا روضه مي خونن و يا كلامي از ايشان بيان مي كنن ، اينها همه عبادته . همين نشستن رو دارن برات عبادت محسوب مي كنن و اتفاقاً جز، برترين عباداته .
تعظيم شعائر ! بيايم از امروز به خاطر اميرالمؤمنين و خداوند يه كم بيشتر آرزوهامون رو تطبيق بديم با آرزوهاي علي . پس يكي ديگه از راههاي رسيدن به آرزوها تعظيم شعائر هست . شعائر الهي رو تعظيم مي داري ؟ خودت رو شبيه علي مي كني ؟ خداوند هم در جاي ديگه آرزوهاي مادي تو رو برآورده مي كنه . اين مسئله رو ، همه امتحان كرديم و به نتيجه مطلوب هم رسيديم . باز هم امتحان خواهيم كرد و باز هم نتيجه اش رو خواهيم ديد .
انشاءالله بعد از چند خط مناجات ، در خونه سه ساله ابي عبدالله ، خانم رقيه سلام الله عليها خواهيم رفت . به اين دليل كه اين بزرگوار كوچك سال ، كسي بود كه شايد به خيلي از آرزوهاش نرسيد ، اما به آرزوي اصليش رسيد . يعني آرزوي عاقبت به خيري و آرزوي شهادت . در واقع به همه چيز رسيد . شايد به خيلي از آرزوهاي ماديش نرسيد ،
رقيه (س) هيچ وقت به اسباب بازي نرسيد ، هيچ وقت به همبازي نرسيد ، هيچ وقت لباس نويي نپوشيد ، دست گرم بابا رو بر روي دستان خودش نتونست احساس كنه و هيچ وقت آرامش نداشت ، هيچ وقت راحت نبود ، هيچ وقت غذاي خوبي گيرش نيومد . بچه تا قبل از 3 ، 4 سالگي زياد حاليش نيست و گاهي بهونه گير مي شه . شنيديد كه مي گن دختر از 3 سالگي شيرين زبون مي شه . اصلاً‌ اين رواله ( اونهايي كه دختر دارن بهتر متوجه مي شن كه من چي مي گم . ) خب از اينجاست كه بچه دنبال بابا مي گرده و از اينجاست كه دنبال همبازي مي گرده . از اينجاست كه دنبال راحتي
مي گرده . خانم رقيه (س) به هيچ كدوم از آرزوهاي ماديش نرسيد . اما يه آرزو از خدا كرد ، گفت : خدايا ! من رو زودتر به بابام برسون . همين آرزو سبب شد كه به اين جايگاه برسه . اصلاً ما در تاريخ سه ساله اي كه به اين مقام و عظمت رسيده باشه نداريم . الحمدلله رب العالمين الان چند ساله كه هم در ايران و هم در بقيه كشورها و بين شيعيان خيلي بشتر نام حضرت رقيه (س) پيچيده . ما خودمون هم دو ، سه ساله كه داريم ايام شهادت رو خيلي با شكوه برگزار مي كنيم . ما شهادت خيلي از اهل بيت (س) رو يك شب مي گيريم اما براي خانم رقيه (س) دو شب مراسم مي گيريم و انشاءالله از امسال حتماً مراسم ولادت رو هم خواهيم گرفت . اين عظمت خانومه . اين بزرگواري خانومه . وقتي مردم مي خوان به عراق برن ، اگه ازشون سؤال كنن كجا مي خوايد بريد مي گن : مي خوايم بريم سفر كربلا . چرا نمي گن سفر نجف ؟ چرا نمي گن سفر سامرا ؟ براي اينكه ابي عبدالله اينجا بيشتر نمود پيدا كرده . اصلاً خودشون خواستند كه بگيم سفر كربلا . وقتي مي خوان به سفر سوريه برن ، اگه سؤال كني كجا مي خوايد بريد ؟ مي گن مي خواين بريم سر قبر خانوم رقيه (س)‌ با وجود اينكه حضرت زينب (س) هم اونجاست . خود خانوم زينب (س) مي خواد كه رقيه نمود پيدا كنه . عمه سادات يه سه ساله رو بلند كرده مي فرمايد : اين علم منه .
بيايم آرزوهامون رو با آرزوهاي اين بزرگان تطبيق بديم . از خدا يه چنين آرزوهايي بخوايم . آرزوي شهادت ! آرزوي عاقبت به خيري .
والسلام .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   | 

آرزو از نگاه امام علی(ع)-قسمت اول

سخنران: حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد

موضوع
:
آرزو از نگاه امام علی(ع)-قسمت اول

مکان
:حسینیه
سیدالشهداء

 

علـي اي همـاي رحمت تـو چه آيتي خدا را        كــه به ما سوا فكندي همه سـايه هـما را
بـه جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من        چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

در هفته هاي آخر سال عملكرد به رفتار علوي قرار داريم . لذا از اين جلسه تا اول محرم به بعضي از نكات و مسائل اخلاقي از كلام آقا امام علي (ع)‌ مي پردازيم و خواهيم ديد كه آقا اميرالمؤمنين (ع)‌ چه كلام زيبا و دلنشيني دارند .
براي شروع موضوع آرزو از نگاه امام علي (ع) رو انتخاب كردم . من در مطالعه اي كه در همين خصوص داشتم چشمم خورد به حاشيه اي كه ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته . در يكي از فرازهاي نهج البلاغه اميرالمؤمنين (ع) آرزوي شهادت مي كنن . ابن ابي الحديد در حاشيه اي كه بر اين فراز مي نويسه مي گه خواننده ! نگاه كن ببين علي با كلامش چه كرده است ، چه بگويم كه قرآن را مي شود با اين كلام قياس كرد . . . خلاصه خيلي داد سخن مي ده .
متأسفانه نهج البلاغه در نزد ما شيعيان خيلي غريبه . خيلي غريب ! لذا از الان تا عيد ، حتي در دهه محرم ما نگاهي خواهيم داشت به ديدگاه علي (ع) به مسائل اخلاقي البته با استفاده تام از نهج البلاغه . يكي از خصوصيات جوان اينه كه دنبال آرزو و آرزومندي هست . اما نگاه اميرالمؤمنين (ع) به كلمه آرزو : اولاً خود آرزو يه رحمته . پيغمبر اكرم (ص)
مي فرمايند : اگر آرزو نبود هيچ مادري بچه اش را شير نمي داد و هيچ كشاورزي درختي را نمي كاشت و هيچ باغباني براي به ثمر نشستن درختي ، منتظر نمي نشست .
داشتن آرزو خودش به تنهايي رحمته و اتفاقاً اگه در جوانان ما آرزو يه آرزوي مفيد باشه مايه ترقي و رشده . روي اين هيچ بحثي نداريم . ما خواهيم رسيد به اين كه آرزوهاي مفيد از نگاه علي (ع) چيست ؟
اما در كلام اميرالمؤمنين (ع) آرزو به دو بخش تقسيم مي شه . يه بخش به آرزوي دروغين و پوچ مي پردازه كه اتفاقاً وفور اين آرزوها در ميان جوانان بيشتره و بخش ديگه به آرزوهاي مفيد . آرزوهايي كه بدرد مي خوره . آرزوهايي كه به گفته پيغمبر (ص) رحمته . حضرت علي (ع) علل آرزوهاي پوچ رو بيان مي كنن و همين طور روش مبارزه با آرزوهاي پوچ و . . .
اولين مطلب آرزوي پوچ : آرزوي پوچ رو معني مي كنيم . بعضي از آرزوها هست كه اصلاً محقق نمي شه . بنده آرزو مي كنم كه مثلاً‌ كهكشان فلان در اختيارم باشه ! همه فكر و ذكرم اينه كه خدايا كي مي شه من بتونم ته اين كهكشان رو ببينم ؟ خب الان ما كره ماه رو داريم مي بينيم . اگه يه عالمي آرزو كنه كه مثلاً سياره بعد از كره ماه رو كه در كهكشان خودمون قرار داره رو ببينه اين پوچ نيست . اما اگه بگه : من مي خوام ته جهان رو ببينم ، خب اين ‌آرزوي پوچي هست و فكر خودش رو الكي مشغول كرده و يا آرزوهاي بچه گانه :‌ بعضي از بچه ها آرزوهايي دارن كه ما به اونها مي خنديم اما بعضي از بزرگترها عين همين آرزوها رو دارن با يه تفاوت هاي خيلي خيلي كوچيك . همين تفاوت كوچيك باعث شده نفهميم اين آرزو بچه گانه است .
مرحوم آشيخ مرتضي حائري ( فرزند مرحوم عبدالكريم حائري ، مؤسس حوزه علميه قم ) يه كتاب خاطرات داره ، توي اين كتاب مي نويسه : وقتي بچه بودم والدينم من رو براي طلبگي به شهري كه خاله و شوهر خاله ام زندگي مي كردند فرستادند من به منزل خاله ام رفتم و اونها من رو به مكتب بردند و به آخوند سپردند . بعد از مدتي از درس طلبگي خسته شدم . يه روز يه حال خوشي توي نماز به من دست داد . گفتم : خدايا ! تو رو به حق حضرت زهرا ، اين آخوند ما رو بكش كه امروز كلاس تعطيل بشه . مي گه : بعد همين جور توي قنوت نماز با خودم فكر كردم كه حالا اين آخوند هم كشته بشه ، شوهر خاله ام ولم نمي كنه ، من رو مي بره يه مكتب ديگه مي ذاره ! گفتم : خدايا ! شوهر خالمون رو هم بكش . بعد گفتم حالا اين شوهر خاله هم اگه بميره خاله ام كه بيكار نيست اون من رو مي بره به مكتب ديگه مي ذاره . گفتم خدايا خاله ام رو هم بكش . بعد گفتم اِه ! حالا خالمون رو هم كشتن ، بابامون كه نمي ذاره توي شهر غريب بمونيم مي ياد من رو مي بره يه شهر ديگه مي ذاره . گفتم خدايا بابام رو هم بكش . بعد گفتم اگه بابام رو بكشه كه اول بدبختيه فك و فاميل مي گن بابات آخوند بوده بايد راهش رو ادامه بدي . پدر منو در ميارن . گفتم خدايا همه رو بكش ، من يكي رو نگه دار ! خب اين آرزوي بچه گانه است . بايد آدم دقت كنه آرزوي بچه گانه نداشته باشه . بعضي وقتها ما آرزوهامون بچه گانه است گرچه بعضي وقتها براي استراحت فكر ايرادي نداره . يه وقتي من آرزو مي كردم يه ماده اي داشتم كه به بدنم مي ماليدم و نامرئي مي شدم . بعد مي رفتم اسرائيل ، با خودم مي گفتم : آي حال مي ده ! يكي يكي بري اينا رو بكشي ندونن از كجا مي خورن ! ولي اين براي استراحت فكره . براي اينه كه آدم يه كمي تنوع فكري داشته باشه و گرنه اينها كه شدني نيست . اميرالمؤمنين (ع) در حكمت 211 نهج البلاغه مي فرمايند : به جاي اينكه به آرزوهاي پوچ فكر كنيد بدونيد كه بي نيازي در ترك آرزوست . از بزرگواري سؤال كردن :‌ آرزوت چيه ؟ گفت :‌ آرزو دارم كه آرزويي نداشته باشم . ( چون بني آدم آرزوهاشون تمومي نداره . من آرزوم اينه آرزو نداشته باشم ! تموم شد رفت . ) اميرالمؤمنين (ع) در نامه اي به آقا امام مجتبي (ع) ( كه از نامه هاي بسيار بسيار با بركت نهج البلاغه است ) مي فرمايند : پسرم !‌ بدان كه به همه آرزوهايت نخواهي رسيد . چرا كه دنيا طوري آفريده نشده و تو طوري خلق نشده اي كه به همه آرزوهايت برسي . ( اين روال دنياست به همه اش نمي رسي . )
امام صادق (ع) مي فرمايند : خوشا آن كسي كه آرزوهاي پوچ سرگرم و غافلش نمي كند . بعضي وقتها آدم يه آرزوهايي داره كه اون رو به جنون مي كشه . البته اين رو هم بگم كه اگه شما از راه خدا و اهل بيت (س)‌ وارد بشيد بعيد نيست به بعضي از آرزوهاي محال هم برسيد . هيچ بعيد نيست . اما علل اين آرزوهاي پوچ چيه ؟ اميرالمؤمنين (ع) در حكمت 238 به مسئله دنياپرستي مي پردازند و مي فرمايند : در انسان احساس لذت طلبي و غريزه رسيدن به اميال خلق شده و از طرفي انسان خلق شده كه اين غريزه رو كنترل كنه و درجه بگيره و بعد حضرت توضيح مي دن : آقا ! اين غريزه كه ما براي تو خلق كرديم مطمئن باش كه توي دنيا ارضا نمي شه . ولي چون خلق شده اگه مي خواي واقعاً‌ به همه آرزوها و اميالت برسي با دنياي خالي نمي رسي و به هر حال آخرتي هم هست ، برزخي هم هست ، تشكيلاتي هم هست . باور كنيم كه يه روز مي ميريم .
اگه يه كاغذ به شما بدن و بگن همه آرزوهات رو بنويس ، چي مي نويسي ؟ اغلب مردم اصلاً از آخرت و عاقبت و برزخ نمي نويسند . گويا اصلاً‌ نمي خوان بميرند ! اين خيلي تعجب آوره . اميرالمؤمنين (ع)‌ در جاي ديگه مي فرمايند :‌ من تعجب مي كنم از بعضي ها به گونه اي براي اين دنياشون برنامه ريزي مي كنند كه گويا هيچ وقت نمي ميرند . اصلاً‌ به فكر آخرت نيستند . فرمودند خوشا بحال آن كسي كه آرزوهاي پوچ را رها مي كند تا به آخرت برسد .
اما در ادامه حكمت 238 فرمودند : هركس كه دنيا پرست باشد ( اين كه فكر كنه همه زندگيش همين دنياست )‌ سه تا خصوصيت به سمتش مي ياد ( هيچ راهي هم نداره ) اول : غم و اندوهي كه از او جدا نمي شه . يه غم و اندوهي به سراغش مي ياد كه هيچ وقت ازش جدا نمي شه . دائماً‌ در حال غصه خوردنه . دائماً ! امروز مثلاً‌ رتبه چهارمه ، غصه
مي خوره كه چرا رتبه سوم نيستم . فردا مي شه رتبه سوم ، غصه مي خوره كه چرا رتبه دوم نيستم ، مي شه دوم غصه مي خوره كه چرا رتبه اول نيستم . بابا !‌ بمير ديگه ! چه خبرته ! تا كجا ! امروز قدش كوتاهه ، غصه مي خوره كه چرا قدم بلند نمي شه . باز فردا دراز ييلاق مي شه ، مي گه چرا اينقدر درازم ؟ چاق مي شه ، مي گه واي چقدر چاقم . لاغر مي شه مي گه : واي چقدر لاغرم و . . . آقاجون ! شلوغش نكن . زياد تو اين دنيا نيستي . دائماً‌ غم و غصه مي خوره . اما اگه يه كم فكر كنه كه آقا ! من با خودم دارم چكار مي كنم ؟ چه خبره ؟ كجا رو مي خوام بگيرم ؟ تا همين الان كجا رو گرفتم كه حالا بالاترش رو مي خوام بگيرم ؟ و . . . شايد به نتيجه اي برسه .
دوم : حرص جدا نشدني . اين شخصيت دائماً در حال حرص زدنه . از اين پله به اون پله . دائماً‌ بيشتر و بيشتر مي خواد يه بنده خدايي رو مي شناسم كه شايد ماهي 3 ، 4 ميليون تومن پول از خرجش زياد مي ياره . 3 ، 4 ميليون تومن ! چند صد ميليون تومن تو بانك خوابونده ، چقدر هم املاك داره . ساختمون هاي 300 ، 400 ميليون تومني . پير هم هست ، خسته و داغون ! بهش گفتم :‌ حاجي ! شما ديگه الحمدالله خودت موندي و حاج خانم ، بچه ها هم كه سر و سامون گرفتن . به همه شون خونه و زندگي دادي . بسه ديگه ! يه كم به خودت برس . يه كم بشين تو خونه ، يه كم غذا بخور ، حداقل يه كم استراحت كن ، يه كم تلويزيون نگاه كن ، نمي گم عبادت كن . يه كم تو دنيا راحت باش . گفت : نه آقا ! اينا همش با يه باد مي ره بايد بيشتر جمع كنم . مشكل داريم . گفتم :‌ آقا چه مشكلي داريد ؟ حاضري يه كم جامون رو عوض كنيم ، ببيني معني مشكل چيه ؟
مي گن : يه روز يه ثروتمند و يه فقير داشتن از خيابون رد مي شدند رسيدند به همديگه . فقيره به ثروتمنده گفت : چه خبر ؟ گفت : هيچي ! دارم راه مي رم اشتها پيدا كنم ! شما چه خبر ؟ گفت من اشتها دارم ، دارم راه مي رم غذا پيدا كنم !
چه خبرته ؟! مردم براي نون شبشون موندن ، چقدر جوش مي زني ؟ اصلاً من كاري به آخرت و برزخ هم ندارم تو چرا اينقدر دنياي خودت رو خراب مي كني ؟
اما خصوصيت سوم آدم دنياپرست ، مي فرمايند : آرزوي دست نايافتني . آرزوهايي كه بهش نخواهيد رسيد . مي گه : امروز بايد فلان كار رو انجام بدم كه مثلاً‌ اينطوري بشه و . . .
اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : اين شخص هميشه يه آرزو تو ذهنش هست كه هيچ وقت هم بهش نمي رسه . يعني در حقيقت ناكام از دنيا مي ره . با حسرت از دنيا مي ره . با حسرت !
تعريف مي كنن يه پيرمرد در بستر بيماري بوده . داشته مي مرده . موقع احتضارش بوده . بهش مي گن : بگو لا اله الا الله مي گه : نه ! من كه نمي خوام بميرم ! هنوز فلان پروژه ام مونده ! مي گن : بابا ! داري مي ميري . ببين ناخونات سياه شد بگو لا اله الا الله مي گه : نه ! الان سفيد مي شه . من پروژه ام مونده . . . آرزوي نايافتني ! موقع احتضار كه مثلاً يه لحظه مي خواد روح از بدن خارج بشه ، شايد از نظر زماني براي كساني كه اطراف خود محتضر هستند كمتر از يك ثانيه باشه اما در روايت داريم كه خدا اين لحظه رو وسعت مي ده . تمام زندگيش رو به يادش مي ياره از بچگي كه تاتي مي كرد و مامانش دستشو مي گرفت راه مي رفت ، مي ياد جلوتر ، وقتي كه به دبستان مي رفت ، راهنمايي ، دبيرستان ، ديپلم ، دانشگاه ، ليسانس ، فوق ليسانس ، دكترا ، ازدواج ، خونه ، زندگي ، كار ، تمام خوشي ها و سختي ها ، ثوابها و گناهها رو بهش نشون مي دن . لذا اول قبر كه نكير و منكر سؤال مي كنن نمي تونه بگه :‌ يادم نيست . همه اينا يادت مي ياد . يعني يه پرونده كامل با تمام جزئيات بهت نشون مي دن ، همه رو يادت مي ياد ، گويا همين 4 ثانيه پيش فلان كار رو كردي ! دقيقاً يادت مي ياد . تو اين مدت ، وقتي روح انسان به بالاي جسد خودش مي رسه مي بينه كه آقا اين مدت براي دنياي ما يك ثانيه هم نشده . تازه مي فهمه كه آه ! چقدر آرزوهاي نايافته داشت ! اينو بايد مطمئن باشيد .
اما دومين علت آرزوهاي پوچ : اميرالمؤمنين (ع)‌ در حكمت 334 مي فرمايند :“ ناداني وكم فكري ، فكركوتاه ، فكردنيابين ” فكر مي كنه اين دور و برا خيلي خبره ، يه جلسه بهتون گفتم اگه همه دنيا رو به ما بدن ، همه دنيا رو ! بگن همه اين كهكشان ها مال تو ، مثل يه سوئيچي آويزون باشه تو دستت ، بگن هر كاري دوست داري تو دنيا بكن ، اگه در اين حال فكر كني خيلي مهم شدي و الان به همه چي رسيدي ، ملائكه تو عرش خنده شون مي گيره ، مي گن اين چقدر بچه است ! حالا مثلاً مي بيني آدم بعضي وقتها با يه 4 ديواري ارضا مي شه ، فكر مي كنه خيلي مهم شده ! اينو دقت كنيد . اميرالمؤمنين (ع) در نامه اي كه بعد از جنگ صفين به معاويه ( لعنت الله عليه ) نوشتند ، مي فرمايند : معاويه ! تو خيلي از كارهات ديگه دست خودت هم نيست . شيطون مهارت رو به دست گرفته و داره مي كشه ! هر جا مي خواي بري برو ، ديگه دست خودت نيست .
يعني گاهي شيطان اين آرزوها رو ( آرزوهاي بد و پوچ )‌ در ذهن ما مي ندازه . يه بنده خدايي با من درد و دل مي كرد ، خيلي صميمانه ، پسر خيلي ساده اي هست الان هم تو مجلس نشسته . البته اون زمان سنش كم بود . مي گفت : آقاي فلاني ! نمي شه ما يه حرمسرا با 400 تا زن داشته باشيم ؟ گفتم :‌ چرا مي شه ! 600 تاش هم مي شه ! ناصرالدين شاه 800 تا زن توي حرمسراش داشت . گفت يعني توي اين مملكت موافقت مي كنن ؟ ( خيلي بچه بود ) گفتم : حالا اين 400 تا زن رو مي خواي چكار ؟ مي خواي از جلو نظام بدي ؟ . . . الان 21 سالشه ، ‌4 ماهه كه ازدواج كرده . من 2 روز بعد از عقدش ديدمش . ازش سؤال كردم : راستي ! يادته چند سال پيش به من گفتي 400 تا زن . . . هنوز حرفم تموم نشده بود كه گفت : آقا ! هيس ، هيس ! هيچي نگو ! گفتم : چيه ؟ چي شده ؟ گفت : اي بابا ! حالا من اين يكي رو يه كاريش بكنم ، 400 تا زن مي خوام چكار ؟
عنايت مي كنيد بعضي چيزها ناشي از كم فكريه . فكر مي كنه مثلاً اين خيلي مهمه . مثلاً‌ با خودش فكر مي كرد اگه 400 تا زن داشته باشه خيلي خوب مي شه . يا اينكه مي گه اگه من حسينيه بزنم خيلي مهمه . اگه شبا منبر اخلاقي برم خيلي مهمه . نه بابا ! اين حرفا چيه ؟ عنايت مي كنيد آدم بايد آرزوها رو با فكر انتخاب كنه .
اما اين آرزوهاي پوچ چه مشكلاتي رو براي ما ايجاد مي كنه ؟‌ آقا اميرالمؤمنين (ع) در خطبه هاي 28 ، 42 ، 52 و 183 نهج البلاغه درباره آرزوهاي پوچ بيانات گهرباري دارند به اين مضمون كه آرزوي پوچ انسان را به سقوط مي كشاند .
طرف مي گه هميشه آرزو داشتم رئيس جمهور بشم اما الان سوپور شده ، اگه با خودش فكر مي كرد مثلاً من بايد دكتر بشم ، كم كم ممكن بود فوق ديپلم بگيره ، اما با خودش گفته نه ! من فقط بايد رئيس جمهور بشم ! فقط !
يه بنده خدايي مي گفت : به يه نفر گفتم چرا ازدواج نمي كني ؟ گفت : ببين ! زن من بايد چند تا شرط داشته باشه . زن من بايد خوشكلترين ، باسوادترين ، بافرهنگترين باشه ، سطح معلوماتش بالا باشه و . . . بعد از يه مدتي ديدمش زنش هم همراش بود ، يه زن كور و كچل ، پاش هم مي لنگيد . اتفاقاً لال هم بود . البته اين يكي براي زن حسنه ! آقا ببخشيد ! يواش كشيدمش كنار ، گفتم : بابا ! مگه نگفتي يه زني مي خوام ملكه شاه پريون باشه ، اله باشه ، بله باشه ؟ گفت : حالا چرا يواش حرف مي زني بابا بلند بگو كر هم هست . اين بنده خدا چون ملكه شاه پريون مي خواسته ، اين گيرش اومده . شايد اين قضيه خنده دار باشه ، ولي شما فكر هم بكنيد . آرزوي بزرگ انسان رو به سقوط مي كشونه . اگه بنده فكر كنم كه الان بايد برم يه دونه حسينيه بزنم كه مثلاً 600 هزار متر باشه و . . . خب اين كه نمي شه ، آقا اندازه اي كه مي توني كار كن ، مرحله به مرحله جلو بيا . از اول نگو من مي خوام رئيس جمهور بشم . خب نمي شي . بايد آرام آرام و مرحله به مرحله جلو بري . پس مي فرمايند : آرزوي بزرگ انسان رو به سقوط مي كشونه . خوب دقت كنيد ! آرزوي بزرگ سقوطه . براي اينكه فكرت مي ره به يه جاي محال . طوري كه به چيزاي عاديه دم دستت هم نمي رسي .
حكمت 36 و حكمت 16 مي فرمايند : چون انسان به آرزوي بزرگ و پوچ نمي رسه باعث بداخلاقي و بدرفتاريش مي شه . دائماً اخماش تو همه ، بهش مي گي : آقا چته ؟ مشكلت چيه ؟ مي گه : آقا خدا حاجت ما رو نمي ده ! حالا نمي گه حاجتش چي هست ؟‌ خدا بخير كنه ! اين حاجت چي بايد باشه كه اينقدر گريه كرده خدا بهش نداده . بعضي ها يه حاجت هاي عجيب و غريبي دارن خب اينا رو كه خدا نمي ده . خدا به ظرفيت انسان نگاه مي كنه . خطبه هاي 114 ، 28 ، 142
مي فرمايند : آرزوي بزرگ و دور و دراز غفلت از مرگ مي آورد . در جاي ديگه معصوم مي فرمايد : كسي كه فكر كند تا فردا زنده است ، غافله ، از طرفي ، كسي كه فكر كنه تا فردا مي ميره ، اين هم غافله . ميانه روي !‌ من براي فردام برنامه ريزي مي كنم هيچ اشكالي هم نداره . چون وظيفه من برنامه ريزيه .

دو سه هفته ديگه سالگرد جعفر خليلي ( از بچه هاي خوب و مخلص كانون )‌ هست ، خيلي ها فراموش كردن . ديگه اصلاً يادش نمي كنن . همه مون رفتني هستيم . اما ، امان از غفلت . اينو دقت كنيد ! آرزوي بزرگ انسان رو از مرگ غافل
مي كنه ، همه ما بايد يه روز از اين دنيا بريم ولي اينجوري كه داريم برنامه ريزي مي كنيم مثل اينكه قرار نيست بريم ! طرف اومده براي 15 ساله ديگه خودش برنامه ريزي كرده . خيلي هم عالي ! نمي گم براي آينده برنامه ريزي نكنيد . نه ! اتفاقاً اين كار خيلي خوبه . اما اگه فردا مردي چي ؟ چقدر خوبه كه براي مردنت هم برنامه داشته باشي . اگه فردا مردي چيكار مي خواي بكني ؟ اميرالمؤمنين (ع) در خطبه 28 نهج البلاغه مي فرمايند : آرزوي بزرگ انسان رو به رخوت
مي كشونه . سست مي كنه و به زمين مي زنه . آدم دستش از عمل كوتاه مي شه . ديگه اهل عمل نمي شه . بهش مي گي چرا كار نمي كني ؟ مي گه : آقا منتظريم ببينيم خدا چي مي خواد ! ما فعلاً‌ نشستيم ببينيم چي مي شه . مي گي : برو درست رو بخون . مي گه : نه ديگه اگه خدا بخواد به اين چيزا نيازي نداره . خدا كه ابزار لازم نداره . خدا كريمه .
چرا جفنگ مي گي قربونت برم ؟ درس خوندن تو چه ربطي داره به خواست خدا ؟! تو برو كارت رو بكن بعد بگو خدا كريمه . بعد از جنگ احد كه به ظاهر سپاه اسلام شكست خورد ، عمار ياسر و حظيفه داشتند برمي گشتند ، يهوديان بني قريظه اومدن اطرافشون و شروع كردن به مسخره كردن ، مي گفتند : يا الله ! چي شد ؟! شما كه مي گفتيد : “ ان تنصرالله ينصركم ” ! شما كه مي گفتيد : “ اذا جاء نصرالله و الفتح و رأيت الناس ” و . . . پس اين قضيه فتح و نصرتون چي شد ؟
فتحتون كجا رفت ؟ شما كه شكست خورديد و . . . حظيفه گفت :‌ من اصلاً جواب شما رو نمي دم . و سريع از اونجا رفت اما عمار گفت : بيايد تا خودم جوابتون رو بدم ! ما گفتيم : “ ان تنصرالله ” مي بينيد كه جمله ، جمله شرطيه . “ ان تنصرالله ينصركم ” يعني اگه خدا رو ياري كنيد ، خدا ياريتون مي كنه . اما ما خدا رو ياري نكرديم . تنگه احد رو رها كرديم و براي گرفتن غنائم رفتيم . ما خدا رو ياري نكرديم ، خدا هم ما رو ياري نكرد . اين قاعده كاره . ( حالا كه رفتيم تو اين داستان بذاريد تا آخر داستان رو بگم به اين بحث هم ربطي نداره ، ولي داستان زيبائيه . ) بعد گفت توي جنگ بدر ما خدا رو ياري كرديم ، حرف پيغمبر (ص) رو گوش كرديم به همين خاطر پيروزي با ما بود . اما اينجا گوش نكرديم . شما مطمئن باشيد نصرت خدا حتميه . ما از اين به بعد پيغمبرمون رو ياري مي كنيم . . . تعريف مي كنن كه عمار جثه ضعيفي داشت حالا ضعيف كه مي گم نه مثل ما ايرانيها كه همه مون عين ني قليون مي مونيم ، عربها ضعيفشون ماشاءالله از ما خيلي باحالتره . عمار نسبت به امام علي (ع)‌ و حمزه و بقيه هيكل ضعيفي داشت . مي گن : يه نگاهي بهش كردند و به تحقير گفتند تو هم مثل اينكه خيلي ها رو كشتي ؟! گفت : آره به كوري چشم شما خيلي ها رو كشتم . گفتند برو بابا ! همشون فرار كردند ، خلاصه تا مي تونستند مسخره اش كردن . عمار اومد خدمت پيغمبر (ص) . دلش شكسته بود . پيغمبر (ص) فرمودند : عمار ! ماجراي شما رو فهميدم . ( وقتي حضرت مي فرمايد “ فهميدم ” يعني از طريق علم غيب متوجه شدم . ) حظيفه طاقت نياورد و رفت . حظيفه آدم صالحي هست . اما از صحبت با مشركين خودداري كرد ولي تو آدم مجاهدي هستي چون ايستادي و جوابشون رو دادي . اين كلام بين رسول الله و عمار منعقد بود كه يهوديان بني قريظه اومدن . اومدن و گفتن يا رسول الله ! عمار مي گه ان تنصرالله ينصركم ، ما ديگه همه جهان رو مي گيريم و همه جا رو فتح مي كنيم . شما كه تو احد نتونستيد پيروز بشيد ، چطور مي خوايد جهان رو فتح كنيد ؟ حضرت فرمودند : ما اگه مي خواستيم مي تونستيم پيروز بشيم نخواستيم . گفتند : اه ! مي تونستيد ؟ فرمود : بله . گفتند : يعني هر كاري بخوايد مي تونيد بكنيد ؟ فرمود : بله ! گفتند : يعني مي توني به عمار بگي اين سنگ رو بلند كنه ؟ ( يه سنگ 5 تني ، خيلي سنگين بود كه 20 تا آدم هم نمي تونستن بلندش كنن . ) پيغمبر (ص) فرمودند : بله . يهوديان با خودشون گفتن : چه خوب شد ! اگه بلند كرد كه زيرش له مي شه ما هم از دستش راحت مي شيم اگه هم بلند نكرد كنف مي شه ديگه . پيغمبر (ص) به عمار فرمودند : عمار ! سنگ رو بردار . عمار عرض كرد : آقا ! با من هستيد ؟! فرمودند : بله با شمام . عمار اعتقاد قلبي داشت عرض كرد : يا رسول الله (ص)‌ ! من مي رم بردارم اما كمك كه حتماً مي رسه ؟ ( اين جمله رو دقت كنيد چقدر زيباست ! ) فرمودند : عمار ! وقتي نوح (ع) مي خواست كشتيش رو به زمين بشونه ، اسم ما رو آورد . وقتي موسي (ع) مي خواست عصاشو اژدها كنه ، اسم ما رو آورد . وقتي عيسي (ع)‌ مي خواست مرده رو زنده كنه گفت : يا علي ! و مرده زنده شد . اون وقت تو الان با مايي ، مي ترسي ؟ عمار مي گه : يا علي گفتم رفتم جلو و سنگ رو بلند كنم . ديدم :‌ اه ! سنگ بلند شد ! ديدم الان اينقدر قوت و نيرو پيدا كردم كه مي تونم اين سنگ رو پرتاب كنم روي قله يه كوهي كه دو سه هزار متر اون ورتره . گفتم : يا رسول الله (ص)‌ برداشتم !‌ ( حالا همه يهودياي بني قريظه ، عقب كشيدن ! ) حضرت فرمودند : عمار پرتش كن روي قله اون كوه . عمار به معجزه پيغمبر (ص)‌ سنگ رو پرت كرد روي قله كوه . فرمود : حالا عمار بدو برو بيارش . باز با معجزه پيامبر (ص) با سرعت رفت سنگ رو برداشت آورد . همينجور سنگ رو توي دستش گرفته بود ، خيلي هم احساس قدرتمندي مي كنه . عرض كرد : خب يا رسول الله چكار كنم ؟ بكوبمش توي سر اينها ؟ نه ! ( حالا احساساتي نشو ! احساساتي نشو ـ نه جون شما ، اگه اجازه بديد بزنم تو سرشون ! ـ نه . ) پس الان يه كاري بگيد بكنيم چون خيلي احساس قدرت مي كنم . پيغمبر (ص) فرمودند : بكوبش به زمين كه خورد بشه . ( نكته اي كه مي خوام براتون بگم خيلي دلتون رو مي لرزونه . يكي از قضاياي شيرين تاريخ ماست ) فرمود : اين سنگ 5 تني رو به زمين بكوب تا خورد و خاكشير بشه . عمار سنگ رو آورد بالا ، چنان بر زمين كوبيد كه پودر شد ! روايت مي گه : هفتاد درصد از يهوديان بني قريظه با ديدن اين معجزه ايمان آوردند ولي سي درصدشون برگشتن و جز همونايي بودن كه بعداً پيغمبر (ص)‌ بخاطر خلف وعده اعدامشون كرد . اما بعد از اينكه سنگ پودر شد پيغمبر (ص) اين عبارت زيبا رو بيان فرمودند : عمار ! بعضي از شيعيان ما گناهاني دارند كه به بزرگي كوه هاست و حتي بزرگتر ، اما به محض اينكه به ما رو مي كنن ، گناهشون مثل اين سنگ پودر مي شه . هيچي از گناهشون نمي مونه .
تا عشق علي (ع) در دل جولان پيدا مي كنه ، دل پاكِ پاك مي شه .
اما ادامه بحث ، آفات آرزوي پوچ : در تحف العقول اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : آرزوي پوچ مژده دروغين به انسان
مي ده . يعني مثل سراب براي انسان تشنه در بيابون مي مونه .
وقتي كسي توي بيابون گير مي كنه و تشنه هم هست دائم سراب مي بينه . يعني از دور يه چيزي شبيه به چشمه آب مي بينه اما وقتي جلو مي ره متوجه مي شه كه آبي در كار نيست و فقط بيابونه . باز جلوتر مي ره ، همون صحنه رو مي بينه و . . . اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد شماها هم همينطوري عمرتون رو با اين آرزوها مي گذرونيد . هي يه چشمه بهتون نشون مي ده ، يه چشمك مي زنه به طرفش
مي دويد . اما . . . دنيا همينه ديگه تا يه قدميش كه مي رسي يه دفعه در مي ره . يه دفعه در مي ره ! مثل كبك مي مونه . كبك خيلي كم پرواز مي كنه . بيشتر روي زمين مي پره وقتي مي ري دنبالش ، تا دو سه متريش كه مي رسي مي پره
مي ره 50 متر اون ورتر . تا 50 كيلومتر هم كه دنبال اين كبكه بروي نمي توني بگيرش . خب اين آرزوهاي دروغين و پوچ هم دقيقاً همين بلا رو سر انسان در ميارن . و بعد مي فرمايند : بدترين آفته آرزوي پوچ اينه كه آرزومند گنهكار
مي شه . يعني چون به آرزوهاش نمي رسه مجبور مي شه با گناه به سمتشون بره و بدبختي اينه كه انساني كه با گناه دنبال آرزوهاش مي ره بدتر بهش نمي رسه . اين جمله رو از امام صادق (ع) بارها گفتم ، ايشون مي فرمايند : اگه آرزو و هدفت در مقابلت قرار داره وقتي گناه مي كني ، به يه سمت ديگه مي ري داري اشتباه مي كني . اينو دقت كنيد ! هر يه قدمي كه با گناه بر مي داري از هدفت دورتر و دورتر مي شي . هر يه دروغي كه مي گي براي اينكه محبوبيتت رو بالا ببري داري محبوبيتت رو خورد مي كني . هر يه غيبتي كه مي كني براي اين كه يكي رو خراب كني ، داري اونو درستش مي كني . هر يه تهمتي كه مي زني براي اينكه يكي رو نابود كني ، داري رديفش مي كني . تو داري خودت رو نابود
مي كني . اين يه قانونه . ( قانون دين ) يعني بايد حتماً‌ اينها رو تجربه كنيم تا بفهميم ؟!‌ من تجربه كردم ، دارم خدمتتون مي گم يه قانون ديگه دين مي گه : انسان با گناه نمي تونه به آرزوهاش برسه . حالا اين آرزو مي خواد آرزوهاي خوب و سازنده باشه يا آرزوي پوچ . با گناه به آرزو نمي رسه و چون نمي رسه دائم گناه مي كنه . همين طور كار خرابتر
مي شه . هي گناه مي كنه ، هي كار خرابتر مي شه . امروز فلان كلاشي رو مي كنه پدرش در مياد ، باز فردا يه كلاشي ديگه مي كنه . اينا قانون دينه ، كاريش هم نمي شه كرد . اما ببينيم مبارزه با آرزوي پوچ چطوره ؟ پس بحث اين جلسه شد آرزويهاي پوچ از نگاه اميرالمؤمنين (ع) ، جلسه بعد به آرزوهاي سازنده از نگاه اميرالمؤمنين (ع) و راه رسيدن به اينها مي پردازيم . يه داستان بسيار بسيار زيبا هم داره كه انشاءالله به موقع براتون مي گم . راه رسيدن به اين آرزوها يه راهه ميون بر و خيلي خاصيه .
اما مبارزه با آرزوهاي پوچ : اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند : اگر بنده خدا اول و پايان كارش را مي ديد در دام آرزوهاي سراب گونه و آرزوهاي دروغين و پوچ نمي افتاد “ رحمه الله من ان عرف قدره و علم من عينه و الاعين ” از كجا اومدم ؟ چي بودم ؟ توي 4 سالگي چي بودم ،‌10 سالگيم چي بودم ؟‌ 15 سالگي چي بودم ؟ آيا تو مسير ترقي بودم يا نه ؟ اگه تو مسير ترقي بودم شكر كنم ، همين مسيري رو كه داشتم روش كار كنم . خرابش نكنم . چون بعضي وقتها انسان ها خوب بالا مي رن ولي بعد سرنگون مي شن ! بعد سرنگون مي شن ! چرا ؟ چون به بالا كه مي رسه فكر مي كنه مادرزادي اونجا بوده . نه آقا جون ! تو پايين بودي خدا بهت اين اعتبار رو داد .
“‌ خشك بودم برگ و بارم داده اي زشـت بودم اعتبـارم داده اي ”
حضرت زهرا (س) به تو اين اعتبار رو داده . چند وقت پيش با يكي از نوكراي اهل بيت (س) توي ماشين نشسته بوديم . صحبت هاي خيلي زيبايي داشت . خيلي زيبا ! اصلاً‌ من رو تكون داد . مي گفت : اگه مردم ما رو آقا حساب مي كنن ، به ما سلام مي كنن و التماس دعا مي گن ، براي اينه كه نوكريم اگه بخواي خودتو آقا حساب كني باز دوباره بدبختي . ما اومديم اينجا كه نوكري كنيم اگه بخواي آقايي كني بدبختي . مي گفت : بعضيا الان تو اين بساط ها دارن آقايي مي كنن . خدايي مي كنن !! بعد هم زمين مي خورن . عزيز من ! نوكريت رو بكن ! نوكر اهل بيت (س)‌ بايد نوكري كني . بنده خدا بايد بندگي كنه . اگه در درگاه خداوند خدايي كردي خوردت مي كنه ! بهت ثابت مي كنه هيچي نيستي . هيچي ! اما اگه بگي هيچي نيستيم تو رو بالا مي بره . توي تذكره الاوليا اومده به ابوسعيد گفتند : فلاني گفته ما در عرفان فيليم و ابوسعيد شير ، جواب داده بود به فلاني بگيد : فيل خودت هستي ، پشه هم روش ، ما هيچي نيستيم ، پشه هم نيستيم . شما هم فيل باش و هم پشه ! هر وقت به اينجا رسيدي كه هيچي نيستي به همه جا مي رسي . من توي اين مدتي كه از خدا عمر گرفتم با چشمهاي خودم ديدم اونهايي كه خودشون رو هيچي حساب نكردن ، همه چي شدن و اونهايي كه خودشون رو همه چي حساب كردن هيچي نشدند . شما حضرت امام (ره) رو ببينيد ، ما عالمي در سطح حضرت امام (ره) نداشتيم و شايد در آينده هم نداشته باشيم . حضرت آقاي بهاءالديني مي فرمايند : در طول تاريخ بشريت ما فقط 14 معصوم داشتيم و بعد از اونها حضرت امام رو . اين خيلي حرف بزرگيه ، وقتي مي گه در طول تاريخ بشريت يعني از انبياء بني اسرائيل گرفته تا حضرت عيسي (ع)‌ و موسي (ع) و . . . اين جمله با روايت نبوي هم مي خونه . پيغمبر اكرم (ص)
مي فرمايند : “ علما امتي افضل من انبياء بني اسرائيل ” وقتي يه همچين شخصيتي داره از پاريس مي ياد ، يه جمعيت عجيب ، يه ايران منتظرش هستن ، مي خواد يه جهان رو متحول كنه ، ( از بعد اينكه ابوموسي اشعري ملعون و نامرد از منبر پايين اومد و اون خيانت رو در حق اسلام كرد تا امروز حكومت اسلامي شيعي نداشتيم . امام (ره) مي خواد حكومت شيعي برپا كنه . ) اما مي گه : شلوغش نكنيد ! من يه طلبه بيشتر نيستم ! خب اين همه چي هست . اين همه چي هست ! راه مبارزه با آرزوي پوچ اينه : ‌فكر كنيد كه چه خبره ؟ كجا رو مي خوايد بگيريد ؟
اما خطبه 132 نهج البلاغه دقت كنيد . چقدر زيباست ! مي فرمايد : همانا گذشتگان را ديدي و ديدي كه چه ثروتها اندوختند و چه مقامها داشتند ، چه زينت ها بر خود آويزان كردند ، چه آرزوهاي طولاني در سر داشتند و ديدي مرگ چي بر سرشان آورد .
بازم آرزوي طولاني ، تخت جمشيدها رو ديدي ؟ پرسپليس ها رو ديدي ؟ پاسارگادها رو ديدي ؟ ايوان هاي مدائن رو ديدي ؟ همه اينها رو ديدي ؟ ديدي خدا چي بر سرشون آورد ؟ جلوتر بيابم مشهورها رو ديدي ؟ ثروتمندها رو ديدي ؟ ديدي تا ديروز همه كشور مثلاً‌ مي گفتند زنده باد فلاني اما امروز نمي گن . به همين راحتي ! دنيا همينه . بازم فكر
مي كني خبريه ؟ چرا شلوغش كردي ؟ بيايم قانع باشيم . بيايم از راه خدا به آرزوهامون برسيم .
نقل مي كنن در زمانهاي قديم يه جوان كارگر و بيچاره توي يه شهر زندگي مي كرد ، يه روز كه داشت از خيابون رد
مي شد ، ديد مأمورهاي شاه دارن مي گن : مردم ! همه بكشيد كنار ! كاروان شاه مي خواد رد بشه ، مي ره كنار
مي ايسته و به كاروان نگاه مي كنه . همين طور كه داشت نگاه مي كرد يه دفعه پرده محمل كنار مي ره و چشمش به دختر شاه مي يوفته . خلاصه يه دل نه و صد دل عاشقش مي شه . به دوستاش مي گه : من بايد به خواستگاري دختر شاه برم . بهش مي گن : بابا !‌ تو يه كارگر فقير و بيچاره هستي . دختر شاه الان هزار تا خواستگار داره . معاون فلان وزير و پسر فلان وزير خواستگارش تو مي خواي دختر شاه رو بگيري ؟! تو كجا و دختر شاه كجا ؟ خلاصه كارش به جنون مي كشه ، كار به جايي مي رسه كه وزير اعظم شاه خبردار مي شه . مي يان بهش مي گن : آقا ! فلاني ديوونه شده داره مملكت رو هم مثل خودش ديوونه مي كنه . الان هم قشقرقي راه انداخته كه بيا و ببين !‌ مي گه يا خودم رو مي كشم يا دختر شاه رو ، آقا ! جون دختر شاه در خطره بيا برو شما تهديدش كن . وزير مي ره اول از در تهديد وارد مي شه ، مي بينه اين جوون واقعاً عاشقه . يه مقدار باهاش صحبت مي كنه و مي بينه يه جوان كيس و زيركيه . از طرفي با خودش مي گه بد نيست داماد شاه وام دار ما باشه . الان هم كه مثل برده توي دست منه خوبه كه يه ترتيبي بدم اين به دختر شاه برسه . گفت : ببين ! اگه مي خواي داماد شاه بشي يه راه داره . اين شاه ما نسبت به علماي مذهبي و زهاد و عباد خيلي حساسه . تو بايد توي عبادت فرد مشهوري بشي . گفت چيكار كنم ؟ گفت : الان برو توي مسجد جامع شهر تا يكماه هم بيرون نيا . روزها روزه بگير ، شبها هم نماز بخون . من هم مي رم بين مردم شايعه مي كنم كه فلان عابد زاهد اينجا مشغول نمازه ، مي گم تا برات غذا هم بيارن . تو پات رو از مسجد بيرون نذار . يكماه اعتكاف بگير . جوان گفت بعد چي مي شه ؟!‌ گفت : بعدش با من . من الان به اين نتيجه رسيدم كه تو رو داماد شاه كنم . به من اعتماد نداري ؟ گفت : بله ، آقا ! هر چي شما بگيد ! اون زمانا هم زود خبر مي پيچيد . بعد از 15 روز ، 20 روز خبر به كاخ شاه رسيد كه : آقا ! توي مسجد جامع يه جواني از زهاد اومده پاشو از مسجد بيرون نمي ذاره فقط نماز مي خونه . اينقدر براي شاه تعريف كردن تا بالاخره شاه به وزير گفت : ما هم دوست داريم بريم اين جوون رو ببينيم . وزير گفت خيلي عاليه . من مي رم ازش اجازه مي گيرم . اومد به جوون گفت كارت رديف شد . جوون گفت : مگه چي شد ؟ گفت : شاه مي خواد به ديدن تو بياد ، وقتي اومد تو همينجوري نماز بخون فقط يه لحظه بين دو نماز برگرد و به ما نگاه كن من همون جا مي يام و بهت مي گم يه لحظه شاه كارتون داره ، اجازه بديد! بعد من خودم يه جوري بساط رو جور مي كنم كه به ازدواج دختر شاه در بياي . جوان چيزي نگفت ، وزير رفت شاه رو آورد . جوون هم داشت نماز مي خوند ، نماز اول ، نماز دوم و . . . وزير هر چي نگاه كرد كه اين جوون برگرده و ازش اجازه بگيره ، برنگشت . به شاه گفت آقا نمي شه خيلي زاهده ! يه مدت گذشت برنگشت ، نيم ساعت ، يك ساعت ، يك ساعت و نيم . شاه خسته شد ، وزير به خودش گفت اين چرا بر نمي گرده ؟ شاه بلند شد و رفت . گفت به هر حال به حاج آقا بگيد ما براي ديدنشون اومده بوديم . التماس دعا ! ما رفتيم . و رفت ، تا رفت وزير دويد بين 2 نماز مچش رو گرفت گفت :‌ چيكار كردي ؟!‌ تو كه همه كارها رو خراب كردي ؟ مگه بهت نگفتم برگرد ؟ گفت وقتي كه شاه اومد نشست ديدم من يه جوان كارگر بودم ، يه ماه عبادت ريايي كردم ، يه ماه تو مسجد براي مردم عبادت كردم ، شاه مملكت اومد كنارم زانو زد . بعد با خودم گفتم : فلاني ! اگه همين عبادتت رو براي خدا ادامه بدي چي مي شه ؟ انساني كه با خدا آشناست آرزو نداره . دختر شاه چيه ؟ اين انسان اصلاً يه چيزايي رو مي بينه كه ديگه تمام زيبايي هاي دنيا براش رنگي نداره .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط چشم انتظار ظهور   |